۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال کره ای قدیمی عاشقانه» ثبت شده است.

خیلی گرمه . 

یه برنامه دیدم از اینایی که 5تا دختر پسر میرن تو یه خونه هی باهم قرار میذارن و اینا ، اسمش بود دروغ صورتی . واقعا همشون دروغگو بودن . از طرفی اصلا هیچ کدومشون بهم نمی اومدن . درواقع همشون میگفتن دنبال کسین که بتونن بعدا رو ازدواج باهاش فک کنن ولی هیچ کدوم مناسب هم نبودن . یکی پورن استار بود اون یکی میرفت رقصای سکسی جلوی زنا میکرد زنا بهش دست میزدن . چه کارای مسخره ای . چه افتخارم میکنن . اون یکی پورن استاره نه ها ! اون همش می ترسید بقیه بفهمن که چیکاره بوده برای همین شش سال بود که با پسری دوس نشده بود . یکیشون بچه داشت مادر مجرد بود . اون یکی بدبخت بیچاره بود نصف حقوقشو میداد به خانواده ش . بعد وسط این همه بدبخت یه دختری بود که از این چبول ها پولدارا بود میگفت روزی 15 میلیون وون خرج میکنه . خیلی نامتوازن بود . خب معلومه هیشکی نمیاد با اون دختره دوس شه . مگه اینکه دختره بخاد برای پسره خرج کنه . خلاصه خیلی طولش دادن حوصلمو دیگه داشت سر می برد اخرشم درواقع هیشکی به هیشکی نرسید . تازه موند برای فصل بعدی . مسخره . اسکلمون کردن . 😐

یه سریال نگاه کردم از این قدیمیا مال سال 2003 اسمش بود آل این all in ، آل این یه اصطلاح  تو بازی پوکره که طرف همه چیشو شرط بندی میکنه . سریال رو از رو داستان به همین نام که اشاره به زندگی پوکر باز قهار کره ای داره نوشته شده بوده و اینا سریالشو ساختن . خلاصه .

لی بیونگ هان و سونگ هه کیو و جیسونگ تو این سریال بودن . این سونگ هه کیو یه جا نبوده که عشقی بازی کنه و مث ادم به عشقش برسه . همه جا بدبخته . بدبختی لی بیونگ هان که اصلا شرشر براش اشک ریختم انقد یه ادم بدبخت میتونه باشه اخه ؟! 

خیلی اب داشت راستش ولی داستان عشقیشون قشنگ بود و زندگی کاراکتر لی بیونگ هان واقعا غم انگیز بود . طفلک هرکاری میکرد که مث ادم زندگی کنه یه وضعیتی پیش می اومد که نمیشد و یا نمی ذاشتن . 

این تمرکزش رو کازینو و قمار هم زیادی بود و زیاد خوشم نمیاد راستش . قدیما از این سریالا زیاد داشتن که رو قمار می چرخیده . و مثلا جیسونگ پولداره میاد میگه که من ارزوم اینه که یه هتل کازینو داشته باشم و معروف شم :| فک کن بری امریکا درس بخونی بیای بشی رییس هتل کازیتو چقد مسخره . 

لی بیونگ هان برای این سریال دسانگ گرفته و کلا سریالش خیلی گرفته بوده ریتش 47 بوده . نمیتونم بگم بد بود یا خوب بود . متوسط بود . قدیمی بودنش هم باید در نظر گرفت خب . 

all in

این همه گفتم ولی داستان سریالو نگفتم اینم بگم که رسالت این پست هم کامل شه ، داستان راجبه پسری به اسم کانگ اینها که با عموش زندگی میکنه و عموش قماربازه . از این کارت بازی های کره ای و با بچه میره اینور اونور قمار میکنه و به اینها هم با ایما و اشاره یاد داده که بشینه رو به روشون تا چشش به کارتای حریفا باشه و بهش با علامت دادن بگه که طرف چه کارتی دستشه . خلاصه اینجوری اینها هم قمار یاد میگیره . ولی عموش بهش میگه که تو نباید پاتو تو این کار بذاری وگرنه هیچ وقت نمیتونی ازش بکشی بیرون . اینها درونگرا تقریبا و شره و دعوایی مثلا ببینه یکی داره زور میگه دعوا میکنه یا به دیگران کمک میکنه و دعوایی کلا . خلاصه یه روز یه دختری رو میبینه و عاشقش میشه که طبیعتا سونگ هه کیوعه . 

الان دبیرستانیه و عموش با هزارتا التماس دوباره ثبت نامش کرده حداقل دیپلمشو بگیره . میره مدرسه اونجا با جیسونگ که پولداره و زرنگ کلاسه اشنا میشه و جیسونگ میخاد با اینها دوس شه . یه روز تو سینمایی که مال بابای جیسونگه نزول خورا میاد خِر بابای سونگ ههه کیو رو میگیرن و کتک و اینا ، اینها و جیسونگ میرن کمک . بعدش اون نزول خورا میان سیریش میشن به اینها که تو مارو کتک زدی چطور جرات کردی فلان هی سیریش بازی دیگه . دست اخر بابای دختره یجوری می میره . و اینها و جیسونگ فک میکنن که کار همون نزول خواراس . میرن انتقام بگیرن می زنن انباری که پاتوق این ادما بوده رو اتیش می زنن نگو کله گنده هه تو اونجا بوده میمیره . میان جفتشونو میگیرن ولی چون جیسونگ باباش گردن کلفته اونو میاره بیرون و همه تقصیرا می افته گردن اینها . و اینها هفت سال می افته زندان . سونگ هه کیو هم میره تو یه صومعه ای تو ججو که مثلا راهبه شه که دست اخر نمیشه و با اشنا بازی میره تو کازینو ، بانکر میشه . 

خلاصه اینها از زندان می یاد بیرونو با کمک یکی از دوستای تو زندانش که هموسوی خودمون بود ، تو یه کازینو کار پیدا میکنه  ،مونیتورینگ بود کارش درواقع ، سر یه بازیی اینها باعث میشه که کازینو پول از دست نده و اینجوری مدیره اونو استخدام رسمی میکنه و بعدشم مدیر کازینو میشه چون خیلی حرفه ای بودش همینطوری میشه که همونجا اینها  و هه کیو همو می بینن و عاشق و اینا ولی باز عوضیا نمیذارن این به زندگیش برسه و یه قتل باز می افته گردنش و اینها با کمک جیسونگ فرار میکنه امریکا . و همینجوری هی سرنوشت وار همو می بینن و باز جدا میشن و به همین ترتیب . دست اخر بهم می رسن . 

این بود داستان سریال . 😄

  سریال کره ای وقتی گل کاملیا شکوفه میده 동백꽃 필 무렵 When the Camellia Blooms کاملیا به کره ای میشه دونگ بک ، اسم قشنگیه درواقع . 

سریال راجبه دونگ بک یه مادر مجرده که به یه شهر کوچیک نقل مکان میکنه و اونجا بار باز میکنه . از اینایی که الکل می فروشه با یه غذای سبک کنارش . بار باز کردن برای زن هم وجهه خوبی نداره . ولی این عقل نداره و ادمای عقل ندار کلا مقاومت شون زیاده . 

تو اون شهر کوچیک ، نمیگم دهات حالا ، 😶🙄😏 یه مادری هست که طرفدار کاملیا یا همون دونگ بک در میاد . و هرجا مشکلی داشت ازش طرفداری میکرد . این زن بیوه اس ، و سه تا پسر داره ، پسر اخریشو که حامله بوده شوهرش می میره . پسر اخریش اسمش هست یونگ شیک با بازی کانگ ها نول ، از بچگی سر نترسی داره و زیربار حرف زور نمیره و کتک کاریشم خوبه و چندین بار دزد و عوضی های محل رو گرفته و هی بهش تقدیرنامه دادن . اخرم میره پلیس میشه . منتقل میشه سئول اونجا کارگاه میشه ولی چون باز یه قاتلی که گرفته بودش رو جلوی دوربین کتک میزنه منتقلش میکنن شهر خودش . 

سریال کره ای وقتی کاملیا شکوفه بده

از قضا 5.6 سال پیش تو اون شهر یه قاتلی بوده که زنا رو میکشته . از قضا یه سری هم میخاسته چندین سال پیش دونگ بک رو بکشه که قصر در میدره دونگ بک . سری بعدی هم شاهد بوده . خلاصه دونگ بک جونش در خطره و تو لیست قاتله . 

یونگ شیک تقریبا سی سالش شده و مامانش میگه چرا زن نمیگیری . یونگ شیک مشخصه های خودشو برای زن اینده ش داره ولی قضا و قدر دست به دست هم میدن و اون عاشق دونگ بک میشه . اولش نمیدونه که دونگ بک یه پسر 8 ساله داره ولی بعدش میگه که مشکلی نی . تقریبا یه تخته ش کمه ولی زرنگه و البته که نمیذاره کسی سوارش شه . تو یکی از  قسمتها، خوب حال دختترو گرفت ، حال کردم اونجا دلم خنک شد . 😆🤣

تو همین اثنا که اینا باهم اشنا میشن و داشتن بهم نخ میدادن بابای واقعی بچه پیداش میشه؛ کیه ؟ بازیکن معروف بیس بال که خیلی پولداره و زنش اینفلوئنسره . " اسمشو درست گفتم 😁" 

حالا چی چی شد چلو شد ... 

دونگ بک عقل نداره وقتی سالها با بابای بچه دوست بوده و عاشق معشوق ، پسره چون اوایل معروفتیش بوده نمیخاسته فاش بشه که با یه دختر معمولی رابطه داره . از طرفی نمیخاسته بچه دار شه و حالا زده و دختره حامله میشه و چون می فهمه پسره بچه نمیخاد به جای اینکه بهش بگه ازش قایم میکنه و بعدشم ترکش میکنه . پسره دنبالش میگرده ولی پیداش نمیکنه . البته که یه دختر پولدار خانواده دار دیگه اویزونش میشه و میشه مزید بر علت ، خلاصه ولی این دلیل نمیشه که پسره ندونه که بچه داره وقتی متوجه میشه که پیل گو " بچه ی موردنظر " پسر خودشه خیلی احساساتی و ناراحت میشه و میگه که باید بهش میگفته و این حقش بوده و فلان خلاصه با اینکه دیره میخاد مسئولیت قبول کنه و خرج بچه رو بده ...

از قضا پیل گو مثل باباش استعداد بیس بال داره و میخاد بازیکن بیس بال بشه ولی چون مامانش پول نداره نه اردو میره نه کلاس خصوصی ، بذارین از بچه بگم ، بچه چون با یه مامان خنگ بزرگ شده خیلی فهمیده شده اصولا بچه هایی که مامانای خنگ دارن فهمیده میشن . خیلی پسر خوب و گوگولی بود و خیلی مامانی هم بود . پیل گو خودش یه بار سریال رو دوشش بود . من واقعا بازی پسررو اینجا دوس داشتم و خیلی دوست داشتنی بود . بابای بچه که اینو می فهمه میخاد که هرطور شده خرج بچه رو بده ولی دونگ بک کسخل همش رد میکنه و عن بازی در میاره . کلا این دختره همه جا همه جا یه تختش کمه و خدا رحم کنه زمانیکه قراره سریالش با لی مینهو رو ببینم فک کنم باید ارامبخش بخورم 🤣 ... 

میگذره و رابطه ی دونگ بک و یونگ شیک جدی میشه ولی مامان یونگ شیک مخالف اینکه پسر ته تغاریش که با بدبختی بزرگش کرده اول جوونی یه زن بچه دار اونم نه نوزاد بلکه 8 ساله رو بگیره و مسئولیتشون رو قبول کنه . دختره دختر خوبیه ولی بچه ش هم خوبه ها ولی سرباره . بچه اینو می شنوه و تصمیم میگیره که بره با باباش زندگی کنه چون قبلشم باباش بهش پیشنهاد داده بود . چندوقتی میره ولی بعدش که دونگ بک متوجه میشه که پیل گو به خاطر این حرف که از زبون مادرشوهر اینده شنیده رفته با باباش زندگی کنه میره سئول و بچه رو برمیگردونه . البته که زدن این حرف حقیقت هم هست ولی باید مواظب باشی به گوش بچه نرسه . چون همیشه تو یادش می مونه . دونگ بک هم تو این مدت هرکاری کرده بود تا مبادا بچه همچین فکری به ذهنش برسه . 

خلاصه یه سری کش مکش و اب بندی و ... قاتل رو میگیرن بعدش بابای بچه میاد باز پول بچه رو میده و خدا بده از این باباها ، تازه هزینه عروسی دونگ بک و یونگ شیک رو هم این میده . طفلی پسر خوبی بود اخرشم با زنش اشتی میکنه . زنش اخه کسخل بود ولی بعد ادم میشه . حالا این سری دونگ بک پولو قبول میکنه ،نمیگه نه وای پول نمیخام عجیبه اولش هی چسی می اومد ولی اخرش قبول کرد . مسخره . 

سریال کره ای وقتی کاملیا شکوفه بده

درکل سریال قشنگی بود ولی یه ذره ابش زیاد بود و دختره هم احمقیش زیادی بود و جون هم میکند حرف بزنه و مسخره بازی در می اورد . انقد بدم میاد به پول نه میگنا ایکبیری تو که پول نداری گوه میخوری غرور داری بچه رو زاییدی حالام که باباش با کمال میل میخاد خرج خودتو بچه شو بده ، من نمی فهمم گداها چرا انقد مغرورن . اینکه بجه رو با پول باباش بزرگ کنی خجالت داره و به غرورت برمیخوره یا اینکه فردا تو مدرسه و دبیرستان به پسرت بگن مامانش بار داره خجالت اوره ؟! طفلی بچهه تو مدرسه هرسری به این خاطر که بچه ها به مامانش تیکه می نداختن کتک کاری میکرد که مامان من زن فلان نی فقط الکل می فروشه همین . پسرش برعکس خودش به باباش کشیده بود و قشنگ حال میگرفت . حتی یونگ شیک هم از سرش زیادی بود . خوبه والا زن با یه بچه 8ساله پسر جوون رفت گرفتش . چقدم خوشبخت شد . 

...

امروز تا همین جا . 오늘은 여기까지 

 

 

سریال کره ای خانواده استثنایی یا قهرمان نیستم ولی ! 

هرکدوم از اعضای خانواده قدرت خارق العاده ای دارن که مخل زندگیشون شده . گی جو تو گذشته گیر کرده . مث خیلی از ماها که تو یه لحظه ای از زندگی یهو یاد یه صحنه از گذشته می افتیم و پرت میشیم به اون خاطره حالا خوب یا بد ، یا خاطره ای که در زمان خودش خوب بوده ولی با گذشت زمان خوب بودنش رو از دست داده یا دیگه اون رنگ و اون حس اون زمان رو نداره . ولی ناخوداگاه بدون اینکه خودمون بخایم یا اتفاق خاصی بیفته یهو پرت میشیم به اون لحظه . شاید تنفر امیزترین لحظه باشه ، شاید ناراحت کننده ترین . بعدش دوباره با تکون دادن سر و تمرکز روی چیزی که الان در جریانه اون خاطره رو پس می زنیم . ولی گی جو نمیتونه با تکون دادن سرش از اینکه به اون خاطره پرت نشه جلوگیری کنه . بدون اینکه خودش بخاد تو گذشته گیر کرده . زمانیکه بچه ش به دنیا اومده بهترین و شادترین لحظه ش بوده ولی با مرگ سونبه ش و همکاراش که دقیقا همون روز سونبه هه جاشو باهاش عوض کرده بود احساس عذاب وجدان ولش نمیکنه و همش سعی داره که از اون قدرت خارق العاده ی برگشت به زمان گذشته استفاده کنه و از مرگ اونها جلوگیری کنه ولی نمیتونه به همین دلیل زمان حال بزرگ شدن بچه ش و شادی بچه داشتن و پدر شدن و زنی که دوست داشت رو کاملا به فراموشی سپرده . حواسش نیست که گذشته ای که درست نمیشه داره به حالش که خیلی می خاستش صدمه میزنه . 

برعکس گی جو ، مادرش خاب اینده رو می بینه و چون خانواده شون رو به نابودی بوده با خاب دیدن اینده تونسته با بردن لاتاری و سهام و غیره به پول و پله ای برسه ، متاسفانه چون کلا کره ای ها ادمای اینده نگر و صرفه جو و پس انداز کننده مث ما ایرانی ها نیستن ، تو 7 سال تمام پولشون ته کشیده و تنها دارایی شون خونه و یه ساختمون گرون قیمت تو گنگنامه که توش باشگاه ورزش هم زدن تا مثلا ازش کسب درامد کنن . اون مدتهاس نتونسته بخابه و برای همین نمیتونه بببینه که سهام چجوری و اینا و برای همین هم داره عذاب میکشه و به خاطر نگرانی اینده بچه هاش و بعدشم شوهرش و از همه مهمتر زمان حال رو  فراموش کرده . 

نوه شون که یبسه و معلوم نی چشه ، میتونه از بچگی با نگاه کردن به چشم بقیه رازهای درونشونو بفهمه و فک کنین همچین قدرتی چقد میتونه عذاب اور باشه اونم برای بچه ی مدرسه ای که این رو یه نفرین میدونه و نه معجزه و فرصت تا ازش استفاده کنه . همه ی اینها کنار هم زمان حال رو ندارن و از داشته هاشون نمیتونن لذت ببرن . 

یهویی مادر قضیه بدون تحقیق و خیلی یهویی میخاد که ماساژوری که تو باشگاه ماساژ می بینتش بیاد و عروسش بشه . این وضعیت چقد میتونه برای گی جو گیج کننده و یهویی باشه و چقد میتونه روش تاثیر بذاره مخصوصا زمانیکه با دیدن اون دختر یهویی دوباره میتونه از قدرت هاش استفاده کنه و از همه مهمتر تو زمان گذشته ای که میره میتونه اون دختر رو ببینه و باهاش حرف بزنه و لمسش کنه . برعکس قبل که هیچ وقت این اتفاق نیفتاده بوده . برای همین انگیزه و امید تازه ای داشت میگرفت که یهوی معلوم میشه دختر موردنظر کلاه برداری بیش نی . 

سریال داره گیر نکردن تو گذشته و نگرانی برای اینده و قدر دونستن لحظه ی حالا رو نشون میده . سعی داره بگه گذشته و اینده هم مهمن ولی نه به اندازه الان که ارزشمندتره و میتونه اینده و در اینده گذشته ی تورو بسازه . همینطور اگه ادمی میتونست با نگاه کردن به دیگران از تمام رازها و حرفای درونی طرف نسبت به خودش مطلع بشه چقد زندگی سختتر میشد ؟ البته که ادمایی که یجورایی ادم شناس بهشون تلقی میشه با نگاه کردن و زبون باز کردن طرف مقابل میتونن طرف رو بشناسن ولی . 

 

سریال با اینکه یخورده کند میگذره در کل خوبه ولی من قضیه کلاه بردار بودن دختره رو دوس نداشتم . و بعدشم اینکه معلوم نی چطور ممکنه که 13 سال پیش گی جو نجاتش داده باشه در حالیکه خودش از این موضوع اطلاعی نداره . چطور ممکنه گیجو هنوز دختترو نجات نداده باشه ولی دختره الان سر و مر گنده زنده و سالم باشه ؟! خیلی عجیبه . همینطور اینکه اینده ی گی جو گذشته ی دختره س هم گیج کننده س و امیدوارم بتونه تو 4 قسمت بعدی خیلی خوب و یخورده منطقی این موضوع رو جمعش کنه . دقیقا سریالی که پتانسیل 16 تایی بودن رو داره 12 تاییه . 😶💙

 

 

🍀  مطالب پیشنهادی 🍀

 

⚡ سریال کره ای پزشکی صلیب  ⚡ سریال کره ای مخفی hide ⚡ سریال کره ای شکوفایی جوانی  ⚡ سریال کره ای دونده ی دوست داشتنی من  ⚡ معرفی فیلم کره ای و چینی و ژاپنی  ⚡ سریال چینی در بهار عاشق خواهیم شد ⚡ سریال کره ای پدرم عجیبه ⚡ لیست سریالای جدید در حال پخش که میخام ببینیم  ⚡ سریال ژاپنی شوگون  ⚡ سریال کره ای هفت فراری و سریال ژاپنی جغد ⚡  سالگرد ویکس  ⚡سریال ژاپنی تصرف بیمارستان  و سریال کره ای خانواده استثنایی 1 ⚡ سریال کره ای قهرمان نیستم ولی  2 ⚡سریال کره ای سونجه رو بردار و بدوسریال کره ای خانواده استثنایی 2  ⚡

 

سریالای جدید در حال پخش کره ای که قرار ببینم حالا یا در حال پخش یا اینکه تو لیستم میذارم بعدا یهو دانلود کنم ببینم : 

🧡 سریال کره ای  The Midnight Romance in Hagwon 2024 عاشقانه نیمه شب در آموزشگاه : اسم کره ایش خیلی ساده تره ، فارغ التحصیلی 

💚سریال کره ای  Missing Crown Prince 2024 ولیعهد گم شده : اینم اسم کره ایش میشه ، ولیعهد ،ناپدیده شده

💙سریال کره ای  Chief Detective 1958 2024 بازرس ارشد 1958 : راستش اینو نصف قسمت یک رو دیدم زیاد جذبم نکرد فضاش خییییییییییییلی قدیمی بود . ولی به خاطر گل روی لی جه هون بعدا کامل شد می بینم . 

💜سریال کره ای  The Escape of the Seven: Resurrection 7 فراری: رستاخیز : فصل دوشم و به اندازه ای اب و خنده دار و کلیداسرار شده که حد نداره . ولی چون باهاش می خندم می بینم چی میشه . ولی واقعا مسخره س اخرش دختر عوضی سریالو یهو مثبت کردن . 

💗سریال کره ای The Atypical Family 2024 خانواده استثنایی : اسم کره ایش میشه : قهرمان نیستم ولی ! هوم این سریالم به خاطر بازیگراش قرار ببینم به نظر این سری سریالا همش سفردرزمان هستن 😄

❤سریال کره ای  Crash 2024  تصادف : گل سریالا که لی مینکی 💜سریال کره ای در پس لمس تو  💜 عزیزم توش بازی کرده و مدتهاس منتظرمش . اینو حتما در حال پخش می بینم . 

🤎سریال کره ای  Connection 2024 ارتباط : از اونجایی که بعد از سریال ☘ سریال کره ای بکش و خوبم کن ☘   از جیسونگ خوشم اومده تصمیم گرفتم این سریالشم ببینم تیزراشم بد نی فقط کاش جیسونگ دست از چندنقشه بازی کردن برداره . فهمیدیم که بازیگر قابلیه . 🤭😁🙄


🍀  مطالب پیشنهادی 🍀

⚡ سریال کره ای پزشکی صلیب  ⚡ سریال کره ای مخفی hide ⚡ سریال کره ای شکوفایی جوانی  ⚡ سریال کره ای دونده ی دوست داشتنی من  ⚡ معرفی فیلم کره ای و چینی و ژاپنی  ⚡ سریال چینی در بهار عاشق خواهیم شد ⚡ سریال کره ای پدرم عجیبه ⚡


از این سریالای خانوادگی با 52 قسمت بود . 

داستان از جایی شروع میشه که بازیگر آن جون هی مدتهاس بازیگره ولی به این معروفه که بازی هاش مث رباته . حالا یه سریال بهش پیشنهاد شده که اونجا رابطه پدر و پسری وجود داره تو فیلمنامه ، آن جون هی پدر نداره ، با مامانش و شوهر ننه ش تو امریکا زندگی میکرده و چون خودشو بین اونا اضافی میدیده اودیشن داده اومده کره یه مدت خواننده بوده حالا بازیگر شده . اون چون میخاد هرجور شده تو این سریال بازی کنه ، تصمیم میگیره دنبال باباش بگرده . 

پدر داستان یه مغازه ی کیمباب و رامیون فروشی معمولی داره که استجاریه . 4 تاام بچه داره یه پسر و سه تا دختر . یکی از دخترا که از همه ی دخترا بزرگتره وکیله و برای خودش کسیه . عقل دارشون یکی این بود یکیم دختر اخریه . پسر خانواده 5 ساله که داره ازمون خدمات اجتماعی میده و قبول نمیشه ، تازه دوست دخترم داره . دختر اخریه تو یه مجموعه ورزشی مربی یوگاس . دختر وسطیه که مثلا داستان روی اونه ، از همشون کودن تر و بی انعطاف پذیرتر بود 3 ساله دنبال کار میگرده و پیدا نمیکنه . زمان مدرسه هم مث خرس چاق بوده و یکی بهش قلدری میکرده . اون میره مصاحبه تو شرکت بازیگر آن جون هی و همون قلدر رو اونجا می بینه از شانس همونجا استخدام میشه . و میشه منیجر بازیگر آن جون هی . ان جون هی با پرس و جو باباشو پیدا میکنه و میگه که میخاد با اون زندگی کنه . پدر داستان قبول میکنه که اونو به عنوان پسرش بپذیره و به خانواده اطلاع میده . خلاصه پسره میاد خونه و یه سری وقایع خنده دار و بامزه رخ میده . تو همین اثنا دوست دختر پسر اولیه حامله میشه و میاد خودشو معرفی میکنه و اینا ، دختره کیه ؟ همون قلدره مدرسه دختر وسطی . از اونورم دختر وکیله با دوس پسر هشت سال پیشش دوباره شروع میکنه به دیدار کردن و خلاصه اینجوری و اونجوری .

حالا قضیه عجیب بودن پدره چیه ؟! بازیگر آن جون هی اصلا پسر این مرده نی ، این رازیه بین پدر داستان و زنش و هیچکس ازش خبر نداره . حالا چطور شده که اینجوری شده ، مرده تو جوونیش ورزشکار بوده و جودو کار میکرده روز قبل از مسابقه ، تو یه کوچه ای می بینه که سه نفر دارن یکیو کتک میزنن ، اول بی توجه رد میشه چون فردا مسابقه ی مهمی داشته ولی دلش نمیاد و برمیگرده و می بینه طرف همونجا مرده ، میره زنگ میزنه پلیس که اینجا یکی مرده ولی پلیس عوضی میاد خودشو به عنوان مجرم میگیره و به جرم قتل 3 سال می افته زندان . بعدشم سابقه دار میشه و هیچکس حرفشو باور نمیکنه کارم بهش نمیدادن و مادرش مریض بوده ، یه روزم موقع کارگری کردن بهش انگ دزدی می زنن و دوروز میره بازداشگاه و تو همون دوروز مامانه می میره . تو این مدت زنش که دوستش بوده همیشه بهش ایمان داشته و اعتماد و اون بوده که برای مامانش ختم میگیره . بالاخره بعد از چندوقت یه دوستی تو امریکا بهش زنگ میزنه و میگه که بیاد امریکا و زندگیشو عوض کنه ، مرده قبول میکنه و میره ، همون روز اول که میرن کلاب نوشیدنی بخورن انفجار رخ میده و بعدشم چون اینا تو کلاب کتاشونو عوض کرده بودن رو حساب اسم پاسپورت ، اونی که مرده رو به اسم این میزنن و اینجوری میشه که زنش بهش میگه حالا که اینجوری شدش بیا با همین اسم زندگیمونو ادامه بدیم .

مرده ترسوو مظلوم و بدبخت بودش که مشخصه ی همه ی فقیراس ، اول میترسه و میخاد که خودشو معرفی کنه ولی زنش میگه که حامله اس و اینجوری بچه هاشون با انگ بابای قاتل چجوری میخان زندگی بگذرونن و اینا . اینطوری میشه که 35 سال با اسم اون دوست مرده ، زندگی میگذرونه . حالا پسر اون مردهه فک میکنه که این که اسم باباشو داره ، باباشه . مرده هم شصتش خبر دار و بعد دیدن اینکه پسره چقد طفلکیه به خاطر اینکه خودشم گناهکار میدونه میخاد که یخورده از گناهش کم کنه و میخاد نقش پدر رو برای پسره ایفا کنه . تا اینکه سر یه قضیه هایی پسره شک میکنه و دی ان ای میگیره و متوجه قضیه میشه و اینا ، خلاصه ، بعدشم  دختر وکیله خودش متوجه قضیه میشه و میره تحقیقات و باباشم میره برای دزدی هویت خودشو تحویل میده ولی چون به جرمش اعتراف و پشیمون بود زندان نمی افته . بعدشم دختره ،برای پرونده ی قتل باباش شاهد پیدا میکنه و باباش از قتل مبرا میشه . 

اخرشم همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه  . همه ی کاراکترا خیلی خوب بودن به جز نقش اصلی ینی جونگ سومین ، دختر وسطی ،که من اصلا از نقشش خوشم نیومد . مارمولک بود یخورده  . دختر وکیله و شوهرش خیلی باحال بودن مخصوصا شوهرش . پدر داستان خیلی بابای خوبی بود ولی یخورده بی عقل بود و اخراشم داشت دیگه زیادی مظلوم نمایی میکرد .  یه سری اب هاییم داشت که میشه زد جلو . ولی در کل سریال قشنگی بود .هم خنده دار بود هم گریه دار . 


🍀  مطالب پیشنهادی 🍀 

💚سریال کره ای اهریمن من  💚معرفی کتاب بلندی های بادگیر 💚سریال کره ای رای کشنده 💚سریال کره ای خواننده ی جزیره ی دورافتاده قسمت اخر 💚 سریال کره ای بکشش kill it 💚 سریال کره ای مرد من فرشته ی عشق 💚 فیلم ژاپنی اگه گربه ها از جهان ناپدید بشن 💚سفر انار 💚