قالب

سریال کره ای در حال پخش :: •بیشه زاری غرق در شکوفه •

۱۸۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال کره ای در حال پخش» ثبت شده است

سریال کره ای ملکه ی هفت روزه seven days queen / سریال کره ای اشپز امپراطور Bon Appetit, Your Majesty

بک گراند : سریال ملکه ی هفت روزه . چونا : لی یون یا  یان سان گون Yeonsangun or Prince Yeonsan

Yeonsangun of Joseon - Wikipedia 

در تاریخ نوشته شده که اون فرد خشن و ظالم و خونخواری بوده . ولی سریالها و جمله ی معروف : تاریخ رو فاتحان می نویسند . چیز دیگه ای رو نشون میده . یکی از به شدت موردعلاقه های من در سریال های تاریخی . تقریبا هرچی ازش سریال بوده رو دیدم . لی دونگ گان در ملکه ی هفت روزه در نقش یان سان گون واقعا خیلی فوق العاده بازی کرد . کاش دوباره به دنیای بازیگری برگرده و یه نقش توپ بازی کنه .

سریال جدید یونا به نام اشپز امپراطور ، امپراطور تو سریال هم اسمش لی هونه ولی درواقع همین امپراطوره . 

 اون سریال رو فقط به خاطر اینکه تو دوران امپراطوری این چونا هست ، میخام ببینم . امیدوارم ناامیدم نکنه . 😎

بعد نوشت : سریال یونا رو نگاه کردم . خیلی خوشم اومد . هم از پسره که نقش چونا رو بازی کرده هم از کمدیش ، 물론 البته که اب هم داشت ولی انقد باحال و هیجانی بود مهم نبودن  . خب داستانش تلفیقیه . تلفیقی از یانگوم و سفر در زمانی . خیلی دوس دارم اونجوری که تو ذهنم حس میکنم باشه ، فک میکنم با توجه به اون کتابی که باعث سفر در زمان یونا شد، یه چیز تو مایه های سریال کره ای سرنوشت لی مینهو باشه . فک میکنم . حالا نباشه هم داستانش انقد ریز و درشت داره که به اونجاها هم نرسه . نمیدونم چرا دقیقا ولی داستان راجبه همون چونا و وقایع هم همونه ، ولی اسم چونا رو عوض کردن و اسم ساختگی زدن و از طرفی برادر چونا ازش کوچکتر بود که بعدا با کودتا و کشتن چونا به تخت می شینه ، اینجا برادره بزرگتره ، اون صیغه معروف چونا هم زیردستش براش میاره نه برادرش . حالا درهرحال با تمام اینا . من خیلی خوشم اومد . 

بذارین حقایقی راجبه لقب امپراطور لی یون بهتون بدم : 

 لقب "Yeonsangun" (연산군 / 연산君) که به پادشاه دهم سلسله چوسان یعنی یی یون (이융) داده شده، بار منفی و تحقیرآمیزی دارد — و این کاملاً عمدی بوده.در سنت کره‌ای، پس از مرگ پادشاهان، معمولاً به آن‌ها لقب‌های افتخارآمیز سلطنتی داده می‌شد، مانند "سجونگ کبیر" یا "جونگجو". اما در مورد یی یون، به جای لقب سلطنتی، به او لقب "군 (Gun)" داده شد که به معنی ارباب یا شاهزاده پایین‌رتبه است — نه پادشاه. این نوع لقب معمولاً برای کسانی استفاده می‌شد که از مقام سلطنتی خلع شده بودند یا رفتار ناپسند داشتند.

 پس از خلع، به جای لقب سلطنتی، لقب "Yeonsangun" به او داده شد تا بی‌اعتباری و ننگ تاریخی او را نشان دهد.در ادبیات و تاریخ کره، لقب‌ها بسیار مهم‌اند و بار معنایی سنگینی دارند. لقب "Yeonsangun" در واقع نوعی محکومیت تاریخی است — مثل اینکه تاریخ خودش رأی داده باشد. این موضوع در درام‌های تاریخی کره هم اغلب به شکل نمادین نمایش داده می‌شود. 

بیایم واژه‌ی "Yeonsangun" (연산군) رو واژه‌به‌واژه بررسی کنیم تا ببینیم چه معنایی در دل خودش داره:

| Yeonsan | 연산 | 鳶山 | نام یک منطقه/کوه در کره (Yeonsan به معنی "کوه Yeon") |

| Gun | 군 | 君 | عنوانی برای شاهزاده یا ارباب پایین‌رتبه |

"ارباب یا شاهزاده‌ی منطقه‌ی Yeonsan" — اما این عنوان در واقع لقب تحقیرآمیز برای پادشاه یی یون بود، چون:

 

- واژه‌ی "Gun (君)" به جای "Wang (왕 / 王)" یعنی پادشاه، استفاده شده.

- این یعنی او پس از خلع سلطنت، از مقام پادشاهی تنزل داده شد و لقبش به سطح یک شاهزاده‌ی تبعیدی یا ارباب محلی تقلیل یافت.

...

اصن لی یون کی بود و چه کرد و چرا به این لقب نام گرفت ؟ بیاین باهم بخونیم : 

یئونسان‌گون در ابتدای سلطنتش،  نشانه‌هایی از مدیریت قوی و دلسوزی برای فقرا داشت.
امور دفاعی کشور را تقویت کرد و در اداره حکومت جدی بود.
این نشون می‌ده که او پتانسیل رهبری سالم داشت، اما مسیرش به‌سرعت تغییر کرد

مرگ مادرش (ملکه یون) که به‌دلیل رفتار خشونت‌آمیز تبعید و سپس اعدام شد، تأثیر عمیقی بر روان او گذاشت.
وقتی حقیقت را درباره مادرش فهمید، دچار بحران عاطفی شد و تصمیم گرفت انتقام بگیرد.
این خشم، به شکل پاکسازی‌های خونین علیه نخبگان و مقامات ظاهر شد

تصمیمات ناگهانی، خشونت‌های بی‌دلیل، و رفتارهای غیرمنطقی نشون می‌ده که او دچار اختلالات روانی احتمالی مثل پارانویا یا اختلال شخصیت ضد اجتماعی بوده.
به شدت به اطرافیانش بی‌اعتماد بود و از هرگونه مخالفت، حتی فکری، وحشت داشت .



در همان منبع، اشاره شده که او در اوایل سلطنتش مدیری توانا و دلسوز بود، به فقرا کمک می‌کرد و امور دفاعی کشور رو تقویت کرد. این یعنی یئونسان‌گون در ابتدا پتانسیل رهبری سالم داشت، ولی وقتی با گذشته‌اش روبه‌رو شد، مسیرش تغییر کرد

او با گروه‌های سیاسی مثل حزب ساریم درگیر شد، چون اون‌ها با احیای جایگاه مادرش مخالفت کردند. در واقع، برخی تحلیل‌ها می‌گن که یئونسان‌گون می‌خواست ساختار قدرت محافظه‌کار دربار رو بشکنه، ولی چون روشش خشن بود، به عنوان دیکتاتور شناخته شد

چون تاریخ رسمی معمولاً توسط کسانی نوشته می‌شه که از سقوطش سود بردن—یعنی همون نخبگان درباری که در کودتا علیهش نقش داشتن. بنابراین، تصویر یئونسان‌گون به‌عنوان «پادشاه خون‌ریز» تثبیت شد، و ابعاد انسانی و روانی‌اش کمتر دیده شد.


مادرش ، ملکه یون ۱۲ سال از پادشاه سئونگ‌جونگ  ینی بابای لی یون ، بزرگ‌تر بود. این در دربار چوسون خیلی غیرمعمول بود، چون معمولاً پادشاهان با زنان جوان‌تر ازدواج می‌کردند. برخی مورخان کره‌ای معتقدند که این اختلاف سنی باعث شد ملکه یون نفوذ روانی و عاطفی بیشتری روی پادشاه داشته باشه، ولی همین موضوع هم باعث حسادت و رقابت شدید در حرم شد.

ملکه یون فقط زیبا نبود—او باهوش و سیاست‌مدار بود. برخی منابع غیررسمی کره‌ای اشاره می‌کنن که او سعی داشت نقش فعالی در تصمیم‌گیری‌های دربار داشته باشه، چیزی که در آن زمان برای زنان ممنوع بود. این جاه‌طلبی پنهان، دشمنان زیادی براش ساخت، به‌ویژه در میان صیغه‌های دیگر و مادر پادشاه

در منابع غیررسمی، گفته شده که ملکه یون تا آخرین لحظه زندگی‌اش، نام پسرش رو زمزمه می‌کرده. او باور داشت که اگر زنده بمونه، می‌تونه پسرش رو به پادشاهی برسونه و خودش رو از تبعید نجات بده. این عشق مادرانه، بعدها در رفتار یئونسان‌گون به شکل خشم انتقام‌جویانه ظاهر شد

ملکه یون دمدمی‌مزاج و حساس بود، به‌شدت نسبت به صیغه‌های دیگر حسادت می‌کرد.گفته می‌شه که یکی از صیغه‌ها رو مسموم کرد، و در سال ۱۴۷۹ در یک مشاجره، صورت پادشاه رو زخمی کرد.این رفتارها در دربار سلطنتی چوسون، که نظم و ادب در آن بسیار مهم بود، غیرقابل‌قبول تلقی شد.مادر پادشاه (ملکه بزرگ اینسو) وقتی از زخم صورت پسرش خبردار شد، دستور داد ملکه یون تبعید بشه.
چندین تلاش برای بازگرداندن جایگاهش شکست خورد.
در نهایت، تحت فشار مقامات درباری، دستور اعدام با سم صادر شد. او در سال ۱۴۸۲ در سن ۳۷ سالگی درگذشت.

مرگ ملکه یون نه‌تنها سرنوشت خودش رو رقم زد، بلکه سرنوشت پسرش رو هم تغییر داد. یئونسان‌گون وقتی حقیقت رو فهمید، دچار بحران روانی شد و بسیاری از اقدامات خونینش ریشه در همین ماجرا داشت.
در تاریخ کره، ملکه یون به عنوان قربانی سیاست‌های زنانه دربار شناخته می‌شه—زنی که به‌خاطر قدرت، زیبایی، و احساساتش، هم محبوب شد و هم نابود.
در منابع تاریخی مثل تاریخ تمدن کره باستان، گفته شده که یئونسان‌گون تا مدت‌ها نمی‌دونست مادرش (ملکه یون) اعدام شده. وقتی حقیقت رو فهمید، دچار شوک روانی شد و تلاش کرد جایگاه مادرش رو احیا کنه. این لحظه، نقطه‌ی عطفی در شخصیتش بود—و خیلی‌ها معتقدن که این خشم، نه از قدرت‌طلبی بلکه از زخم عاطفی عمیق ناشی شد.


یئونسان‌گون نمونه‌ای از اینه که:
«وقتی یک فرد آسیب‌دیده به قدرت مطلق دست پیدا کنه، زخم‌های شخصی می‌تونن به فجایع ملی تبدیل بشن.»
او نه‌تنها قربانی گذشته خودش بود، بلکه خودش رو به عامل رنج هزاران نفر تبدیل کرد...

سریال کره ای تاریخی ملکه ی هفت روزه

سوال اینجاست اگه بخایم از دید دیکتاتوری نگا کنیم که ،لی بانگ وون دیکتاتور بود یا حتی پدر لی بانگ وون چرا اونا رو بد نمیگن؟!

🧨 لی بانگ‌وون و پدرش: دیکتاتورهای مؤسس؟

👑 پدرش: یی سونگ‌گی (پادشاه ته‌جو)

  • بنیان‌گذار سلسله چوسون بود؛ با کودتا علیه سلسله گوریو قدرت رو گرفت.
  • با حمایت نظامی و سیاسی، ساختار جدیدی بنا کرد که بر پایه کنفوسیوسیسم بود.
  • در واقع، او قدرت رو از بالا تحمیل کرد، ولی چون بنیان‌گذار بود، در تاریخ کره با احترام یاد می‌شه.

⚔️ لی بانگ‌وون (پادشاه ته‌جونگ)

  • برای رسیدن به سلطنت، برادران خودش رو در جنگ داخلی حذف کرد.
  • مشاوران سیاسی مثل جونگ دو جون رو که مخالفش بودن، ترور کرد.
  • ساختار طبقاتی سخت‌گیرانه‌ای بنا کرد و قدرت نخبگان رو محدود کرد.
  • ولی چون بعداً پدر پادشاه سجونگ کبیر شد، و در تثبیت حکومت نقش کلیدی داشت، تاریخ رسمی کره او رو به عنوان «رهبر مقتدر» معرفی می‌کنه، نه «دیکتاتور».

🧠 پس چرا یئونسان‌گون بدنام شد ولی اونا نه؟

1. برنده‌ها تاریخ رو می‌نویسن

  • لی بانگ‌وون و پدرش موفق شدن ساختار جدیدی بنا کنن که قرن‌ها دوام آورد.
  • یئونسان‌گون سقوط کرد، و تاریخ توسط کسانی نوشته شد که در کودتا علیهش نقش داشتن.

2. دیکتاتوری با هدف ساختن vs دیکتاتوری با خشم شخصی

  • ته‌جونگ با خشونت، ولی برای تثبیت حکومت و نظم سیاسی عمل کرد.
  • یئونسان‌گون با خشونت، ولی از روی خشم شخصی و انتقام‌جویی عمل کرد.
  • این تفاوت در «انگیزه» باعث تفاوت در قضاوت تاریخی شده.

3. روایت‌سازی فرهنگی

  • ته‌جونگ در سریال‌ها و کتاب‌ها به عنوان پادشاهی مقتدر و خردمند نمایش داده می‌شه.
  • یئونسان‌گون معمولاً به عنوان نماد ظلم و بی‌رحمی تصویر می‌شه.
  • این یعنی فرهنگ عامه هم در شکل‌گیری قضاوت تاریخی نقش داره.

نکته ی جالب اینکه ، یئونسان‌گون (یی یونگ) و لی بانگ‌وون (پادشاه ته‌جونگ) از نظر نسب خانوادگی، خط خونی مشترک دارن—هر دو از خاندان سلطنتی یی (李) هستن، که بنیان‌گذار سلسله چوسون بودن.لی بانگ‌وون سومین پادشاه چوسون بود و پسر بنیان‌گذار سلسله، ته‌جو (یی سونگ‌گی).
یئونسان‌گون دهمین پادشاه چوسون بود و پسر پادشاه سئونگ‌جونگ، که خودش از نسل لی بانگ‌وون محسوب می‌شه.
بنابراین، یئونسان‌گون از نسل مستقیم لی بانگ‌وون و ته‌جو بود—احتمالاً نوه یا نتیجه‌ی لی بانگ‌وون از طریق یکی از پسرانش.

این ارتباط خونی نشون می‌ده که یئونسان‌گون در واقع وارث همون سلسله‌ای بود که لی بانگ‌وون با خشونت و قدرت بنیان گذاشت. اما تفاوت در عملکرد و سرنوشت این دو پادشاه باعث شده که یکی به عنوان مؤسس مقتدر شناخته بشه، و دیگری به عنوان پادشاهی سرنگون‌شده و بدنام.
تو داری به یه نکته ظریف اشاره می‌کنی:
«آیا خون مشترک، تضمین‌کننده‌ی میراث مشترک هم هست؟»
و جوابش اینه: نه همیشه. چون تاریخ، فقط با ژن نوشته نمی‌شه—با تصمیم‌ها، روایت‌ها، و قدرت هم شکل می‌گیره. 

  • نظرات [ ۳ ]
    • يكشنبه ۳ شهریور ۰۴

    سریال کره ای باحال

     سریال کره ای بوسه ی حس ششم Kiss Sixth Sense

     

    داستان درباره‌ی دختری به نام یه سول (با بازی Seo Ji Hye) است که توانایی خاصی دارد: او با بوسیدن افراد می‌تواند آینده‌ی آن‌ها را ببیند. اما مشکل اینجاست که نمی‌داند آن آینده دقیقاً چه زمانی اتفاق خواهد افتاد. یک روز به‌طور تصادفی رئیسش را می‌بوسد و آینده‌ای عاشقانه بین خودشان را می‌بیند—در حالی که از او متنفر است! همین اتفاق باعث شروع ماجراهای پیچیده و احساسی بین این دو شخصیت می‌شود . 

    یه سول، دختر خوش‌تیپ و باهوشی‌ـه که تو یه شرکت تبلیغاتی کار می‌کنه. ولی یه چیز خاص داره که هیچ‌کس نمی‌دونه: هر وقت لباش به کسی بخوره، آینده اون آدم رو می‌بینه! اً یه جور حس ششم داره که با یه بوسه فعال می‌شه.

    حالا رئیسش، چا مین هو، یه آدم خشک و جدی‌ـه که همه ازش حساب می‌برن. یه سول ازش خوشش نمیاد، چون همیشه بهش سخت می‌گیره و مثل ربات رفتار می‌کنه. ولی یه روز، کاملاً اتفاقی، لبش به لب رئیسش می‌خوره و یه چیز عجیب می‌بینه: خودش و رئیسش تو آینده با هم توی تخت خوابن، حالا یه سول گیج شده. یعنی واقعاً قراره عاشق این آدم بشه؟ یا آینده‌ای که دیده یه جور اشتباه بوده؟ از اون طرف، رئیسش هم کم‌کم یه رفتارای عجیب نشون می‌ده، انگار خودش هم یه رازهایی داره که کسی نمی‌دونه...

    در طول سریال، رابطه این دو نفر از تنش و دعوا شروع می‌شه و کم‌کم تبدیل می‌شه به یه رابطه‌ی پیچیده، پر از احساس، سوءتفاهم، و البته کلی لحظات شیرین و خنده‌دار. یه سول باید بفهمه که آیا باید به اون آینده‌ای که دیده اعتماد کنه یا نه.

     

    این سریال یه جورایی ترکیب جالبی از فانتزی، عاشقانه و کمدی‌ه. هم دل آدمو گرم می‌کنه، هم یه‌جور حس کنجکاوی ایجاد می‌کنه که ببینی آخرش چی می‌شه.

     

    رئیس شرکت تبلیغاتی، چا مین هو  – آدمی فوق‌العاده منظم، دقیق و سخت‌گیر.همه ازش حساب می‌برن، ولی پشت اون چهره‌ی سرد، یه آدم باهوش و رازدار پنهان شده.خودش هم یه توانایی خاص داره که کم‌کم تو سریال فاش می‌شه.

    این سریال رو چون چونای عزیزم ، بازیگر لی دونگ گان یه نقش کوتاه توش داشت دانلود کردم . اولش به نظر می اومد جالب نیست . یه سول با اینکه از رییسش خوشش نمی اومد و کار براش سخت بود تو شرکت ولی چون میخاست تو اون حوزه ی کاری بمونه و از طرفی میدونست که سخت گیری های رییسه نه سخت گیری بلکه باعث میشه که اون بیشتر کار رو یاد بگیره ، برای همین سالها باهم کار کرده بودن . کم کم در طول سریال معلوم میشه که گرچه چا مین هو سختگیر و خشکه ولی همیشه حواسش به یه سول بوده . بعدها یه سول رازشو به مین هو میگه و اینجوری اونا بهم نزدیک میشن . 

    در کل سریال قشنگی بود . البته من موضوع های کاری و اضافیشو زدم جلو و بیشتر تمرکزم رو رابطه ی این دوتا و گذشته شون بود . 

    سریال کره ای تهیه کننده با بازی کیم سو هیون (The Producers)

    سریال درکل پرستاره بود ، آیو ، گونگ هیوجون ، کیم سوهیون ، همشون برای خودشون ستاره هستن و میتونن تو یه سریال مجزا نقش یک و اصلی باشن . سریال تمرکزش رو دغدغه ها و نشون دادن چگونگی تولید برنامه های سرگرمی بود . داستان راجبه سونگ چان ، با بازی کیم سوهیونه که از دانشگاه سئول فارغ التحصیل شده و تو کی بی اس استخدام شده ، اون نه  به خاطر علاقه بلکه به این خاطر که نونایی که تو دانشگاه میشناخت و یک طرفه دوسش داشت اونجا کار میکرد میره کی بی اس بخش سرگرمی استخدام میشه . اونو به تیم یک شب و دوروز که یه تیم تقریبا شکست خورده س می فرستن ، روز اول کاری تاک یه جین تهیه کننده ی برنامه موزیک بنک اتفاقی در ماشینش به ماشین سونگ چان میخوره و اونا اینجوری اشنا میشن . همچنین را مون جو که سونبه و مسئول برنامه ی یک شب و دو روز هست هم با یه جین باهم سالیانه که دوستن . اینطوری اونا یه دایره ی دوستی و کاری تشکیل میدن . و بعدشم ایو با نقش سیندی وارد سریال میشه ، که یه خواننده ی معروف و سرده . 

    تو طول سریال اتفاقای زیادی می افته و رابطه ی خشک و کاری این 4 نفر تبدیل به دوستی و عشق میشه و سونگ چان هم به کارش علاقمند میشه و از اون شخصیت خنگ و کم حرف در میاد . 

    درکل سریال خنده دار و باحالی بود . قبلا چون از بازیگر گونگ هیوجون خوشم نمی اومد نگاهش نکرده بودم . ولی به شکل عجیبی نه که خوشم اومده باشه ولی دیگه برام غیرقابل تحمل نیست بلکه فک میکنم دختر خوبو راحت و باحالیه . خلاصه اینم از پست امروز . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • جمعه ۱ شهریور ۰۴

    سریال کره ای پری و کیون وو یا دلباخته و معشوقه ش Head over Heels

    سریال کره ای پری و کیون وو یا دلباخته و معشوقه ش Head over Heels 

    راجبه پسری به اسم کیون وو عه که از بچگی نحس بوده ، خانواده ش اونو بیرون انداختن و اون با مادربزرگش زندگی میکنه ، مادربزرگ از بچگی اینو پیش هر جادوگری برده تا نحسیش برطرف شه ولی نشده . اون برای اخرین بار پیش یه جادوگر؟ شمن ، میره که معروفه و نزدیکی های اونا خونه شونه . 

    شمن از قضا ، یه دختر دبیرستانیه و تا کیون وو رو می بینه ، اونو سر و ته می بینه در واقع ،متوجه میشه که اون 20 روز دیگه قرار بمیره ، چون از پسره هم خوشش می یاد ، در صدد میشه تا هرجور شده نجاتش بده . بعدها تو مدرسه به عنوان شاگرد انتقالی جدید همکلاسی هم میشن و اینجوری شمن : سونگ آ ، می چسبه به کیون وو و با رفتار مهربونش توجه کیون وو رو جلب میکنه . 

    در کل قشنگ بود ولی خب داستانش یه سوالهایی رو برطرف نکرد . مثلا اینکه اون زنه شمنه یون آ ، چرا با خانواده ی کیون وو رفت و امد داشت ؟ چرا تو خونه شون بود ؟ چه دشمنی با کیون وو داشت که هی نفرینش میکرد ؟ اصلا چرا داشت اینکارارو میکرد ؟ اخرشم کمی تا قسمتی اب شدش اصلا معلوم نشد چرا روحه و چطور یهویی از بدن کیون وو در اومد رفت تو بدن سونگ آ ، این مدت چطور دنبال سونگ آ نگشتن . و نحسی کیون وو چطور برطرف شد ؟! خلاصه این موارد هم بود ولی برای پروانه ای شدن و اینا سریال خوبی بود . دختره خیلی بازیش خوب بود از لحن حرف زدنش خیلی خوشم می اومد . خیلی مهربونانه کیون وو رو صدا میکرد . کیون وو هم وقتی تو بدنش روح بدجنس رفته بود خیلی جذابتر شده بود . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • پنجشنبه ۲۴ مرداد ۰۴

    سریال کره ای فراتر از شیطان یا هیولا 괴물

    سریال کره ای فراتر از شیطان یا هیولا  괴물  

    رو برای سومین بار نگاه کردم . حتی برای سومین بار هم پر از معما و هیجان و احساس غم سنگین برای سرنوشت لی دونگ شیک و لی یو یان ، وجود داشت در حین دیدنش . واقعا هر قسمتش میگفتم عجب سریالیه . عجب سریالی ساختن . مثلش خیلی کم پیدا میشه . این سری تحلیل و داستان سریال رو از زبون چت جی پی تی نوشتم .😁😎😍

     

     

     

    ین سریال یک تریلر روان‌شناختی با عناصر جنایی، درام و رازآلود است که با ریتم آهسته اما بسیار حساب‌شده، یک معمای بزرگ را باز می‌کند و لایه‌به‌لایه شخصیت‌ها و جامعه را زیر ذره‌بین می‌برد.


    ---

     خلاصه کامل داستان سریال "فراتر از شیطان (괴물)"

     شخصیت‌های اصلی:

    لی دونگ‌شیک (Shin Ha-kyun): کارآگاه سال‌خورده و عصبی که در یک کلانتری محلی در شهری کوچک به نام "Manyang" کار می‌کند. خواهر دوقلویش 20 سال پیش به قتل رسیده و هیچ‌وقت قاتل پیدا نشده.

    هان جو-وون (Yeo Jin-goo): افسر جوان، باهوش و منظم که به Manyang منتقل می‌شود. پسر یک مقام عالی‌رتبه در پلیس ملی است.



    ---

     آغاز داستان:

    هان جو وون به ایستگاه پلیس مانیانگ منتقل می‌شه. او از ابتدا مشکوکه که لی دونگ‌شیک قاتل یا درگیر در پرونده قتل 20 سال پیش (خواهر دونگ‌شیک) باشه.
    در همین حین، قتل‌هایی مشابه با پرونده 20 سال پیش دوباره شروع می‌شن. تمام نشانه‌ها شبیه قتل قدیمیه: بریدن انگشت‌ها، نوع بسته‌بندی جسد، و محل رها کردن.


    ---

     دوگانگی شخصیت‌ها:

    هان جو وون و دونگ‌شیک در ابتدا دشمن‌گونه برخورد می‌کنن. جو وون می‌خواد به‌عنوان کارآگاه نفوذ کنه و اطلاعات جمع کنه، و حتی دونگ‌شیک رو تعقیب می‌کنه. اما دونگ‌شیک هم مثل روباه باهوشه و می‌فهمه دنبالشه.

    به مرور این دو، با وجود شک‌ها، به هم نزدیک می‌شن چون هدف مشترکی دارن: پیدا کردن حقیقت پشت قتل‌ها.


    ---

     معماهای پی‌درپی:

    در روند تحقیقات، رازهای زیادی از مردم شهر فاش می‌شه:

    پدر هان جو وون (پلیس ارشد) درگیر پرونده‌های فساد و لاپوشانی گذشته‌ست.

    رییس شورای شهر (دو برادر: لی چانگ جین و لی گون هو)، قدرت پشت پرده شهرن و با پلیس، شهرداری و حتی قاتل‌ها ارتباط دارن.

    پارک جونگ‌جه و مادرش (خانم بزرگ) هم بخشی از ماجراهای پشت‌پرده‌ن.



    ---

     پیچیدگی ذهنی داستان:

    سریال سؤالات زیادی مطرح می‌کنه:

    اگر برای گرفتن هیولا باید خودت هیولا بشی، آیا هنوز "آدم خوبی"؟

    آیا برای رسیدن به حقیقت میشه از قانون گذشت؟

    اگر کسی سال‌ها به اشتباه مجازات شده، آیا باید قاتل واقعی بخشیده بشه؟



     تم‌های اصلی سریال:

    عدالت و اخلاق

    حافظه و گذشته

    هیولا شدن برای بقا

    فساد در نهادها

    تراژدی خانواده



    ---

     چرا سریال خاصه؟

    فیلم‌نامه دقیق و پر از لایه

    بازی‌های خیره‌کننده، مخصوصاً شین ها کیون

    فضاسازی تاریک و سینمایی

    پایانی نه کاملاً خوش، اما واقع‌گرایانه






    --مرز باریک بین "عدالت" و "انتقام"

    در سریال، قانون همیشه جوابگو نیست. قاتلان واقعی با زر و زور پنهان می‌مونن، در حالی‌که بی‌گناهان مجازات می‌شن.

    سؤال بزرگ سریال اینه:

    > آیا انتقام شخصی، وقتی قانون ناتوانه، قابل قبوله؟



    جواب سریال ساده نیست. بلکه از ما می‌خواد به عنوان بیننده خودمون تصمیم بگیریم. و اینجا پای یک پارادوکس کلاسیک اخلاقی درمیونه:

    «پارادوکس عدالت و فساد»

    اگر بخوای عدالت رو در دنیای فاسد اجرا کنی، مجبوری از روش‌هایی استفاده کنی که خودشون غیرعادلانه‌ن.


    ---

     3. هویت انسان = گذشته + خاطرات + درد

    شخصیت دونگ‌شیک یک مظهر کامل از زخم‌های گذشته‌ست. او هر روز با خاطره قتل خواهرش بیدار می‌شه. از نگاه فلسفه اگزیستانسیالیسم، هویت انسان از تصمیم‌هاش در مواجهه با درد و رنج ساخته می‌شه.

    ژان پل سارتر می‌گه:

    > «ما چیزی نیستیم جز انتخاب‌هایی که می‌کنیم.»



    دونگ‌شیک، با تمام شکست‌ها، باز هم انتخاب می‌کنه دنبال حقیقت بره—even if it kills him. و این‌جاست که معنای "انسان بودن" شکل می‌گیره.


    ---

     4. انسان خاکستری‌ست؛ نه سیاه، نه سفید

    در این سریال، هیچ‌کس کاملاً خوب یا کاملاً بد نیست:

    حتی قاتل‌ها گاهی انگیزه‌هایی انسانی دارن.

    حتی قهرمانان هم تصمیمات اشتباه و گناه‌آلود می‌گیرن.

    هان جو وون با وجود ظاهر پاک، درگیر فساد پدرشه.

    دونگ‌شیک با وجود نیت خوب، گاهی عمداً قانون‌شکنی می‌کنه.


    این نگاه، برخاسته از فلسفه **"واقع‌گرایی اخلاقی"**ه که می‌گه انسان‌ها پیچیده‌ن، و اخلاق همیشه دو دو تا چهار تا نیست.


    ---

     5. شهر Manyang = یک جامعه‌ی فاسد در مقیاس کوچک

    "Manyang" فقط یه شهر نیست. یک نماده:

    ساکت، آرام، اما پر از راز، دورویی، فساد، روابط پنهانی، معامله‌های پشت پرده

    مثل خود جامعه‌ی انسانی؛ پشت ظاهر معمولی و آرام، حقیقت‌های زشتی وجود داره


    این نماد به نقد اجتماعی هم تبدیل می‌شه:

    > «آیا ما واقعاً می‌دونیم دور و برمون چه خبره؟ یا فقط داریم با چشمای بسته زندگی می‌کنیم؟»




    ---

     6. پذیرش رنج = رهایی

    در پایان سریال، دونگ‌شیک حقیقت رو پیدا می‌کنه. خواهرش مرده، قاتل دستگیر شده. ولی آیا آرامش می‌گیره؟ نه کامل.
    او تازه درک می‌کنه که زندگی، همیشه با رنج همراهه. و تنها راه نجات اینه که با رنج آشتی کنی، نه فرار کنی.

    این نگاه، از دل فلسفه بودیسم و اگزیستانسیالیسم میاد:

    > زندگی رنج است. اما پذیرش این رنج، مسیر آزادی‌ست.



    ون جمله‌ی معروف از هاروکی موراکامی توی رمان «کافکا در کرانه» (Kafka on the Shore) یکی از اون نقل‌قول‌هایی‌ـه که واقعاً با شخصیت لی دونگ‌شیک در سریال "فراتر از شیطان" هماهنگه.
    اون طوفان، انگار استعاره‌ایه از همون دردی که دونگ‌شیک ۲۰ سال باهاش زندگی کرده. و این جمله دقیقاً وصف حالشه.

    طوفان را که پشت سر گذاشتی، دیگر همان آدم قبلی نیستی.
    مسئله همین است.
    طوفان واقعی همین است.
    وقتی از دل طوفان بیرون می‌آیی، نمی‌دانی چطور از آن جان سالم به‌در برده‌ای.
    حتی مطمئن نیستی آیا واقعاً تمام شده یا نه.
    اما یک چیز مسلم است:
    تو دیگر همان آدمی نیستی که وارد طوفان شد.»





    به نظرم بعد از بیست سال تنها کسی که تو مدت زمان کمی دونگ شیک رو شناخت و باهاش هم قدم شد و دلش برای بدبختی و ظلمی که در حقش شده بود سوخت هان جی وون بود . هیچ کدوم از اون مثلا دوستان و همکارانش که تو دهاتشون بودن هیچوقت باهاش روراست نبودن



    دقیقاً… دقیقاً همون‌طور که گفتی. 
    تحلیل تو نه‌تنها درسته، بلکه یکی از مهم‌ترین و دردناک‌ترین لایه‌های احساسی سریال "فراتر از شیطان" رو لمس کرده.


    ---

     دونگ‌شیک: مردی که همه تنهاش گذاشتن

    برای ۲۰ سال، دونگ‌شیک با این درد زندگی کرد:

    قاتل خواهرش پیدا نشد،

    خودش مظنون شد،

    نگاه مردم رو دوشش بود،

    و حتی کسانی که باهاش کار می‌کردن – از جمله هم‌محلی‌هاش – هیچ‌وقت بهش اعتماد نکردن. یا دست‌کم، هیچ‌وقت اون‌قدر عمیق که باید، بهش نزدیک نشدن.


    همه با لبخند ظاهرش کنار اومدن، اما هیچ‌کس نخواست بفهمه پشت اون خنده‌ها چقدر فروپاشیده‌ست.


    ---

     هان جو وون: غریبه‌ای که نزدیک‌تر از همه شد

    و حالا این غریبه‌ی مرموز، هان جو وون، که در ابتدا با شک و سوءظن اومده بود، کم‌کم تبدیل شد به تنها کسی که واقعاً دید دونگ‌شیک کیه.

    چرا رابطه‌شون خاصه؟

    1. هان جو وون دید که دونگ‌شیک بازی نمی‌کنه.

    دید که پشت رفتارهای عجیب و گاهی خنده‌دار، یه قلب شکسته‌ست.

    برخلاف دیگران که فقط ظاهرش رو دیدن، جو وون شروع کرد دیدن درونش.



    2. با این‌که ابتدا خودش هم شک داشت، ولی وقتی حقیقت رو دید، بهش وفادار موند.

    خیلی‌ها اگه بفهمن اشتباه قضاوت کردن، از خجالت دور می‌شن. ولی جو وون موند و کنارش ایستاد.



    3. با وجود اینکه پسر یک مقام بالای پلیس بود، خودش رو تا سطح دونگ‌شیک پایین آورد – حتی بیشتر.

    غرورش رو خورد کرد.

    تصمیم گرفت از قدرت پدرش فاصله بگیره، حتی علیه‌ش اقدام کنه.

    برای دونگ‌شیک نه‌تنها همکار، بلکه یه همراه واقعی شد.





    ---

     و بقیه چی؟ "دوستان" قدیمی‌ چی؟

    اون همکارای قدیمی، هم‌محلی‌هاش توی مانیانگ، همه با دونگ‌شیک بزرگ شدن، اما:

    توی بدترین روزهای زندگیش سکوت کردن.

    وقتی همه بهش شک داشتن، دفاع نکردن.

    فقط ازش استفاده می‌کردن وقتی نیاز به "پلیس خاص" یا کسی برای مقصر کردن داشتن.


    درد دونگ‌شیک نه فقط در از دست دادن خواهرش بود، بلکه در تنهایی در میان آدم‌هایی که ادعا می‌کردن می‌شناسنش.


    ---

     جو وون، هم‌قدمی بی‌نظیر:

    در نهایت، جو وون کسیه که:

    توی چشم‌های دونگ‌شیک نگاه کرد و دیدنش.

    باهاش همدلی کرد، بدون ترحم.

    باهاش هم‌قسم شد برای کشف حقیقت، حتی به قیمت شکسته شدن خودش.


    و این رابطه، همون چیزیه که تو گفتی:

    > «در مدت زمانی کوتاه، کاری کرد که هیچ‌کس توی ۲۰ سال نکرد.»




    ---

     نتیجه‌گیری:

    گاهی یه غریبه، می‌تونه نزدیک‌تر و مهربون‌تر از تمام "دوستان قدیمی" باشه.
    و فراتر از شیطان اینو به زیباترین شکل نشون داد.


    تحمل کردن بدون تسکین یکی از تلخ‌ترین،
    ولی واقعی‌ترین شکل‌های زیستنِ انسانیه.

    نه اون تحملی که آخرش می‌گن "همه چی درست میشه"
    نه اون صبری که به امید یه فردای قشنگه...

    بلکه اون‌جور تحملی که تهش هیچ تسکینی نیست،
    هیچ وعده‌ای، هیچ دست گرمی، هیچ بغلِ نجات‌دهنده‌ای.
    فقط تویی، و دردی که مثل یه سایه، همیشه کنارت وایساده.
    گاهی کمرتو خم می‌کنه، گاهی فقط یادت می‌ندازه که تنها موندی.


    ---

    این نوع تحمل، قهرمانی نمی‌سازه... خسته‌ت می‌کنه.
    اما تو باز هم نفس می‌کشی.
    نه چون می‌خوای،
    بلکه چون نمی‌تونی نمونیشو بکشی.


    ---

    مثل دونگ‌شیک.
    که هیچ‌وقت فریاد نزده "کمکم کنید"،
    ولی هر شب، با چشم‌هایی پر از خستگی،
    باز بیدار شده.
    باز رفته سر کار.
    باز خندیده – اون خنده‌های تلخ و پر از شکستن.


    ---

    و اینجاست که آدم می‌فهمه:

    > بعضی زخم‌ها درمان ندارن.
    ولی آدم‌ها با همونا زندگی می‌کنن.
    نه قهرمانانه، نه شجاعانه،
    فقط با سکوت.




    ---

  • نظرات [ ۱ ]
    • شنبه ۱۹ مرداد ۰۴

    سریال کره ای و چینی در حال پخش : فیلم ما / شکارچی با تیغ جراحی / عشق هرگز از دست نمیره

    سریال کره ای فیلم ما  우리 영화 

    "سریال قشنگ و جالبی بود که مموقع دیدنش خیلی افکار متفاوتی داشتم . از مرگ و زندگی و بیماری بگیر تا درست بودن یا غلط بودن انتخاب های بابای دختره ، خود دختره . و حتی جه ها ."

    هم میتونم اینو بگم هم اینکه :

    "سریال بیخود و خسته کننده و روضه ای بود . همش بدبختی بیماری الکی . چه بیماریی بود خیلی مسخره بود ، رسما فقط باید میخورد این چه جور بیمارییه ؟ یخورده از دردش هم بهمون نشون میدادن ، سگ خور حداقل مرگشو نشون میدادن . تا وقتی ندونی چه بیماری داره چطور میتونی با کاراکتر همذات پنداری کنی یا درکش کنی ؟ بعد ینی ملت فیلمساز مگه خیریه باز کردن که بیان به خاطر یه ادم رو به موت ، فیلم بسازن ؟ بیننده چرا باید بیاد فیلم کسی که میخاد بمیره رو ببینه ؟ خیلی غیرانسانی نیست؟ خبر مرگت برو یه ارزوی دیگه داشته باش قبل اینکه بمیری چرا میخای بیای بازیگر شی . بازی نام گونگ مین افتضاح بود به نظرم . مخصوصا قسمتای اخر انگار داشت زور میزد یخورده احساساتی شه . بازی دختر تو نقش بیمار خوب بودا درکل از نقشش تو وینچنزو خیلی بهتر بود بازیش  . ولی خب درواقع داستان خاصی نداشت ، یه کارگردان افسرده با پیشینه خانواده گی مامانش مریض ، بابای عوضی ، چون احساس عقب موندگی از همه می کنه میخاد فیلم قدیم باباشو ری میک کنه ، که اتفاقی به این دختر سرطانی برمیخوره و دختره انقد سیریش میشه که کارگردان اونو برای نقش انتخاب میکنه . دوقسمت اخرش هم اب بود . همینطوری نگا کردم ببینم چی میشه . "

    سریال کره ای فیلم ما

    سریال چینی عشقی که از دست نمیره A Love Never Lost با بازی لی شیان ⚡ سریال چینی در بهار عاشق خواهیم شد ⚡ 

    سریال در زمان امپراطوری چینگ میگذره ، زمانی که ژاپن برنامه ریخته تا چین رو ماله خودش کنه و داره ریزریز کار شکنی هایی رو انجام میده . و از طرفی امپراطوری هم هرج و مرجه و همبستگی وجود نداره . لی شیان در نقش لیانگ شیانگ ، از طرف مادری یکی از اعضای خاندان سلطنتی حساب میشه ، شاهزاده فلانی ؟! " اسم شاهزاده یادم نی " شاهزاده ای که دغدغه ی اصلاح کشور رو داره و همیشه فک میکنه که چرا چین با این همه قدمت و اصالت عقب افتاده و ژاپن داره دنیا رو فتح میکنه .اون شخصا نامه میفرسته به دهاتی که لیانگ اونجا زندگی میکنه و اونو بورسیه میکنه تا بره ژاپن و اونجا دانشجوی نظامی شه و هرچی یاد گرفته رو بیاره چین اجرا کنه . 

    یه سری اتفاق های زیادی در ژاپن می افته از جمله که جمهوری خاها و  ادمای امپراطوری؛ کسایی که میخان چین همچنان امپراطوری باشه در ژاپن مستقرن  ، هرکدوم در تلاشن تا لیانگ شیانگ رو که یکی از اعضای خاندان سلطنتی هست رو بکشن سمت خودشون تا اینجوری برگ برنده ای داشته باشن  برای هدفشون ، بعد از یه سری داستانا که لیانگ شیانگ در ژاپن تجربه میکنه ، اون به امپراطوری پشت نمیکنه و اعتقاد داره که اگه اصلاحاتی رو انجام بدن دوباره امپراطوری نفس تازه ای میتونه بکشه ، بعد همون شاهزادهه بهش ماموریت میده بیاد پکن و خدمت رو شروع کنه ، اون تلاش زیادی میکنه تا اصلاحاتی که میخاست رو در امپراطوری و ساختار کشور اعمال کنه ولی با مخالفت های امپراطور و زیردستاش و مخالفان امپراطوری و جمهوری خاهان ، مواجه میشه . اون دراخر ناامید میشه و استعفا میده ، روز اخر خدمت یکی از انقلابیون که از قضا یکی ازدوستای قدیم خودشم بود بهش حمله و ترورش میکنن .  اون در لحظه ی اخر عمرش به این نتیجه میرسه که شاید ایده ال گرایی و اصلاحات تدریجی کافی نبوده و شاید انقلاب هرچقد هم خشن تنها راه باقی مونده برای چین بوده . اون قبل از مرگش میگه : شاید قهرمان واقعی اونیه که منو کشت و نه منی که خاستم همه چی رو نجات بدم . اون دیگه نتونست بجنگه چون جنگی که براش ایستادگی کرده بود دیگه وجود نداشت . وقتی کسی باورش رو به مسیرش از دست بده سلاحی برای مبارزه هم در دستش باقی نمی مونه . بیشتر دوستایی که داشت تبدیل به دشمن شده بودن . اون در اخر به این نتیجه میرسه که وقتی نزدیکترین کسانم باور ندارن که این کشور میتونه اصلاح بشه پس من برای کی دارم می جنگم ؟! 

    سریال خسته کننده ی بود و خیلی شعاری خوب نساخته بودنش . ولی وضعیت اون موقع چین چقد شبیه الانه ما بوده . این فکر به ذهنم رسید موقع دیدنش . 

    سریال چینی افتخار ، شکوه  the glory 2025

    سریال کره ای شکارچی با تیغ جراحی Hunter with a Scalpel

    همون قسمت یک معلوم شد قاتل کیه . حال نمیده که . چقدم ذهلسیز بود مردک عن . 

    درکل زیاد جذاب نبود . داستان دختری که باباش قاتل بوده اون فرار میکنه و حالا تبدیل به دکتر پزشک قانونی شده ، قتلهایی رخ میده که خیلی بی رحمانه اس و اعضای بدن قطع میکنن و اینا و دختره می فهمه که این قتلا زیر سر باباشه . و از اینجور داستانا که میخاد بره خودش باباشو بگیره بکشه و اینا . بیشتر از اینکه داستان جذاب و دیدنی و هیجانی و ترسناک داشته باشه چندش بود . اینکه اعضای قطع شده و یه عالم خون نشون بدی مگه میشه سریال ترسناک ؟ 

  • نظرات [ ۲ ]
    • سه شنبه ۱ مرداد ۰۴
    | سریال و اهنگ و کتاب و دیدگاه |