قالب

سریال ژاپنی قدیمی :: •بیشه زاری غرق در شکوفه •

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال ژاپنی قدیمی» ثبت شده است

سریال کره ای مرد استوایی The Equator Man

سریال کره ای مرد استوایی  The Equator Man 

سانو و جانگ ایل همکلاسی هستن ، هردو خانواده های نسبتا معمولی به پایین دارن . جانگ ایل باباش کلی قرض داره و نزول خورا دنبالشن ، یه روز میان مدرسه ی جانگ ایل و مزاحمت ایجاد میکنن ، سانو که شخصیت عدالت طلب و بی عدالتی و زورگویی رو نمیتونه تحمل کنه ، میره به کمک جانگ ایل و جای اون کتک میخوره تا اون بتونه بره به امتحانش برسه . اون میگه من که درهرحال زرنگ نیستم این که زرنگه بذا به امتحانش برسه . جانگ ایل هم در عوض این کار میگه من بهت درس یاد میدم تا تو هم خودتو بکشونی بالا و بری دانشگاه و یه چیزی بشی ، جانگ ایل برعکس سانو شخصیت خورده شیشه ای داره ، خودخواهه و مغروره . 

بابای سانو سرطان میگیره و میره پیش بابای واقعی سانو و اونو از اینکه یه پسر داره خبردار میکنه ولیکن بابای واقعی سانو یه ادم عوضی و پارانویای دهاتی تازه به دوران رسیده ای و میگه که اون بچه ماله اون نی و ماله دوستشه که با نامزدش بهش خیانت کردن . بیخود و بیجهت با بابای سانو گلاویز میشن و دراخر بابای واقعی بابای ناواقعی رو میکشه . این اتفاق رو بابای جانگ ایل که کارگر بابا واقعیه اس می بینه . بابای واقعیه اسمش جیننو شیکه ،جین نو شیک پیشنهاد پول و امکانات و رفاه به بابای جانگ ایل میده و میگه که پسرشو ساپورت میکنه به شرط اینکه این موضوع بین خودشون دوتا بمونه و جسد رو هم ببره سربه نیست کنه ،بابای جانگ ایل که میبینه خودش پول نداره و تازه یه عالمه قرض داره و از طرفی پسرشم زرنگ و باهوشه تصمیم میگیره پیشنهاد رییس رو قبول کنه . شب که میره تا جسد رو دار بزنه تا خودکشی جلوه بده ، بابای سانو زنده میشه ، یارو میترسه و بعد وسوسه ی پول و مقام و اینا میزنه خودش بابای سانو رو میکشه . فردا سانو و جانگ ایل که دوست شدن میرن دنبال باباش بگردن و تو جنگل باباهرو پیدا میکنن . پلیس و اینا و داستان . 

سانو باور نمیکنه که باباش خودکشی کرده باشه برا همین دنبال اینکه ببینه اون روز باباش کجا بوده با کی بوده و مدرک جمع کنه تا پلیس بیشتر تحقیق کنه . یه سری مدارک پیدا میکنه و میخاد بره تا به پلیس تحویل بده که جانگ ایل که متوجه شده که باباش و رییس جین کسایین که بابای سانو رو سربه نیست کردن ، با چوب میزنه تو سر سانو و بعدشم پرتش میکنه تو دریا و میره سئول دانشگاه . 

سانو جسدش بالا میاد و یکی دوسال تو کما می مونه . بعدش که بهوش میاد می فهمن در اثر ضربه به سرش کور شده . اون همه چیزو به یاد داره ولی خودشو به فراموشی میزنه . 

این بین یه خانواده ی دیگه ای هم هستن که چه سومی و باباشن ، بابای چه سومی از این شمن هاس و خودشم خیلی خوب نقاشی میکشه . این دوخانواده از قبل همو می شناختن . و سانو وقتی بچه های مدرسه سومی رو مسخره میکردن پشتش در اومده بوده .بابای چه سومی شبی که بابای جانگ ایل بابای سانو رو به درخت می بست ، پشت بته ها بوده و این واقعه رو دیده ولی هیچی نگفته .  به خاطر پول که دست اخرم نمیتونه پولی به جیب بزنه . خود چه سومی هم روزی که کنار صخره ، جانگ ایل به سانو حمله میکنه و میندازتش تو دریا ، شاهد این ماجرا بوده ولی اونم چیزی نمیگه . چون از جانگ ایل خوشش میاد ولی جانگ ایل عنم حسابش نمیکنه . به قول سانو میگفت جانگ ایل حتی اگه به زمین گرمم بشینه بازم به تو نگاهم نمیندازه . کلا فاز چه سومی معلوم نبود خیلی ادم مزخرفی بود . دختره پتیاره . اون بعدها نقاش میشه و از اون واقعه حمله ی جانگ ایل به سانو نقاشی کشیده . تا به خیال خودش اینجوری جانگ ایل رو تهدید کنه و اونو به سمت خودش بکشونه . ولی این اتفاق نمی افته . 

درهرحال زمانیکه سانو بیهوش بودش و به هوش میاد بابای چه سومی و خودش پیشش مونده بودن . 

سانو به همراه چه سومی و یه دوست دیگه میرن سئول و سانو اونجا پیش یه دختری که اونم زخم خورده ی کارای رییس جین نوشیکه ، خط بریل یاد میگیره . بعدشم به عنوان ماساژور کاری دست و پا میکنه . بعدها دوست باباش ، همونی که جین نوشیک فک میکنه نامزدش با اون ریخته بوده روهم ، از طریق نامه ای که بابای سانو نوشته بوده متوجه سانو میشه و برمیگرده کره و متوجه اتفاقایی که به سانو گذشته میشه اونو باخودش میبره خارج ، سانو چشماشو عمل میکنه درسم میخونه و به عنوان یه تاجر معدن برمیگرده کره تا هم کار بکنه هم این وسطا  انتقامشو از جانگ ایل و باباش و رییس جین نوشیک که نمیدونه کجای این ماجراس بگیره . کم کم تو تحقیقات متوجه حقیقت امر میشه و خلاصه انتقامشو میگیره ، یه زن خوبم پیدا میکنه و تمام . 

درکل سریال قشنگی بود . یه سری جاهاش کند بود و یه سری جاهاش خیلی کش می اومد و نزدیک به اب بود ولی جذاب و قشنگ بود . 

شخصیت جانگ ایل خیلی عوضی بود و تا لحظه ی اخر که سانو متوجه حقیقت شده بود و حتی وقتی با زبون بهش گفت من میدونم تو منو به کشت زدی و انداختی تو دریا هیچ پشیمونی و عذرخاهیی نشون نمیداد . شخصیت سانو هم پسر خوب و مهربونی بود که هرسری به هرکسی خوبی کرده بود جاش بدی بهش رسیده بود ولی خب احمق بود و خودشو به خاطر ادمای عوضی تو دردسر می نداخت .

اخرش مث همه ی سریالا یخورده اب بندی و مسخره تموم شد مخصوصا اینکه جانگ ایل اخرش دیوونه شده بود و سانو اورده بودش پیش خودش نگه داری میکرد کی دشمنشو میاره پیش خودش . 🤨🙄😂👀

منظور از عنوان سریال هم شخصیت سانو بود که یهو عوض میشد یا مهربون بود یا احمق یا دنبال انتقام بود . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • پنجشنبه ۲۳ اسفند ۰۳

    سریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubes

     سریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubes

    حالا اینکه چرا اسمش اینه رو نمیدونم . 

    این یه سریال سفارشی برای ترویج فرهنگ خانواده و محبت بین خانواده ها و اینجور چیزا بوده .

    راجبه سه تا خانواده س با طرز زندگی های متفاوت.

    سریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubesسریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubes

    اولین خانواده ، خانواده جانگ هستن ،یه خانواده سنتی هستن،از این خانواده هایی که هرکی ازدواج کنه میاد تو همون خونه یه اتاق بهش میدن زندگی میکنه . اینا با مادروپدر بزرگ همگی باهم زندگی میکنن . پسر اول  از زنش طلاق گرفته و دختر 4 ساله رو خودش از نوزادی بزرگ کرده . همه ی کارای خونه هم رو دوش مامانه خانواده س که میشه عروس خانواده . پسر اول تو رادیو کار میکنه ، پسر دوم کاری نداره و پسر سوم هم دبیرستانیه . پدر خانواده هم معلمه . 

    دومین خانواده ،خانواده لی هستن ، یه پسرشون مرده و عروسشون باهاشون زندگی میکنه و یه دختر هم دارن . پسر اولشون هم با یه دختر از خانواده پولداری ازدواج کرده و مدتیه رفته استرالیا . دختر اون خانواده پولداره ، خانواده ی پارک هستن که مامانش هتل داره و پسرش پارک جه وو هم همون جا مدیره . پسرشون هم وقتی از استرالیا میاد با اینکه وکیله میره منشی دفتر مادرزنش تو هتل میشه . 

    و سایا با بازی پارک شین هه که قراره خانواده جانگ و پارک رو بهم وصل کنه . 

    دختر خانواده لی هم با پسر وسطی خانواده جانگ باهم دوستن و بعدها باهم ازدواج میکنن . 

    تازگی عروس خانواده لی کار پیدا کرده و نویسنده ی رادیو شده . اون با پسر اول خانواده جانگ همکار میشه و اونا از هم خوششون میاد . پدرمادربزرگ پسره اصرار دارن که حالا که دختر خوبی پیدا شده که شرایطش با شرایط نوه شون میخوره هرچه زودتر با هم ازدواج کنن تا اینجوری هم بچه مادر دار بشه هم نوهه از تنهایی و عذب بودن در بیاد . 

    تو اثنای اشنایی و چراغ سبز نشون دادن بهم ، زن قبلی جانگ دونگ جین ، پیداش میشه و میاد گوینده ی رادیو همون بخش میشه و اینجوری کش مکش و اینجور داستانا به وجود میاد . 

    داستان اصلی ولی راجبه سایا و اینکه سایا کی هستشه . یه روز پارک جه وو میره کوه و تو کوه حادثه ای پیش میاد و این بیهوش میشه ، سایا که تو معبد قرار راهب بشه ، حدود 23سالشه ، پارک جه وو رو تو کوه می بینه و نجاتش میده . اینجوری جه وو با سایا اشنا میشه . مدتی میگذره و سایا تصمیم میگیره که معبد رو ترک کنه ، راهبه ای که بزرگش کرده بهش اسم پدرشو میگه و اونو راهی میکنه . سایا بدون هیچ اشنایی با شهر و ادمای جورواجور وارد شهر میشه و کار پیدا میکنه ولی پولاشو میدزدن و اون یاد اجوشی که نجاتش داده می افته . به هتلی که ادرسشو از قبل داشت ،میره و میتونه اونجا کار گیر بیاره تو رفت و امدا پاک جه وو کم کم به سایا علاقمند میشه و بعد سایا به اجوشی : پاک جه وو ، میگه که میخاد دنبال باباش بگرده . جه وو از خاهرش میخاد که از جاریش که تو رادیو کار میکنه بخاد که با گفتن اسم پدر سایا دنبال اون بگردن . مدتی میگذره و پدر سایا رو پیدا میکنن که لب گور تو بیمارستانه . 

    مامانه جانگ دونگ جین که همیشه به برنامه رادیویی پسرش گوش میده اسم پدر سایا رو میشنوه و اونو می شناسه از پسرش میخاد که بهش بگه اون یارو الان کجاست . بهش میگه که پسر کسیه که قدیم تو یه دهاتی بهش کمک کرده بود . مامانه میره به ملاقات بابای سایا و با سایا اونجا اشنا میشه . 

    بابای سایا میمیره و سایا رو مامانه جانگ دونگ جین میبره خونه خودشون ، تو همین اثنا مامانه می فهمه که سایا دختر خودشه که سالها پیش قبل اینکه ازدواج کنه به دنیا اورده بوده و بهش گفته بودن که سر یه اتفاقی دخترت مرده و اونم به حرف اون کسی که اینو گفته بوده اعتماد کرده و تاحالا فک میکرده که دخترش مرده . از اون طرف مامانه پاک جه وو ، با ازدواج جه وو و سایا و رابطه ی اینا مخالفه وقتیم می فهمه که سایا دختره این زنه س بیشتر مخالفت میکنه . 

    مامانه قدیم پیش یه زنی زندگی میکرده تو یه دهاتی که اون زنه تو اون دهات پولدار بوده و معروف ، پسر این زنه و مامانه باهم عاشق و معشوق بودن تا زمانی که مامانه پاک جه وون به اون دهات میاد ، خلاصه مامانه حامله میشه درحالیکه مرده با این زن جدیده ازدواج کرده بوده ، زنه چون این خانواده خانواده پولداری بود خودشو چسبونده بوده بهشون ، از اتفاق خود زنه هم حامله بوده ، خلاصه بعد از به دنیا اوردن بچه ، به مادرشوهرش میگه که من بچه ی اون زن رو هم بزرگ میکنم . اینجوری مادرشوهره به مامانه میگه که از اون دهات بره و خیالش راحت باشه خودش بالاسر بچه هست و اینا ، ولی وقتی یه مدتی اونجا رو ترک میکنه متوجه میشه که بچه ش مرده و اینجوری کلا اون دهات رو ترک میکنه و بعدها هم ازدواج میکنه و سرش به زندگی خودش گرم بوده . اون زنه هم مال و اموال اون مادر و پسر رو میکشه بالا و فرار میکنه و پیرزنه میمیره و پسرشم اواره میشه . بعدها جه وو حقیقت رو می فهمه و از مادرش بدش میاد . و یه عالم اتفاق دیگه می افته . 

    این راز سریال بود که کم کم تو طول 43 قسمت باز میشه . 

    مامانه سایا خیلی زن بدبخت و ساده ای بود . تو طول زندگیش هیچ وقت برای خودش چیزی نخاسته بود و فقط وقتشو برای بچه هاش که حتی بچه های خودشم نبوده و بچه های شوهرش بوده " اینو قسمت 40 می فهمیم 🙄😁 من همش میگفتم اگه جانگ دونگ جین پسر این زنه باشه که الان سایا باید از دونگ جین بزرگتر باشه و اینا 😄 تو طول سریال ذهنمو مشغول کرده بود " صرف کرده بود و از پدرشوهر مادرشوهرش مراقبت کرده بود ، واقعا زن بدبخت و طفلکی بود بعدش که قسمتای اخر باهاش اونجوری رفتار کردن واقعا خیلی ناراحت کننده بودش . طفلک انقد غرق در سنت و افکار املی بودش که اصلا نمیتونست چیزی رو پنهون کنه و  اینو که قبل ازدواج با شوهرش بچه داشته رو گناه بزرگی می دونست و رفت خودش به مادرپدرشوهرش گفت و اوناام واقعا باهاش خیلی بدرفتار کردن . انگار نه اینگار این همه سال براشون چقد زحمت کشیده بود انگار که بعد از ازدواج این اتفاق افتاده بوده . راستش من از این جور خانواده هاشون خیلی ذهلم میره یه سری چیزاشون خوبه ولی یه سری چیزاشون دیگه عن در اره و اُملیه . 

    برعکس از اون طرف مامان پاک جه وو که همه ی گوه ها زیرسرش بود تا اخر جنس خراب بود و اون بود که رفت راز زنرو به شوهرش گفت و ابروشو برد و دست اخرم باعث شد که زنه رو از خونه بندازن بیرون . اخر عاقبتش واقعا مسخره بود باید فلج میشد می افتاد یه گوشه نه که مثلا مث بچه ها بشه و یکیم باید هی اینو تر و خشک کنه و مواظبش باشه. ادم وقتی یکی بهش بدی میکنه باید خیلی احمق باشه که ببخشتش و بعدشم بره انگار که چیزی نشده مواظبش باشه و تر و خشکشم بکنه . اینو نمیگن مهربونی و محبت اینو میگن احمقی . یا باید می مرد جه وو و سایا میرفتن سر خونه زندگی خودشون یا باید به فلاکت می افتاد نه که یجوری بشه که ادم دلش بهش بسوزه . خلاصه . 

    نرمالترین خانواده که نه سنتی عقب افتاده بود و نه زیاد مدرن خانواده ی لی بود که همه ی بچه هاشم عاقبت به خیر شدن حتی عروسشونم برای اینکه به یه مرد بچه دار بدن کلی دست دست کردن ، چون خوشبختی و اسایش عروسشون رو می خاستن . حالا دیگه عروسشون عقل نداشت و زیادی مهربون بود و رفت با دونگ جین ازدواج کرد اون دیگه یه مساله ی جداس و انتخاب خودش بود . 😐😁

    دست اخر همه میرن سر زندگی خودشون و خوشبخت میشن . درکل سریال قشنگ و جذابی بود . یه سری جاهای مسخره و اب از نظر من داشت که میزدم جلو مثلا این رسمای مسخره یا افکار املیشون رو و یا مهربونی مسخره ی عروس خانواده ی پارک . ولی درکل داستان قشنگی داشت .از اینجور سریالا که حسهای متفاوتی رو باهاش میشه تجربه کرد و حس کرد .  بازی پارک شین هه هم با اینکه اینجا سنش خیلی کم بودش واقعا خیلی خوب بود . گرچه با بازیگر پارک جه وو اختلاف سنی زیادی داشت و زیاد بهم نمی اومدن . 

    یه سریال خانوادگی که میشه تو شبکه سه پخش بشه و تازه استقبالم بشه چون خانواده های ایرانیم عاشق عروسا و دخترای کلفت طور هستن .🤬😫🤦‍♀️ ادمایی که موافق اینجور افکار و رفتارها هستن نبینن بهتره . 

  • نظرات [ ۱ ]
    • دوشنبه ۱۳ اسفند ۰۳

    سریال کره ای عاشقان تروت Lovers of Music

    سریال کره ای عاشقان تروت  Lovers of Music؛ تروت یه نوع ژانر موسیقیه . 

    این سریال داستانش تقریبا تا به حدی زیاد شبیه سریال رویای بلنده که سوزی و تک و اینا توش بازی کرده بودن . 

    چه چون هی با خاهر کوچکتر و باباش زندگی میکنه که یهو ورشکست میشنو باباش خودشو گم و گور میکنه تا مثلا بار روی دختراش نباشه درحالیکه همه ی طلبکارا ادرس خونه رو دارن خب میان قرض و بدهی رو از دختره میخان ، این جور داستاناشون خیلی مسخره و سست عنصری و بی غیرتیه کار باباهاشون . چه چون هی مامانش قبل مرگش خاننده ی تروت بوده ، یه مرده عاشقش بوده که اون مرده الان رییس کمپانی بزرگ و معروفیه ، یه خاننده ی معروف به اسم جانگ جونگ هیون تازگی به کمپانی اونا پیوسته منتها همون فرداش براش رسوایی درست میکنن که این با این زن اون زنه و وضع نابسامانی داره و اینجور بدبخت بیچاره میشه می افته تو خیابونا ، رییسه به جونگ هیون میگه اگه بری این دختری که بهت میگم رو اموزش بدی خاننده بشه من کاری میکنم که بازم مث قدیم ابروتو به دست بیاری و بازم به کارت ادامه بدی . جونگ هیون چاره ای نمی بینه تا اینکارو کنه . با بدبختی این دختره ی دهن گشاده زشت و گستاخ و بی ادب رو راضی میکنه بیاد بره خاننده شه ، دختره ام از اونجا که طلبکارا ول کن نیستن و چاره ایم نداره میره اودیشن میده از شانس می ترکونه و پولدار میشه و اینا . باباشم وقتی می بینه دیگه کسی ی دنبالش نیست و بدهیی نداره برمیگرده سر خونه زندگیش . مردک بی غیرت . جانگ جونگ هیون و چه چون هی هم تو این رفت و امد و اینا عاشق هم میشن . این وسطا پسر رییس کمپانیه هم الکی الکی عاشق این بی ریخت میشه که تا یه قسمتای جذاب و خنده دار بود ولی بعدش سریال اب شد . راستش نقش عاشق دل خسته به شین سونگ روک " پسر رییس کمپانی" نمی یاد . تا همون قسمت 12 هم به خاطر نقش متفاوت شین سوک روک سریالو نگا کردم وگرنه درکل زیاد جذاب نبود و درکل از این دختره ایونجی اصلا خوشم نمیاد . شخصیت واقعیشم همینجوری سرتق و گستاخ و بی ادبه . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • چهارشنبه ۸ اسفند ۰۳

    سریال ژاپنی دلیلی که عاشق شدیم The Reason We Fall in Love

    سریال ژاپنی دلیلی که عاشق شدیم  The Reason We Fall in Love 

    این یه سریال قرار در شرکته بین چندتا زوج که تو یه شرکتی کار میکنن و اونجا باهم قرار میذارن و اینا . 

    اوپای هندسامم که بی اغراق بین تمام اوپاهای ژاپنی هیچ اوپایی مثل این اوپا نبوده که انقد هیکلش و تیپش و مخصوصا تو کت و شلوار انقد عالی باشه . کوروساوا رییس بخش فروشه و کم کم به یکی از دخترای بخش فروش علاقمند میشه . ولی کوروساوا کلا شخصیت سرد و بدون ذوقی داره . ینی یجوری که زیاد نمیخنده ، عصا قورت داده هم نی ولی یطور خاصی بود که در کلمات نمیتونم بیانش کنم . انگار که نسبت به همه چیز پیرامونش بی خیاله . براش اهمیتی نداره . بعد یهو از این دختره خوشش میاد و دقیقا با همون قیافه ی بی اهمیت طورش به دختره میگه که دوسش داره . لبخندشم درخشانه و خلاصه که باهم به خوبی و خوشی قرار میذارن . 

    سریال ژاپنی دلیلی که عاشق شدیم

    سریالای این مدلی اغلب ابه و یهویی و بدون مقدمه شروع میشه عشق بین زوجا . بعد از طرفی فک میکنی هیچ دیالوگی نداره و چیز خاصی نمیگن بعد میبینی که چقد صریح و صادقانه باهم ارتباط برقرار میکنن . 

    سریال ژاپنی دلیلی که عاشق شدیم

    فک کن با همچین قیافه ای اعتراف به عشق کرد بعد کیس رفتن کیوت جذاب 😄💟

    از این اوپا این سریال هم خیلی قشنگ بود . 💗سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗

  • نظرات [ ۰ ]
    • جمعه ۲۶ بهمن ۰۳

    سریال ژاپنی آهنگ شیطان The Villain's Song Gedou no Uta

    سریال ژاپنی آهنگ شیطان The Villain's Song   Gedou no Uta

    یه سریال جدید با بازی کامناشی جذاب این سری با استایل جدید و خفن و موهای بلند مرگش 🤩

    سریال ژاپنی آهنگ شیطان The Villain's Song   Gedou no Uta

    سریال راجبه دو مردی که خانواده هاشون کشته شدن و قانون درست حسابی نتونسته از حقوق قربانی دفاع کنه و اونا با همدستی هم برای قربانی ها از قاتلا انتقام میگیرن . 

    کامناشی اینجا بوکسوره و مادرش که حالا زیادم مامانه خوبی نبودش غیرعمد کشته میشه . اون با یه مرد دیگه ای که خانواده اشو تو خونش کشتن همدست میشه و ادمارو اون مرده میکشه . اونا یه کتاب فروشی دست دوم دارن و یه پلیسی هم باهاشون هم دسته . قربانی ها به کتاب فروشی میان و درخاستشون رو با نشون دادن یه کتابی که رمزشون هست ، اعلام میکنن و بعد اونا دست به کار میشن . سریال 6 قسمته و نصفه اس . احتمالا دو فصلیه . قسمت 5 ، معلوم میشه که یه گروه دیگه هستن که در صدد هستن تا از کامناشی و همدستش انتقام بگیرن . قسمت 6 گیر می افتن و هیچی دیگه یهو سریال تموم میشه . 🙄

    سریال ژاپنی آهنگ شیطان The Villain's Song   Gedou no Uta

    حیف این استایلش . زیاد جذاب نبود داستان سریال . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • سه شنبه ۱۶ بهمن ۰۳

    my name is kim samson سریال کره ای اسم من کیم سام سونه

    سریال کره ای اسم من کیم سام سونه 

    my name is kim samson سریال کره ای اسم من کیم سام سونه

    خب این یه سریال خیلی قدیمی با یه ریت خیلی زیاد بوده که تو دوره ی خودش خیلی ترکونده بوده . 

    در کل سریال ابی بود . برخلاف اونچه فک میکردم . گرچه این زنه تو جوونی هاش کاراکترای بامزه و باحالی داشته و شخصیت رو عصاب نداشته جوونی هاش . برعکس الانش . 

    داستان راجبه دختری به اسم کیم سام سونه که از اسمش خوشش نمیاد . معنی اسمش " دختر سوم" هه . که یه اسم مسخره و بی معنیه تو کره ای . هیشکی رو بچه اس همچین اسمی نمیذاره . 

    اون با مامانش زندگی میکنه و دوتا خاهر بزرگترم داره که درواقع خاهر بزرگ بزرگرو کلا نشون نمیده سریال . خاهر وسطی ازدواج کرده امریکاس که اول سریال طلاق میگیره برمیگرده . 

    سام سون دوسال تو پاریس درس شیرینی پزی خونده و شیرین فرانسوی خوب میپزه ولی چندوقته که بیکاره و کسی استخدامش نمیکنه . از طرفی خیلیم دوس داره که ازدواج کنه . و چندوقت یه بار میره سر قرار اشنایی . 

    یه دوس پسر داشت که باهاش بهم زد چون پسره بهش خیانت کردش ، همون شب تو هتلی که مچ دوس پسررو گرفته بود میره دستشویی گریه زاری میکنه و از قضا دستشویی رو اشتباهی رفته و رفته دستشویی مردا . با هیون بین اونجا اشنا میشه . 

    هیون بین مامانش صاحب همون هتله و خودش رستوران داره . و شیرینی های فرانسوی هم سرو میکنه . چندوقتی که دنبال اشپز فرانسوی میگرده . سر یه سری اتفاقا هیون بین به سام سون پیشنهاد شغل میده و سام سونم چون دنبال کار بوده قبول میکنه بره اونجا کار کنه . " قبول میکنه رو میگم چون قبلش باهم دعوا داشتن . ادم با کسی که دعوا داره و باهم چپ افتادن که همکار نمیشه . واسه همین . " هیون بین هم مامانش همش می فرستتش قرار اشنایی تا با یکی ازدواج کنه . ولی اون سه سال پیش یه دوس دختر که عاشقش بوده رو داشته که یهویی ترکش کرده . و نمیخاد ازدواج کنه . یه روز اتفاقی سام سون رو تو هتلشون سر قرار اشنایی می بینه و میره قرارشو بهم میزنه ، سر شوخی و اینا . همین موضوع باعث میشه که مامانش متوجه شه که اون دوس دختر داره که ازدواج نمیکنه . برا همین میخاد دختررو ببینه. برا همینم هیون بین به سام سون پیشنهاد میده که قراردادی باهم دوست بشن . و هی دعوا برو بیاهای مسخره و تهشم باهم ازدواج میکنن . 

    هیچوقت نشده از هیون بین سریالی ببینم و خوشم بیاد همیشه سریالاش اب بودن و کاراکترای کسخل و درگیر و مسخره داشته . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • سه شنبه ۹ بهمن ۰۳

    سریال چرنوبیل و فیلم ژاپنی دیدم

     

    دوتا ؟ سریال خارجی نگاه کردم اسم اولی رو یادم رفته .

    درمورد یه زیردریایی انگلیسی بود که یه نفر از اعضای تیم توش اووردوز میکنه و از بیرون یه کارگاه پلیس زن می فرستن اونجا تا راجبه قضیه تحقیق کنه . سوال اول : ایا تو زیردریایی پلیسی کسی نیست که به این موارد رسیدگی  و گزارش رد کنه ؟! سوال دوم : ایا باید از بیرون یه پلیس بره تو زیردریایی و بعد اون بفهمه که تو زیردریایی جاسوس هست ؟ پس خودشون سرشون کردن تو بدن نهنگ ؟ سریال زیاد باحالی نبود مخصوصا اینکه پلیس زنه لز بود و خیلی چندش بود . سریالای خارجی همیشه باید یه چیزی بندازن اون وسط . 

     

    سریال دومی چرنوبیل بود که بعد از مدتها نگاهش کردم و خب قشنگ بود ترسناک بود جالب بود و قضیه انفجار رو خیلی خوب و راحت و مخاطب معمولی بین ،قابل فهم توضیح داده بود . من حداقل سه بار اون تیکه رو دیدم و تجزیه تحلیل کردمش تا فهمیدم یه نیروگاه هسته ای چجوری کار میکنه .

    فقط من متوجه نشدم خب اخرش چی میشه ینی هیچ جوره نمیشه اون هسته روباز رو نابود کرد ؟ و جوری راجبه تلفات حرف می زدن که من گفتم حتما به ایرانم رسیده بالاخره باده دیگه وقتی از اوکراین تا المان رفته و المان به این دلیل تعطیلی و قرنطینه اعلام کرده پس حتما باید اونور اسیا هم  می اومده ها ؟ اون موقع ما سرمون به جنگ تحمیلی گرم بود شاید حالیمون نبوده چه خبره تو دنیا . از کجا معلوم یه سری کشته ها به خاطر همین موضوع بوده باشه . بعد یجوری میگفتن من گفتم پس دیگه روسیه خراب شده و فلان تو چندسال ضرر رو جبران و فقط اونجا غیرقابل مسکونی شده همین ؟! من انتظار واقعه فجیع تری داشتم ولی خب . درهرحال اینا همش تقصیر اون مدیر نالایق بی سواد فرصت طلب حروم زاده ی نفهم بود ، که الکی فقط بهش زندان بریدن درحالیکه باید می کشتنش . مینداختنش تو همون نیروگاهه مث اون بدبختی که دکمه ی اِی زد 5 رو زد تو چندهفته می مرد . مردک روس نفهم . چقدم بازیگرش چندش بود . نکبت دقیقا قیافه ش به این ادمای عن می خوره . ینی حتی اگه اون این کارو نمیکرد شاید هیچ وقت معلوم نمیشد که نیروگاه کلا بد ساخته شده . این سوال برام ایجاد شده که روسیه چجوری تو سال 1365 ، سال خودمون ، میلادیش یادم رفت ، چندین تا نیروگاه این مدلی هسته ای داشته و ما عنم نداشتیم تا باهاش بجنگیم ؟! واقعا ریدم به... بله همون شخص موردنظر . همش تقصیر اونه . 

    دروغ و کتمان حقیقت و پنهان کاری اونم تو همچین زمینه ای باعث شد شوروی بهای سنگینی بابتش بپردازه . گرچه این موارد تو همه ی کشورها وجود داره و ایران که اصلا پایه ش دروغ و ربا و دزدیه . و معلوم نی کی قرار بهاشو بپردازه . سریال خوبی بود . گرچه روس ها برخلاف چیزی که نشون میدن که خیلی وطن پرست و اینان تو سریال اینجوری نبودن . تو سریال 💗 سریال ژاپنی روزها  💗 وطن پرستی و از خودگذشتگی ژاپنی ها خیلی بهتر نشون داده شده بود و یک ژاپنی واقعی بودن .  گرچه خب اونو ژاپن خودش ساخته و اینو امریکا از واقعه ی روسیه . هردو سریال خوب بودن و غم انگیز در نوع خودش . 

     

    چرنوبیل

    دانستی ها راجبه حادثه : 

    چرنوبیل زندگی را سه هزار سال متوقف کرد - ایرنا (irna.ir)

    (تصاویر) فاجعۀ «چرنوبیل» به روایت عکس‌های تکان‌دهنده (faradeed.ir)

    چرا روسیه ابتدا چرنوبیل را اشغال کرد؟ | Euronews

     

     

    یک فیلم ژاپنی هم دیدم اسمش بود به گناهانت اعتراف کن . فیلم قشنگی بود . راجبه یه سیاستمدار که نماینده ی نخست وزیر حساب میشه و یجورایی برای اینکه وزیر بشه برای نخست وزیر گندای زیادی رو پوشونده . پسر و دامادش هم شورای شهری هستن و یکی از پسراشم بعد از اینکه پدرش باعث شده شرکتش ورشکست شه اومده شده منشی باباش ، بعد سر یه اتفاقی نوه ی دختریشو گروگان میگیرن و بهش پیام میدن که ساعت 5 بیا و کنفرانس خبری بذار و به گناهات اعتراف کن ... در کل قشنگ بود . 

     

  • نظرات [ ۲ ]
    • شنبه ۲ تیر ۰۳

    سریال ژاپنی کار پاره وقت خانوادگی غیرقانونی 2024 Yamibaito Kazoku

    سلام چطورین ؟! 

     سریال ژاپنی شغل پاره وقت خانوادگی غیرقانونی 2024 Yamibaito Kazoku رو نگاه کردم ، درمورد چند نفر تو رده سنی متفاوت هستن که میرن تا یه شغل پاره وقت غیرقانونی ینی دزدی رو انجام بدن . ولی شکست میخورن و فرار میکنن تو راه با یکی تصادف میکنن و فرار میکنن ، روز بعد به همشون مسیج میاد که عکس طرفی که بهش زده بودن رو توش داشت . این چندنفر تشکیل شده از یه پسر جوون ، یه دختر جوون ، یه زن و مرد میانسال و یه پیرمرد که 47 ؟! تا خلاف تو پرونده ش داشته 😁 طرفی که عکس رو فرستاده شبیه یاکوزاهاس میاد و بهشون میگه که براش یه شغل پاره وقت غیرقانونی دیگه ای انجام بدن و بهشون میگه که از این بعد شما مث یه خانواده میشین ، مادر پدر و پدربزرگ و بچه ها ، اینجوری با همون یه عکس هی ازشون کار میکشه دست اخر پسره و دیگران متوجه میشن که طرف یاکوزاعه ، درواقع پلیسه و داشته با کمک اینا دنبال یه باندی میگشته که پسرش تو این باند گم شده بوده . خلاصه با کمک هم پسررو پیدا و متوجه میشن که کله گنده باند همین پسر مرده س . اخرشم همگی مث یه خانواده پیش هم می مونن و همچنان با پلیس همکاری میکنن . اونم پول خوبی بهشون میداد . پرونده هاشم باحال و خنده دار بودن . خودشونم همینطور . کلا خوب بود . حال عوض کن . 

    شغل پاره وقت خانوادگی

  • نظرات [ ۰ ]
    • دوشنبه ۲۸ خرداد ۰۳

    سریال ژاپنی سرنوشت 2024 Destiny

    خبر اینکه اوپای ژاپنیم کامناشی کازویا ،카메나시 카즈야 (Kazuya Kamenashi) که در سریال 💚  سریال ژاپنی هویت  💚 معرفی کردمش ،  یه سریال جدید خفن داره که به نظر امروز اولین قسمتش پخش میخاد بشه . در 10 قسمت و باز هم جنایی معمایی . 😎☺ . 

    سریال ژاپنی destiny 2024سرنوشت

    اسم سریال جدیدش هست :

    سریال ژاپنی سرنوشت 2024 Destiny ، داستانش در مورد نیشیمورا کانده اس که وقتی سوم دبیرستان بود پدرش که دادستانه تو یه تصادف می میره بعد از اون ، اون با مامانش به شهر زادگاه مامانش Nagano ناگویا نقل مکان می کنن . نیشیمورا میخاد که مث باباش دادستان بشه اون به دانشگاه ملی در ناگویا میره و  اونجا 4 تا دوست صمیمی پیدا میکنه . از جمله ماساکی نوگی با بازی کامناشی کازویا  . اما یهو به دلیل یه پرونده ی قتل رابطه ی اونها به پایان میرسه . 

    سریال ژاپنی destiny 2024سرنوشت

    12سال بعد ؛ نیشیمورا 35 سالشه و تو دفتر دادستانی یوکوهاما کار میکنه ، اون یه دوست پسر دکتر به اسم تاکاشی اوکادا داره و اونا باهم زندگی میکنن . یه روز، اون دوستی که سر پرونده ی قتل 12 سال پیش ناپدید شده بود ، جلوی نیشیمورا ظاهر میشه ینی ماساکی نوگی ، اینجوری میشه که دوباره قضیه اون سال برای نیشیمورا باز و اون باید با پرونده ی مشکوک اون روزها  روبه رو بشه .کند و کاو تو اون پرونده باعث میشه که اون با حقیقت مرگ پدرش تو 20 سال پیش روبه رو و چهره مخفی دوستش رو بشناسه . 

      سریال قرار در نتفلیکس هم نمایش داده بشه  . به امید اینکه زود با ترجمه بیاد و ببینمش . داستانش که جذاب بود . و کامناشی با سریالای این ژانری اش هیچ وقت ناامیدم نکرده . 

    سریال ژاپنی destiny 2024سرنوشت

    سریال ژاپنی destiny 2024سرنوشت

    سریال ژاپنی destiny 2024سرنوشت

    سریال ژاپنی destiny 2024سرنوشت

    سریال ژاپنی destiny 2024سرنوشت


    💙 سریال ژاپنی با بازی کامناشی کازویا 💙

    💙سریال ژاپنی چشم های قرمز  💙  سریال ژاپنی هویت  💙 سریال ژاپنی عدالت  💙   سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💙  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💙  

  • نظرات [ ۰ ]
    • سه شنبه ۲۱ فروردين ۰۳

    فیلم ژاپنی هیولا monster2023괴물

    فیلم ژاپنی " هیولا" monster2023괴물 رو دیدم .
    فیلم با صحنه اتیش سوزی یه متل عشق ، شروع میشه ، در مورد پسر بچه ای به اسم میناتو عه که در اوایل فیلم نشون داده میشه گوشش زخم شده و به نظر تو مدرسه یا درمعرض قلدری توسط همکلاسی ها قرار گرفته یا معلم ، پدرش مرده و با مامانش زندگی میکنه ، مامانش ازش می پرسه قضیه چیه و میناتو میگه معلممون اقای هوری به من گفته من مغز خوک دارم . 🙄
     

    فیلم ژاپنی " هیولا" monster2023
     

     
    مامانه میره مدرسه گزارش میده میگه معلم بچه منو زده ، معلما و مدیر رفتار مشکوکی دارن معلم خاطی رو میارن خمش میکنن عذرخاهی میکنن همگی ، مامانه میگه من عذرخاهی نمیخام میخام بدونم چرا بچه منو کتک زده ، جوابی نمیگیره . همش خم میشن به عذرخاهی .
    یک سوم فیلم تو رفت و امد مامانه به مدرسه و شکایت از معلم میگذره ، بعدش یهو دوباره صحنه ی اتیش سوزی میاد و حالا میخاد از دید معلم اقای هوری قضیه رو نشون بده . بعد دوباره از دید میناتو ...
     
    داستانش خیلی درهم و تو لفافه بود درمورد دوجنسه بودن بچه ها و خانواده هایی که این موضوع رو مسکوت میذارن ، سنت و زشت بودن و این چیزا ...خیلی سکوت بود ...مث بیشتر فیلمای ژاپنی ...فک نمیکنم بیشتر از دویست تا دیالوگ بین تمام بازیگرا وجود داشته باشه و خیلی ابهامات داشت .
     

    فیلم ژاپنی " هیولا" monster2023
     

     
    مثلا صحنه ای که مامان میناتو میره خونه ی یوری و متوجه سوختگی روی دست یوری میشه ، میپرسه اینجارو اقای هوری کرده یوری جوابی نمیده و کات میشه صحنه ... چرا یوری کلمات رو برعکس می نوشت ؟ خانواده و وضعیت خانوادگی یوری نشون داده نمیشه ، یوری دوجنسه بودش ، باباش به خاطر این موضوع همیشه کتکش میزده حتی اخرش نشون میده کتکش زده و بدنش کبوده و اون حالا تو وان دراز کشیده ، میناتو میره نجاتش میده ...یوری به خاطر مست بودن همیشگی باباش ناراحت بوده و اون بوده که متل عشق رو اتیش زده بوده ، از طرفی چون اتفاقا اون روز اقای هوری تو متل عشق با یه زنی بوده پس بک گراند والدین و بقیه و بیننده این میشه که اقای هوری ادم بیخودیه ...
    بعد یه صحنه بود اقای هوری میره تو پشت بوم انگار میخاد خودکشی کنه ، به خاطر اینکه اخراج شده بوده ، بعد صحنه باز کات میشه ، چرا اقای هوری میره پشت بوم ؟
    میناتو قبل اینکه با یوری اشنا شه هم یجوری بود ، به شدت کم حرف و یبس بود . نشون داده نمیشه که چرا میناتو اینجوری ینی چون فهمیده به پسرا تمایل داره اینجوریه ؟!
    زخم روی گوش میناتو وقتی اتفاق می افته که تو خلال زورگویی و مسخره کردن یوری ، میاد ازش دفاع میکنه ، بچه ها اونم مسخره میکنن ، به نشونه ی اینکه با یوری دوست نی میاد کتکش میزنه و یوری گوش میناتو رو گاز میگیره . اقای هوری اینجا قضیه رو گزارش نمیده . پس قضیه زخم گوش که اول فیلم نشون داد همینجا اتفاق افتاده ،.
    اصلا اقای هوری به بچها قلدری نمیکرد . اون حتی برای اینکه به یوری قلدری میکردن رفت خونه یوری تا این موضوع رو به والدینش بگه باباشو می بینه که مسته و برمیگرده به معلم میگه یوری مغزش خوکیه من به زودی میخام ادمش کنم ...معلم خودش کپ میکنه و صحنه کات میشه ...
     
    میناتو و یوری باهم دوست میشن میرن مخفی گاه یوری که تو جنگله ، اونجا یه اتفاقی می افته و میناتو فرار میکنه ، بعدش میناتو هم متوجه همچین حسی تو خودش میشه .
    یوری و میناتو درمورد اینکه اگه بمیرن دوباره به دنیا میان و این سری مغزشون خوکی نی حرف میزنن .
    یه روز که رفته بود مخفی گاه ، مامانه نگران میشه و میره دنبال میناتو ، و میناتو رو تو تونل دورافتاده ای که مخفی گاه میناتو و یوری هست ، می بینه خلاصه باهم برمیگردن ، داشتن تو ماشین می رفتن که یهو میناتو خودشو از ماشین پرت میکنه پایین ! 🙄 ینی چون فهمیده دوجنسه اینکارو میکنه که بمیره ؟ یا چون میخاد بره سی تی اسکن تا مطمئن شه که مغزش خوکی نی اینکارو میکنه ؟
    همه چیز خیلی یهویی و بدون مقدمه اتفاق می افته ...
    فقط من نمیدونم میناتو با اقای هوری چه پدرکشتگی داشت که اسم اونو تو مدرسه خراب کرد ؟
    بعد دوباره نشون میده میناتو و یوری باهم رفته بودن تو اون مخفی گاه شون و فک میکنن اگه برن اونجا میمیرن ...بعدش که طوفان تموم میشه میان بیرون و میرن سمت خورشید و تموم میشه فیلم . :|
    خب چی شد الان ؟ فیلم چی میخاست نشون بده ؟ اینکه باید سنت رو کنار گذاشت و بچه های دوجنسه رو پذیرفت ؟ هیولا کی بود ؟ بچه هایی که دوجنسه هستن ؟ یا بچه هاییی که باعث میشن والدین تا مرز جنون برن مث اقای هوری !که باعث ایجاد سوتفاهم و یجورایی معلم رو مقصر جلوه دادن با کاراشون .
    چرا این فیلم جایزه گرفته ؟! 😄 اینکه فیلمو از چندزاویه نشون بده جالبه ولی به شرطی که ابهامات رو برطرف کنه . نه که به ابهامات اضافه کنه . بعد اخه بچها هنوز خیلی بچه بودن چجوری 9.10 سالشه فهمیده دوجنسه س ...! اخه مگه بچه از 10 سالگی تمایل جنسی پیدا میکنه ؟ مثلا اگه بچهارو 15.16 ساله نشون میداد باز قابل توجیه تر بود ...
    راستش من فیلمای ژاپنی رو زیاد دوس ندارم تو اون سکوت و مشکوک بودن روابط ، همیشه یه بازی روانی وجود داره که تاثیر عمیقی می ذاره . یادمه چندسال پیش یه فیلم دیدم که الان حتی نمیخام اسمشم بیارم انقد وحشتناک بود .
    کلا همیشه گفتم ، اکثر فیلمایی که تو جشنواره ها جایزه میگیرن فیلمای بیخودین .
  • نظرات [ ۲ ]
    • چهارشنبه ۱۱ بهمن ۰۲

    فیلم ژاپنی اگر گربه ها از جهان ناپدید بشن

    اگر امروز روز آخر عمرتون باشه میخاین با تلفنتون با کی تماس بگیرین !؟میخاین برای آخرین بار چه فیلمی ببینین ؟ اگر بهتون فرصت اینکه یک روز دیگه زنده باشید رو بدن در قبال ناپدید کردن یکی از این چیزایی که نام بردم یا هرچیز دیگه ای که ممکنه باهاش خاطره داشته باشین ،حاضرین این کارو بکنین ؟به یاد داشته باشین که ناپدید شدن هر کدوم از چیزایی که انتخاب میکنین به معنای اینکه انگار اصلا هیچوقت همچین چیزی نبوده در جهان ،پس خاطراتی که ممکنه با اون داشته باشین و یا اون وسیله باعث ایجاد رابطه یا خاطره خوبی بوده همش ناپدید می شه .
    آیا این کارو می کنین در ازای یه روز زنده موندن بیش‌تر !؟
     

    فیلم ژاپنی “اگر گربه ها از جهان ناپدید بشن …”
     

     
    فیلم ژاپنی “اگر گربه ها از جهان ناپدید بشن …”درمورد همین موضوعه ،پستچی تو یه روز معمولی متوجه می شه که یه روز از عمرش باقیه و داره می میره ،یه شیطان جلو روش ظاهر میشه و بهش میگه که در ازای ناپدید کردن یه چیز از دنیا یه روز بیش‌تر می تونی زنده بمونی،برای اولین شی ،تلفن رو انتخاب میکنه بهش میگه که خیله خب حالا یه روز فرصت داری آخرین استفاده رو از تلفنت بکنی ،پسر به دوس دختر قبلیش زنگ میزنه و بعد از این متوجه میشه که چه خاطرات خوبی رو با هم داشتن و تلفن بوده که باعث شده اونا باهم آشنا بشن و لحظات شادی رو با هم داشته باشن ،از ناپدید شدن تلفنا پشیمون میشه چون تمام خاطراتی که تو زندگیش بوده هم ناپدید میشه ،زندگی بدون خاطرات چه ارزشی داره مخصوصا اگر خاطرات خوب باشه ،می ره پیش دختره و می بینه که اون دیگه نمی شناستش .
    بعد فیلم ها ناپدید می شن ارتباطی که با یکی از دوستان دوران دانشگاهش داشته و از طریق رد و بدل کردن فیلم و دیدگاهاشون باهم دوست شده بود ،همه چیز از بین می ره ،همکلاسی دانشگاهی دیگه نمی شناستش و اون به جای فیلم فروشی کتاب فروشی داره ،بعد برای سومین دفعه تصمیم بر این می شه که گربه ها ناپدید بشن ،خاطره ی پسره از گربه خیلی عمیق بوده و‌ مربوط به مادرش بوده ،اون دلش نمیخاد که گربه ها ناپدید بشن چون تمام خاطرات خوبی که با مادرش داشته هم ناپدید میشه ،اینطور نه که خاطرات با گربه بوده ها ولی چون گربه تو زندگیشون و تو اون برحه از زندگیش نقش پر رنگی داشته و مادرش گربه رو خیلی دوس داشته برای همین نمیخاد این اتفاق بیفته ،بعد شیطان از کارش دست بر می داره ،پستچی بهش مگه تو همون منی هستی که درونمی ! میخاستی چیزای با ارزشم رو بهم یاد آوری کنی و اینکه زندگیم انقدرا هم پوچ نبوده …و بعد همه چیز مثل قبل می شه پسر بعد سالها پیش پدرش بر می گرده تا روز آخر عمرش رو با اون بگذرونه .در کل فیلم خوبی بود .
  • نظرات [ ۰ ]
    • سه شنبه ۲۸ آذر ۰۲

    معرفی کتاب کشتن شوالیه هاروکی موراکامی

    سال 97 که اولین چاپ از کتاب " کشتن شوالیه _ دلیر_ " ( به نظر من دلیرش اضافیه برای همین کلا توی متن ازش استفاده نخاهم کرد . ) اومد برای اولین بار که کتابو خوندم فک میکنم دقیقا از همون موقع بود که هاروکی موراکامی که انقد طرفدار داره از چشمم افتاد . قبلترها بیشتر داستانهاشو خونده بودم و اون موقع بعضی داستانهاشو دوس داشتم مث تونی تاکیتانی سرگذشت عجیب و از نظرم اسرار امیزی داشت . تنهایی و رسیدن به پوچی ش اون موقع به نظرم قشنگ بود نوشتن همچین داستانی که همچین حسی را منتقل کنه طبیعتا خیلی کار خارق العاده ایه . ولی بعدها از حس پوچی و خلا و به هیچی نرسیدن و همش تنها موندن شخصیت های داستانهاش خوشم نیومد و اینجوری کم کم از موراکامی دورتر شدم . این داستانشو یهو یادم افتاد بعد سالها دوباره بکشمش بیرون و بخونمش . یه جاهاییش را "صادقانه " دوس داشتم مثلا بدنه ی اصلی داستان که اسرار امیز بود ولی اونجور که دوس داشتم نبود اونجور که انتظار داشتم اسرارامیزتر شه نشد و همینجور که جلوتر میرم الان بعد خوانش دوم میبینم یه باگهایی توش داره که نمیدونم از نظر من اینجوره یا کسایی که خوندن متوجه ش شدن یا نه . البته که دیدگاه و حس هرکسی نسبت به یک کتاب متفاوته ولی از اونجا که بار اول نشد خوب راجب کتاب بنویسم گفتم حالا که این وبلاگو دارم از این جا استفاده کنم و نظرامو قشننننننننننگ با جزییات بیان کنم . 😁

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    داستان راجبه یه نقاش پرتره س که خیلیم از خودراضی و خودشیفته و فوضوله و خودمحور ه نه که خودخواه باشه و تصمیم های یه طرفه بگیره از این لحاظ که خیلی فک میکنه همه چی دونه و زرنگه . که یهویی زنش بهش خیانت میکنه "البته نمیدونم به خاطر ترجمه س و سانسورهاش یا کلا داستان اینجوری بوده زنش بهش خیانت کرده گویا . اینم باید اضافه کنم که نمیدونم این حسایی که گرفتمو و این سرد بودن داستان و راوی به خاطر ترجمه س یا کلا اینجوری داستان " خلاصه داشتم میگفتم زنش که بهش خیانت میکنه یهو بی دلیل میگه بیا طلاق بگیریم راوی که به نظر اصلا ادم احساساتی نی بهش شوک وارد میشه و بعد از طلاق میره چندماه کل ژاپن رو با یه ماشین می گرده و بعدشم چون جایی نداشته دوستش که پسره یه نقاش خیلی مشهوره بهش میگه بیا برو خونه بابام که تو کوهه هم از اونجا مراقبت میکنی هم جا نداری اونجا می مونی . اینم از خدا خاسته قبول میکنه و میره اونجا ساکن میشه . داستان اصلی از جایی شروع میشه که نقاش که راویه داستانه میره تو خونه نقاش معروف سبک ژاپنی به نام "توموهیکو آمادا " ساکن میشه و اونجا یه نقاشی پنهان شده رو پیدا میکنه و یجورایی مثل داستان کافکا درکرانه سنگ مدخل را تکون میده . و باعث اتفاق های عجیبی میشه .

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    من جاهایی که دوس دارم از کتاب را مینویسم و نظرامم راجب بخشهای مختلف رو میگم .

    شهر اوداوارا
    شهر اوداوارا

    من چون خیلی دوس داشتم شهری که این جریانات توش میگذره رو ببینم راجبش تحقیقم کرد تحقیقاتم مهم نی ولی اوداوارا که خونه توموهیکو آمادا تو کوهستانش بود ، اینجاست . توموهیکو آمادا خودش باید حداقل یه فصل کتاب درموردش میبود ولی همینجوری اسرار امیز موند گذشته س و طرز زندگیش ،واقعا نمیدونم چرا موراکامی تصمیم گرفته همچین شخصیتی که جذابیت داستان رو بیشتر میکرد رو چیزی راجبش ننویسه .

    داستان از این قراره که این نقاشه که از خانواده ی خیلی متمولی بوده میره وین که نقاشی سبک غربی بخونه اونجا دوسال ساکن بوده و نقاشی سبک غربی میکشیده ولی وقتی به ژاپن برمیگرده یهو تغییر سبک میده و نقاشی ژاپنی میکشه و نقاششی هاشم مثلا خیلی قشنگ و طرفدارم زیاد داشته . به نظر من پسر همین فرد با اون مشخصاتی که ازش گفته میشد که چه فرد عبوس و کم حرف و خودخاهیه که از نظر جامعه ادم متشخص و درست حسابی بوده ولی برای خانواده ش مایه عذاب بوده ، خیلی از راوی ، ادم شوق زندگی دارتر و معمولیتر و اجتماعی تری بودش . راوی خیلی ادم نچسب و خودشیفته ای بوده تو تمام کتاب مداوم از خودش تعریف میکنه از استعداد ذاتیش تو شناخت افراد و کشیدن پرتره که فقط اون توانایی بالایی درش داره و مشتری هاش بهش میگن که انگشتای جادویی داره و وقتی نقاشی هاشو میبینن لختی درنگ میکنن و نقاشی هاش کشش داره و اینا . من از نقاشی زیاد سررشته ندارم ولی اخه یه پرتره از شخص کشیدن چیه که مثلا تو باید طرفو بشناسی و بدونی چه اخلاقی داره و غیره مدام تو تمام داستان راجبه این بخش از کارش توضیح داده میشه که تاکید میکنه که پرتره کشیدن همچینم کار ساده ای نی . که به نظر من خیلی اضافه گویی داشت این بخشاش .

    تو صفحه ی 14 میگه که :

    پرتره کشیدن فشارهای فیزیکی و هیجانی کمتری را به من تحمیل میکرد و زمانی که با کار انس گرفتم متوجه شدم که این کار تکرار یک فرایند است .

    یه چیزی که توی داستان من دوس نداشتمش این بود که راوی زیاد از کلمه ی" صادقانه " استفاده میکرد به نظر من، کسایی که از این کلمه زیاد استفاده میکنن صادقانه بگم ادمای صادقی نیستن 😄

    توموهیکو امادا بیشتر نقاشی هاش رو در دوره ی آسوکا میکشیده ، انقدر زیبا و واقعی بوده انگار که خودش تو اون صحنه ها بوده ، مشخصه اصلی نقاشی هاش استفاده از فضای خالی بوده که تو نقاشی ژاپنی یه قابلیت منحصر به فرده . فضای خالی که بهش " یوهاکو نو بی " میگن ، مفهومی است که از نقاشی های شستشوی جوهر منظره چینی به عاریت گرفته شده است، جایی که ابرها، مه، آسمان و آب می توانند بدون رنگ رها شوند.

    این عکسایی که گذاشتم فک نمیکنم اون سبک نقاشی باشه ولی برای خالی نبودن عریضه گذاشتم 😄

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    توی داستان در مورد اینکه بعد از اینکه توموهیکو از وین برگشته چی به سرش اومده که به نقاشی ژاپنی روی اورده و اینکه قبلا ادم خوش مشربی بوده ولی بعدش انزوا طلب و عبوس شده و به نقاشی ژاپنی روی اورده چیزی نمیگه واقعا زندگی این ادم تو هاله ای از ابهامه . مخصوصا بعد از اینکه سر و کله ی نقاشی عجیبی که کشیده پیدا میشه . به این اسرارامیز بودنش بیشتر اضافه میشه . البته بیشتر شخصیت هایی که موراکامی خلق کرده تاحالا ادمای کم حرف و عجیب از نظر جامعه و از نظر خاننده سرد و بی روح بودن . کاملا درک میکردم که این ادمی که اینجوری تعریف شده ممکنه چه نوع ادمی باشه .

    او فاقد مشخصه هایی همچون رفتار ملایم با دیگران یا برقراری روابط دوستانه بود . جدایی از دیگران و تنهایی از مشخصه های او بودند و این روند در سرتاسر عمرش تکرار شده بود .

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    زمانی که به گذشته نگاه میکنید با شگفتی درمی یابید که زندگی ما اکنده از رویدادهای عجیب و رازهای غریب بوده است . زندگی ما پر از رویدادهای واقعا باورنکردنی و غیرقابل پیش بینی است و پیشرفت ها غالبا بر فراز و نشیب اند . هر چقد با دقت به پیرامون خود بنگرید باز هم نمیتوانید این رویدادها را درک کنید . در خلال زندگی روزمره همه انها به نظر ساده و عادی اند . اما با گذشت زمان در میابید که از یک منطق خاص پیروی میکردند .
    پدرم مانند صدف در کف اقیانوس ساکت بود ،البته که وقتی صدف زندگی مردم را باز میکنید عملا هیچ مرواریدی در ان نمی یابید .

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    داستان اصلی که وقایع عجیب که همیشه در داستانهای موراکامی نقش به سزایی داره تازه بعد از پیدا شدن نقاشی بازمانده از توموهیکو امادا شروع میشه . راوی که توی خونه توموهیکو ساکن بود یه روز از شیروانی صدایی میشنوه میره ببینه که صدای چیه و وقتی میخاست از شیروانی خارج شه یه نقاشی که پیچیده شده بود رو پیدا میکنه اونو پایین مییاره و دقیقا از همون موقع س که وقایع عجیب شروع به رخ دادن میکنن . البته این نظر خود راوی هم بود . نقاشی رو باز میکنه و از دیدنش تعجب میکنه ،اینجا لازمه اینو بگم که توموهیکو خیلی اپرا دوس داشته و مث همه ی داستانهای موراکامی موسیقی اینجا هم نقش به سزایی داره .

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    سوالی که پیش میاد اینکه چرا توموهیکو امادا که نقاشی های ژآپنی میکشیده باید یه صحنه از اوپرای دون جیوانی موتزارت که یه داستان غربی هست را به سبک ژاپنی نقاشی کنه و چرا اون صحنه رو ? که به نظر صحنه ی بی اهمیتیه ؟ من داستان دون جیوانی را خوندم و به نظرم اون صحنه سراغاز همه ی وقایعی که به دون جیوانی اتفاق می افته اس نمیدونم چرا از نظر راوی اون صحنه صحنه ی بی اهمیت یا اون قتل و مقتول بی اهمیت بودن . نقاشی راجبه صحنه ی اغازین اپراس جایی که دون جیوانی پدر دونا انا را میکشه . اسم نقاشی هست کشتن شوالیه . دقیقا اسم کتاب هم همینه . فک کن از روی یه اپرای غربی اسم برداشته . به نظرم کار جالبی کرده .

    نقاشیی با عنوان کشتن شوالیه که پر از خون بود خون واقعی در سرتاسر ان جریان داشت ، دومرد در حال نبرد سنگین با شمشیرهای بلند باستانی بودند با حالتی از یک دوئل واقعی . یکی از انها جوان و دیگری مسن بود مرد جوان شمشیر خود را در اعماق سینه ی مرد مسن فرو برده بود . مرد مسن شمشیر از دستش افتاده ولی هنوز با زمین برخورد نکرده بود و خون از سینه اش فواره میزد ... دوئل وحشیانه ی دومرد که توموهیکو ان را به تصویر کشیده بود قلب هر بیننده ای را به درد می اورد ...

    قلب من که به درد نیامد انقد از این فیلمای خون و خون ریزی دیدم ولی خب واقعا همچین صحنه ای را دیدنش تو نقاشی باید حس عجیبی داشته باشه ،راستش منم قدیم که میرفتم گالری و به یه سری نقاشی ها ذل میزدم با اینکه معمولی بود ولی ترس برم میداشت 😣😁

    ولی مشخصه عجیبتر این نقاشی نه فقط این صحنه پر از خون بلکه وجود یه ادم عجیب دیگه تو نقاشیه که عجیب بودنش رو دوچندان میکنه :

    اما یک نفر دیگر هم انجا بود یک شاهد عجیب او دقیقا پایین سمت چپ نقاشی قرار داشت ،او سرش را از یک دریچه ی عجیب بر روی زمین بیرون اورده بود که در پوشش هنوز نیمه باز بود درپوشی چوبی و چهارگوش . با مشاهده ان اتاقک زیرشیروانی برایم تداعی شد شکل و سایز ان مشابه بودند .

    واقعا عجیب نیست یه نقاش همچین نقاشی بکشه و بعد اونو با یه ناظر تمومش کنه . به نظر نقاشی تلفیقی جالبی بوده . اون مرد کی بود و چرا و چطور داشته از اون دریچه به اون وقایع نگا میکرده ؟ اون دریچه همون دریچه ای که تو فصل های بعدی توی جنگل پیداش میکنن و برای همین که اونجارو پوشونده بودن ؟چطور سر از نقاشی در اورده ایا اون به توموهیکو گفته که اونو توی نقاشی اضافه ش کنه ؟

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    راوی با اینکه کلا ادم فوضولی بود که همه بلاها از سر فوضولی سرش اومد اصلا یخورده مغز تخیلی نداشت و فکر نمیکرد و جریانات را بهم متصل نمیکرد مثلا تو این نقاشی رو دیدی که یه نقاشی عجیبه ، فصل بعد صدای زنگ شنیدی و دریچه ای رو پیدا کردی چطور نمیتونی اینارو بهم ربط بدی ؟از طرفی راجبه هر چیز و هر کسی خیلی کنکاش میکرد مثلا وقتی سر و کله مشتری پولدار پیداش شد و میخاست از طریق اون به دخترش نزدیک شه مداوم فکر میکرد که این چرا به من کمک میکنه این چرا اومد قبرو کند این هدف واقعیش چیه ؟! ینی چی میشه و هزاران فکر دیگه . راوی خودش باور داشت که با اومدن منشیکی به زندگیش باعث این اتفاقات پیچ و خم داره شده درحالیکه منشیکی فقط بهش کمک کرد که اون دریچه را باز کنن و زنگلوله رو بیارن بیرون اون فقط یجور واسطه بود یه در بود که با باز شدنش اتفاقات دیگه شروع به بیرون اومدن کردن . درسته منشیکی اصرار داشت که اینکارو باهم بکنن ولی خودشم کم راغب نبود ، خودش میگفت حتی اگه از این خونه هم برم بازم صدا رو خاهم شنید پس باید بفهمم قضیه چیه پس فوضولی خودت باعث اتفاقات بعد شد . اگه این داستان یه سریال میشد با این خط ربطایی که من میگم سریال باحالی میشد بی شک .

    نیرویی در این تابلوی نقاشی موج میزد که تا اعماق وجود بیننده نفوذ میکرد نیروی عجیبی که تخیلات انسان را به جهان دیگری سوق میداد

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    از فصل شش به بعد که سر و کله مشتری پولدار و مرموز پیدا میشه اتفاقات عجیب به اوج خودشون میرسن . دقیقا با اومدن " منشیکی" . منشیکی به معنای اجنتاب از رنگه . به نظر موراکامی به اسمهایی که توشون معنای رنگ داره خیلی علاقه داره و اینو یه جور استعاره میدونم از اینکه اون ادمی که اسمش هیچ رنگی نداره ادم مرموز یه که هیچی راجبش صددرصدی معلوم نمیشه . مث سوکورو تازاکی بی رنگ ... این ادم که تو خونه ی کوهستان دقیقا روبه روی ساختمون خونه ی توموهیکو قرار داشت زندگی میکرد ، در ازای مبلغ زیادی که میخاست به نقاش بده میخاست که اون هم پرتره ش رو بکشه و کار مخفی دیگه ای هم براش انجام بده .

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    از اون موقع راوی:نقاش شروع به شنیدن صدای زنگلوله میکنه اول فک میکنه که توهم زده میره تا منشا صدا رو پشت خونه توی جنگل پیدا هم میکنه ولی جرات نمیکنه و برمیگرده توی خونه . ولی وقتی این صدا چندشب متوالی شنیده میشه این قضیه را با منشیکی، در میون میذاره . و جالب اینجاس که منشیکی هم تعجب نمیکنه بلکه میگه من شب میام خونت تا ببینم اونی که میشنوی رو منم میشنوم یا نه . بعدشم منشیکی بهش میگه که ممکنه مث یه داستانی یه راهب بودایی یا یه شخصی اون زیر دفنه و زنده س و داره زنگوله رو تکون میده ! این عجیب نی ؟ کسی که به روح و اتفاقات عجیب اعتقاد نداره به اینکه یه ادم اون زیره اعتقاد داره ! بعد ادم برمیداره میاره تا یه همچین قبری را بکنن و ببین که اون زیر چیه وقتی میکنن اون تو که خیلیم تر تمیز بوده یه زنگلوله پیدا میکنن . اون روحی که بعدا به نقاش ظاهر میشه و همون ادم عجیب توی نقاشی بوده دقیقا از توی زنگوله در اومده بیرون . روحش تو زنگوله گیر کرده بود . من اینجوری برداشت کردم . مث سریال نویسنده شیکاگو که روح نویسندهه توی ماشین تایپ قدیمی گیر کرده بود .

    اینجا قبر مودوکه تو کیمیاگر روح فصل دو 😭
    اینجا قبر مودوکه تو کیمیاگر روح فصل دو 😭


    تصور من از جایی که زنگوله دفن بود همچین چیزی بود . من هنوز کتابو تموم نکردم و فک نمیکنم که وقت کنم به این زودی تمومش کنم درکل کتابیه که ارزش دوبار خوندن رو داره ولی وقتی برای بار دوم خونده میشه بی منطق بودن یه سری جاهای اشکار میشه .مخصوصا تو فصل دوش که رسما داشت دور خودش می چرخید و یه چرخه ی باطل رو به انجام رسوند که به نظرم خیلی بی دلیل و مسخره بود . اخرشم بدون هیچ اتفاق خاصی روحی که از زنگوله اومده بود بیرون ناپدید میشه . و راوی برمیگرده سر خونه زندگیش . 🙃

    یه چیزی دیگه که راجبه کتاب برای من جالب بود طراحی جلد و حتی داخل کتاب بود ، که واقعا کلی فکر و ایده توش بوده . که الان در ادامه خواهم گفتش :

    طراح جلد و کتاب اسمش هست : چهیرو تاکاهاشی ، چهیرو تاکاهاشی دوتا دیگه از کتابای موراکامی را هم طراحی کرده ، یک کیو 84 و The Wind-Up Bird Chronicle . طراح قبل از طراحی کتاب رو خونده و بعد نشسته که طراحیش کنه اصولا کارش به این شکله اول چند طراحی را انجام میده و به نویسنده ها نشون میده ولی کار با موراکامی سان متفاوت بوده چون اون فک کرده که موراکامی سان حتما در حال نوشتن کتاب راجبه طرح هم فکر کرده . خلاصه با مشورت هم به این طرح رسیدن .

    دو شمشیر مختلف توسط طراح ساخته شد که یک تاج سر گوسفند را در شمشیر غربی گنجانده اون میگه که هر وقت به موراکامی سان فک میکنه تصویر گوسفند به یادش میاد 😄 شاید این به خاطر کتاب "تعقیب گوسفند وحشی " ش باشه . منم این کتاب را دوس داشتم از لحاظ تخیلی بودنش برام قابل قبول تر و جذابتر از این کتاب بود .

    تصویر چپی شمشیر غربیه که عکس گوسفند داره . تصویر راستی شمشیر ژآپنی .
    تصویر چپی شمشیر غربیه که عکس گوسفند داره . تصویر راستی شمشیر ژآپنی .

    تصویر شمشیر غربی برای جلد یک و شمشیر ژاپنی برای جلد دو استفاده شده بود همچنین نکته ای که راجبه شمشیر ژاپنی هست اینکه اون شمشیریه که در دوره ی اسوکا استفاده میشده . از اونجا که نقاش توی داستان از دوره اسوکا نقاشی میکشیده به این نکته توجه شده .
    تصویر شمشیر غربی برای جلد یک و شمشیر ژاپنی برای جلد دو استفاده شده بود همچنین نکته ای که راجبه شمشیر ژاپنی هست اینکه اون شمشیریه که در دوره ی اسوکا استفاده میشده . از اونجا که نقاش توی داستان از دوره اسوکا نقاشی میکشیده به این نکته توجه شده .

    5 تا از 6 تا کاراکتر استفاده شده در عنوان کتاب از خط کانجی استفاده شده .
    5 تا از 6 تا کاراکتر استفاده شده در عنوان کتاب از خط کانجی استفاده شده .

    殺 عبارت کشتن
    殺 عبارت کشتن

    عبارت کشتن در عنوان از فرم کانجی استفاده شده ولی چون حس نرمی را القا میکرده اونو به فرم mincho در اوردنش ."عنوان تاثیرگذار باید دارای تفاوت‌های ظریف باشد، به همین دلیل است که آن‌ها با یک مینچوی اصلاح‌شده پیش رفتند." فرم مینچو از نظر بصری، سبک تایپوگرافی که از حرکات متضاد عمودی و افقی تشکیل شده است.

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    تاکاهاشی همچنین هر فصل را هم تزیین کرده . این طراح کتاب با استفاده از نقاشی مربع، مثلث و دایره ای که توسط راهب ژاپنی سنگای گیبون (1750-1837) ایجاد شده بود، یک موتیف با الهام از هنر دکو ارائه کرد.این نقاشی بر اساس نقاشی دوره ادو توسط راهب ژاپنی سنگای گیبون ساخته شده است.

    کتاب کشتن شلوالیه دلیر
    کتاب کشتن شلوالیه دلیر

    نمیدونم دقیقا ایراد جلد اصلی چه انگلیسی و چه ژاپنی چیه و کلا ایراد جلدهای اصلی در کتاب های خارجی چی هستن که وقتی ایران میخاد ترجمه رو چاپ کنه برمیدارن برای خودشون یه سری جلد بی معنی و بدترکیب را میذارن . و حالا کلیم افتخار میکنن که صفحه بند و طراح دارن . 😑 دقیقا صفحه بند و دیزاینر در انتشاراتی ها غیر از جاستیفای کردن متن چه کار میکنن ؟!


    🍀  مطالب پیشنهادی 🍀

     

    🍀سریال کره ای اسپانسر sponsor2022 🍀سریال کره ای اهنگ عاشقانه ی خیال انگیز 🍀  سریال کره ای شام دوستانه dinner mate  🍀 فیلم کره ای اسم من لو کی وان با بازی سونگ جونگ کی  🍀سریال کره ای پایان خوش من با بازی جانگ نارا  🍀سریال کره ای سقوط اضطراری عشق crash landing on you  🍀  دیالوگ از سریال کره ای گوبلین goblin 도깨비 🍀 سریال کره ای جنگ گوریو و خیتان 🍀 سریال کره ای دکتر اسلامپ  🍀 مصاحبه ی آی اِم IM با مجله ی allure 🍀  معرفی کتاب شمس و طغری 🍀 سریال کره ای وارث غیرممکن   🍀

  • نظرات [ ۱ ]
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۰۲

    سریال ژاپنی اولین عشق

    سریال ژآپنی اوردم براتون ، اسمش هست " اولین عشق ، منظور همون عشق اول " با بازی تاکرو ساتوه اوپای ژاپن در تمام ادوار " البته هاسگاوا دوپله ازش اوپاتره ولی خب اوشونم کم محبوب دلها نیستن "

    اولین عشق
    اولین عشق

    داستان اینکه این دو نو گل تو مدرسه عاشق هم میشن بعد همینجور رابطه شون ادامه پیدا میکنه تا دیگه وقت دانشگاه رفتن میرسه و از هم جدا میشن . دختره چون هواپیما دوس داره پسره به عشق دختره میره خلبان بشه پس میره ارتش ،فقط من متوجه نشدم مگه هرکی بره ارتش میتونه خلبان بشه تو ژاپن؟ خلاصه دختره هم دانشگاه زبان انگلیسی توکیو قبول میشه . بعد مدتها پسره میاد توکیو که دختترو ببینه منتها یه اتفاقی می افته و پسره قهر میکنه میره ، دختره هم داشته میرفته خونش که تصادف میکنه پسره میرسه جمعش میکنه میبرتش بیمارستان . بهوش میاد حافظشو از دست میده چجوری از دست میده ؟! اینجور یکه فقط پسررو یادش نمیاد ،مامانشو یادشه . 🙄😐 مامانشم بهش نمیگه که دوس پسر داشتی فلان پسره هم ول میکنه میره ولی همچنان به یاد دختره س سالها میگذره ،دختره ازدواج میکنه با یه خانواده مرفه که همه دکترن ، ولی به خاطر اختلاف طبقاتی طلاق گرفته ، خلاصه یه پسر 14 ساله داره . پسره ام از ارتش اومده بیرون و یه دوس دختر داره که بعد از دوسال تازه بهش گفته بیا دوس دخترم شو 🙄 ژاپنی ها عجیبن . فک کن اونهمه مدت بیرون برو خونه برو تا سکس ... بعد تازه میگه بیا دوس دخترم شو پس الان چی بود ؟! بعد تصادفی دختترو دوباره میبینه و عشقش دوباره فوران میکنه خلاصه چندبار همینجوری به واسطه ی پسر دختره میرن بیرون و اینا ولی به نتیجه ای نمیرسه . دست اخرم پسره میره خارج ، بعد یهو دختره تو خونش یه اهنگ قدیمی میشنوه یهو یادش میاد گذشته رو میره شهرشون و اونجا خاطرات گذشته همش تداعی میشه و میفهمه که ای بابا بنده خدا عشقم بوده قبلا . اونم میره خارج دنبال پسره و بهم میرسن .

    دونوگل کاملا مشهوده دیگه ؟
    دونوگل کاملا مشهوده دیگه ؟

    خب نظرم : اولا اصلا خوشم نیومد حافظشو از دست داد باگ داشت احساس میکنم میگن حافظه ی قبل از تصادف را از یاد برده ، خب قبل تصادف شامل مامانشم میشه دیگه . پس چجوری کسی که ده سال باهاش دوست بودو از یادش میره ؟! این هیچی . همشون تو یه شهر کوچیک زندگی میکردن چه بعد از ازدواج دختره چه بعد از استعفای پسره یه شهر کوچیک مث ساپورو ، درحالیکه که خونه ننه باباهاشون همونجای قبلیه ، چجوری این همه مدت همو ندیدن ، دقیقا زمانی که پسر دختره میره تو ساختمونی که تاکرو کار میکنه ، یهو میفهمه که عه این پسرِ عشق قدیمیشه ؟! ینی تاکرو هیچوقت تاکسی نگرفته ؟! " دختره تاکسی رون بود "

    یه سری جاهای دیگه شم مشکل داشت که همش به نظر من به خاطر ضعف فیلمنامه س . کلا ژاپنی ها درسته زیاد حاشیه نمیپردازن و شخصیتای زیاد نمیارن تو سریال با اینحال همون کمشم زیادیه . چون دیالوگ و رابطه قوی بین دو کاراکتر اصلی خیلی کمه خیلی ناپدیده . دیالوگای بی معنی بیخودکی خالی از عمق و مفهوم . بازیگر زنش که اصلا به دلم نشست . خود تاکرو هم بازی خاصی نداشت . تنها چیزی که سریال داشت مناظر کم ولی زیبای ساپورو بود . مثلا اگه همین موضوع را کره میساخت خیلی جذابتر خیلی اب و تابتر خیلی عمیقتر خیلی پزشکی تر و قابل باورتر خیلی جزییات دیگه که سریال را دیدنی و جذاب و غم انگیز کنه ،اینجوری میساخت ولی این خیلی ابکی و ساده بود و نمیدونم چجوری نتفلیکس داشت نشونش میداد . تنها چیزی که میشه گفت برای پخش در نتفلیکس درونش لحاظ شده منظره و بعدشم صحنه و بعدشم حرف از اسرائیله . شاید ندونین ولی ژاپنی ها خیلی کم صحنه تو سریالاشون دارن . ولی این دوتا صحنه داشت . خلاصه که زیاد خوشم نیومد . حتی غم و سرگشتگی دختره که خب حافظشو از دست داده و عشقشو فراموش کرده ولی حس میکنه یه چیزی کم داره رو خوب نتونستن روش مانور بدن و نشون بدن تا تاثیرگذار باشه برای بیننده .

    امروز تا همینجا ~


    💗 مطالب پیشنهادی " ژاپنی " 💗

     

    💗 فیلم ژاپنی عشق را ببین و بشنو  💗سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗   سریال ژاپنی چشم های قرمز  💗  سریال ژاپنی هویت  💗   سریال ژاپنی عدالت  💗   فیلم ژاپنی someone   💗  سریال ژاپنی معشوق 💗 سریال ژاپنی سکوت  💗  سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💗  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💗 سریال ژاپنی روزها  💗سریال ژاپنی کاش صد ها بار بهت گفته بودم 💗سریال ژاپنی اولین عشق  💗 فیلم ژاپنی ازدواج شاد من 💗فیلم ژاپنی اگه گربه ها از جهان ناپدید بشن💗 فیلم ژاپنی هیولا monster 💗

  • نظرات [ ۰ ]
    • جمعه ۲۴ شهریور ۰۲

    سریال ژاپنی کاش صدها بار بهت گفته بودم

    سریال ژاپنی کاش صدهابار بهت گفته بودم 

    تاکرو و دوس دخترش
    تاکرو و دوس دخترش

    این سریالو به خاطر تاکرو ساتوه نگاه کردم ، بازیگر خوبیه ولی من بیشتر از همه جا تو فیلم “ دروغگپ و معشوقه ش “ و “ اگه گربه ها از جهان ناپدید شن “ دوسش داشتم ~

    تاکرو ساتوه
    تاکرو ساتوه


    سریال درمورد تاکرو ساتوه و دوس دخترشه که سه ساله باهم دوستن ، از بچگی هم همو میشناختن ولی بعد بیست سال همو اتفاقی می بینن و باهم دوست میشن ، تاکرو ساتوه رستوران داره و اشپزه ، دختره ارایشگر ، یه روز دقیقا تو روز تولد دختره ، تاکرو ساتوه ناپدید میشه ، این ناپدیدی سه چهارروز طول میکشه ، دختره میره اداره پلیس و گزارش میده ، تو اداره یه پلیسی هست که میتونه روحارو ببینه بعد اینکه اعلام مفقودی تاکرو رو میبینه اتفاقی تو خیابون روح تاکرو رو میبینه ، روح تاکرو می فهمه این پسره می بینتش ، میره میگه کمکم کن و فلان ،

    پلیسه کت ابیه س
    پلیسه کت ابیه س

    بعدش پلیسه با روحه میرن خونه روحه که دختره ام اونجا بود ، به دختره میگه من روح میبینم روح دوس پسرتم الان اینجاس ،دختر اول باور نمیکنه ولی بعدش تاکرو نشونی میده و باور میکنه ، خلاصه اینجوری میشه که کارگاه بازی که چطور شده تاکرو مرده شروع میشه ، تو همین حین یه یه پرونده ی قتل پیش میاد که یه دختری رو تو خونه ش کشتن ، از بین افرادی که به اون خونه رفت و امد میکرده تاکرو هم جزوشون بوده ، برای همین اینجوری میشه که پلیس دنبال اونم میگرده ، و اینجوری ده قسمت طول میکشه ، همه ی سریال فقط این داستان نبود فرعیاتم داشت~ سریال جذابی بود فقط یخورده روندش کنده که این مورد تو اکثر سریالای ژاپنی هست 😅 .


     

    💗 مطالب پیشنهادی " ژاپنی " 💗

     

    💗 فیلم ژاپنی عشق را ببین و بشنو  💗سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗   سریال ژاپنی چشم های قرمز  💗  سریال ژاپنی هویت  💗   سریال ژاپنی عدالت  💗   فیلم ژاپنی someone   💗  سریال ژاپنی معشوق 💗 سریال ژاپنی سکوت  💗  سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💗  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💗 سریال ژاپنی روزها  💗سریال ژاپنی کاش صد ها بار بهت گفته بودم 💗سریال ژاپنی اولین عشق  💗 فیلم ژاپنی ازدواج شاد من 💗فیلم ژاپنی اگه گربه ها از جهان ناپدید بشن💗 فیلم ژاپنی هیولا monster 💗💚 خواننده ی جزیره ی دورافتاده  💚 سریال کره ای دلال ازدواج 💚 قسمت 5 و 6 سریال کره ای خواننده ی جزیره ی خالی از سکنه 💚 معرفی N VIXX اِن ویکس   💚 قسمت 7و 8 سریال کره ای خواننده ی جزیره ی متروکه  💚سریال کره ای سونبه اون رژ رو نزن  💚

  • نظرات [ ۰ ]
    • پنجشنبه ۲۳ شهریور ۰۲

    سریال ژاپنی روزها : براساس وقایع واقعی

    سریال ژاپنی روزها براساس وقایع واقعی ...


    سریال ژاپنی " روزها " براساس "واقعه ی زمین لرزه و سونامی توهوکو" و به طبع اون "حادثه اتمی فوکوشیما "در سال 2011 ساخته شده .

    حادثه‌ اتمی فوکوشیما ۱ به مجموعه حوادثی گفته می‌شود که از تاریخ ۱۱ مارس ۲۰۱۱، در پی زلزلهٔ ۹ ریشتری و سونامی، و در اثر از کار افتادن ماشین‌آلات نیروگاه هسته‌ای شماره ۱ فوکوشیما متعلق به شرکت نیروی برق توکیو، یکی پس از دیگری، و نشت مواد رادیواکتیو به وقوع پیوست. متخصصان این حادثه را بعد از حادثه چرنوبیل بزرگ‌ترین فاجعهٔ اتمی می‌دانند و از نظر پیچیدگی آن را در مقام نخست فجایع اتمی جهان قرار می‌دهند چرا که تمام رآکتورهای نیروگاه فوکوشیما در نتیجهٔ این رویداد با مشکل مواجه شد.

    بعد از اینکه زمین لرزه 7 و بعد 9 ریشتری 7 استان اصلی و کل شبه جزیره ی ژاپن رو تحت تاثیر قرار میده ، ژاپن و کشورهای کنار اقیانوس ارام هشدار سونامی رو میدن ، اونا احتمال یه سونامی 5 تا 10 متری رو میدن ولی سونامی 15 متر ارتفاع داشته و کلی شهر رو نابود میکنه .

    در پی زمین لرزه یکی از شهرایی که بیشترین خسارت رو میبینه و بیشتر مهمتر بوده فوکوشیما بوده ، چون اونجا نیروگاه اتمی قرار داشته ، بعد از زلزله برق ها قطع میشه و ژنراتورهای اضطراری شروع به کار میکنن ولی یه ساعت بعد از زلزله سونامی میاد و همه چی زیر اب میره برای همین برق کاملا قطع میشه ، نیروگاه اتمی زیر مجموعه شرکت برق توکیو هست ، و برق بیشتر ژاپن و همچنین توکیو از اونجا نشات میگرفته ، کارکنان شرکت برق و نیروگاه دست به دست هم میدن تا بحران پیش اومده رو پشت سر بذارن . از طرفی زلزله نصف کشور رو نابود کرده و از طرفی هم سونامی که حتی از زلزله هم بدتره . تمام اینا یه طرف مشکل بزرگتر نیروگاه ها هستن که با نبود برق شروع کردن به گرم شدن و این حتی از اون دوتای دیگه هم خانمان سوزتره .

    سریال درباره تلاش های شبانه روزی کارکنان نیروگاه هسته ای و برق و بقیه رییس روسا هستش تا علاوه بر بدبختی طبیعی که بهشون وارد شده نذارن بدبختی دست ساز انسان هم بهشون وارد بشه . همشون مستاصل نگران و هول بودن و گیج .

    در راس اونها رییس نیروگاه اتمی " ماسائو یوشیدا " بود که تونست با سرپیچی از دستورات دفترمرکزی از وقوع فاجعه بزرگتری جلوگیری کنه .

    "او با سرپیچی از دستورات دفتر مرکزی شرکت مبنی بر توقف استفاده از آب دریا برای خنک کردن راکتورها، نقش مهمی ایفا کرد. به گفته فیزیکدان هسته ای دکتر میچیو کاکو، تصمیم به استفاده از آب دریا مسلماً از یک فاجعه بسیار بزرگتر جلوگیری کرد.بدون آخرین تلاش برای استفاده از آب دریا برای خنک کردن راکتور، فاجعه بسیار بزرگتری که می‌توانست بخش زیادی از شمال ژاپن را آلوده کند ممکن است رخ داده باشد. در 12 مارس 2011، حدود 28 ساعت پس از وقوع سونامی، یوشیدا و سایر مدیران TEPCO به کارگران دستور داده بودند که شروع به تزریق آب دریا به راکتور شماره 1 کنند تا از گرم شدن بیش از حد و ذوب شدن راکتور جلوگیری کنند. اما 21 دقیقه بعد به یوشیدا دستور دادند که عملیات را متوقف کند. یوشیدا تصمیم گرفت که این دستور را نادیده بگیرد و به کارگران کارخانه دستور داد که ادامه دهند. در ساعت 20:05 همان شب، دولت ژاپن دوباره دستور داد تا آب دریا به واحد 1 تزریق شود."

    رییس نیروگاه
    رییس نیروگاه

    در پی این حادثه سه نیروگاه بزرگ منفجر میشن و نشت رادیو اکتیو در شهرا اتفاق می افته . تو سریال میگفت که نزدیک نیروگاه 400 اصله درخت ساکورا کاشته بودن که همشو قطع میکنن چون همشون الوده به مواد رادیو اکتیو بودن . اگه چهارمین ساختمون هم به این وضع دچار میشد و منفجر میشد نه تنها چرنوبیل بلکه از حادثه ی بمب اتم هیروشیما ناکازاکی هم 100 برابر بدتر میشد . که خداروشکر تونستن اونو خنک کنن و منفجر نشده ولی ذوب شده گیش به حدی بوده که هیچ بنی بشری نمیتونسته بره تو اون ساختمون و اینجوری میشه که اونجارو به امون خدا ول کردن . تو خبرها اومده که این زمین لرزه شبه جزیره ی ژاپن رو 10 سانتی متر جابه جا کرده .

    رآکتور شماره 1، که در آن تعلیق تزریق آب برای خنک کردن هسته نادیده گرفته شد، اولین رآکتوری بود که در بعدازظهر 12 مارس 2011، یک روز پس از زلزله و سونامی تسلیم انفجار هیدروژن شد. تلاش‌های تزریق آب متعاقباً در راکتور شماره 3 شکست خورد، که در صبح روز 14 مارس منفجر شد. این امر باعث می‌شود که فشار در مخزن مهار راکتور شماره 2 که مواد رادیواکتیو را در 15 مارس به مناطق خشکی در سطوح بالاتر پرتاب می‌کند، غیرممکن کند. راکتور شماره 4 نیز در 15 مارس منفجر شد و نگرانی‌ها را در مورد از دست دادن احتمالی آب از استخر ذخیره سوخت هسته‌ای آن افزایش داد. از دست دادن آب می توانست حتی مواد رادیواکتیو بیشتری را به بیرون پرتاب کند.
    رییس نیروگاه اتمی /
    رییس نیروگاه اتمی /

    سریال خوب و باحالی بود ولی ...

    ولی خیلی باحال نشون ندادن ،در برابر کار تیمی و دقت و دستورایی که هاسگاوا تو فیلم" گودزیلا " میداد رییس نیروگاه اتمی تو این سریال خیلی کند بود و اروم بود انگار هیچی نشده بود ، "یه زلزله اومده و رفته خیله خب برق نی خب زنگ بزن ببین تو نیروگاه چه خبره" . میدونی تو همچین ژانری که خب هیجان و نگرانی موج میزنه ، به عنوان بیننده منتظر ری اکشن های ناراحت تر و هیجانی تر و تند عمل کردن و بدو اینور بدو اونور مث کره ای ها که برنامه ریزی میکنن زود تند سریع ، اینا اروم اروم نگرانی تو قیافش بودا ولی یجوری بود میدونین ؟! قشنگ ژاپنی بود درواقع ، دقیقا مث اون داستانی که میخوندم " باران سیاه " تو داستان بمب انداخته بودن هیروشیما بعد شخصیت اول داستان یه کارخونه ای کار میکرد باید میرفت نمیدونم یه چیزی بخره برای کارخونه ، بمب رو انداختن این گفت عه این سری بمب بزرگتر بوده انگار با اینکه کلی زخم شده بود اومد بیرون رفت سرکارش . 😶 اصلا من همینجوری مونده بودم ، بمب انداختن ! تو میخای بری سرکار ؟؟ریلی ؟ ، تو این سریالم ادما این حسو بهم میدادن .

    بعد رییس انرژی اتمیشون اقتصاد خونده بود نخست وزیر ازش سوال میپرسید الان چی میشه باید چیکار کرد چقد وقت داریم مثلا سوالای علمی راجبه همین رادیو اکتیو ، بعد رییس دست و پاش می لرزید عینهو این دانش اموزایی که درس بلد نیستن معلم ازشون میپرسه .راستش اولش خوشم نیومد برام خنده دار بود ،ولی بعدش متوجه اوج نگرانی و استصال و استرسی که داشتن شدم ، این بلاتکلیفی این سردرگمی رو خوب نشون داده بودن . برای ادمایی مث ژاپنی ها این حد از نشون دادن احساسات هم برام قابل درک شد . برای همین میگم خوب بود .

    یه چیز دیگه ای اینکه این جزییات از کارایی که اون موقع تو اون هفت روز تو نیروگاه انجام دادن تا باعث نشن وضع وخیم تر از این بشه ، همش به دست همین اقای رییس ظبط و نوشته شده به صورت کتاب ،اسم کتاب هست "شهادت یوشیدا " و از همون کتاب هست که تونستن بفهمن اونجا چه خبر بوده و این سریال رو ساختن . این لینک کتابه .

    The Yoshida Testimony - The Asahi Shimbun Digital++


    💗 مطالب پیشنهادی " ژاپنی " 💗

     

    💗 فیلم ژاپنی عشق را ببین و بشنو  💗سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗   سریال ژاپنی چشم های قرمز  💗  سریال ژاپنی هویت  💗   سریال ژاپنی عدالت  💗   فیلم ژاپنی someone   💗  سریال ژاپنی معشوق 💗 سریال ژاپنی سکوت  💗  سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💗  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💗 سریال ژاپنی روزها  💗سریال ژاپنی کاش صد ها بار بهت گفته بودم 💗سریال ژاپنی اولین عشق  💗 فیلم ژاپنی ازدواج شاد من 💗فیلم ژاپنی اگه گربه ها از جهان ناپدید بشن💗 فیلم ژاپنی هیولا monster 💗

  • نظرات [ ۰ ]
    • چهارشنبه ۲۲ شهریور ۰۲

    سریال ژاپنی چشم های قرمز

    سریال ژاپنی " چشم های قرمز "

    گفتم بذا یخورده تنوع بدم برای همین سریال ژاپنی نگاه کردم .

     

    چشم های قرمز ، اشاره به ادمایی داره که درد از دست دادن عزیزی رو کشیدن و یا بی عدالتی در حقشون صورت گرفته ، و چشمهاشون از غم و خشم و انتقام قرمز شده .

     

     

     

     

    درمورد پلیسی به نام " فوشیمی " که تو سومین سالگرد دوستیش با دوس دخترش زمانیکه میخاد ازش خاستگاری کنه یه قاتل از خدا بی خبر دوس دختررو تعقیب و بعدم میکشتش . از قضا دوس دختره حامله بوده و میخاسته اون روز فوشیمی رو سوپرایز کنه .وقتی تعقیب میشه به فوشیمی زنگ میزنه یکی داره تعقیبم میکنه فوشیمی فک میکنه شوخیه ولی دختره تماس تصویری میگیره و فوشیمی سریع میره دنبال دوست دخترش ولی پیداش نمیکنه و وقتی همچنان تماس برقرار بود قاتل میاد و دختترو میکشه . فوشیمی هم داشت میدید ، قاتل یه علامت بریدگی از بالای مچ تا روی ارنج داره ... وقتی دختره میمیره تازه می فهمه که حامله بوده و درد دوچندان میشه ... . خلاصه ...

     

     

    طبیعتا این فوشیمیه .
    طبیعتا این فوشیمیه .

     

     

    فوشیمی بعدش عدم کنترل خشم میگیره و با یه کارگاهی گلاویز میشه و از پلیس اخراج میشه . اون الان یه گروه درست کرده که اوناام قبلا ناخاسته و با جبرروزگار دچار جرم شدن و کارگاه خصوصی شدن .

    حالا بعد سه سال پلیس اومده یه بخش جدید برای جرایم خشونت امیز مث گروگانگیری و قتل و اینا زده و گفته میخاد از دوربین های سطح شهر برای این کار استفاده کنه تا سرعت ببخشه به کارا . گویا مثلا همچین چیزی باب نی و مردم اعتراض میکنن که چرا میخان از دوربینا اونارو دید بزنن و این نقض حقوق پرایوسی ! و این حرفاس .

    خلاصه با هر اعتراضی بود این بخش زده میشه . و پلیسی که رییس این بخشه برای افرادی که میخاد برای تیم انتخاب کنه فوشیمی رو در نظر داره . فوشیمی شرط میذاره که اگه منو میخای این تیم منم باید بیان اینجا . خلاصه قبول میکنن و تیم تشکیل میشه و شروع به کار میکنن .

    اولین پرونده ، پرونده ی قتله و قاتل همون علامتی رو روی دستش داره که دوس دختر فوشیمی رو کشت ، تحقیقات شروع میشه و در ادامه می فهمن که قتلها و قاتل ها همه اجیر شده کسین به اسم " سنسه : استاد" و همشون جمله ای رو تکرار میکنن " با احساساتت صادق باش " !

     

    از این جا به بعد اسپویل اینکه قاتل کیه :

    قاتل رو افراد این تیم تمرکز کرده و میخاد انتقام کشته شدن زنشو بگیره . 4سال پیش زنش که معلم بود توسط یکی از دانش اموزا مورد ازار و اذیت قرار گرفته و به شدت کتک زده ، دانش اموزه پسر وزیره و وزیر با رییس پلیس قضیه رو ماست مالی میکنن و بعدشم یه مقاله منتشر میکنن که معلم خودش مرض داشته و تازه داشته دانش اموزا رو به خودکشی تشویق میکرده . معلم هم طاقت این همه حرف پشت سرش رو نمیاره و خودکشی میکنه . شوهره روانشناسه که با بدبختی به اینجا رسیده بوده و زندگی خوبی داشتن ، اینجوری میشه که تصمیم میگیره انتقام بگیره . اولم میره کسیو میکشه که مقاله رو نوشته . سوال من اینه خب میرفتی از منشا این مشکلات انتقام میگرفتی این زیردست ها که کاره ای نیستن .

    مقاله رو کی نوشته ؟ دوس دختر فوشیمی ... دوس دختر فوشیمی اولش قبول نمیکنه این مقاله رو بنویسه ولی تهدیدش میکنن که اگه تو ننویسی دوس پسرت که پلیسه تو دردسر می افته . برای همین اجبارا این کارو میکنه .

    حالا قاتل گیر داده به فوشیمی و همش هرکاری میکنه تا اونو خشمگین کنه و اون دنبال انتقام بره . مثلا یکی از قاتل هایی که اجیر شدن وقتی دستگیر میشه به فوشیمی میگه سوپرایز شدی و کلمه سوپرایز رو منظور دار ،جوری میگه که فوشیمی رو یاد دوس دخترش می ندازه و از اونجا بود که فوشیمی متوجه ارتباط قتل ها میشه ...هدفش اینکه فوشیمی رو قاتل کنه . حالا میگم چرا .

    خلاصه به همین ترتیب افرادی که مربوط بودن کشته میشن . تا اینکه شوهر رییس بخش هم کشته میشه و بهش میگن برو پیش روانشناس مشاوره بگیری اینجوری نمیشه برگردی سر کار . پلیسه میره روانشناس و روانشناسه کسی نیست جز همین قاتله . قاتله کلا ادمیه که بیماراشو سریع مغزشویی میکنه و اونارو تحت تاثیر قرار میده . این رییسه هم وقتی میرفت پیشش خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود و حس ترس نسبت به دکتره داشت .الحق خیلیم ترسناک و روعصاب بود دکتره …

    بالاخره می فهمن که این قاتله ولی چون فعلا مدرکی ندارن دنبال مدرک بودن که یه سری داستان ایجاد میشه و بعدش قاتل دوتا از همکارای فوشیمی که باهاش همکاری میکردن و پسر وزیر و رییس پلیسو میدزده و لایو میذاره و اونجا میگه که چرا این کارارو کرده و تو لایو پسر وزیر و بعدشم رییس پلیسه میکشه ، میخاست همکارای فوشیمی رو هم بکشه .

    بهش میگن گیری دادی به فوشیمی اون چیکارت کرده ، انتقامتو که گرفتی ، میگه وقتی دوس دخترشو کشتم به جای اینکه دنبال انتقام باشه داشت زندگیشو میکرد ، من میخاستم اونو به خودش بیارم تا با احساساتش صادق باشه و دنبال انتقام بره . بعدشم طرز کشتن دوس دخترشو به فوشیمی میگه تا اونو بیشتر خشمگین کنه ، فوشیمی میخاست دیگه بکشتش که همون همکاره که گروگان بود ، تو لایو ادرس یه فایلی رو میده تا پخشش کنن و فیلم رکورد شده دوس دخترشو که داشت خبر حاملگیشو میداد رو پخش میکنن که داشت میگفت میخاد از این به بعدم فوشیمی مرد مهربون و قویی باشه ... که فوشیمی قاتلو نمیکشه و خلاصه پلیسا بعد شش ساعت که فوشیمی بدبخت کلی کتک میخوره میان قاتلو دستگیر میکنن .

     

    درکل سریال قشنگی بود . بازیگرشم خیلی خوشم اومد . بازی داشتش . داستان سریالشم جدید بود به نسبت سریالای ژاپنی دیگه ای که دیده بودم نو بود . هیجان هم داشت ولیکن ...اهنگش خیلی زیاد بود ، ینی از وقتی سریال شروع میشد اهنگ داشت تا اخرش ...اصولا اهنگو زمانی میذارن که صحنه ی مثلا تعقیب و گریزه و میخان هیجان رو بیشتر کنن ولی این از اول تا اخر اهنگ داشت بعضی موقعها میوتش میکردم . خیلی رو مخ بود . به غیر این در کل ژاپنی ها یخورده چجور بگم زرق و برق که هیچ صفر ….یخورده هم کندن . ولی همونجور که گفتم بدون در نظر گرفتن این جزییات جزیی نگر سریال خوبی بود .

     

    یه جمله ای هم داشت خوشم اومد حق بود جایی بود که یکی از قاتلا میخاست یکیو بکشه رییس پلیسه میگفت این انتقامه تو باید اگه از کسی صدمه ای دیدی بدیش دست قانون و عدالت که قاتله گفت :

    " داری میگی اینکه پلیس ها اجازه میدن قاتلا ازاد بگردن ، عدالته ؟!"

     


    💗 مطالب پیشنهادی " ژاپنی " 💗

     

    💗 فیلم ژاپنی عشق را ببین و بشنو  💗سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗   سریال ژاپنی چشم های قرمز  💗  سریال ژاپنی هویت  💗   سریال ژاپنی عدالت  💗   فیلم ژاپنی someone   💗  سریال ژاپنی معشوق 💗 سریال ژاپنی سکوت  💗  سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💗  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💗 سریال ژاپنی روزها  💗سریال ژاپنی کاش صد ها بار بهت گفته بودم 💗سریال ژاپنی اولین عشق  💗 فیلم ژاپنی ازدواج شاد من 💗فیلم ژاپنی اگه گربه ها از جهان ناپدید بشن💗 فیلم ژاپنی هیولا monster 💗

    💙 سریال ژاپنی با بازی کامناشی کازویا 💙

     

    💙سریال ژاپنی چشم های قرمز  💙  سریال ژاپنی هویت  💙 سریال ژاپنی عدالت  💙   سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💙  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💙  ☘  سریال ژاپنی سرنوشت 2024 destiny ☘ معرفی فیلم ژاپنی  ☘ ⚡ معرفی فیلم کره ای و چینی و ژاپنی  ⚡ سریال ژاپنی شوگون  ⚡سریال ژاپنی تصرف بیمارستان  و سریال کره ای خانواده استثنایی 1 ⚡💟سریال ژاپنی اهنگ شیطان با بازی کامناشی 💟

  • نظرات [ ۰ ]
    • دوشنبه ۲۰ شهریور ۰۲

    سریال ژاپنی عدالت

    سریال ژاپنی " عدالت " 

     

     

    سریال ژآپنی عدالت
     

     

     

    درمورد دکتری به اسم " تاکانو" عه که الان دکتری رو رها کرده و وکیل شده ، داستان اینکه دوس دختر تاکانو که وکیل بوده توسط مضنون پرونده مجروح شده و الان مدتیه که تو کماس ، تاکانو چون تقریبا در جریان پرونده بوده ، بعد اینکه این اتفاق برای دوس دخترش می افته میره وکیل میشه تا سر از کار این پرونده در بیاره و ضارب دوس دخترشو پیدا کنه .

     

    سریال ژاپنی عدالت
     

     

     

    اینجور مواقع سوال یکه برای من پیش میاد اینکه چندسال مگه طول میکشه دکتر شن که بعدش میرن وکالتم میخونن همه عمرش در حال درس خوندن بوده که ...!بدون وکیل شدنم میشد بری انتقام بگیری 🙄!

    فصل دوم این سریال هم اومده ولی من پیداش نکردم برای دانلود . درکل بد نبود ولی یخورده کند میگذشت و به نسبت دوتای قبلی که دیدم اونقدرا جذاب نبود . بیشتر به خاطر بازیگرش نگاش کردم .

     

    سریال ژاپنی عدالت
    سریال ژاپنی عدالت

     

     

    طفلی این اوپام تو هر سه سریالی که ازش دیدم دوس دختراش یا کشته شده بود یا مجروح و بیهوش بود یا مجبوری از هم جدا شده بودن . یه بار نذاشتن این به عشقش برسه . خیلی اوپای جذابیه . به لیست بازیگرای موردعلاقم از خطه ی ژاپن اضافه شدش .😁😍🥰

     

    سریال ژاپنی عدالت
     

     

     

    اسمش هست " کازوئو کامناشی" 37 ساله از ژاپن . به به جذابیت چکه میکنه ازش . خدا حفظش کنه .

     


     

     

    🌺 مطالب پیشنهادی " ژاپنی "  🌺

     

     

    💗 فیلم ژاپنی عشق را ببین و بشنو  💗سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗   سریال ژاپنی چشم های قرمز  💚  سریال ژاپنی هویت  💚   سریال ژاپنی عدالت  💚   فیلم ژاپنی someone   💚  سریال ژاپنی معشوق 💚 سریال ژاپنی سکوت  💚   سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💚  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💚 سریال ژاپنی روزها  💚سریال ژاپنی کاش صد ها بار بهت گفته بودم 💚سریال ژاپنی اولین عشق  🌺 فیلم ژاپنی ازدواج شاد من 🌺فیلم ژاپنی اگه گربه ها از جهان ناپدید بشن 💙 

     

    💙 سریال ژاپنی با بازی کامناشی کازویا 💙

     

    💙سریال ژاپنی چشم های قرمز  💙  سریال ژاپنی هویت  💙 سریال ژاپنی عدالت  💙   سریال من سرنوشت تو هستم I'm Your Destiny  💙  سریال ژاپنی اخرین کات یا برش نهایی💙  ☘  سریال ژاپنی سرنوشت 2024 destiny ☘ معرفی فیلم ژاپنی  ☘ ⚡ معرفی فیلم کره ای و چینی و ژاپنی  ⚡ سریال ژاپنی شوگون  ⚡سریال ژاپنی تصرف بیمارستان  و سریال کره ای خانواده استثنایی 1 ⚡💟سریال ژاپنی اهنگ شیطان با بازی کامناشی 💟

     

  • نظرات [ ۰ ]
    • يكشنبه ۱۹ شهریور ۰۲

    رویابافی در روز روشن

    سه شنبه هفته پیش که رفته بودم بیمارستان ، برای گوشم ، وقتی نشسته بودم دکتر بیاد ، من شماره ی 26 بودم ...

    گفتم بذا یکی از این مقاله هایی که بوکمارک کردم از مجله ی ترجمان رو بخونم ، موهای تنم مورمور شد وقتی این مقاله رو خوندم . با خودم گفتم چطور یه نویسنده اونور دنیا میتونه از همچین چیزی مقاله بنویسه چطور میتونه از خصوصی ترین حس ها و کارایی که میکنه بنویسه و چطوری میتونه اون حسی که من داشتم و اون کاری که من میکنم رو با نوشته اینجوری بیان کنه ؟! این معجزه ی کلماته ...

    چجوری بعضی ها میتونن از کلمه ها نوشته هایی که انقد بدیهی به نظر میاد رو انقد جالب بنویسن و حسهایی که من همیشه داشتم رو بیان کنه ؟ چرا من نمیتونم و نتونستم و فک میکردم مثلا " خیال پردازی " یه موضوع بچگونه یا خصوصیه ؟! بعد به همون حرفی که همیشه میزنم رسیدم این خارجیا از هر موضوعی که به نظر ما شاید مسخره باشه و اصلا نیازی به تحقیق و نوشتن نداشته باشه مینویسن تحقیق میکنن ...نموننه اش کتاب " تلخ و شیرین " تو تمام کتاب راجبه چیزایی تحقیق شده بود حتی سالها ! که اصلا برای ایرانیا و حداقل اونایی که من می شناختم و می شناسم اصلا خنده داره ...

    مثلا همین موضوع خیال پردازی ... فرض کنین من بنویسم اره منم اینجوریم دقیقا همینجوریم بعد نگاه دوستم به من نگاه همکار یا خاننده این متن به من چی میتونه بشه و باشه ؟؟!! مسخره کردن ...!

    میدونین کلا خارجیا رو از این منظر خیلی دوس دارم ...هرچیزی مینویسن هرچیزی براشون قابل تحقیق کردن و بررسی و وقت گذاشتن و ارزش نهادنه ...شما فرض کن یه ایرانی همچین چیزی رو بنویسه اصلا کجا چاپش میکنن ؟! اصلا یه روانشناس یا روانپزشک ایرانی دیدین مثلا بره درباره ی چمیدونم تاثیر موسیقی غمگین روی بیمار یا افرادی تحقیق کنه ؟! سالها براش وقت بذاره و تهش کلی حواریون پیدا کنه ؟! نه ...!

    من منظورم از گفتن همچین چیزی این نیست که ما نویسنده ها مون بیخودن یا دکتر و محقق هامون فلانن و هرچیا ..اصلا منظورم مقایسه نی .

    میخام بگم تو ایران و تو جامعه ما بیان و نوشتن و دنبال کردن همچین چیزایی ، همچین مطالبی همچین موضوعاتی خنده داره . همونجور که توی خارج از یه مهندس کامپیوتر بخان برای اینستاگرام رییس ، تیک ابی بدست بیاره خنده داره ...و اینجا مهندس کامپیوتر مسلط به الگوریتم اینستاعه ...!

    حالا بذارین راجبه مقاله و راجبه حس خودم و تجربه خودم بگم :

    مقاله راجبه خیال بافیه .

    من از نوع خیالباف های " کنترل- توجه ضعیف " هستم ، البته فک میکنم . شایدم بینابین باشم . اینجور خیالباف ها نه میتونن کامل در رویا زندگی کنن و نه تماما در موقعیت واقعی به سر میبرن .

    من از بچگی در حال رویابافی بودم . هیچ وقت اینو هیجا نگفتم هیچوقت به هیچکس نگفتم ، مگه تو وبلاگ خصوصی که سالها داشتمش . شاید بعضیا اینو فهمیده باشن مثلا با گفتن اینکه تو اسمونا سیر میکنه ...!

    با خودم فک میکنم چطور ممکنه یکی حتی در ازای معروفیت یا تحقیق یا کارش راجبه همچین چیز محرمانه ای متنی بنویسه و اونو تو وب منتشر کنه . چطوری ممکنه راجبه اینکه تو خیالت داری خیانت میکنی ، به کسی بگی ! خیلی عجیبه خیلی ترسناکه خیلی شجاعت میخاد . و فک کن همچین چیزی رو مینویسن و چاپ میکنن ! منم میخام امروز راجبه این مقاله شبه مقاله ای بنویسم شایدم مهندسی معکوس بکنمش 😁....

    واقعا میگم ...چندوقته دارم با خودم فک میکنم منم بشینم هرچی تو ذهنم میاد رو بنویسم شاید جایی چاپ.منتشر ش کرد ؟! چرا وقتی یه خارجی راجبه شغلای بیهوده در جهان مینویسه ازش کتاب در میاد منم باید راجبه چرت و پرتایی که تو مصاحبه ها شنیدم و حتی راجبه شغلهای مسخره ای که در ایران هست بنویسم ...و توقعات بیجا و خارج از اون شغل و خیلی چیزای دیگه ...

    یا راجبه خیالهام که تمومی ندارن . یا راجبه دیدگاه هام راجبه ادمایی که از روی نظرای سطحی و مسخره شون می فهم چه ادمای سست عنصرین . یا راجبه کی درامر بودن ! چقد موضوع میتونه وجود داشته باشه برای اینکه من نویسنده شم ؟! چطوره شروع کنم به نوشتن !مث قدیم که هرچی دستم می اومد می نوشتم و می فرستادم به هر مجله ای که دستم می اومد . واو قدیم چقد اعتماد به نفس داشتم . چطور شد که اعتماد به نفسم انقد داغون شدش ؟ به خاطر بیکاری ؟ بی پولی ؟! وقتی ادم فوق لیسانس دار میشه نباید اعتماد به نفسش بیشتر شه ؟! ایا اینا رابطه مستقیم باهم دارن یا نامستقیم ؟!

    داشتم میگفتم ، من خییلی رویاپردازم یا کلمه ای که نویسنده مقاله انتخاب کرده خیال بافم . " شاید اینها یک نوع اعتراف بعد از خوندن این متن باشه که شجاعت اینو بهم داده تا راجبه همچین مطلبی حرف بزنم "

    همه جا خیال می بافم... تو دستشویی تو خونه موقع راه رفتن اتوبوس تاکسی مترو ...حتی موقع که مصاحبه میرم ، وقتی یه ادم خوشتیپ میبینم ، همه جا و همه وقت ... موقع سریال دیدن . اهنگ گوش کردن مخصوصا وقتی با اوپای جدید اشنا میشم لازم به گفتن نی که خیالاتم با اوپاهام تا کجاها ممکنه بره ؟! مث این بخش از مقاله که میگفت :

    در تالار‏ گفت‌وگوی اینترنتی وایلد مایندز، محلی برای تبادل نظرات افرادی که دچار خیال‏‌پردازی مفرط هستند، زنی سی‏‌ساله که او هم از اوایل نوجوانی خیال رابطه با یکی از ستارگان موسیقیِ راک را در سر پرورانده بود...

    من چندوقت پیش همچین رویایی داشتم ... گاهی بازم سراغم میاد ولی به شدت اوایل اشنایی نیست ...

    در خیالم زندگی کاملی را با او زیستم. نه یک زندگی، که زندگی‏‌های بسیار. نه یک بار، که چند بار....

    دقیقا همینجوریم مخصوصا اونجا که میگه فی المجلس حرف ها رو اصلاح میکردم ...چجوری میتونه ذهن منو اینجا بنویسه ؟ و چطوری همه ی رویا پرداز ها این مدلین ؟!

    چندوقت پیش داشتم مصاحبه ای از #لی-مینکی میخوندم که این روزا دارم سریالشو میبینم ، لی مینکی یکی از بازیگرایی که من همیشه هرچی سریال داشته رو دیدم و واقعا دوس داشتم سریالی نبوده که ازش ببینم و مسخره و اب باشه یه جاییش و یه جاییش خوب باشه به معنای واقعی کلمه کامل بوده ...و همچنین لی مینکی یکی از اولین بازیگرای کره ای که من باهاش اشنا شدم و هرچی فیلم ازش بوده رو دیدم ... من اوایل فقط فیلم کره ای میدیدم بعدش به سریال رو اوردم اینم داستان درازی داره که تو یه پست جداگونه تعریف میکنم ... درهرحال لی مینکی هم دقیقا همین حرف منو میزد ، " میگفت وقتی کتاب میخونم ، میگم "واه چجوری چیزی که من حسش میکردم رو انقد خوب بیان کرده کاش منم میتونستم حسامو اینجوری بیان کنم "...

    نخستین رؤیاپردازی‏‌های من خاطرخواهی‏‌هایم بود. در یکی از آن‌ها هم‌کلاسی درس فیزیکمان، که پسرکی بور بود و بیسبال بازی می‌کرد، بعد از کلاس می‌‏آمد و، بر زمینۀ معادلات سرعت و اندازۀ حرکت، اعلام می‏‌کرد قصد دارد با من بیرون برود. او خطاب به کلاس می‏‌گفت «ساکتی‌‏اش را نبینید. اگر به او نزدیک شوید، خیلی هم خوش‌صحبت است». گاهی فی‌‏المجلس حرف‌‏ها را اصلاح می‏‌کردم: او نمی‌گوید خیلی هم خوش‌صحبت است. مادر میان‌سال من این‏‌طور می‌‏گوید. او می‏‌گوید خیلی هم معرکه است.

    من همه ی عمرم رو خیال پردازی کردم . بدون اون زنده نیستم اصلا نمیتونم خودمو بدون رویاهام تصور کنم . اونها یهویی میان بدون اینکه نیازی باشه بهش فک کنم ...

    تصور شکلی از زندگی که در آن رؤیاپردازی وجود نداشته باشد یعنی تجسم مرگ بخشی از خودم که از آن متنفرم ولی، درعین‌حال، بخشی از من است که من را زنده نگه می‌‏دارد.

    وقتی به یه شرکتی که از نظرم محیط مناسبی داره میرم تصور میکنم اینجا مشغول شدم و روابطم با همکارا مناسبه و چقد به کارم ارزش قائل میشن و تحسینم میکنن که چه شخصیت ارزنده ای دارم 😁 و چقد حقوقش خوبه و با حقوقم چه کارها که نمیتونم بکنم ...حتی ایفون نه ، سامسونگ تاشو خوشگلا که اسمش یادم نی رو خریدم . 😁

    تصور میکنم تو کره ای فوق العاده مسلط شدم و شانسم زده و بورس دانشگاه سئول قبول شدم ولی همش اکراه میکنم که برم ...چرا ؟ عرق به وطن ؟ نه اصلا ..حال ندارم درس بخونم ...🤣 ولی با همه ی اینا ادم باید ابله باشه که بورس دانشگاه سئول قبول شه و نره ... و یک عالم داستان دیگه و زندگی دیگه ای رو می سازم ...بارها ...به انواع مختلف ... و دقیقا مث مقاله که اشاره میکنه که اینترنت باعث شده خیال باف ها بهتر خیال ببافن من هم جاهایی که میرم چیزایی که میخورم و میخرم و میپوشم همش رو از اینستا و سریال ها می سازم ... بخش بزرگی از زندگی ام و جزییاتش رو با چیزایی که دیدم و شنیدم تزیین میکنم ... وقتی با اوپا اشنا میشم باهاش میرم فلان کافه تو سئول و فلان قهوه و فلان کیک رو میخورم ...

    چاه اینترنت سرگردانی ذهنی را به چیزی پُر از کلیک و تصویر بدل می‏‌گرداند و از این طریق ضرب‏‌آهنگ‌‏های تفکر یادآور را خشک و بی‏‌روح می‏‌کند: دنبال صفحۀ اینستاگرامِ «انتقام زنِ رهاشده» می‏‌گردید؛ نام او را در گوگل جست‌وجو می‌‏کنید؛ مطلبی را دربارۀ زندگی‌‏اش پیدا می‌‏کنید و می‏‌بینید که شهر ساحلیِ محل زندگی او در جنوب غربی استرالیا «استراحتگاه دنجِ پول‌دارهای استرالیایی است»؛ عبارت «گران‏‌ترین هتلِ خلیج ایگل» را جست‌وجو می‌‏کنید؛ خودتان را تجسم می‏‌کنید که در ویلای ساحلیِ چهارخواب‌ه‏ای با چشم‌‏انداز یکپارچۀ اقیانوس فیروزه‌ایِ هند اقامت کرده‌‏اید؛ در گوگل «درختان جنوب غرب استرالیا» را جست‌وجو می‏‌کنید تا ببینید نام درختی که در کنج تصویر قرار گرفته چیست -اوکالیپتوس! یا شاید بانکسیا- و بعد زنِ رهاشده + «دوست‌‏پسرِ جوان‌‏تر» را جست‌وجو می‏‌کنید. خودتان را در هتل تجسم می‏‌کنید. خودتان را در خانۀ آن زن تجسم می‌‏کنید. خودتان را هنگام نگارش مطلبی دربارۀ زندگی او تجسم می‏‌کنید. خودتان را هنگام معاشقه با دوست‌‏پسری جوان‏‌تر که نه چهره‌‏اش را دیده‌‏اید و نه وجودش را تأیید کرده‌‏اید تجسم می‌‏کنید. از تصور (تجسم زندگی او) به فرافکنی (تجسم خودتان در زندگی او) می‏‌روید و دوباره بازمی‏‌گردید. این‏ها جابه‌جایی‏‌هایی هستند که هر ذهن خیال‌‏پردازی تجربه می‏‌کند، ولی امروزه می‌‏توان تصاویری را یافت که به آن‏‌ها حیات بدهند. این رؤیای انتزاعی در بالای مرورگرتان شش صفحه ایجاد می‌کند -مثل ردِ خرده‌‏نان‏‌هایی که مسیر برگشت به هزارتوی آرزو‏هایتان را نشان می‌‏دهد. شما، شما، شما. ضمیر دوم‌شخص مثل کوس شرم‌ساری. مرورگر من، آرزوهای من.

    و ...من از من جدا میشم ... خوشبخت میشم موفق میشم ...همه ی کسایی که منو بی ارزش منو کوچیک منو بی عرضه می دونن انگشت به دهن می مونن به موفقیت و زندگی من تو دهه 30 سالگیم ... قابل احترام میشم چون من یه کار خوب دارم چون من پول دارم ....پول پول که جریان داره تو رویاهام ...

    زمان تحصیل در دانشگاه که مدتی به‌صورت پاره‌‏وقت دستیار یکی از وکلای مهاجرت بودم، دربارۀ کشف بزرگی که منجر به اخذ پناهندگی برای یکی از موکل‏‌هایمان می‌‏شد خیال‌‏پردازی ‏می‏‌کردم. شتابان، با تعدادی کاغذ که زیر نکات مهم‌شان خط کشیده بودم، وارد محل دادگاه می‏‌شدم. خانواده نجات پیدا می‏‌کردند. در دادگاه هم‌همه‌‏ای بر‏پا می‌‏شد که: این دخترک کی بود…؟

    هرگز نشده زمانی را برای خیال‏‌بافی پیدا نکنم.

    با خودم میگفتم ینی بقیه هم خیال بافی میکنن ؟! اگه دوستم الان بفهمه که وقتی دارم باهاش حرف میزنم و با چرت و پرتاش ری اکشن لبخند نشون میدم بدونه دارم خیالبافی میکنم راجبه کلا یه موضوع دیگه ای که از اون جو و اون صحبت متفاوته ، واکنشش چی میخاد باشه ؟!

    چرا ما یه تالار گفتگو مث خارجیا که توش راجبه خیالبافی حرف بزنن نداریم ؟!

    شرم من از خیال‌‏بافی، شرم از خودمداری و خیالات خودبینانه است؛ شرم از روی‌برتابیدن از ابتذال زندگی روزمره و توسل به تحقق آرزوهای محال است؛ شرم از ترجیح مفروضات بر واقعیات است...
    هر چه هم که داشته باشم، همواره خیال چیزی دیگر را در ذهن می‏‌پرورم
    در خواب راهی به رهایی دیدی و آکنده از شادمانی شدی...
    ازجمله باورهای عمیق‏ من دربارۀ زندگی این است که هرگز دقیقاً آن‏‌طور که تصور می‏‌کنیم پیش نمی‌‏رود.
    دوستم تارا ‏گفت که آدم‏‌ها دو دسته‌‏اند: عده‌‏ای که دربارۀ امور ممکن رؤیاپردازی می‌‏کنند و کسانی که دربارۀ امور ناممکن خیال‏‌بافی می‌‏کنند.
    وقتی از دیگران دربارۀ خیالاتشان پرسیدم، کم‏کم دستگیرم شد که رؤیا شبیه درد است و در بدن رؤیاپردازان مختلف یک‏‌جور نیست. رؤیاها از نظر بافت، شدت و میزانِ سرسختی متفاوت‌اند: کلمۀ «همیشه» ممکن است به نظر یک نفر ساعتی ‏یک‌‏بار باشد و به نظر فردی دیگر دقیقه‌‏ای یک‌‏بار. زندگی دورنی و خیالی ما معنای بین‌‏المللی واحدی ندارد. چه‌‏بسا کسی بگوید «رد فلانی را در اینترنت زدم» و مقصودش این باشد که نگاهی به صفحۀ مربوطه در ویکی‏پدیا انداخته است، اما منظور من از این جمله مراجعه به پایین صفحۀ چهارم یا نهمِ نتایج گوگل و رسیدن به مطلبی است که مادرِ شخصِ مورد نظر روزگاری در یکی از روزنامه‏‌های محلی چاپ کرده و تعطیلات کودکیِ آن شخص را در جزیره‏‌ای نزدیکِ ساحل مِین شرح داده است.


    من هم وقتی میخام راجبه کسی تحقیق کنم میرم صفحات یک به بعد گوگل ...

    به‌‏تدریج دریافتم رؤیای هر فرد رازی است که مقابل چشم دیگران پنهانش کرده است. آن‏‌ها همیشه جلوی من خیال‏‌بافی می‏‌کردند -در مترو و پیاده‌‏رو و در کلاس‌‏هایم- ولی من از آنچه در ذهنشان می‏‌گذشت یا زیر لب بر زبانشان جاری می‌‏شد و همواره ناگفته می‌‏ماند هیچ نمی‏‌دانستم. بعضی‌‏ها می‏‌گویند خیال‏‌بافی حالت زایندۀ خودشکوفایی است، به سبکِ کتاب راز -هر آنچه را که تصور کنی به دست می‏‌آوری دنیا به تو ارزانی خواهد کرد- اما بعضی دیگر آن را مثل نوعی خودکام‌بخشی مزمن مخفی می‏‌کنند. خیال‌‏پردازان در پیام‏‌های وب‏‌سایتِ ردیت فهرست‌‏های بلندبالایی از محتویات رؤیاهایشان ترتیب داده‌‏اند: نواختن همۀ سازهای موسیقی و خواندن ترانۀ آهنگ‌‏های مورد علاقه؛ کشتن قاتل مسلح یک دبیرستان؛ برنده‌شدن در قرعه‏‌کشی و جمع‌‏آوری زباله‌‏های فضایی؛ درازکشیدن و تصور حس راه‌رفتن روی سقفِ همه‌‏چیز؛ انتقام‌گرفتن از آن کسی که در جاده بدون راهنما جلویشان پیچیده.
    قبلاً دربارۀ مردان خیال‏‌پردازی می‏‌کردم ولی الان دربارۀ کتاب‏‌هایی که دوست دارم بنویسم خیال‌‏بافی می‏‌کنم». دوست دیگری می‏‌گفت خیال‌‏پردازی‏‌هایش اصلاً شبیه فیلم کوتاه نیستند. چشمِ ذهنش نمی‌‏تواند تصاویر را فرابخواند و، به همین دلیل، رؤیاهایش بیشتر گفت‌وگوهای خیالی هستند. می‏‌گفت «چیزی شبیه نمایش‏نامه‏‌های رادیویی‌‏اند». خیال‏‌بافی‏‌های بعضی افراد حتی داستانی هم نیستند. بیشتر شبیه شعرند.
    جروم ال. سینگر، استاد روان‌شناسی دانشگاه ییل، در سال ۱۹۶۶ در کتاب دوران‌‏ساز خود با عنوان رؤیاپردازی: مقدمه‌‏ای بر مطالعۀ تجربی تجربیات درونی5 می‏‌گوید رؤیاپردازی می‌‏تواند نقش انطباقی در زندگی افراد ایفا کند و به آن‏ها کمک کند دقیق‌‏تر به زندگی‏ه‌ای دورنی‏شان توجه کنند، هیجاناتشان را مدیریت کنند و مشکلات آزاردهنده را رفع نمایند. او به‌همراه جان انتروبس (که نخستین دانشجوی دورۀ دکتری‏اش بود)، در همان سال، پرسش‏نامۀ فرایندهای خیالی6 را منتشر کرد که متشکل از ۳۴۴ سؤال با محوریت بسامد و مضمون رؤیاهای افراد و نقش این رؤیاها در زندگی روزمره‌‏شان بود. سینگر، طی سال‏‌ها تحقیق، سه نوعِ کلی خیال‌‏پردازی را مشخص کرد:
    خیال‏‌پردازیِ مثبت‏-‏سازنده (که مشخصۀ بارز آن تفکر غیرجدی، آرزومندانه و «مبتنی بر اطلاعات» است)، خیال‏‌پردازیِ مقصر‏-‏ملول (که بخش اعظم آن را خیالات اضطراب‏‌آور، وسواس‏‌گونه و معمولاً مرتبط با شکست تشکیل می‏‌دهد) و کنترل-توجه ضعیف (که فرد نه می‏‌تواند کاملاً در رؤیای درون زندگی کند و نه تماماً در موقعیت بیرون به سر برد). بسیاری از روان‏‌شناسانِ قبل و بعد از سینگر وجوه منفی خیال‏‌پردازی (و اثرات زیان‏بخش «سرگردانی ذهنی»7) را مورد توجه قرار داده‌‏اند ولی پژوهش‏‌های سینگر، عمدتاً، بر ابعاد مثبت خیال‌‏پردازی -بخصوص ارتباط خیال‏‌پردازی با خلاقیت، حل مسئله، برنامه‏ریزیِ مؤثر و کنجکاویِ بین‏فردی- متمرکز بوده است. خودِ دامنۀ سؤالات پرسش‏نامۀ فرایندهای خیالی بیانگر گسترۀ معانی همین اصطلاحِ «خیال‏‌بافی» در ذهن خیال‏‌پردازان مختلف است: خودم را تصور می‏‌کنم که عزیزانم را نادیده می‏‌گیرم و آن‏ها را تنها می‏‌گذارم. صداهایی که در خیال‏‌پردازی‏‌هایم می‏‌شنوم واضح و مشخص هستند. خودم را مجسم می‏‌کنم که در سازمانی پذیرفته شده‌‏ام که ویژۀ افراد موفق است. در خیالاتم به‏‌خاطر فرار از مجازات احساس عذاب وجدان می‌‏کنم. «تصاویر ذهنی‏‌ام» مثل عکس واضح و روشن هستند.
    فیلیپس می‏‌گوید «زندگی‏‌های ما بدل به مرثیه‌‏ای برای نیازهای برآورده‌‎نشده و خواهش‏‌های نادیده‌‏گرفته‏‌شده، فرصت‏‌های ازدست‏رفته و جاده‌‏های ناپیموده می‏‌شود». «تصور زندگی‏ بدون زندگی‏‌های نزیستۀ آن‏ ناممکن است»


    اسیه سبز و رویاهاش

    ولی من آنجا که فیلیپس می‏‌گوید «انتخاب درست آن است که موجب بی‌‏علاقگی ما نسبت به [زندگی‏‌های] جایگزین شود» با او مخالفم و گمان نمی‏‌کنم حتی خودش هم با این حرف کاملاً موافق باشد. تصور وجود راهی که بتواند کسی را از فکر راه‌‏های دیگر منصرف ‏سازد خیال باطل -یا توهم قطعیت- است. دوستم آنا می‌‏گوید «مطمئنم افسردگی وقتی است که ندانی در چه مورد خیال‏‌بافی کنی». رؤیاها پرسش‌‏هایی‏‏ هستند که نباید به‌‏دنبال پاسخشان بود بلکه باید با آن‏‌ها زندگی کرد و تنها زمانی خطرناک می‏‌شوند که راکد بمانند. حتی اگر بهترین زندگی را داشته باشیم، رؤیاها به ما مجال حفظ زندگی‌های پنهانی را می‌دهند که هیچ‏‌کسِ دیگر نمی‏‌تواند به آن‏‌ها راه یابد یا در آن‏‌ها دخالت کند. رؤیاها حد نهاییِ امور شخصی‌‏اند: چیزی که حتی در صمیمانه‏‌ترین دوستی‌‏ها مخفی می‏‌ماند، شاید چیزی که اصلاً وجودش برای محرمانه‌ماندن در آن دوستی‏‌هاست. کارهایی که در خیال انجام می‏‌دهیم محرمانه‌‏تر از هر آن کاری است که انجام داده‏‌ایم.
    خیال‌‏پردازی‏‌های ما چیزی را به وجود می‌‏آورند یا آنکه صرفاً از چیزی دیگر می‏‌گریزند؟ اگر پاسخ هر دو باشد، چطور می‌‏توانیم بفهمیم در کدام حالت هستند؟ تمایلاتمان چه زمان ما را به‌‏سوی اهداف سودمند هدایت می‏‌کنند و چه زمان ما را از جایی که هستیم جدا می‌کنند؟
    خیالات گاه به‏‌صورت اول‏‌شخص بودند و من همه‌چیز را از دریچۀ چشم خودم می‏‌دیدم، گاه نیز سوم‌‏شخص بودند و خودمان را از بالا تماشا می‏‌کردم.
    در همۀ این خانه‌‏ها همیشه دنبال پنجره‌‏ها می‌‏گشتم.... -انگار همیشه خیالم جایی دیگر را می‌‏جُست...
    آه پس به خاطر این بوده ... من وقتی میرم شرکتی برای مصاحبه دنبال پنجره میگردم... پنجره ای که روبه روش درخت باشه ... چقد قشنگ میشه ... چندوقتیه فک میکنم به جای اینکه برم درخاست کار بکنم انگار دارم میرم شرکت رو بخرم ...

    اسیه سبز و رویاهاش


    چقد زیبا با جزییات شرح داده ، نه ؟! واقعا با این مقاله عشق کردم انقد از خوندنش لذت برم که از سه شنبه ی هفته پیش که برای اولین بار خوندمش تا الان سومین باره که میخونمش ...دوس دارم از کلماتی که اون استفاده کرده استفاده کنم ...دوس دارم مث اون بنویسم ...

    ولی من همیشه از اینکه مث کس دیگه ای باشم و مث کس دیگه ای بنویسم مث کس دیگه ای باشه قیافم و مث کس دیگه ای حرف بزنم ... از اینها بدم می اومده و میاد ...من حتی تو رویاهام هم خودمو تغییر نمیدم ... من رویای دروغین نمیسازم سریع از اینکه یه چیزیو تو رویام دروغی گفتم بدم میاد یه حسی مث خار همش اون گوشه س و ازار میده برای همین برای تغییر اون بعد اخلاقی که برای خودم درست کردم ، یه توجیه دیگه درست میکنم و باز خود واقعیم میشم ...

    با توجه به اینکه ازجمله مزایای رؤیاها امکان فرارفتن از عمل‏‌گرایی است، شاید چندان معقول نباشد که در بندِ ملاحظات عملی‏شان گرفتار شویم. دوست من می‏‌توانسته در رؤیایش خود را از شیشۀ شکسته در امان نگه دارد. من هم می‏‌توانستم وکیل پورتلندی را مجرد فرض کنم، ولی این کار انگار یک‏‌جور تقلب است. رؤیایی که هیچ برخورد و اصطکاکی نداشته باشد، خیال خام است. اما اگر بگذارید واقعیت وارد رؤیا شود -مثل تراشه‌‏‏ای از رگه‏‌های چوب که در دست فرو می‌‏رود- درگیری بیشتر می‌‏شود.
    ...

    خیلی مقاله ی قشنگی بود جوری که میخام پیرینتش کنم بزنم در و دیوار جمله هاشو ...اینکه یه همچین مقاله ای رو پیدا کردم و متوجه شدم چقد ادم خیالباف هست چقد مایه س تسلی و خوشحالیه برام ... ما خیالباف ها تنها نیستیم ...! شاید همین الان دوست کنار شما هم درحال خیالبافی باشه ...!

    امروز تا همینجا ...


    💟 مطالب پیشنهادی 💟 

    🍀سریال کره ای اسپانسر sponsor2022 🍀سریال کره ای اهنگ عاشقانه ی خیال انگیز 🍀  سریال کره ای شام دوستانه dinner mate  🍀 فیلم کره ای اسم من لو کی وان با بازی سونگ جونگ کی  🍀سریال کره ای پایان خوش من با بازی جانگ نارا  🍀سریال کره ای سقوط اضطراری عشق crash landing on you  🍀  دیالوگ از سریال کره ای گوبلین goblin 도깨비 🍀 سریال کره ای جنگ گوریو و خیتان 🍀 سریال کره ای دکتر اسلامپ  🍀 مصاحبه ی آی اِم IM با مجله ی allure 🍀  معرفی کتاب شمس و طغری 🍀 سریال کره ای وارث غیرممکن   🍀

     

  • نظرات [ ۰ ]
    • شنبه ۱۸ شهریور ۰۲

    حالت غرقگی

    اکثر پژوهش‌های روانشناختی بر آسیب‌شناسی متمرکزند و کسی به مفهوم لذت در زندگی توجه نمی‌کند. ازاین‌رو، دربارۀ بازی، کار، اوقات فراغت و معنا در زندگی مطالعه کرد و نظریۀ «غرقگی» او شهرت جهانی یافت.

    حس شگفت‌انگیز غرقگی زمانی اتفاق می‌افتد که آن‌قدر گرم کاری می‌شویم که دیگر متوجه اطرافمان نیستیم و یادمان می‌رود ساعت چند است و کجاییم. من این حس را می‌شناختم و شدیداً به آن نیاز داشتم. رها از زمان و مکان، بی‌توجه به کارهای روزمره و ضرب‌الاجل‌ها، می‌توانستم فکر کنم، نفس بکشم و خیال‌پردازی کنم. البته، این ناهشیاری‌ها اطرافیانم را کلافه می‌کرد. من گیج و حیرت‌زده دوباره به این دنیا برمی‌گشتم و باید به‌زحمت سراغ کارهایم می‌رفتم، بااین‌حال بسیار شاد و سرحال بودم.

    در حالت غرقگی، خودآگاهی از میان می‌رود. زمان از حرکت بازمی‌ایستد. فرد از روال روزمره خارج می‌شود و احساس می‌کند جزئی از چیزی بزرگ‌تر از خودش است. اگر فرد حالت غرقگی تمام‌عیاری را تجربه کند، به چیزی نزدیک می‌شود که چیکسنت‌میهای به آن می‌گوید «خلسه»

    کلید تجربۀ چنین احساسی این است که انگیزۀ فرد درونی باشد: فرد باید به‌خاطر خود آن فعالیت غرق در به‌انجام‌رساندن آن شود، نه به خاطر اینکه کسی او را تحت نظر دارد، نه به‌خاطر اینکه به‌ازای انجام‌دادن آن ده دلار نصیبش می‌شود. پس از این، فرد باید سخت تلاش کند، البته در چنین حالتی سخت تلاش کردن راحت و آسان می‌شود. چیکسنت‌میهای می‌گوید «خودْ از بین می‌رود. هر کاری، هر حرکتی، هر فکری ناگزیر به دنبال قبلی می‌آید، مثل وقتی که موسیقی‌ جاز می‌نوازید. تمام وجود فرد درگیر می‌شود و از همۀ مهارت‌هایش به منتها درجۀ خود استفاده می‌کند».

    اگر نظمی به اهداف بدهیم و مشخص کنیم چه چیزی زندگی انسان را سرشار از شادی می‌کند، افراد احساس نمی‌کنند که زندگی‌شان هدر رفته است

    زندگی‌ افراد «ناگزیر بی‌ارزش شده است».

    از مجله ی ترجمان /


    💟 مطالب پیشنهادی 💟 

    💗 سریال کره ای طلوع ماه در روز  💗برنامه تلویزیونی برادری و تاس 💗 داستان هزار و یک روز  💗 خواننده ی جزیره ی دورافتاده  💗 سریال کره ای دلال ازدواج 💗 قسمت 5 و 6 سریال کره ای خواننده ی جزیره ی خالی از سکنه 💗 معرفی N VIXX اِن ویکس   💙وبلاگ خونی  💙 قسمت 7و 8 سریال کره ای خواننده ی جزیره ی متروکه  💙سریال کره ای سونبه اون رژ رو نزن  💙سریال کره ای اهریمن من  💙خواننده ی دور افتاده قسمت 9 و 10 💙معرفی کتاب بلندی های بادگیر 💙سریال کره ای رای کشنده 💙💙سریال کره ای خواننده ی جزیره ی دورافتاده قسمت اخر 💙 این روزا چ خبر 💙 سریال کره ای بکشش kill it 💙 سریال کره ای مرد من فرشته ی عشق 💙 فیلم ژاپنی اگه گربه ها از جهان ناپدید بشن 💙 سفر انار 💟 سریال کره ای دلال ازدواج رو وون 💟 سریال کره ای دروغه همه 💟 سریال کره ای داستان ازدواج بانو پارک  💟پادشاه ابدی  💟 سریال کره ای اودیسه ی کره ای سون او گوک 💟قالب جدید 💟 سریال کره ای بدرخش یا دیوانه شو  💟 سریال کره ای مرد من الهه عشقه 💟 my man is cupid 💟 جمع بندی سریال های در حال پخش که دیدم 💟اهنگ جدید آی اِم مونستااکس slowly 💟تاریخ در سریال کره ای عاشقان ماه و بدرخش و دیوانه شو  💟 سریال کره ای میراث خانوادگی 💟

    🍀سریال کره ای اسپانسر sponsor2022 🍀سریال کره ای اهنگ عاشقانه ی خیال انگیز 🍀  سریال کره ای شام دوستانه dinner mate  🍀 فیلم کره ای اسم من لو کی وان با بازی سونگ جونگ کی  🍀سریال کره ای پایان خوش من با بازی جانگ نارا  🍀سریال کره ای سقوط اضطراری عشق crash landing on you  🍀  دیالوگ از سریال کره ای گوبلین goblin 도깨비 🍀 سریال کره ای جنگ گوریو و خیتان 🍀 سریال کره ای دکتر اسلامپ  🍀 مصاحبه ی آی اِم IM با مجله ی allure 🍀  معرفی کتاب شمس و طغری 🍀 سریال کره ای وارث غیرممکن   🍀

  • نظرات [ ۰ ]
    • شنبه ۱۸ شهریور ۰۲