چی بگم والا 7 قسمتش که اب بود تا حدودی ، همش در حال ثابت کردن اینکه هونگ رانگ : هون نان ، هست یا نه اونم نه به پدر مادرش بلکه به خاهرش بود . سیریش بود
انقد خاهرشا . اصلا از نقش جو بو اه اینجا خوشم نیومد . داستان اصلی هم که دزدیدن بچه ها و نقاشی کردن رو بدنشون توسط شاهزاده بود که از همون اول تابلو بود . بعدش اون یارو که بچهارو می دزدید هم شبیه اون ادم خواره تو 🌺سریال ژاپنی گانیبال 🌺 بود . بعدش یهویی کانسپت عشق خاهر برادری و ثابت کردن اینکه من برادرتم یا نه عوض شد تبدیل شد به عشق ، یهویی کیس و اینا . اصلا نچسبید . داستان شکنجه بچها که غم انگیز بود . اینکه سالها شکنجه شده بوده رو بدنش نقاشی کردن و اینا به کنار اینکه این زخم ها هیچ وقت از یادش نمیره از اونم بدتره . همون بهتر که اخرش مرد . طفلک خیلی زجر کشیده بود . اینکه هونگ رانگ واقعی سالها تو همون خونه مرده و دفن شده بود در حالیکه مادره و خاهره این همه سال دنبالش بودن و منتظرش هم خیلی غم انگیز بود . مامانه هر عفریته ای بودش برده ها حقشون بوده که بلا سرشون می اومده . میگن نونو از گدا بگیر بده به شاه همینه دیگه تا به روشون میخندی سریع خودشونو گم میکنن . طفلک اخرش دیوونه شد . اینجاشم که اخرش همون شمن حروم زاده ای که بچه اشو انداخته بود تو چاه داشت ازش مراقبت میکرد هم مسخره بود . سریال هول هولکی بود احساس میکنم . حیف جانگ اوک 😭 هیچی 💚سریال کره ای کیمیاگر روح فصل یک 💚 نمیشه . واقعا تک بود گرچه فصل دو رو ریدن . 🤦♀️😫این همه منتظرش بودم ناامید کننده بود .
راستش احساس میکنم که در حق این سریال کم لطفی کردمو متن خوبی براش ننوشتم ولی فعلا چون حسش نی به همین بسنده میکنم که فیلمنامه کشش اینو داشت که یه سریال توپ بشه همچنین بازی بیست جانگ اوک ، ولی متاسفانه انقد درهم و گنگ و خسته کننده و کند میگذشت همه چی و حتی لاولاین یهویی شون مزه شو پروند .
سریال کره ای No Way Out: The Roulette 2024 بدون راه در رو ، قمار رو نگاه کردم . اولاش جذاب بود ولی درکل موضوعش رو دوس نداشتم به نظرم مسخره س که پلیس این همه خودشو جر بده تا از یه متجاوز عوضی قاتل محافظت کنه . کلا به نظر میاد قانونای کره به درد نمیخوره دیگه شور هرچی دموکراسی و حقوق بشر رو در اورده . بعد طرف میره زندان میاد بیرون ، کلی ادم قربانی هست که میخان ازش انتقام بگیرن . خب چه کاریه یهو حکم درست حسابی بدین دیگه . بعد اصلا پلیسه هیچ مجازاتی نشد رسما دزدی کرده بود تو پرونده دخالت کرده بود کلی کار خلاف انجام داده بود انگار نه اینگار . بعد حالا درسته که کشتن یه ادم عوضی خیلی براش راحته و اون درد و رنجی که تو کشیدی رو اون هیچ وقت نمیکشه و نمی فهمه و اگه بکشیش براش زیادی اسونه ولی اینکه نگه داری کنار خودت و بهش برسی و ایناام مسخره نی ؟ این که نشد انتقام .
یه سریال جدید دیگه ام هست اونم بیسش همینه تقریبا ، اسمش هست سفید برفی باید بمیره . سریال کره ای Black Out 2024 . اینم پسره تو خونش خابیده بود که پلیس میاد به جرم اینکه ماشینش جلوی محل قتل دختراس میگیره می برتش رسما بهش قتل دوتا دخترو می بنده و اینده ی خودشو خانواده شو نابود میکنه . به شکل خیلی غیرمنطقی و مسخره ای ینی این اتفاق می افته . اصلا 어이가 없다 어이가 없네 .
بعدشم که از زندان میاد بیرون یکی میزنه مامانشو از ساختمون پرت میکنه بعد یه پلیسی از سئول اومده اونجا و می افته دنبال پرونده و این پسره که ببینه قضیه چیه ، از اون ورم استخونای دخترا داره پیدا میشه . بعد حالا که مثلا ده سال اینا گذشته ، پلیسای عوضی ادعای قانونمندی و اینا میکنن . 10 سال پیش مگه دوران چوسان بود که پسره رو بدون هیچ مدرکی قاتل جلوه دادین . خلاصه خیلی مسخره بود داستانش . فک نکنم بقیه شو ببینم .
سریال بعدی سریال پسرِ دوست مامان ، یا همسایه بغلی همچین چیزی اها ، سریال Love Next Door 2024 در همسایگی عشق ، این زوجشون بهم واقعا مییان ولی حیف داستان هیچی نداره یه چیز معمولی که من شاید الان رو مد دیدنش نباشم، یه چیز جذاب میخام . این خیلی معلوم الحاله . دختره و پسره همسایه ان . ماماناشون باهم رقابت دارن یجورایی . مخصوصا مامان دختره در واقع . و نمیخاد از مامان پسره کم بیاره . هی پز موفقیت های دخترشو میخاد بده و کمبودهای زندگی خودشو رو دخترش باید در بیاره همچین استایلیه . ینی این زنه یه بار نشد یه فیلم بازی کنه مامان خوبی باشه همه جا مامانه بده . عفریته ترینش تو عاشقان ماه بود .
خلاصه دختره و پسره از بچگی باهم هم بازین و دختره وحشیه و پسره اروم بعد همچین پسر ارومی چرا باید عاشق یه دختر وحشی و بی ادب شه اخه . اونم با همچین شخصیتی که برای پسره ساختن اصلا به دختره نمیاد . حتی از لحاظ خانوادگی هم نمیان . اولو اخرشم معلومه دیگه . اخرش می فهمن عاشق همنو و خانواده هاشو شوک زده و سپس قبول میکنن و اینا . اخرم طبیعتا یه کار خوب و سازمانی به دختره میدن که مبادا دختره بیکار و پسره رییس باشه و اینا از لحاظ شغلی هم باید بهم بیان اخه . نیست همه چیشون اوکیه !
یه جا نبوده این پسره بازی کنه و من از سریالش خوشم بیاد . مودوک هم فقط تو 💚سریال کره ای کیمیاگر روح فصل یک 💚 خوب بود وقتی دیدمش هوس کردم دوباره کیمیاگر روح ببینم ولی وقتی به اخرش و وفصل دو فک میکنم قلبم درد میگیره . خلاصه اینجوری شد که تصمیم گرفتم سریالو تو اینستا دنبال کنم 🙄😁
سریال بعدی که تازگی پخش داره میشه و میخام ببینمش سریال DNA Lover 2024 عاشقان دی ان ای ، که شیوون توش بازی کرده . به نظر کمدی میاد . حالا ببینم این چجوریه .
سریال بعدی که دیدم 4 قسمت سریال عالیجناب ؟! سریال Your Honor 2024 ، چه اسمش مسخره س .که اینو از روی یه سریال امریکایی ساختن ، که اینم به قهقرا رفته در واقع تو قسمت 4 . پسره میزنه پسر یه یاروی خیلی پولدار و معروفی رو میکشه ، اینجور که تصادف میکنه با پسر پولداره ولی نمی رسونتش بیمارستان و طرف تو خیابون جون میده . میشه قتل دیگه . بابای پسر ضارب ، قاضی معروفیه . به اینکه خیلی عادل و اینا . همین قاضی عادل جرم پسرشو می پوشونه و ادم اجیر میکنه و اینا و یه یاروی گدای بدبختی رو به عنوان قاتل معرفی میکنه ، پسر اولی یارو پولداره که هول بود میره میزنه ادم های اجیر شده و قاتل قلابی برادرشو میکشه ، از شانس یه عنی اونجا حضور داشت که ازش فیلم میگیره حین ارتکاب جرم . پلیس هم عقده ای و کلا با پولدارا مشکل دار دیگه ، میره حکم میگیره پسر پولداره رو می گیرتش ، خلاصه بابای مقتول تهش متوجه میشه که قاتل پسرش کیه . اما به اشتباه فک میکنه خود قاضیه قاتله ، نمیدونه پسرشه . قاضیه هم میگه که من برای پسرت بی گناهی رو ثابت میکنم تو از من بگذر و اینا . خلاصه مرده چون دستش زیر ساتور اون عوضی و پسر اولیه ریده ، مجبور میشه که انتقام نگیره . حالا این دو قراره دست به یکی شن و همه ی کسایی که از قضیه قتلای پسر اولی خبر دارن رو سر به نیست کنن تا مدرکی باقی نمونه . از اونورم پسر قاتله اتفاقی با خاهر مقتول برخورد میکنه تو بهشت زهراشون 🤣 و دختره هم که کسخل شده بعد مرگ برادرش انگار باهم خیلی صمیمی بودن ، میچسبه به این پسره . بدون اطلاع از اینکه پسره قاتل برادرشه . پسر قاتله هم دوری نمیکنه یا کنار بکشه خودشو . اونم می چسبه . اینم قوز بالا قوز سریاله . این تیکه شو زیاد خوشم نیومد . تازه اینکه مرد پولداره با اینکه پسرش کشته شده باید برای این یکی پسرشم برائت بگیره اونم از قاتل پسر دومیش هم خوشم نیومد . ولی خب بهتر از سریالای دیگه بوده . قابل تحملتره .
این روزا سریال خوب کره ای قحطیش اومده انگار . بازیگرای خوب ولی داستانای بیخود و کلیشه ای . خدایی اینکه از بچگی همو بشناسن هم خیلی دیگه نخ نما شده خیلی . بسه دیگه . خدایی . مشکل اینجاس گاهی واقعا جذاب میشه . عجیبه مثلا سریال💙 سریال کره ای مرد من فرشته ی عشق 💙 هم داستان بیخودی داشت راستش ولی خیلی برام جذاب بود خیلی موقع دیدنش لذت میبردم واقعا . کلا کره ای ها استاد اینن که از یه داستان بیخود و نخ نما با یه کانسپت دیگه و بازیگرای دیگه یه چیز باحال در بیارن . متاسفانه فعلا که این سریالا منو جذب نکردن . حالا باید دید سریال جدید شین مینا که از همین تی وی ان قراره پخش بشه ، چجوری میخاد باشه . امیدوارم اون دیگه خوب باشه .
یه داستان قدیمی ایرانی تو کتاب همشهری داستان اذر 96 پیدا کردم که طبیعتا همون موقع هم خونده بودمش ولی یادم نبودش . که خیلی خوشم اومد و خیلی مایه ی تعجب و خوشحالیم شد . داستان دنباله داره و تو چندین شماره چاپ شده ، هرکدوم از داستان ها ، داستان های توهم توهم داره و وقتی میخونین گاهی قاطی میکنین چی به چی شد ، بالاخره کی داشت این قصه رو تعریف میکرد .
اولین شماره ی این داستان های دنباله دار تو کتاب همشهری ویژه نامه نوروز 96 چاپ شد و فک میکنم تا اخر سال 96 ادامه داشت .
نویسنده ی این داستان ها یا قصه ها ، فردی به اسم " مخلص " که درویشی اصفهانی بوده ، مخلص دست نویس داستان های خودش را به نویسنده دلاکروا 1653-1713 که شخصی فرانسوی بوده و اون موقع تو اصفهان بوده میده و فرانسویه از روی دست نویس های مخلص یه کپی به فرانسوی تهیه میکنه و بعدم اونو با عنوان هزار و یک روز چاپ میکنه .
هزار و یک روز داستان شاهزاده خانم زیبایی که یه شب خواب غریبی می بینه و با تعبیر اون تصمیم میگیره هیچ وقت ازدواج نکنه ، پدرش که نگران اینده ی دخترش بوده این ماجرا رو به دایه دختر تعریف میکنه ، دایه ش به پدرش که پادشاه بوده میگه که نگران نباشه و میگه من انقد قصه های زیادی از وفا و وفاداری مردان به شاهزاده تعریف میکنم که نظر او را تغییر میدم . تک تک قصه های هزار و یک روز با همین محوریت نوشته شدن .
حالا این قسمت دایه داره عشق شاهزاده ی موصلی به همسرش رو تعریف میکنه . که این تیکه ش واقعا جالبو هیجان انگیز بود ، شاهزاده که بعدها پادشاه میشه با یک درویش اشنا میشه و اونو مشاور و وزیر خودش میکنه چون خیلی خوش زبان بوده و اینا ، یه روز که با این درویش میرن به جنگل درویش به پادشاه میگه که من رازی دارم و پادشاه اصرار میکنه راز رو بهش بگه ، وقتی هم راز گفته میشه طبیعتا بعدش میخاد که راز رو بهش یاد بده که اتفاقی که نباید ؛ می افته که در زیر میخونین :
{ درویش گفت: 'من معاهده کردم' . گفتم: "ای درویش آیا کیمیا است آن سر مخفی؟" گفت 'خیر این سری است بسی عظیم و نادر.' این مرده را جان دادن و زنده کردن است. بعد گفت 'نه امکان ندارد که مرده را بتوان زنده کرد و غیر از خدا کسی قادر نتواند بود ولی میتوانم روح خود را داخل کنم در جسدی بی روح و درحضور اعلی حضرت شاه این کار را خواهم کرد .'
در همان حال میشی از جلوی ما بیرون آمد من تیری به میش انداختم و میش جان بداد گفتم موقع به دست آمد. حالا صنعت شما معلوم خواهد شد. "بسم الله این میش را زنده کن " درویش گفت ' الان مطمئن خواهید شد که در دعوی خود صادقم'. این کلمات را بگفت. دیدم جسد درویش بیفتاد و میش در غایت چالاکی برخاست و به جست و خیز درآمد شما ملاحظه کنید که من به چه درجه ی حیرت باید افتاده باشم اگر چه مطلقا از برای من شبهه ای نماند ولی گفتم باید چشم بندی باشد و در نظر من این طور جلوه داده و من بر خطا میبینم . خلاصه میش پس از گردش زیاد نزد من آمد و پس از چند جست و خیز جسد میش بیفتاد و جسد درویش فورا برخاست از درویش خواهش کردم به من بیاموزد این صنعت شریف خود را .درویش گفت: 'ای شاه بسی خجلم که نمیتوانم این سر را به شما بیاموزم زیرا که در وقت مردن برهمن با او عهدکردم که این رمز مکتوم دارم . '
هر قدر درویش ابا و امتناع میکرد بر حرص و اصرار من افزوده میشد. به او گفتم: "به جان من این حاجت مرا قبول کن من نیز وعده کنم که مانند تو این سر را مخفی دارم و قسم یاد کنم "درویش لحظه ای تفکر کرد و گفت ' نه مخالفت امر شاه توانم کرد و نه خلاف عهد با برهمن ناچار اجابت فرمان شاه میکنم و این افسون که دو کلمه بیش نیست با شما گویم و چون خواهی که این صنعت را به جای آری این دو کلمه را محفوظ خاطر فرما و بگو فلان و فلان ' و دو کلمه را تعلیم کرد چون آن دو کلمه را آموختم در صدد امتحان شدم و کلمات را گفته از جسد خود در جسد میش حلول کردم و بسی شاد و مسرور شدم و افسوس که شادیم به غم ابدی بدل شد . چون در جسد میش اندر شدم درویش فورا در جسد من حلول کرده ، تیر و کمان مرا کشید و به صید من مصمم گشت ...}
جانگ اوک چقد زرنگ و تیز بود ، خیلی طفلی و مظلوم و ساده و رنج کشیده و تحقیر شده بود ولی هیچوقت از تلاش دست برنداشت ، با چیزایی که داشت میتونست همونجور که میگفتن هیچ کاری نکنه و زندگی ارومشو بگذرونه ولی تا به اون هدفش نمیرسید همش یه چیز کم بود و ازارش میداد . اگه به اون هدف نمیرسید تمام تحقیرها و حرفای زشتی که مصببش بابای طمعکار و سست عنصرش بود ، بیشتر ازاردهنده میشد بیشتر خار میشد ، انگار که اون حرفا واقعی باشن درحالیکه نبودن ، میخاست با موفقیتش و نشون دادن خودش به اونایی که اونجوری تحقیرش میکردن بگه من بی پدر و مادر و تمام اون حرفا ،منه تنها ، اینم . اره اونارو میگفتین ولی همچنان خار بودم تو چشماتون و مداوم خار میکردین تو قلبم ولی الان به موفقیتی که خاستم رسیدم تا حداقل هم دهنا بسته شه هم اکه حرفیه و حسادتی و خاری تو چشم حسود هست بیشتر باشه .
کیمیاگر روح
دقیقا مث نا هی دو که میگفت میخاست از تراژدی طنز بسازه جانگ اوکم اونجوری بود ناراحت بود درونش متلاطم بود ولی مسخره بازی در می اورد . 😭🥰🙂
فک کنین اگه میتونستین روحتونو به یه بدن دیگه انتقال بدین چی میشد !؟ چیکار میکردین !؟ دقیقا یه چیزی مث قاشق طلایی فقط این اسرار امیزتر و خیلی جذابتر از اون سریال بود . خیلیا .
من بعد از دوبار دیدن سریال کیمیاگر روح هنوزم سوالایی دارم که برام پاسخ داده نشده . شاید هدفشون همینه که یه اسرارامیزی در سریال وجود داشته باشه تا بتونه مغز مخاطب را به خودش مشغول کنه . " من با جان و دل این مشغولیت را میپذیرم و دوست دارم . " من اول یه شرح وقایع بگم بعد برسیم به سوالا و فرضیه هایی که من بهشون رسیدم بعد از دومین واچینگ سریال .
خب سریال در مورد یه کشور تخیلی و افسانه ای که همونجور که قسمت یک هم بهش اشاره میکنه :
" نیروی اسمان برباد، ابرها و باران حکومت میکنه این نیرو به زمین رسید و تبدیل به نیروی قدرت مندی شد و کشوری که کنار دریاچه گیونگ چون ده هو ساخته شد دریاچه ای که نماد اون نیروئه اسم اون کشور به خاطر اون دریاچه ده هو بود ..."
ناکسو و جانگ اوک تو قسمت 20
پس دریاچه هه حاوی نیروی قدرتمندیه ، از اون سرزمین یه سری ادما بر اومدن که تونستن بر نیروی این دریاچه فاعق بیان و بهشون میگفتن جادوگر . این جادوگرا نیروهای مختلفی داشتن و وجودشون دقیقا برای کشور معلوم نی چه منفعتی داره 😁 ولیکن یکی از این جادوها جادوی عوض کردن روح ادما باهمه . بعد یکی از بهترین جادوگرا که با ستاره شاهی به دنیا اومده این جادو رو ممنوع میکنه . این جادو توسط "سنگ یخ منظورشون تگرگه احتمالا " انجام میشه . حالا این تگرگ از کجا اومده ،تو یه جای سریال میگه که همینجور برف می اومده و همه ی برفا اب شدن ولی یکیشون اب نشده استاد بزرگ که گفتم بهترین جادوگر میان با جادو اینو از بین ببره که میبینه این نیروی خارق العاده ای داره خلاصه کشف میکنن که این تگرگه خیلی چیز باحال و فوق العاده ای و نیروی اب و اتش و خلاصه همه نیروهای زمین و فرازمینی توش خلاصه شده و هرکی بهش مسلط شه نیروی خیلی زیاد میگیره ولیکن میفهمن که کسی نمیتونه به این نیروی زیاد مسلط شه و درواقع این یه ازمایش الهی همچین چیزیه . خلاصه استاده بزرگ چون می فهمه با این میشه روح جابه جا کرد به این نتیجه میرسه این توی شهر هرج و مرج راه میندازه ، برای همین اونو ممنوع میکنه و بعدشم اون تگرگ را نابودش میکنه . یه جایی مخفی بوده حالا متوجه نشدم دقیقا کجا . حالا یکی از این سنگ یخ ها توی انبار اسرارامیزه خانواده جین هه که دخترش از بچگی کور بوده ولی عوضش نیروی خیلی زیادی داشته طوری که از همه ی جادوگرای اون زمان سرتر بوده ،" حالا این دختره چجوری به دنیا اومده دقیقا با همین نیروی سنگ یخ به دنیا اومده . "خلاصه نیروش مورد سو استفاده یه یاروی بیشعوری قرار میگیره و میبرنش تو دریاچه تا سنگ یخ رو پیدا کنه سنگ یخ رو که پیدا میکنه هولش میدن تو دریاچه و از اون موقع حافظشو از دست میده ولی همچنان یه سری نیروهای پنهانی داشته . و به عنوان نوه ی یه پیرزن معمولی فقیر به زندگیش ادامه میده . اسمش هست مودوک .
مودوک
ولی خب همینجوری نمیمونه یه دختری که اسمش ناکسوعه و خیلی قدرتمنده و اتفاقا اونم داره توسط همون یارو بیشعوره موردسواستفاده قرار میگیره و میره از جانب اون ، اینو اون میکشه تو یه نبرد که میخاستن بکشنش ، زخمی میشه ،میره که روحش رو با یه دختری جابه جا کنه ،ولی به شکل اسرار امیزی روحش با مودوک جابه جا میشه . برای همین ناکسوی قدرتمند میره تو یه بدن ضعیف و کور و اونجا زندانی میشه . بعد اینکه روحشون جابه جا میشه مودوک بینا میشه .پس الان توی مودوک روح ناکسو هست . درست ؟ اون الان فروخته شده به گیسانگ خونه ای ولی موقع فرار ارباب زاده ی زرنگی به اسم جانگ اوک گیرش می ندازه و سریع متوجه اینکه اون یه کیمیاگر روح "ینی روحش عوض شده " میشه بعد یه درگیری هم متوجه میشه اون فنون جنگیدن بلده پس یه ادم معمولی نی . خلاصه اینا اینجوری باهم اشنا میشن ...
ناکسو " من از بازیگرش خوشم نمیاد خیلی شیربرنجه "
خب من همه جزییات رو نمیگم دیگه هرکی دیده میدونه من میخام چیزایی که بهشون رسیدم رو الان بگم :
سوال اینجاست اون دختره که اسمش مودوکه و دختر خانواده قدرتمند جینه ، چجوری اومد با ناکسو روحش عوض شد ،ناکسو مطمئنا یه نفر دیگه رو برای هدفش در نظر گرفته بود و مودوک خیلی از اون مکان دور بود ،ایا نیرو هایی که حس میکرد باعث این مورد شده بود ؟ یا سنگ یخ اونو به اون مکان سوق داده بود ؟ مودوک حتی وقتی مدتها از تعویض روح گذشته بود تو مواقع حساس به کمک ناکسو یا جانگ اوک می اومد . از نظر من مودوک خیلی هوای جانگ اوک رو داشت و اون بود که تو موقعیت های حساس نجاتش میداد . سوال اینجاست چطوری ؟مگه بعد تعویض روح ،روح اولی نابود نمیشه ؟! پس چطوری هنوزم تو بدنش وجود داره ؟
مودوک که روح ناکسو رفته توش
مورد دیگه ای که بعد از دیدن قسمت 19 بهش رسیدم این بود که وقتی مادره ینی رییس خاندان جین اومد مودوک رو بکشه ،پس درواقع میشه نتیجه گرفت که مودوک واقعی همون لحظه مرد خاطرات بچگی و غیره یادش اومد مادرشو شناخت و توسط مادرش کشته شد . و سنگ یخ درواقع نرفت توی ناکسو سنگ یخ و نیروی زیادی که داشت باعث شد ناکسو تو بدن مودوک زنده بمونه و چون مودوک مرده بود تونست نیروش رو بدست بیاره . ینی در واقع چون روح مودوک هنوز تو بدنه وجود داشت اجازه اینکه نیروهای ناکسو نمود پیدا کنه رو نمیداد . و اون بود که باعث شده بود ناکسو تبدیل به سنگ نشه . بعد اینکه مرد ناکسو خودش شد تازه .تازه این مورد هم که چرا ناکسو با وجود داشتن سنگ یخ " که گفتم نداشتش " وحشی شده هم حل میکنه . پس با این تفاسیری که گفتم اینکه بازیگر نقش مودوک تو فصل دو نباشه منطقیه . سوال دیگه ای که انتظار دارم فصل دو برام حل کنه اینکه کی ناکسو رو از اب کشید بیرون و نجات داد ؟! و چجوری دوباره به بدن خودش برگشته ؟مگه بدنشو نسوزوندن ؟اگه اینکه زنده موندنش را با نیروی موجود تو دریاچه توجیه کنیم کی از اب کشیدش بیرون . 🤨
وقتی جانگ اوک می فهمه که مودوک همون ناکسوعه
پست های مربوط به کیمیاگر روح رو از اینجا و از اینجا میتونین بخونین :
بعدشم چون سنگ یخ رو اون دختره ی کودن بهش دست زد نیروش تشعشع پیدا کرد و به اسمون رفت و خلاصه قاطی پاتی شده بود و نیاز بود که این نیرو رو یکی جمعش کنه . فکرا و ذهنیت های خودشون از سنگ یخ ،به نظر من ها ، این بود که این سنگ یخ اگه نیروت رو بهش بدی نیروت تموم میشه و سنگ یخ هم نابود میشه ،البته که اینطور بود چون هرکی میخاست از اون سد دفاعی که توسط سنگ یخ به وجود اومده بود بگذره نیروش تحلیل میرفت . ولی درواقع سنگ یخی که بهش دست درازی شده بود منتظر صاحب اصلیش بود تا بتونه شکوفا شه و به حالت عادی برگرده . قسمت 19 که جانگ اوک که ستاره پادشاهی داشت وقتی اومد با نیروش سنگ یخ رو که سد ساخته تو زمین رو نابود کنه در واقع سنگ یخ رفت تو وجود جانگ اوک . جایی که بهش تعلق داشت . اینو از اونجایی میگم که تو تیزر فصل جدید جانگ اوک داره رو به کسی میگه ، میخاد سنگ یخ رو از وجودش نابود کنه و اون کس هم داره بهش میگه اگه اینکارو کنی میمیری . حالا با این تفاسیر پس جانگ اوک به خاطر وجود سنگ یخ در درونش بوده که نمرد و از اتیش زنده اومد بیرون . اولا جانگ اوک دارای ستاره پادشاهیی در اون زمان بود و مردنش اینجوری ممکن نبود . دوما خودشون تو سریال گفتن که جانگ اوک عنصرش ابه پس میشه اینجوریم حساب کرد که چون عنصرش اب بوده تونسته از اتیش بیاد بیرون . دوما با فداکاری که کرد پس نشون داد که محقه که از ستاره پادشاهی بودنش استفاده بکنه . ینی میتونه بره قشنگ بشینه امپراطور شه . چون از ابتدای سریال هم کاملا معلوم بود که جانگ اوک چقدر خارق العاده س و چقد زود به همه مراحل جادوگری مسلط شد و از همه اونا که بگذریم خیلی تیز و زرنگ و خوش قلب بود . واقعا در حق جانگ اوک و مودوک و ناکسو حتی خیلی بدی ها کردن . و جانگ اوک فصل جدید یه کاراکتر کاملا متفاوت از فصل یکه . اون انتقام جو شده و همرو میخاد بکشه . البته امیدوارم اینطور باشه . از تیزرها که این معلومه . چون هرچقد مهربونی و گذشت میکرد دیگران بیشتر سوارش میشدن و فک میکردن میتونن بهش مسلط شن . اینکه یه چهره جدید از جانگ اوک در این فصل ببینم واقعا هیجان زده ام میکنه و به شدت منتظر روزیم که پخش شه .
جانگ اوک میگفت حلقه نیازی نی من همیشه اینجوری دستتو محکم میگیرم 🤧
واقعا سریال خیلی قشنگ و ارزشمندی بود برام .
حالا که تا اینجا اومدین بذارین اهنگ قشنگ سریال را هم براتون بذارم . خیییییییییییلی قشنگه . هروقت اهنگ پخش میشد مورمور میشدم اصلا فوق العاده س ....معنیش قشنگ بازگوی جانگ اوکه :
زخمها به ردپاهای زیبا بدل میشن
پرتوی تاریکی که تو قلبمه ... میبره و خراش میده و میگذره ...اون چیزی که همیشه منو به گریه میندازه و دیوونه میکنه و من نمیتونم در اغوششون بگیرم ...دردای منه ...اما بالاخره تورو پیدا کردم ...نگاه نافذ زیبای تو "منظور مودوکه 🥰😭"...مثل گل و افتاب در قلب من شکوفه داد و رشد کرد "چقد زیبا تداعی کردن" ...من همیشه با تو خواهم بود عزیزم ...هیچوقت تنها نخاهی موند ...لطفا همیشه درکنارم بمون ...زخمها به ردپاهای زیبا بدل میشن .......... تورو میبینمت که درون فصلهای سرد هم میشکفی، درون تو عزیزم ....