کره ای ها یه کلمه دارن " 적성에 맞는 일 " جاکسانهِ مَن نین ایل ، ینی کاری که داری انجام میدی به تو میاد ، "به تو میاد "دوتا معنی داره ، به شخصیتت میاد و به توانایی هایی که داری جور در میاد ، این معنی رو داره .
داشتم فک میکردم که تو ایران چندنفر هستن که کارشون بهشون میاد ؟ چندنفر کاری که دوس دارن رو انجام میدن ؟ چندنفر تو اون کار تبحر دارن و کار به شخصیتشون میاد ؟!
راستش من هنوز بعد از کار کردن تو یه شرکت و دیدن کارای مختلف و انجام کارای مختلف و این همه مصاحبه رفتن ، هنوز نمیدونم چه کاری برام مناسبه البته یه چیزایی میدونما ولی اون کار نمیدونم چه کاریه که برم دنبالش ، اون کاری که به شخصیت من میاد اون کاری که با توانایی من جوره ، اون کار نیست اصلا انگار .
بیشتر اوقات فک میکنم من اصلا نباید می اومدم تو این رشته درس میخوندم ولی گفتن این حرف چه اهمیتی داره وقتی الان مدرک فوق لیسانسشو دارم ؟! خاهرم میگه حالا تو این رشته رو خوندی و بیکاری اونایی که رشته های دیگه مث انسانی رو خوندن و بیکارن چی بگن ...! بعد من یاد اون فارغ التحصیله روانشناسی می افتم که چندسال پیش تو روزنامه خونده بودم ، میگفت با مدرک فوق لیسانس روانشناسی سه سال بیکاره ...
بعدش دیشب داشتم فک میکردم چرا ساعت های کاری انقد طولانین ؟ چی میشد ساعتای کاری مث مدرسه تو شیفت صب بود ؟! "اداره ای 😁 " اگه ساعت کاری اینجوری و حقوق هم همون مبلغ باشه چقد همه میتونن به کارای عقب افتاده یا به سرگرمی و خانواده شون برسن . چرا ادم باید با این مبلغ کم حقوق کل روزش رو بره تو یه محیطی که خوشش نمیاد و راحت نی . مثلا ... و دوساعتم باید تو راه باشه تا برسه خونه . تازه خونه هم کلی کار باید انجام بده . کاش شرکتای ما هم مث شرکتای کره ای بود . چقد شیک و باحالن باهم . محیطشون دیزاینشون روابطشون خیلی خوبه .
با ایران مقایسه نمیکنم که فقط عصاب خورد کنیه .
خلاصه داشتم به این چیزا فک میکردم گفتم یه جا بنویسم خالی شم .
انگار هرکسی که دنبال شغل اداریه ، باید به چهره ی خودش نقاب بزنه . با فدا کردن وسیله برای هدف ، هدف واقعیشون تو زندگی رو گم میکنن . اینهمه تزویر و وانمود کردن برای چیه ؟و برای کی ؟
فیلم ژاپنی someone
فیلم ژاپنی یه کسی :someone 2016
نظر: چندتا جویای کار دورهم جمع میشن تا هم برای کار پیدا کردن و مصاحبه ها بهم قوت قلب و مشورت بدن هم اینکه دوست بشن ...یکیشون ولی تو رو یه جور رفتار میکنه ولی تو باطن یه حساب توییتری ناشناس باز کرده هی اینو اونو قضاوت میکنه . درکل بد نبود . ولی یخورده کند و خسته کننده بود .
خب از کجا شروع کنم این سریال چون زیرنویس فارسی نداشت و انگلیسی منم لنگ میزنه و تازه ساب انگلیسیشم افتضاح بود؛ برای همین من زیرنویس ژاپنی 😁 رو انداختم تو ترجمه و خب قابل تحمل تر و قابل فهم تر بود . اوایلش خیلی گنگ بود . ولی درکل خوب بود . فقط اخرشو زیادی کش دادن مخصوصا دستگیر کردن قاتل رو اصلا خوشم نیومد انقد لفت دادن . حالا تعریف میکنم :
final cut سریال ژاپنی برش نهایی
داستان راجبه "کیوسکه " که با مادرش زندگی میکنه و مادرش یه مهد کودک غیرقانونی رو اداره میکنه ، مال خودشونو انگار درواقع ، یه روز یه بچه ی 5 ساله که تو این مهدکودک میرفته ، کشته و جسدش تو یه کارخونه ای پیدا میشه . چون دستمال مادرش اون اطراف بوده میگن مامانش قاتله .
کیوسکه final cut
اینجوری میشه که از زمانی که خبر کشته شدن بچه پخش میشه ، یه شبکه ای که یه برنامه ی خیلی معروف داره، یه چیز تو مایه های " در شهر " خبرنگاراش میان و چتر میشن جلوی مهد کودک و خونه ی کیوسکه اینا ، و هرجا میرن دنبالشون میکنن . و با اینکه از مامانش مصاحبه میکنن و مامانش تو مصاحبه میگه که یه پسر مشکوک رو اون شب دیده با اینحال اون مصاحبه رو پخش نمیکنن و بریده بریده حرفای مامانرو یه جوری ادیت میکنن که ینی طرف خودش تایید کرده که قاتله و قاتل جلوه ش میدن .
خاهر قاتل واقعی . دختر اولیه که با کیوسکه دوس میشه
مدیر این برنامه هم یه شخصیه که خیلی زرنگه و از طرفی با رییس پلیسا بده بستون داره و ازشون خبرای دست اول رو میگیره . این خبرم اونجوری بدست اورده .
مدیر برنامه
خلاصه مادر کیوسکه طاقت نمیاره و خودکشی میکنه . کیسوکه بزرگ میشه و دنبال این می افته که از ادمای این برنامه که خبرای فیک میگن و تا یه خبری میشه بدون اینکه صحتشو تایید کنن زندگی طرف رو مختل میکنن انتقام بگیره و هم قاتل واقعی اون بچه رو پیدا کنه که همانا همون شخصی بوده که مامانه دیده .
کیوسکه که پلیس هم شده ، با دوستش دم و دستگاه راه انداخته و همرو زیرنظر داره . میره اینور اونور دوربین میذاره خبرنگارارو تعقیب میکنه تا ازشون نقطه ضعف دربیاره و بتونه با اونا تهدیدشون کنه که بیفتن تو راه درست 😁
سریال ژاپنی برش نهایی
تو این وسطا هم با خاهرای اون قاتله ارتباط برقرار میکنه تا ببینه تو خانوادشون چه خبره و برادر قاتل عوضی شون کجاس . که یهو عاشق دختر اولیه میشه . 😁عشقش یخورده اضافی بود تو سریال ، مخصوصا کیس یهویی و اینکه رفتن باهم خابیدن هم ! اصلا نباید میخابیدن 😁 کی میره با خاهر قاتلی که باعث شده مادرش قاتل جلوه داده بشه میخابه ؟!!
سریال ژاپنی برش نهایی
حالا چجوری فهمیده که این برادره قاتله ، تو تحقیقات به طور مشخص از این برادر قاتل نام برده شده ، دفتر وکالت باباشون طبقه ی بالای مهد کودک بوده بچها هم به اونجا رفت امد داشتن ، برادره که منحرفم بوده به دختر بچهه حمله میکنه به قصد کار شنیع بچه هه داد وهوار میکنه برادره جلو دهنشو میگیره که بچه خفه میشه بعدشم می برتش میندازتش تو کارخونه ی متروکه . مامانه همون شب برادر رو میبینه و به پلیس و به خبرنگاره میگه که این فرد مشکوک بودش ولی کسی گوش نمیده و مضنون دم دستشون رو میچسبن .
از طرفی بابای پسره وکیل بوده و پولدار میره به رییس پلیس پول میده و اسم پسرش از افراد مضنون پاک میشه . بعدشم میفرستتش خارج و کلا ناپدید بوده مدتها . همه ی اینا رو کیوسکه با تحقیق متوجه میشه و دست اخر بالاخره با ترفندی این مار عوض رو از لونه ش میکشن بیرون .
قسمتای اول تا وسطاش کیوسکه دنبال افرادی بود که از این برنامه تلوزیونی اسیب دیده بودن . و دونه دونه با این ادما دیدار میکرد و با روشهایی تهدید و بعدشم ازشون راجبه پرونده ی مادرش میپرسید همشون متفق القول میگفتن که اونا هم خبرو از یه ادم معتبر گرفتن . بعدش کیوسکه متوجه شد که رییس پلیس ها هم تو این قضیه دست دارن . معاون رییس پلیس که میشد مدیر بخشی که کیوسکه توش فعالیت داشت ، قبلا مسئول پرونده مامانش بودش ، اون به کیوسکه ، چون متوجه شده بود داره چه کارایی میکنه ، گفتش که همه چیز برعلیه مامانت بوده و الکی زور نزن .
رییس برنامهه اولش مقاومت میکرد ولی وقتی دید کیوسکه این همه خودشو به اب و اتیش میزنه ، رفت معاون پلیس رو دید و بهش گفت که حالا که پسر قاتل داره انقد اصرار میکنه حتما یه چیزی هست من میخام روش تحقیق کنم ، معاون پلیسم دید فردا گندش در میاد خودشم رفت پیش کیوسکه و بهش کمک کرد .
خلاصه طی یه پروسه ای بالاخره قاتل واقعی برگشت ژاپن ولی نتونستن همون موقع دستگیرش کنن اینجاش مسخره بود . بقیه ی قاتلارو زرتی تا یه مدرک الکی پیدا میکردن دستگیر میکردن و فیلم برداری و خبر و اینا ولی اینو بابای وکیل عوضیش اومد گفت نه اجازه ندارین زندگی خصوصی مون رو فیلم بگیرین . انگار زندگی بقیه و اللخصوص کیوسکه و مامانش زندگی نبودن . 🤬
خلاصه اخرش حق به حقدار رسید و مدیر برنامهه هم تو برنامه زنده از کیوسکه و مادرش و همه ی کساییکه اینجوری باعث شده اسیب ببین عذرخواهی کرد .
کیوسکه و دختره هم بعد یه مدت دوباره باهم قرار گذاشتن . 🙄
یخورده کند میگذشت و یخورده موضوعش رو خوب در نیاوردن . داستان میتونست جذابتر و هیجانی تر باشه . مخصوصا قسمت عشقیش ...یخورده هم اب بود . خوب بود ولی نه به اندازه سریالای دیگه ای که از این اوپا دیدم . مخصوصا در مقابل سریال 4 قسمتی 💚 سریال ژاپنی هویت 💚 که دیدم ، این واقعا خیلی سطحش پایینتر بود . ولی بازی اوپام واقعا قشنگه و جذابه خودشم به شدت جذذذذذذذذذذذذاببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب
ببببببببببببببببببههههههههههههههههه به شدت ها .
یه سری ادا و اطوارایی داره و یه طرز حرف زدنی که واقعا جذابترش میکنه . کیسشم ای بابا !درست نبود! ولی خب به عنوان فنی که کیس اوپا دیده خیلی سکشی بود . 😁🤩🥰😍😏
سریال کره ای " باد و ابر و باران " 바람과 구름과 비 Kingmaker: The Change of Destiny یا " امپراطور ساز _کینگ میکر : تغییر سرنوشت "
سریال در زمان 25 مین امپراطور چوسان روایت میشه ، تو این زمان خاندان کیم بیش از 60 ساله که رو دولت احاطه دارن و امپراطور نقش مترسک رو داره . خاندان سلطنتی " لی " ها نسلشون تقریبا منقرض شده و اگرم کسی بوده که ریشه مستقیم از امپراطورهای قبلی بوده از ترس جونشون با بدبختی و فلاکت تو دهاتا زندگی میکردن . امپراطور قبلی که میمیره ، همین خاندان کیم میرن از دهات این امپراطور رو برمیدارن میارن میکنن امپراطور ، طرف تو دهات هیزم جمع میکرده و کشاورز بوده ، وقتی میاد امپراطور میشه 19 سالش بوده . ملکه مادر هم یکی از اعضای همین خاندان کیمه ولی با اونا مخالفه . خلاصه این بعد تاریخی ش بود .
شاهزاده هواریون یا بونگ نیان
سریال راجبه شاهزاده خانوم " هواریون یا بونگ نیان " هه که توانایی خواندن چهره ی افراد و گفتن دقیق سرنوشت اونها رو داره . شاهزاده قبلا تو شهر مرزی که دریا هست با مادرش زندگی میکرده ، مادرش شمنه .درواقع دختره از زمان تولد توانایی دیدن سرنوشت افراد از روی چهره شون رو داره و اگه بهشون دست بزنه هم کارایی که قبلا کردن رو میتونه ببینه . ولی مادرش بهش هشدار داده بوده که هیچوقت این توانایی رو با کسی درمیون نذازه و فاشش نکنه وگرنه تو دردسر می افته .
چه چانگ جونگ
یه پسر اشراف زاده ی یبسی هم هست که از این دختره خوشش میاد ولی به جای اینکه مث ادم محبت کنه میخاد زوری دختررو بدست بیاره . بونگ نیان و پسر یکی از اشراف زاده ها که اسمش "چه چانگ جونگه "باهم اشنا میشن و قرار میذارن ، اون پسر یبسه که اینو میبینه از حسودی و خباثتش میره لو میده که شمن زیر خونه ی فلان اشراف زاده دعا دفن کرده ، و میگه که اون خاسته اون خانواده رو نفرین کنه . میرن مامان دختترو میگیرن و میبرن پیش حاکم شهر ، حاکم شهر کیه ، " تسو " تو جومونگ بود ؟! اون حاکم شهره و یکی از پسر های خاندان کیمه . کیم چند و چون ماجرا رو می فهمه که شمن توانایی چشمگیری تو پیش بینی داره ، از اون طرف دختره میاد میگه :
" نه مامانم نیست و من بودم که پیش بینی میکردم . امشب تو ساعت 11 قرار بمیری چهره ات تاریکه و سایه مرگ روت نشسته ."کیم میخنده و میگه خیلیه خب اگه ساعت 11 اتفاقی افتاد که من در معرض مرگ بودم حرف تو درسته و من مادرتو ازاد میکنم تا اون موقع باید اینجا بمونین .
ساعت میشه 11 قاتلای اجاره ای حمله میکنن دختره از کیم محافظت میکنه و میگه دیدی گفتم ،خیلیه خب حالا مامانمو منو ازاد کن . کیم میگه عمرا ، من تورو نگه میدارم و از این به بعد باید برای خاندان کیم این پیشگویی هاتو انجام بدی .
کیم
لو دادن خودش و تواناییش همانا و تا سالها زندانی و اسیر دست خاندان کیم شدن همانا. تو همین اثنا یهو راز تولد دختره هم فاش میشه ،مادر دختره که میبینه دخترشو اینا اسیر کردن میره پیش امپراطور و میگه من از تو یه دختر دارم اینا دزدیدنش ، همونجور که گفتم امپراطور تا 19 سالگی ادم معمولی بوده پس جای تعجبی نیست که بچه هم داشته می بوده . شاهم از اونجا که از خودش اختیاری نداره میگه دخترت تو خونه اینا بزرگ شه خوبه یا تو بیابونا . اینجوری میشه که شاهزاده خانوم 10 سال تو خونه ی خاندان کیم اسیر بود و براشون چهره خانی میکرد که این یارو به نفع شما نی اون یکی به نفع شما کار میکنه از این جور چیزا .
اینم اضافه کنم که ، تو این سریال داستان اینجوری که خیلی به سرنوشت تولد و طالع بینی و این چیزا اهمیت میدن . چه چانگ جونگ تو سرنوشتش هست که یه مرد بزرگ بشه و تا مقام های بالای حکومتی پیش بره و کشور رو به امن و امان برسونه . ولی پدرش اینو از دیگران مخفی میکنه که پسرش تو چه روزی و ساعتی به دنیا اومده چون همچین طالعی فقط طالع یه امپراطور میتونه باشه .
نوجوونی دختره خیلی نقشش روعصاب و پرمدعا بود ولی خوشبختانه بزرگیش هم خوشگل بود هم کلا تغییر کرده بود شخصیتش .
طرف دیگه ی داستان "چه چانگ جونگه" که داره تو همون شهر همراه باباش تجارت میکنه و اینا ، کیم الان یکی از وزیرای کله گنده بود یه روز برمیگردن به همون شهر مرزی ، قضیه اینکه یه عالم طلا قرار از اون شهر بفرستن به پایتخت و بابای چانگ جونگ هم مسعول این کاراس و خود چانگ جونگ هم کمک باباشه . کیم نمیخاد اون طلاها بره به خزانه امپراطوری میخاد خودشون برشون دارن ، برای همین به بهونه ی سر زدن به اون شهر و بعدشم ازدواج سلطنتی شاهزاده و پسر ارباب چه ، ینی چانگ جونگ میخاد حرکت کشتی رو عقب بندازه، ولی بابای چانگ جونگ لجباز تر و درستکارتر از این حرفای که به حرف کیم گوش بده میخاد هرجور شده همون روز کشتی رو راهی پایتخت کنه .
که کیم قضیه ازدواج رو میگه که ارباب مخالفت میکنه ولی چانگ جونگ که شب قبل شاهزاده رو دیده و فهمیده که همون عشق جوونیش بونگ نیانه به پدرش میگه حتما میخاد با شاهزاده ازدواج کنه . تدارکات ازدواج رو میچینن و همون روزم کشتی حرکت میکنه ولی کیم که نقشه کشیده تا پولارو با مواد محترقه جابه جا کردن ، کشتی راه نیفتاده و منفجر میشه و چانگ جونگ هم مراحل ازدواج رو انجام نمیده و میره ببینه چه خبر شده . خلاصه باباشو به جرم خیانت میگیرن و ازدواج هم بهم می خورده . اینجوری باباش به خیانت متهم میشه و توسط همون پسر یبسه کشته میشه ، خودشم میره تو کوه ها و طالع بینی و ستاره شناسی یاد میگیره و برمی گرده شهر و اوازه ی درست پیش بینی کردنش تا قصر هم میره .
سریال کلا روی چهره خوانی و دیدن طالع مردم و اشراف زاده ها تمرکز داره و تو بطنش تاریخ هم وجود داره . تو همین دوره شاهزاده هیونگ سونگ که یکی از شاهزاده های ریشه اصلی امپراطورای چوسانیه ،به این خاطر که خاندان کیم به خودشو خانوادش اسیب نزنن خودشو به کودنی و می خوارگی و این جور کارا زده . هیونگ سونگ با چانگ جونگ اشنا میشه و میخاد توسط اون خودشو به امپراطوری برسونه . چانگ جونگ تو چهره ی پسر هیونگ سونگ امپراطور بودن رو میبینه و به همه میگه که این امپراطور بعدی چوسانه .
هیونگ سونگ از پیش بینی های چانگ چونگ و بعدشم شاهزاده استفاده و پسرشو به امپراطوری می نشونه و به مرور خاندان کیم رو نابود میکنه .
پسر هیونگ سونگ که امپراطور میشه . 26 مین امپراطور چوسان
این بین قضیه عشقی شاهزاده و چانگ جونگه . شاهزاده که سالها اسیر دست خاندان کیمه بالاخره میتونه خودشو از دست اونا خلاص کنه و میره پیش چانگ جونگ و باهم ازدواج میکنن و مدتی زندگی میکنن ،ولی هیونگ سونگ که به قدرت رسیده از محبوبیت شاهزاده و چانگ جونگ خوشش نمیاد ، از طرفی میخاد شاهزاده رو بیاره پیش خودش تا از توانایی پیشگویی هاش برای خودش و امپراطوری پسرش استفاده کنه یه شمنی بهش گفته که قدرت های این شاهزاده خییلی زیاده .
سر همین چیزا حمله میکنه به مکانی که چانگ جونگ و طرفداراش هستن و یه عده کشته و چانگ جونگم یه تاجری با یه کشتی به خارج می فرسته تا زنده بمونه . اینجوری باز شاهزاده اسیر میشه و با تریاک و اینا باعث شدن حافظشو از دست بده و فقط برای اونا پیشگویی کنه . معلوم میشه که این مدت شاهزاده بچه دارم شده و بچه شو داده مادرش بزرگ کنه . چانگ جونگ بعد یه مدت زندگی تو انگلیس دوباره به کره برمیگرده و این سری میخاد که بر علیه خودکامگی های هیونگ سونگ بجنگه .
خلاصه زن و بچشو نجات میده و اخرش از جنگیدن بی نتیجه خسته میشه و زن و بچه و طرفداراشو می فرسته سمت روسیه . " اون موقع تو اون برحه تاریخی کره به جای اینکه به ژاپن یا چین بچسبه میخاست بچسبه به روسیه . " میرن با هم اونجا زندگی میکنن . چون دیگه نمیتونستن تو کشور خودشون بمونن هیونگ سونگ نمیذاشته یه نفس راحت بکشن .
در کل سریال قشنگی بود . یخورده اتفاقایی که توش می افتاد بی توجیه بود مثلا اینکه دختره یهو شاهزاده شده بعدشم به جای اینکه تو قصر باشه رفت خونه ی خاندان کیم به نظرم خیلی غیرمنطقی بود . یه دختر جوون شاهزاده هم باشه و تو خونه ی افراد غریبه باشه ؟! عجیب بود .
از طرفی اخرشو هم یخورده کش دادن و دیگه چانگ جونگ زیادی داشت خودشو برای عدالت و این چیزا میکشت ، از لحاظ عقل سیاسی و زرنگی درحد هم بودن زن و شوهر ، دختره یه کودن بازی هایی داشت که قابل اغماض بود چون کلا دختر خوبی بود همیشه عاشق چانگ جونگ و حامیش بود . کودنی مهمشم این بود که لو داد چه توانایی داره و زندگیش همش تو اسارت یه مشت ادم سواستفاده گر عوضی بود . خیلیم خوشگل بود و صداش خیلی ملایم و با ارامش بود . کلا از بازیگرش خوشم اومد .
پارک شی هو هم که بازیگر معروفیه و نیازی به گفتنش نی . تو یه مصاحبه ای میگفت وقتی این سریالو بهم پیشنهاد دادن یاد سریال " مرد شاهزاده خانوم " که نه سال قبل این سریال بازی کرده بود و داستان مشابهی داشته افتاده . و گفته بعد این همه سال نباید یه چیزی باحالتر بهم پیشنهاد بدن 😄 .
من اون سریالو ندیدم ولی اینو دوس داشتم هم تاریخی و سیاسی ش قشنگ بود هم عشقشون .
دیگه اینکه متوجه نشدم اخرش اسم کره ای اش که " باد و ابر و باران " ینی چی . اسم انگلیسیش بیشتر بهش میخورد .