چون دچار کمبود در سریال کره ای شدم چندتا سریال چینی نگاه کردم که راستش زیاد دوس نداشتم . هرچقد خودمو مجاب کردم ببینم برام جذابیت نداشتن . که لیستشو اینجا میذارم :
- بهار سوزان
- همسر بی همتا
- به عنوان زن به عنوان شوهر
- شورش عشق
- حقیقت
- عشق گمشده در زمان
چون دچار کمبود در سریال کره ای شدم چندتا سریال چینی نگاه کردم که راستش زیاد دوس نداشتم . هرچقد خودمو مجاب کردم ببینم برام جذابیت نداشتن . که لیستشو اینجا میذارم :
راجبه یه پلیس به نام اگاواعه که با خانوادش به یه دهکده ی کوچیک انتقالی گرفته . اون پلیس توانایی تو توکیو بوده ولی سر یه پرونده ای که یه متجاوز کودکان ، دخترشو رو گروگان گرفته بوده ، متجاوز رو میکشه و دخترش یه سری بیماری هایی پیدا میکنه از اینا که لال مونی میگیرن فقط خیره میشن مدل ژاپنی طور 🙄😂 دخترش کسخل بود خدایی . خلاصه اگاوا به این خیال که برن دهکده حال دخترش تو طبیعت و اینا خوب میشه " حالا انگار توکیو کم طبیعت داره " میرن اونجا و از قضا اون دهکده از شهرم بدتر بودش . این دهکده یه دهکده ی عجیب و خلوت و مرموزه . همون ابتدای ورودش یه خیل ادم میان با اسلحه و اینا که یکی تو کوه مرده بیا بریم . میره اونجا متوجه میشه که کسی که مرده به گفته ی اهالی توسط خرس خورده شده ولی جای دندونای انسان رو بدن به جا مونده وجود داره . خلاصه کم کم موارد عجیب غریبی رخ میده . و اگاوا راجبه پلیس قبلی که اونجا بودش تحقیق میکنه و می فهمه که انگار خانواده ی بزرگ گوتو که ریشه دار هستن تو اون دهات ، ادم خوار هستن و از این فرقه ای کسخلان . تحقیق و بزن بزن و تهدید هایی صورت میگیره از سمت خانواده گوتو ، ولی اگاوا از اینایی نیست که عقب بکشه و بترسه همه رو می نشونه سر جاشون و به مقامات گزارش میده و خلاصه کم کم گره های داستان و ادم خوار بودن اینا از کجا نشات گرفته و چطور شده اینجور شده باز میشه و ادم خواره هم میمیره . و دهات روی ارامش به خودش می بینه .
ولی خدایی چه ادمای کسخلی بودن خب از اول قایمککی ادمخوار رو میکشتین خودتونو راحت میکردین دیگه . بعد تازه اخه ادم عاقل وقتی همچون اتفاقایی تو یه جا رخ میده بازم برمیگرده به اونجا ؟ همه چیز که تموم شده بود پلیسه برگشته بود به همون دهات زندگی کنه . عجیبه .
درکل بد نبود . اونقدرا ترسناک نبود بیشتر چندش بود . این سریالو به خاطر بازیگر نقش پلیسه دیدم که تو سریال 🌺سریال ژاپنی پناهنگاه لاین 🌺 بود . جذاب بود به نظرم الان که بیشتر دقت کردم جذابیتش برام فروکش کرد . 😆🤔
بعد از مدتها یه سریال چینی دیدم .
سریال چینی افتخار ، شکوه the glory 2025
داستان راجبه دختری به اسم هان ین هه که از بدو تولد بهش انگ نحسی زدن و به یه شهر دور پیش دوست دوران تحصیل باباش فرستادنش . اون خانواده هم با دختره بدرفتاری میکنن و وقتیم جوون میشه مرده بهش چش داره ، یه شب که میخاسته عمل شنیعش رو انجام بده ، هان ین هردورو میکشه و بعد میاد پایتخت خونه ی خودشون .
داماده خانواده فو یون شی که قبلا قرار بوده با هان ین ازدواج کنه ولی با خاهر اولی ازدواج کرده ، معاون بازرسیه و خیلی معروفه و همه ی مجرمارو گرفته و خاندان های زیادی رو اینجوری به کام مرگ کشونده . اون پرونده ی هان ین و قتل پدر مادر خونده ش رو قبول میکنه ، هان ین میگه که اونارو راهزنا کشتن . از همون اول داماد بهش مشکوک بود .
_and_2_more_pages_-_%EC%96%B4%EC%94%A8_-_microsoft%E2%80%8B_edge_f5d1.png)
اون فک میکرد اگه برگرده به خونه شاید ازش استقبال شه و مادرش و پدرش خوشال بشن ولی از بدو ورود فقط زن دومه که مثلا تحویلش میگیره . از همون اولش خونه اون چیزی که فک میکرد براش نشد و کلی با اینو اونو دسیسه هاشون دست و پنجه نرم کرد . از همون اولم کسی که پنهانی کمکش میکرد فو یون شی بود . از پاپوش درست کردن و به میون اوردن نحسیش بگیر تا بی توجهی و نامهربانی های مامانش .
_ih6c.png)
داستان در کل حول دسیسه های خانواده و زرنگ و باهوش بودن هان ین و مقابله با این سختی هاس . درواقع اون دنبال ارامش و محبت و خانواده داشتن بود ولی دید خانواده ش از مردم غریبه هم عوضی ترن . مخصوصا باباش که سرمنشا همه ی بدبختی های اون و مامانش بود . ینی از این یارو خبیثتر و عوضیتر و وقیح تر ندیده بودم . همچین خودشو به ساده لوحی زده بود فک میکردی این چقد بی عرضه اس نگو همه ی گندا از گور خودش بلند شده بود .
_and_2_more_pages_-_%EC%96%B4%EC%94%A8_-_microsoft%E2%80%8B_edge_b8ix.png)
کمی تا قسمتی اب داشت و یخورده الکی کشش دادن کشش داشت تا ببینی چی میشه ولی اونجوری که داستانش یجوری باشه که بگی وای چه داستانی چه عشقی اینا یا یه اثر به یاد موندنی باشه و بخای ری واچ کنی اینطوری نبود .البته داستانش اینطوری نبود که بخاد عشق رو زیاد بولد کنه چون اصلا دختره وضعیتش اینجوری نبود که بخاد بره عاشق شه و اینا ولی واسه پسره یخورده زیادی چسی اومد . گرچه پسره هم از اول تا اخر اکت خاصی نداشت فقط یه حالت بود ، کاریزما داشتا ولی خب یه ری اکشنی چیزی . راستش دختره هم گرچه نحسیش حرف و حدیث ساخته ی زن دوم بود ولی هرچی جلوتر میرفت به این نتیجه میرسیدی که واقعا نحسه هرجا پا میذاشت بلوا به پا میکرد . ولی خب دیگه گفتم بعد از 5.6 تا سریال که ندیده تقریبا دراپ کردم بذا به این دل بدم . تا قسمت 20 جریانش خوب بود بعد یهو شل میشه . همون قسمت 20 اینا که قرار شد خانوادش اعدام بشن همگی اعدام میشدن هان ین و فو یون شی هم ازدواج میکرد تموم میشد میرفت . در کل بد نبود خوب بود .
چنل تلگرام ساختم . همینجوری یهویی . هرکی دوست داشت بیاد عضو شه . تو فکرمه اهنگ و معنی اهنگ و عکس و هرچی به نظرم جالب اومد بذارم .
_9tn6.png)
سریال داستان زندگی دوتا برادره که یکیشون اوتیسم داره . والدینشون چندسالی هست که مردن و هیروتو برادر بزرگتر که سالم هست ، از دانشگاه توکیو انصراف میده و کارمند شهرداری میشه و از برادرش مراقبت میکنه . میچیکو نقاشه و با سازمان ها یا انتشاراتی ها همکاری غیرمستقیم داره . اون تو یه مرکز مخصوص اوتیسمی ها ، از صب تا عصر نقاشی میکشه و نقاشی هاش هم شناخته شده هستن و برای پوسترها و نمایشگاه ها یا کتاب های بچه ها انتخاب میشه . میچیکو خیلی به حیوانات علاقمنده . حیون موردعلاقه ش شیره . اونا زندگی اروم و روتینی دارن . " که موردعلاقه ی منه مخصوصا اگه تو همچون شهر کوچیک و خوش اب و هوا و قشنگی زندگی میکردم ، کارمند شهرداری بودم و بعد عصرام می اومدم کتاب می خوندم خیلی زندگی هیروتو رو دوس داشتم " گرچه وجود میچیکو یک نوع بار برای زندگی هیروتو شده . اون نمیتونه با دوستاش بیرون بره و دایره ارتباط های کمی داره . نمیتونه به ازدواج فک کنه و تازه مرگ والدینشون و بعدم مراقبت از برادرش باعث شد که نتونه تو توکیو بمونه و فارغ التحصیل شه . زندگی براش خیلی تکراری شده با اینحال همچنان با مهربونی و محبت و صبر داره از برادرش نگه داری میکنه و مواظبشه . و اینجور نیست که اون نارضایتی تو رفتارش نمود باشه . فقط از این وضع خسته و ناراحتی داره . یه روز مث همه ی روزا موقع برگشت از سرکار دوتا برادر با یه پسر بچه ی 5.6 ساله جلوی در خونه شون مواجه میشن . پسر بچه به بهونه ی دستشویی میره تو خونه و بعدم میگه که میخاد اونجا بمونه ، این موضوع اولش باعث ناراحتی تو روتین میچیکو میشه چون اوتیسمی ها با ادمها و وضعیت های غیرعادی و غیرتکراری اولش مشکل دارن . هیروتو به سختی میچیکو رو اروم میکنه و بعدم تصمیم میگیره بره به پلیس خبر پیدا کردن یه بچه رو بده ولی بعدش با نشانه هایی متوجه میشه که این بچه که به گفته خودش اسمش لایونه ، پسر، خاهرناتنیشون که سالها پیش از خونه رفته بوده ، هست . و تو موبایلی که همراه لایون بود هم پیامی میاد مبنی بر اینکه لطفا مواظب بچه باش . هیروتو تصمیم میگیره از بچه نگه داری کنه و وجود یه بچه تو زندگی تکراری شون یه نوع شادی و هیجان و اتمسفر جدیدی رو میاره ، همچنین میچیکو هم با لایون دوست میشه و رفتارش تغییر خاصی میکنه . رفته رفته هیروتو متوجه میشه که زمانی که تنها بودن اونجور که باید به خاسته ها و حرفای میچیکو گوش نکرده بوده و توجه نشون نداده بوده . فقط مواظب این بوده که اسیب نبینه یا از طرف کسی بهش اسیبی نرسه و شکمش سیر باشه و این جور چیزا . مثلا وقتی میچیکو نقاشی اش تو نمایشگاه قرار بود نصب بشه روش نمیشد اینو به هیروتو بگه . حس میکرد نکنه براش زحمتی ایجاد کنه . تو همین اثنا قضیه لایون و اینکه مورد ازار خشونت خانگی بودش و اینکه مادرش گم شده بوده و معلوم نیست کجا هست هم موشکافی میشه .

بعد از کش و قوس نه چندان زیاد ، خیلی خسته کننده و عصاب خورد کن نی این پروسه ، بالاخره خاهرش میتونه از شوهرش که عوضی بوده طلاق بگیره و میاد با برادراش زندگی میکنه اینطوری هیروتو میتونه به خودش فک کنه و اینکه زندگی خودش دقیقا کجا قرار داره و چی میخاد از زندگی ، و یجورایی همه ی این ماجراها خسته ش کرده بود و میتونه نفس راحتی بکشه ، اون تصمیم میگیره دوباره کنکور بده و ادامه تحصیل بده . از طرفی حرفای تو قلبشو و اینکه به خاسته های میچیکو بی توجه بوده و به خاطر وضعیت میچیکو باهاش حرف نمیزده و اینکه اشتباه فک میکرده رو به میچیکو میگه و میچیکو هم درک میکنه و همچنین اون وابستگی به برادرش تو روند سریال کم و کمتر میشه تا جایی که تصمیم میگیره به مشاوره ی مشاورش تو مرکز گوش کنه و زندگی تو یه مرکز شبانه روزی رو برای مستقل شدن انتخاب کنه ، هیروتو وقتی میخاست به توکیو بره به میچیکو گفت اینکه ماداریم از هم جدا میشیم و من میخام جدا زندگی کنم به این معنا نیست که تو رو دوست ندارم یا ازت خسته شدم و اینکه همو فراموش میکنیم ، ما همچنان یه خانواده ایم و این فقط یه جدایی کوتاهه .
سریال قشنگی بود و حسهای عمیقی رو تو بطن ساده اش نشون میداد .
یوکینو مدیر بخش روابط عمومیه اون 35 ساله اشه ، به تازگی با دوس پسرش کات میکنه و عروسی اخرین دوست مجردش هم نزدیکه . قراره که تو عروسی دوست پسرشو ببره به دوستاش نشون بده . ولی این مشکل به وجود اومده اون نمیخاد دوستاش متوجه این موضوع بشن برا همین وقتی تو رستورانی که همیشه بعد از کار اونجا غذا و نوشیدنی میخوره ، نشسته بود ، اتفاقی پسر خوشتیپ تازه استخدام شده ی بخش مهندسی رو می بینه و به شانس رو میاره و بهش پیشنهاد میده که یه هفته باهاش دوست الکی بشه . پسره هم قبول میکنه . ائوشیما 26 سالشه و خوشتیپ و کاریزما داره و همه ی دخترای شرکت هی بهش پیشنهاد میدن . اون از این فرصت استفاده میکنه تا دخترا از دورش پراکنده بشن . درواقع این قرار فقط بین خودشو دختره برای خاست اون بود که برن عروسی و تمام ولی ائوشیما این موضوع رو تو شرکت هم برملا میکنه و اینجوری اونا قرار قلابی می ذارن . کم کم از هم خوششون میاد و با اینکه فاصله سنی زیادی دارن بهم نزدیک و نزدیک و نزدیکتر میشن 😁🥰❤😎 تهشم ازدواج میکنن .

سریال بامزه و مفرح و شاد کن و باحالی بود . یه روزه دیدمش . خیلی چسبید . اغلب سریالای این سبکی یه سادگی خاصی توشون دارن که با اینکه به نظر ساده میاد و پیچیدگی روابط توشون نیست ولی از طرفی دیدنی هستن و ادم گاهی میگه کاش واقعا میشد روابط بین انسانی انقد ساده و بدون هیچ ریا و دروغ و قضاوتی باشه . رابطه این دو هم قشنگ و بامزه و دوست داشتنی بود . یوکینو با اینکه دنبال یه رابطه ی محکم و طولانی و همچنین ازدواج بود با اینحال چون مدت زیادی تنهایی زندگی کرده بود هم میخاست تنها باشه هم میخاست رابطه هم داشته باشه . از طرفی به خاطر فاصله ی سنی نمیخاست رفتاری داشته باشه که خودشو به ائوشیما تحمیل کنه و همیشه محافظه کار بود . ائوشیما خیلی مهربون بود و وقتی با یوکینو دوست قلابی بودن هم خیلی با ملاحظه بود . اون میخاست هردوشون از رابطه شون لذت ببرن و احساس ارامش خاطر داشته باشن . و هرچیزی که وجود داره رو بهم بگن . اگه کمکی از دستش برمیاد انجام بده و مثلا ناراحتی هست بهم بگن و یا اگه یوکینو دوس داره روز یا ساعاتی رو با خودش خلوت کنه اینجور حرفارو بهم بگن نه که با رفتارشون باعث سوتفاهم بشن . خیلی قشنگ و دوست داشتنی بودن خلاصه .
این پسره ائوشیما خواننده س و تو سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗سریال ژاپنی ازدواج دروغین ما 💗هم، بازی کرده بود. اسمش شوتا واتانابه اس ، اسم گروه شون مردبرفی snowman . رن مگرو که تو سریال ژاپنی 💜سریال ژاپنی سکوت 💜 بود هم تو این گروهه . خلاصه که کراش جدیدمه .
