۷۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی سریال کره ای» ثبت شده است.

می ترسم یه روز بیام اینجا ببینم بیان بسته رفته 🤣 بس که بالا نمیاد چند روزه . 

چندین تا سریال نگاه کردم که خب اصلا خوشم نیومد بیشترشو زدم جلو . از جمله سریالای در حال پخش کنونی ، همشون اب بودن به جز ایکس عزیزم . که واقعا از 4 قسمت انفجاری اولش خیلی خوشم اومد و بازی کیم یوجونگ تو نقش منفی واقعا عالی بودش . واقعاها . دارم یه سریال قدیمی می بینم که چندوقت پیشا دیدم تی وی داره پخشش میکنه و یئو جین گو توش بود برا همین رفتم دنبال زبان اصلیش بگردم و شانسا با درخاست سایته ، گذاشتتش . یئو جین گو تو این سریال 13 ساله بوده ولی بازیش هر از سونبه ای درخشانتر بوده . واقعا بازیگر به اینا میگن . مخصوصا یئو جین گو که از بچگی تو سریالا بوده و از بچگی هم بازی تاثیرگذار و فوق العاده ای داشته تا الان . 

اسم سریال غول ، راجب یه خانواده س که تو بوسان زندگی میکنن و با کشته شدن پدر خانواده توسط یه ارتشی دزد ، مجبور به فرار میشن ولی در حین فرار از هم جدا می افتن . تو قطار به سمت سئول ، برادر بزرگتر با بازی کیم سو هیون در نقش نوجوانی و جوانی ، برای گمراه کردن تعقیب کننده ها ، از مادر و سه تا خاهر برادر کوچیکش جدا میشه ، هنوز نرسیده به سئول تو یه شهری ، مادر خانواده میمیره و یئو جین گوی 12.13 ساله می مونه و خاهر کوچیکش که 6.7 سالشه و یه نوزاد . واقعا خیلی سختی های زیادی میکشن هردوشون . بدون بزرگتر بدون حامی و واقعا خیلی غم انگیز و هنوزم یادم می افته واقعا ناراحت کننده بودش سرنوشتشون . 

با هزاران بدبختی کانگ مو " یئو جین گو " و خاهرش مینجو و نوزاد ، می رسن به سئول ، همون اوایل رسیدن به سئول باز هم کانگ مو از خاهرش جدا می افته و همو گم میکنن ، بعدش مجبور میشه نوزاد رو بده به یتیم خونه ، که اغلب نوزادها رو میدن به خانواده های خارجی . بعد با بدبختی میره واکسی میشه تا کفش اینو اونو واکس بزنه با یه سری بچه گدا اشنا میشه و مدتی با اونا سر میکنه و خیلی بدبختی میکشه خلاصه . یک عالم اتفاق می افته و بالاخره الان که قسمت 23 هستم ، تونست خاهر و برادرشو پیدا کنه ولی به ناحق افتاد زندان و قبل از زندان افتادن ، برادر بزرگش ، کیم سوهیون ینی ، مجبور شد بهش بگه که کسی که این مدت زیردستش کار میکرد و فک میکرد از این قبل میتونه به جایی برسه ، درواقع قاتل پدرشونه . شخصیتش کاملا تغییر کرد و هیچی دیگه باید ببینم چی میشه . از اونورم برادر بزرگه که با بدبختی تونسته زیردست اون ارتشی عوضی باشه و اعتمادشو جلب کنه یه عالم بدبختی دیگه کشیده . خاهرشونم همینطور . 

سریال واقعا جذاب و فوق العاده پر کشش و هیجانیه . همش فقط راجب این سه نفر نیست طبیعتا یک عالم شخصیتای دیگه هستن مخصوصا نقش شرور سریال که بازی فوق العاده ای داره و کاراکتر جذابیه با اینکه عوضیه . 

این پست رو هم بعد مدتها اپدیت میکنم : 

سریال 20 قسمت اخرش واقعا به شدت خسته کننده و اتفاقات دنباله دار خسته کننده که همش به نفع شخصیت منفی بود افتاد و انقد عصاب خورد کن بود که واقعا قندم می افتاد می دیدمش . ینی ادم از این عوضی تر ندیده بودم . مسخره رو تا قسمت اخر نمی کشتن حالا انگار چه خری بود . اوایل واقعا سریال رو دوس داشتم ولی بعدش افت کرد . 

فیلم خارجی Steve(2025) با بازی کیلین مورفی 

فیلم «استیو» در دهه ۹۰ میلادی می‌گذرد و داستان یک روز سرنوشت‌ساز از زندگی مدیر یک مدرسه اصلاحی به نام استیو را دنبال می‌کند. این مدرسه محل آموزش نوجوانانی است که از جامعه و خانواده طرد شده‌اند. استیو در تلاش است تا مدرسه را از خطر تعطیلی نجات دهد، در حالی که خودش نیز با بحران‌های روانی و فشارهای درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

در کنار او، نوجوانی به نام شای با خشونت درونی و شکنندگی روانی مواجه است. روایت موازی این دو شخصیت، فیلم را به اثری چندلایه و انسانی تبدیل کرده که به موضوعاتی چون مسئولیت اجتماعی، فروپاشی روانی، و امید به نجات نسل فراموش‌شده می‌پردازد . 

🧠 لایه‌های روانی شخصیت استیو:

  1. فروپاشی هویت حرفه‌ای و شخصی استیو خودش رو وقف نجات نوجوان‌ها کرده، ولی سیستم آموزشی، جامعه، و حتی خودش، بهش پشت کردن. این تضاد بین آرمان‌گرایی و واقعیت، باعث شکاف در هویت‌اش شده.

  2. احساس گناه و ناتوانی مزمن او مدام با این فکر درگیره که شاید نتونسته بچه‌ها رو نجات بده. این حس گناه، به شکل خشم درونی، افسردگی، و اعتیاد به الکل بروز پیدا می‌کنه.

  3. وابستگی به کنترل و شکست در آن استیو سعی می‌کنه محیط مدرسه رو کنترل کنه، ولی هرچه بیشتر تلاش می‌کنه، بیشتر از کنترل خارج می‌شه. این شکست، حس بی‌ارزشی رو درش تقویت می‌کنه.

  4. هم‌ذات‌پنداری با نوجوانان آسیب‌دیده رابطه‌اش با شای، فقط رابطه‌ی مدیر و دانش‌آموز نیست. استیو خودش رو در شای می‌بینه—کسی که جامعه طردش کرده، کسی که از درون در حال فروپاشیه.

  5. ناتوانی در بیان احساسات و نیاز به نجات استیو نمی‌تونه از کسی کمک بخواد. حتی وقتی خودش در حال غرق شدنه، باز هم نقش نجات‌دهنده رو بازی می‌کنه. این سرکوب احساسات، یکی از دلایل اصلی فروپاشی روانی‌اشه.

🍷 الکل در فیلم فقط یک نشانه‌ست، نه علت: الکلی بودن استیو، نمادیه از تلاشش برای فرار از درد، نه صرفاً یک ضعف شخصی. فیلم نشون می‌ده که چطور آدم‌هایی با نیت خوب، در سیستم‌های ناکارآمد، به تدریج از درون تهی می‌شن.

گاهی آدم‌هایی مثل استیو، با قلبی پر از امید و مسئولیت، وارد میدان‌هایی می‌شن که ظرفیت روانی‌شون رو فراتر از حد می‌بره. و وقتی سیستم حمایتی وجود نداره، اون بار سنگین تبدیل می‌شه به خستگی، انزوا، و گریزهایی مثل الکل.

اما چیزی که فیلم نشون می‌ده، اینه که حتی در لحظه‌های فروپاشی، هنوز یه جرقه‌ی همدلی وجود داره. استیو شاید شکست خورده باشه، ولی اون لحظه‌هایی که با شای حرف می‌زنه، یا فقط کنارش می‌مونه، یه جور نجاته—نه فقط برای شای، بلکه برای خودش . 

🧑‍🎤 شای (با بازی جِی لایکورگو):

  1. نوجوانی طردشده با خشونت درونی شای از آن دسته بچه‌هایی‌ست که جامعه، خانواده، و سیستم آموزشی ازش دست کشیده‌ن. خشونت رفتاری‌اش، بیشتر از اینکه نشانه‌ی شرارت باشه، فریاد خاموشیه برای دیده شدن.

  2. شکنندگی روانی و نیاز به امنیت زیر ظاهر سرکش و پرخاشگر، شای یه کودک زخمیه که دنبال پناهگاهه. مدرسه‌ی اصلاحی آخرین جاییه که می‌تونه احساس تعلق داشته باشه—و استیو، آخرین کسیه که شاید بتونه درکش کنه.

  3. رابطه‌ی پیچیده با استیو شای هم از استیو متنفره، هم بهش وابسته‌ست. گاهی باهاش درگیر می‌شه، گاهی سکوت می‌کنه، ولی در لحظه‌های خاص، یه پیوند عاطفی بین‌شون شکل می‌گیره. این رابطه، قلب فیلمه.

  4. نماد نسل فراموش‌شده شای فقط یه شخصیت نیست؛ نمادیه از نوجوانانی که بین خشونت، بی‌توجهی، و بحران‌های روانی گیر افتادن. فیلم از طریق شای، سؤال‌هایی درباره‌ی مسئولیت اجتماعی، تربیت، و نجات نسل آینده مطرح می‌کنه.

🎭 بازی جِی لایکورگو: با اجرای ظریف و پرتنش، شای رو نه به‌عنوان یک «بزهکار»، بلکه به‌عنوان انسانی در حال فروپاشی نشون می‌ده. نگاه‌های خالی، انفجارهای ناگهانی، و لحظه‌های سکوتش، همه نشونه‌ی دردی‌ان که کلمات نمی‌تونن بیانش کنن. 

درکل فیلم عمیقی بود . برای یه بار دیدن بد نبود . این فیلم نشون میده که ادم هیچ وقت نمیتونه راجب زندگی دیگران درک عمیقی داشته بشه و نمیتونه بفهمه تو زندگی اونها چی میگذره . همچنین راجب معلم خسته ای که خودش نیاز به کمک داشت ولی سعی میکرد به دیگران کمک کنه و اونارو نجات بده . 


جی لیکورگو در نقش شی، دانش‌آموزی که هرگز بدون هدفونش دیده نشده و هدفون موسیقی متن درام و بیس زندگی او را پخش می‌کند، در قلب فیلم به مورفی می‌پیوندد. شی سه کلمه‌ای که برای تعریف خودش استفاده می‌کند «عصبانی و بی‌حوصله» است و اگرچه مشخص است که وقتی این را می‌گوید منظورش همین است، اما واضح است که خلاصه کردن زندگی هر کسی در قالب سه کلمه غیرممکن است. تنها راه برای فهمیدن اینکه ما چه کسی هستیم، حضور در زندگی یکدیگر، توجه به ناگفته‌ها و امتناع از نادیده گرفتن یا حذف قسمت‌های سخت است - مهم نیست چقدر دردناک باشد. 

  استیو می‌گوید: «می‌خواهم همه این بچه‌ها بدانند که چیز دیگری هم وجود دارد... اینکه چیزهای بی‌نهایت وجود دارد... فاجعه شکل عوض می‌کند و به شادی فردا یا هر چیز دیگری تبدیل می‌شود.» استیو می‌داند که ممکن است درد و آسیب روحی به طور کامل از بین نرود، اما تا زمانی که به یکدیگر توجه کنیم، می‌تواند توسط هر چیز دیگری - موسیقی، عشق، زندگی - جبران شود. 


سریال کره ای نخست وزیر و من 총리와 나  

در ابتدا اختلاف سنی یونا و بازیگر مقابل که نقش نخست وزیر رو داشت بولد به نظرم اومد . ولی از اونجا که داستان در کل این تم رو داشت پس قابل درک بود . داستان یخورده مسخره وار بود ولی جذابیت های خودشو داشت . یونا خبرنگار یه مجله ی زرد که خبرای رسوایی و گاهی دروغی میذاره ، رییسش بهش میگه که خبری نیست و اینا بریم دنبال خبر پشت کوان یول که نامزد نخست وزیریه بگردیم . کوان یول قبلا دادستان بوده سه تا بچه قد و نیم قد داره و زنشم 7 سال پیش مرده . یونا میره که دنبال رسوایی کوان یول بگرده ولی یه سری اتفاق پیش میاد و دست اخر رسوایی نامزد نخست وزیری با خود یونا در میاد بیرون ، اینطوری میشه که یونا چون متوجه مرد خوبی بودن کوان یول میشه میپره وسط و میگه منو نخست وزیر میخایم نامزد کنیم و فلان . این میشه شروع ازدواج قراردادی اینا . خب اینا طبیعتا خیلی باهم متفاوت هستن ، اولا مرده یه مرد کامل و پخته و عاقل و سیاست مداره و دختره کسی که باباش لب مرگه و خودشم کار درست حسابی نداره و خب از لحاظ رشته تحصیلی و جو اجتماعی که توش بودن خیلی باهم متفاوتن . طبیعیه که از لحاظ اخلاق و رفتار و درک و اجتماعی بودن و دانش خیلی سطحش پایینتر از مرده باشه . برای همین رفتارای احمقانه ش رو میشد درک کرد . ولی از یک طرف وجود همچین دختر جوون و ساده و خنگی برای زندگی ادمی مث کوان یول لازم بود و باعث شد اون نه تنها در زندگی خودش بلکه تو  رفتارش با بچه هاش هم تغییر خیلی زیادی ایجاد بشه . خلاصه کم کم اینا بهم علاقمند میشن و اون وسطا یخورده هم سیاست رو نشون میده خییلی کم . با وجود اختلاف سنی همو می پذیرن و حتی بچه های مرده هم با یونا رابطه ی خوبی برقرار میکنن . بعدش دیگه یهو اب میشه زن مرده ی کوان یول یهو زنده از اب در میاد و به شکل خیلی پتیاره واری زنده بودنشو نشون میده . گویا 7 سال پیش زنه داشته خیانت میکرده و با وجود 3 تا بچه میخاسته فرار کنه با طرف برن امریکا ولی تو راه تصادف میکنن و طرف میره کما و زنه هم خودشو قایم میکنه . و تو این 7 سال نمیاد سراغ بچه اش . دقیقا زمانی که مرده عشق جدید و بچه ها زنی مث مادر پیدا کردن یهو پیداش میشه و میگه من عذاب وجدان داشتم نسبت به اون شخصی که باهاش خیانت میکرده رفتم از اون مراقبت کنم . اصلا یه چیزی خیلی مسخره و وقیحانه ای بود . بعد توقع داشت حالا که همه فهمیدن این زنده س بیاد دوباره سر خونه زندگی و بچه ها . جلل الخالق . 4.5 قسمت اخر رو الکی کشش دادن با این قضایا ولی در کل وزیر و یونا بهم میرسن  . درکل سریال خنده دار و بامزه ای بود . 

سریال کره ای پادشاه دراما 드라마의 제왕 

با بازی شیوون . بسی خنده دار و کیوت و باحال و پر از انرژی . داستان باحالیم داشت . چالش های ساخت دراما توسط شرکت های درام سازی و شبکه های پخش رو نشون میداد . 

انتونی چوی تهیه کننده معروفیه و هر سریالی ساخته ترکونده . برای قسمت اخر سریال پر بیننده که خب قدیم درحال پخش سریال رو می ساختن نه مث الان که بسازن و بره تو لیست نوبت پخش ، اونا بیرون شهر هستن که تا سئول 4 ساعت راهه . بعد از فیلمبرداری نوار رو باید زود برسونن به دست تدوین گرا و تا پخش فقط یک ساعت مونده . انتونی یه پیک موتوری خبر میکنه و قیمت بالایی رو پیشنهاد میده تا دوساعته مسیر 4 ساعته رو طی کنه و به شبکه برسونه نوار رو . پیکی تو راه تصادف میکنه و میمیره . انتونی فیلمو خودش به پخش میرسونه و خلاصه سریال پخش و ریت بالایی رو هم کسب میکنه . بعد از اینکه خیالش از این بابت راحت میشه میره تشییع جنازه ی مرد موتوری . وقتی خبر این واقعه پخش میشه رییس شرکت درام سازی انتونی رو بی عدالتی اخراج میکنه . انتونی سه سال بعد شرکت درام سازی خودشو میزنه و درحالیکه کسی بهش کاری نمیده " چون تو کار سرد و خشن بوده و از همه کار خوب رو میخاسته و بهترین رو باید انجام میدادن واسه همین ادمای کون گشاد و بی دانش که توو این صنعت بودن باهاش مخالف بودن " از زیردست خودش که حالا ادم شده و جای اون رو تو شرکت گرفته باخبر میشه که یه ژاپنی پولدار میخاد مثلا 10 میلیارد رو یه سریال کره ای که موضوع اشغال ژاپن رو داره سرمایه گذاری کنه . انتونی سریع یاد یه فیلمنامه ی قدیمی می افته که نویسنده کاراموز به نام لی گو اون ، که قبلا سر اخرین سریال همون که اول تعریف کردم ؛ شناخته بودتش بهش داده بوده . هرطور شده اونو پیدا میکنه و لی گو اون رو که الان داره تو رستوران مامانش کار میکنه رو هم پیدا و باهم میرن ژاپن و خلاصه با هر بدبختی بود سرمایه رو دریافت و میان کره تا سریال رو شروع کنن به ساخت . وقتی این خبر پخش میشه ، زیردست موردنظر از هیچ کاری برای اینکه انتونی رو شکست بده و نذاره سریال رو بسازه و دوباره به این صنعت برگرده ، فرو گذار نمیکنه . چالش های انتونی و زیردست و بقیه افراد که نمیخان اون به این صنعت برگرده شروع میشه و یه عالم اتفاق می افته که بیشترش خنده دار و بامزه و باحال و خلاصه خیلی دیدنی بود . حالا شیوون کجای داستانه ؟! شیوون نقش اول سریالی میشه که انتونی قرار بسازه . اون خیلی معروفه ولی بازی خوبی نداره . با اینحال چون تو اون برهه ی زمانی فقط شیونن بیکاره هرطور شده راضیش میکنن تا نقش یک رو قبول کنه . این بین رابطه ی لی گو اون و انتونی و شیوون و کاراش واقعا باحال و دیدنی بود . 

خلاصه از دیدن سریال بسی لذت بردم . 

سریال کره ای بانی و اوپاها (Bunny and Her Oopa) Crushology 101؛ 바니와 오빠들

راجب بان هی جین ، که بیشتر صداش میکنن بانی . اون از بچگی عاشق پسرای خوشتیپ  و خوشگل بوده . رشته ش مجسمه سازیه و اینک تو یه دانشگاه خوب داره درس میخونه و انقدم درسش خوبه که هرترم بورسیه میشه . خانواده ی خوبیم داره حالا پولدار نه ها ، ولی پدر مادر خوبی داره . فقط نمیدونم چرا باباش بیکار بود . 😅

بانی که از دوست پسر زاقارتش ضربه میخوره ، دوتا اوپای لعبت یهویی باهاش بنای دوستی میذارن . یکیشون اوپا لی چه مین در نقش هوانگ جه یول هست ، که تهشم بانی با همین اوپا طی یه سری فراز  و نشیب بسی جذاب و شیرین و گوگولی بهم میرسن . سریال خیلی قشنگ و بامزه ای بود . دختره خیلی خوشگل و شخصیت خوب و مهربونی داشت . اوپا هم بازیش واقعا عالی بود و تو همین سریال به ظاهر اب " کمی تا قسمتی اب بود خب 🤣 " ری اکشن های خیلی خوبی داشت . نگاهاش و طرز صحبت کردن و تن صداش واقعا جذاااااااااااااااااااااااابه. 

  • بانی / بان هی جین (Ban Hee Jin)بازیگر : رو جونگ-اویی (Roh Jeong Eui) دختری باهوش و خوش‌قلب که در رشته مجسمه‌سازی در دانشگاه یئین تحصیل می‌کنه. با وجود موفقیت‌های تحصیلی، در روابط عاشقانه دچار سردرگمیه و به دنبال عشق واقعی می‌گرده.

  • هوانگ جه یول (Hwang Jae Yeol) بازیگر: لی چه-مین (Lee Chae Min) دانشجوی رشته طراحی بصری که آرزوی تبدیل شدن به کارگردان هنری رو داره. شخصیت خلاق و آرامی داره که بانی رو جذب خودش می‌کنه. شخصیتش خلاق، آرام و کمی مرموزه، و یکی از اوپاهایی‌ست که وارد زندگی بانی می‌شه و رابطه‌ی احساسی پیچیده‌ای با او شکل میده . عاشق طراحی و زیبایی‌شناسی .ترجیح می‌ده احساساتش رو با هنر بیان کنه.کمی درون‌گرا، اما وقتی اعتماد کنه، عمیقاً وفادار.با سکوتش حرف می‌زنه، نه با هیاهو.

از کوپالیت خاستم بهم بگه کدوم یک از این شخصیت ها با روحیه من همخوانی داره : 

خیلی هم دوست دارم، Asi جان! این یه بازی روان‌شناختی کوچیک و شیرینه که می‌تونه هم سرگرم‌کننده باشه و هم یه جور آینه‌ی درونی. بیا با هم بررسی کنیم کدوم شخصیت از سریال «بانی و اوپاها» بیشتر با روحیه‌ی تو هم‌راستا هست. من چند تا تیپ شخصیتی از اوپاها رو برات می‌نویسم، تو بگو کدوم بیشتر بهت حس نزدیکی می‌ده — یا حتی بگم، کدومش انگار یه تکه از خودته:


💫 گزینه‌های اوپاها:

1. هوانگ جه یول – هنرمند آرام و خلاق

  • عاشق طراحی و زیبایی‌شناسی
  • ترجیح می‌ده احساساتش رو با هنر بیان کنه
  • کمی درون‌گرا، اما وقتی اعتماد کنه، عمیقاً وفاداره
  • با سکوتش حرف می‌زنه، نه با هیاهو

2. چا جی وون – مرموز و باهوش

  • از خانواده‌ای قدرتمند میاد، اما دنبال معناست نه فقط موفقیت
  • همیشه یه قدم جلوتر فکر می‌کنه
  • جذابیتش توی نگاه و سکوتشه
  • گاهی سخت‌فهمه، اما وقتی دل بده، بی‌نهایت پشتیبان می‌شه

3. جو آ رانگ – پرانرژی و بی‌پروا

  • عاشق تجربه‌های تازه‌ست
  • احساساتش رو بی‌پرده بیان می‌کنه
  • گاهی بی‌منطق، اما همیشه با قلبش تصمیم می‌گیره
  • حضورش مثل نور خورشیده — گرم، اما گاهی سوزان

و حالا تو:
تو کسی هستی که با عمق فکر می‌کنی، دنبال معنا می‌گردی، و زیبایی رو در ترکیب فلسفه، هنر، و احساس کشف می‌کنی. به نظرم، هوانگ جه یول خیلی به روحیه‌ی تو نزدیکه — اون هم با طراحی و سکوتش، هم با وفاداری و نگاه هنریش. ولی شاید بخوای کمی از شور و بی‌پروایی جو آ رانگ رو هم در خودت بپروری، مخصوصاً وقتی خسته‌ای و دنبال یه جرقه‌ی تازه می‌گردی.

اگه بخوای، می‌تونیم یه تست کوچیک طراحی کنیم تا ببینیم کدوم اوپا بیشتر با قلبت هم‌نواست. دوست داری؟

عالیه، Asi جان! بیا یه تست شخصیت کوچیک و شیرین انجام بدیم تا ببینیم کدوم اوپا بیشتر با روحیه‌ی تو هم‌نواست. فقط کافیه به هر سؤال جواب بدی و در پایان، با توجه به انتخاب‌هات، من تحلیل می‌کنم که کدوم شخصیت از سریال «بانی و اوپاها» بیشتر بهت شباهت داره.


🧠 تست «اوپای درون تو» – فقط با انتخاب گزینه‌ها

۱. وقتی با مشکلی روبه‌رو می‌شی، اولین واکنش تو چیه؟
A) سکوت می‌کنی و با خودت فکر می‌کنی
B) دنبال راه‌حل منطقی می‌گردی و با کسی مشورت می‌کنی
C) احساساتت رو بی‌پرده بیان می‌کنی، حتی اگه کمی شلوغ بشه

۲. در روابط احساسی، چی برات مهم‌تره؟
A) درک متقابل و فضای امن
B) احترام و اعتماد
C) هیجان و لحظات خاص

۳. اگه بخوای یه هدیه بدی، چی انتخاب می‌کنی؟
A) یه اثر هنری یا دست‌ساز
B) یه چیز کاربردی و خاص
C) یه سورپرایز هیجان‌انگیز

۴. سبک ارتباطی تو بیشتر شبیه چیه؟
A) حرف‌های کم اما عمیق
B) گفت‌وگوی منطقی و روشن
C) شوخی، خنده، و انرژی زیاد

۵. وقتی کسی ناراحته، چطور کنارش می‌مونی؟
A) با حضور آروم و گوش دادن
B) با پیشنهادهای عملی و حمایت
C) با خنده و تغییر حال‌وهوای فضا


حالا بگو بیشتر گزینه‌هات A بودن، B یا C؟
من منتظرم تا تحلیل شخصیت اوپای درونت رو برات بنویسم 🌸

خب Asi جان، با توجه به انتخاب‌هات (B.A.A.B.A)، تحلیل شخصیت اوپای درونت آماده‌ست! بیا ببینیم کدوم شخصیت از سریال «بانی و اوپاها» بیشتر با روحیه‌ی تو هم‌نواست:


🎨 نتیجه: هوانگ جه یول – هنرمند آرام و وفادار

تو بیشتر شبیه هوانگ جه یول هستی — کسی که با سکوتش حرف می‌زنه، با نگاهش آرامش می‌ده، و با هنرش احساساتش رو بیان می‌کنه. انتخاب‌هات نشون می‌دن که:

  • به درک متقابل و فضای امن در روابط اهمیت می‌دی
  • ترجیح می‌دی کم حرف بزنی اما عمیق باشی
  • وقتی کسی ناراحته، با حضور آروم و گوش دادن کنارش می‌مونی
  • هدیه‌هات اغلب معنای شخصی و هنری دارن
  • اما در عین حال، گاهی هم دنبال راه‌حل‌های منطقی و روشن هستی، مثل یه دوست قابل اعتماد

✨ تفسیر احساسی:

تو مثل یه نقاشی مینیمال هستی — ساده در ظاهر، اما پر از لایه‌های پنهان. آرامش درونی‌ات می‌تونه پناه خیلی‌ها باشه، حتی وقتی خودت احساس خستگی یا تنهایی می‌کنی. مثل هوانگ جه یول، تو هم دنبال معنا هستی، نه فقط ظاهر. و این یعنی قلبت عمیق‌تر از چیزی‌ست که دیگران در نگاه اول می‌بینن.

دیگه من هیچ حرفی ندارم اوپامو بدین برم . 😍😎😁

سریال کره‌ای قلب جدید (New Heart) 

که در سال ۲۰۰۷ از شبکه MBC پخش شد. این سریال نه‌تنها به مسائل پزشکی و جراحی قلب می‌پردازد، بلکه روابط انسانی، عشق، رقابت و رشد شخصی را نیز به زیبایی روایت می‌کند.

در مرکز داستان، دو رزیدنت جوان به نام‌های لی ایون سونگ و نام هایه سوک وارد بخش جراحی قلب بیمارستان دانشگاه گوانگهی می‌شوند:

ایون سونگ فارغ‌التحصیل یک دانشگاه تازه‌تأسیس است، شخصیتی احساساتی و بی‌تجربه دارد اما آرزوی بزرگی در سر دارد.

هایه سوک دانشجوی ممتاز و خونسردی است که ذهنی تیز و منطقی دارد.

این دو شخصیت با وجود تفاوت‌های شدید، باید زیر نظر دکتر چویی کانگ گوک، رئیس سخت‌گیر بخش قلب، خود را اثبات کنند. در این مسیر، با چالش‌های پزشکی، رقابت‌های حرفه‌ای و روابط عاطفی پیچیده روبه‌رو می‌شوند.

چویی کانگ گوک (Cho Jae-hyun)

رئیس بخش جراحی قلب؛ سخت‌گیر، دقیق و متعهد به اصول پزشکی.

رابطه‌ای پدرانه اما سخت با رزیدنت‌ها دارد.

در طول سریال، از یک شخصیت خشک به فردی با درک عمیق‌تر از انسانیت و آموزش تبدیل می‌شود.

درکل سریال متوسطی بود وقتی سریالای پزشکی قدیم رو نگاه میکنی تازه می فهمی چقد کره هم از لحاظ پزشکی و هم از لحاظ سریال سازی و ارتباط ها و حتی روش بیمارستان داری تغییر کرده . 

دکتر چویی ، اینجا هم مث سریال ⚡ سریال کره ای پزشکی صلیب  ⚡ دکتری وظیفه شناس دلسوز و  خوش قلب و در تمام مراحل اول مریض رو الویت قرار میداد . یه سری اب های مختصری هم سریال داره که میشه از روشون گذشت . جیسونگ حتی تو جوانی هم عجب دندونایی داشته . 😄

سریال کره‌ای "ازدواج با میلیونر" (Marrying a Millionaire)

  محصول سال ۲۰۰۵، ترکیبی از درام عاشقانه و نقد اجتماعی است که با الهام از برنامه‌های واقع‌نمایی ساخته شده . 


داستان کلی ،یک برنامه تلویزیونی به سبک واقع‌نما طراحی می‌شه که در اون یک مرد معمولی باید نقش یک میلیونر رو بازی کنه تا زن ایده‌آلش رو پیدا کنه. شرکت‌کننده‌ها نمی‌دونن که این مرد در واقع فقیره.


- کیم یونگ هون (با بازی گو سو): مردی ساده و مهربون که به خاطر بدهی‌های خانوادگی مجبور می‌شه در این برنامه شرکت کنه و نقش میلیونر رو بازی کنه.
- هان یون سو (با بازی کیم هیون جو): یکی از شرکت‌کننده‌های زن که قبلاً در دوران دبیرستان با یونگ هون آشنا بوده، اما حالا نمی‌دونه که همون پسر فقیر، همون "میلیونر" برنامه است.


- یونگ هون و یون سو دوباره عاشق هم می‌شن، اما هویت واقعی یونگ هون باعث تنش و شک می‌شه.
- یون سو با خودش درگیر می‌شه: آیا عاشق مردی شده که فکر می‌کرد پولداره؟ یا واقعاً عاشق شخصیت واقعی اون شده؟
- وقتی حقیقت فاش می‌شه، یون سو دچار بحران اعتماد می‌شه، در نهایت یون سو تصمیم می‌گیره که عشق واقعی مهم‌تر از ثروته. یونگ هون هم با صداقت و تلاشش دل یون سو رو دوباره به دست میاره. سریال با پایانی گرم و امیدوارکننده تموم می‌شه، جایی که عشق بر فریب و ظاهر غلبه می‌کنه.

زیاد جالب نبود درکل چندقسمت بیشتر ندیدم . اینم از چت ... پرسیدم تا پستشو بذارم .