۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم خارجی» ثبت شده است.

فیلم خارجی Steve(2025) با بازی کیلین مورفی 

فیلم «استیو» در دهه ۹۰ میلادی می‌گذرد و داستان یک روز سرنوشت‌ساز از زندگی مدیر یک مدرسه اصلاحی به نام استیو را دنبال می‌کند. این مدرسه محل آموزش نوجوانانی است که از جامعه و خانواده طرد شده‌اند. استیو در تلاش است تا مدرسه را از خطر تعطیلی نجات دهد، در حالی که خودش نیز با بحران‌های روانی و فشارهای درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

در کنار او، نوجوانی به نام شای با خشونت درونی و شکنندگی روانی مواجه است. روایت موازی این دو شخصیت، فیلم را به اثری چندلایه و انسانی تبدیل کرده که به موضوعاتی چون مسئولیت اجتماعی، فروپاشی روانی، و امید به نجات نسل فراموش‌شده می‌پردازد . 

🧠 لایه‌های روانی شخصیت استیو:

  1. فروپاشی هویت حرفه‌ای و شخصی استیو خودش رو وقف نجات نوجوان‌ها کرده، ولی سیستم آموزشی، جامعه، و حتی خودش، بهش پشت کردن. این تضاد بین آرمان‌گرایی و واقعیت، باعث شکاف در هویت‌اش شده.

  2. احساس گناه و ناتوانی مزمن او مدام با این فکر درگیره که شاید نتونسته بچه‌ها رو نجات بده. این حس گناه، به شکل خشم درونی، افسردگی، و اعتیاد به الکل بروز پیدا می‌کنه.

  3. وابستگی به کنترل و شکست در آن استیو سعی می‌کنه محیط مدرسه رو کنترل کنه، ولی هرچه بیشتر تلاش می‌کنه، بیشتر از کنترل خارج می‌شه. این شکست، حس بی‌ارزشی رو درش تقویت می‌کنه.

  4. هم‌ذات‌پنداری با نوجوانان آسیب‌دیده رابطه‌اش با شای، فقط رابطه‌ی مدیر و دانش‌آموز نیست. استیو خودش رو در شای می‌بینه—کسی که جامعه طردش کرده، کسی که از درون در حال فروپاشیه.

  5. ناتوانی در بیان احساسات و نیاز به نجات استیو نمی‌تونه از کسی کمک بخواد. حتی وقتی خودش در حال غرق شدنه، باز هم نقش نجات‌دهنده رو بازی می‌کنه. این سرکوب احساسات، یکی از دلایل اصلی فروپاشی روانی‌اشه.

🍷 الکل در فیلم فقط یک نشانه‌ست، نه علت: الکلی بودن استیو، نمادیه از تلاشش برای فرار از درد، نه صرفاً یک ضعف شخصی. فیلم نشون می‌ده که چطور آدم‌هایی با نیت خوب، در سیستم‌های ناکارآمد، به تدریج از درون تهی می‌شن.

گاهی آدم‌هایی مثل استیو، با قلبی پر از امید و مسئولیت، وارد میدان‌هایی می‌شن که ظرفیت روانی‌شون رو فراتر از حد می‌بره. و وقتی سیستم حمایتی وجود نداره، اون بار سنگین تبدیل می‌شه به خستگی، انزوا، و گریزهایی مثل الکل.

اما چیزی که فیلم نشون می‌ده، اینه که حتی در لحظه‌های فروپاشی، هنوز یه جرقه‌ی همدلی وجود داره. استیو شاید شکست خورده باشه، ولی اون لحظه‌هایی که با شای حرف می‌زنه، یا فقط کنارش می‌مونه، یه جور نجاته—نه فقط برای شای، بلکه برای خودش . 

🧑‍🎤 شای (با بازی جِی لایکورگو):

  1. نوجوانی طردشده با خشونت درونی شای از آن دسته بچه‌هایی‌ست که جامعه، خانواده، و سیستم آموزشی ازش دست کشیده‌ن. خشونت رفتاری‌اش، بیشتر از اینکه نشانه‌ی شرارت باشه، فریاد خاموشیه برای دیده شدن.

  2. شکنندگی روانی و نیاز به امنیت زیر ظاهر سرکش و پرخاشگر، شای یه کودک زخمیه که دنبال پناهگاهه. مدرسه‌ی اصلاحی آخرین جاییه که می‌تونه احساس تعلق داشته باشه—و استیو، آخرین کسیه که شاید بتونه درکش کنه.

  3. رابطه‌ی پیچیده با استیو شای هم از استیو متنفره، هم بهش وابسته‌ست. گاهی باهاش درگیر می‌شه، گاهی سکوت می‌کنه، ولی در لحظه‌های خاص، یه پیوند عاطفی بین‌شون شکل می‌گیره. این رابطه، قلب فیلمه.

  4. نماد نسل فراموش‌شده شای فقط یه شخصیت نیست؛ نمادیه از نوجوانانی که بین خشونت، بی‌توجهی، و بحران‌های روانی گیر افتادن. فیلم از طریق شای، سؤال‌هایی درباره‌ی مسئولیت اجتماعی، تربیت، و نجات نسل آینده مطرح می‌کنه.

🎭 بازی جِی لایکورگو: با اجرای ظریف و پرتنش، شای رو نه به‌عنوان یک «بزهکار»، بلکه به‌عنوان انسانی در حال فروپاشی نشون می‌ده. نگاه‌های خالی، انفجارهای ناگهانی، و لحظه‌های سکوتش، همه نشونه‌ی دردی‌ان که کلمات نمی‌تونن بیانش کنن. 

درکل فیلم عمیقی بود . برای یه بار دیدن بد نبود . این فیلم نشون میده که ادم هیچ وقت نمیتونه راجب زندگی دیگران درک عمیقی داشته بشه و نمیتونه بفهمه تو زندگی اونها چی میگذره . همچنین راجب معلم خسته ای که خودش نیاز به کمک داشت ولی سعی میکرد به دیگران کمک کنه و اونارو نجات بده . 


جی لیکورگو در نقش شی، دانش‌آموزی که هرگز بدون هدفونش دیده نشده و هدفون موسیقی متن درام و بیس زندگی او را پخش می‌کند، در قلب فیلم به مورفی می‌پیوندد. شی سه کلمه‌ای که برای تعریف خودش استفاده می‌کند «عصبانی و بی‌حوصله» است و اگرچه مشخص است که وقتی این را می‌گوید منظورش همین است، اما واضح است که خلاصه کردن زندگی هر کسی در قالب سه کلمه غیرممکن است. تنها راه برای فهمیدن اینکه ما چه کسی هستیم، حضور در زندگی یکدیگر، توجه به ناگفته‌ها و امتناع از نادیده گرفتن یا حذف قسمت‌های سخت است - مهم نیست چقدر دردناک باشد. 

  استیو می‌گوید: «می‌خواهم همه این بچه‌ها بدانند که چیز دیگری هم وجود دارد... اینکه چیزهای بی‌نهایت وجود دارد... فاجعه شکل عوض می‌کند و به شادی فردا یا هر چیز دیگری تبدیل می‌شود.» استیو می‌داند که ممکن است درد و آسیب روحی به طور کامل از بین نرود، اما تا زمانی که به یکدیگر توجه کنیم، می‌تواند توسط هر چیز دیگری - موسیقی، عشق، زندگی - جبران شود. 


  فیلم چینی us and them  ما و انها 

راجبه رابطه ی یه دختر و پسر جوونه که از دهاتشون رفتن پکن تا زندگی جدیدی رو شروع کنن و با کار و تلاش به رویاهاشون برسن . 

جیانگ چیانگ باباش تو دهاتشون یه رستوران کوچیک محلی داره و مادرشم موقع زایمان مرده و باباعه عملا تنهاس . عیدا یه سری دوست اشناها میان جمع میشن ولی سال به سال اون رفت و امد هم کمرنگ میشه . جیانگ چیانگ از بچگی عاشق بازی کامپیوتریه و میخاد یه بازی طراحی کنه .اون طرحهایی هم داره ولی چون پول نداره باید کار کنه و وقتی کار میکنی وقتی نمی مونه برا ادم . اینجوری این رویاش همش عقب می افته .  یه روز تو راه برگشت به دهاتشون به مناسبت سال نوی چینی ها ، با یه دختری به اسم شیائو شیائو اشنا میشه . اونو دوستاش باهم دوستی قشنگی رو تشکیل میدن . شیائو شیائو دوس داره تو پکن خونه زندگی خوبی داشته باشه اون با هرکی وارد رابطه میشه دنبال اینکه طرف یه شغل ثابت و خونه تو پکن داشته باشه ولی هرسری روابطش به بن بست میخوره . رویاهای جوونی خودشو داره و یجورایی سرخوش هم هست . امید به زندگی و این نشد بعدی و یجور خنگی تو وجودش هست . تو این دوستی کم کم هردو بهم علاقمند میشن و جیانگ چیانگ دوس داره که مرد رویاهای شیائو بشه . موفق بشه پولدار بشه و یه خونه تو پکن بخره و باهم زندگی شادی داشته باشن ، باباشم بیاره پکن باهم زندگی کنن . فیلم علاوه بر سختی های که دوتا جوون که دنبال کار هستن و دنبال تغییر زندگیشون هستن ، تنهایی ها و شکست ها و به بن بست رسیدن و اینکه گاهی دستیابی به رویاها امکان پذیر نیست و این بین تنهایی والدینی که بچه هاشون برای رسیدن به رویاها و ساختن زندگیشون مجبور به ترک اونها و رفتن به شهرای بزرگ رو میشن ، رو هم نشون میده . 

 بعد از یه سری اختلافات که منشاش ناامیدی از شکست ها و سختی های زندگی و فقره ، وقتی جدا میشن ، جیانگ چیانگ بعد از یه مدت ناراحتی خودشو جمع جور میکنه و بالاخره میتونه بازیی که همیشه دلش میخاست بسازه رو بسازه و تو یه شرکت خوب هم مشغول شه و بلافاصله یه خونه هم تو پکن بخره . بعد از این با غرور به خونه برمیگرده برای باباش تلویزیون میخره و بهش میگه که به زودی قرار باهم برن پکن اونجا زندگی کنن که باباش مخالفت میکنه . اون روز از شیائو هم خاسته بود باهاش برن پیش باباش ، با اینکه کات کرده بودن . اون دوباره به شیائو میگه که یه فرصت دوباره بهش بده و حالا که تو سختی ها و فقر باهاش تو یه الونک زندگی می گذروند حالا تو شادی هم باهم باشن و خونه ای که همیشه ارزو داشت رو براش خریده ولی شیائو احمقانه و غیرمنطقی قبول نمیکنه اون میگه چون جیانگ فقیر بوده باهاش بهم نزده و بعدم میگه که اون فرق کرده و جیانگ هیچ وقت اونو درک نکرده و اینجوری میشه که اینا بهم نمیرسن و گرچه جیانگ به موفقیتی که همیشه میخاست رسیده بود ولی از اینکه نتونسته بود باهم باشن همیشه دلتنگ بود و حسرت تو دلش بود . 

فیلم چینی ما و انها us and them

 

بازی بازیگرا و مچ بودنشون با کارکتراشون واقعا عالی بود ،اون سیاه و سفید بودن پس زمینه تو زمان حال و داستان بزرگی که پشتش بود خیلی جالب بود . و غم داستان رو بیشتر میکرد . 

اون نامه ای که بابای جیانگ برای شیائو شیائو نوشته بود به شدت غم انگیز  و اشک در ار بود ، تو نامه اش گفته بود درسته که بهم نرسیدین ولی بازم یه خانواده بودیم واقعنم همین بود شیائو شیائو برای باباهه عین دخترش عزیز بود . اون زمانیکه باهم گذروندن واقعا خیلی قشنگ و باارزش بود . اون تایمی که با تمام بی پولی ها و سختی ها بهم عشق ورزیدن خیلی قشنگ بود . دختره رابطشون رو خراب کرد میتونست بعد از اینکه جیانگ پولدار شده بود دوباره پیشش برگرده همیشه دلش یه ادم پولدار میخاست که خونه تو پکن داشته باشه جیانگ هیچ تغییری نکرده بود فقط به خاطر سختی هایی که کشیده بود یخورده تند شده بود که اونم به مرور درست میشد چون دوباره باهم میشدن . واقعا خیلی حیف شد که بهم نرسیدن . با اینحال درکل فیلم خیلی قشنگ و به شدت غم انگیزی بود .

اهنگ فیلم هم خیلی قشنگ بود و یه حزنی داره که ادم نمیتونه گریه نکنه . این فیلم رو سالها پیش میخاستم نگا کنم ولی چون ساب نداشت یه مدت نگه داشتمش و بعدشم پاک کردمش . چندروز پیش تو سایت دیدم که ساب داره و یادم افتاد که من یه روز میخاستم این فیلمو ببینم برا همین سریع دانلودش کردم . یکی از بهترین چینی هایی که بود که دیدم . 

دوتا فیلم ایرانی دیدم . یهویی هوس کردم .

فیلم دوزن رو تاحالا ندیده بودم . قشنگ بود ولی خیلی دیگه عن بدبختی رو در اورده بود . تهمینه میلانی کلا استاد عن در اوردن مردای حروم زاده س . امیدوارم سر هیچ دختری تو این دنیا همچین بختی نصیب نشه . همچنین امیدوارم همه ی مزاحمای روانی مث فروتن تیکه تیکه شن . اصن تقصیر اون بود که زندگی دختر توی فیلم خراب شد و بدبخت شد . کلا فیلم غم انگیز و سیاهیی بود گرچه خب واقعیت هم داره ولی من شخصا ادمیم که از واقعیت های این چنینی مخصوصا فراریم برا همین دوس ندارم . چون کلا تو بدبختی خودمونو بی پولی و اینا غرقیم چرا باید دیگه یه فیلم ببینیم که داره زندگی خودمون یا ادمی که می شناسیم یا ادمی که وجود داره یه جایی رو ببینم . ادم چرا باید از زندگی دیگران فیلم بسازه تحویل جامعه بده که چیو نشون بده ایا چیزی تغییر میکنه ...نه . ! مثلا چی میشد نشون میداد فرشته ازدواج میکنه و ازدواج خوبی داشته میشه و خوشبخت میشه ولی بعدش اون مزاحمه میاد و خوشبختیشو بهم میریزه . خلاصه . 

فیلم ایرانی دختران انتظار

فیلم دوم فیلم دختران انتظار بود ، فیلم قشنگ و رومانتیکی بود . اگه این فیلم رو با همین داستان رو کره ای ها میساختن تصور میکردم چقد میتونه صحنه ی رومانتیک داشته باشه . حداقل یه بغلی یه دستی چیزی . چقد هردوشون  بدبخت بودن . همینجوری بدبختی و بی پولی از فیلم میریخت . بعد یک ساعت و نیم فیلم هیچ نشون ندادن سعید چرا دوهزاردلار پول از صرافی قرض گرفته بود ؟! اون همه پول بود میخاست چیکار ؟! بعد سعید که انقد از اینکه مامانش اینا بفهمن میخاد با دختر تهرانی ازدواج کنه می ترسید و نمیخاست روشنک اویزونش شه یه وقتی ، چرا پس پاشد با شراره روهم ریخت و روشنک رو ول کرد ؟ خب بگیم مجبور بود و تو اون موقعیت اصولا باید این کارو میکرد ولی پس خانواده ش چی ؟ بعد اصلا خود روشنک هم میخاست طلاق بگیره اومدیم فردا میرفتن طلاق میگرفتن این بازم میخاست دست دستی خودشو به خاطر یه عشق یکی دوماهه بکشه ؟! 

درهرحال با همه ی باگایی که این دوفیلم داشت ، فیلمای قشنگی بودن که هنوزم دیدنی هستن مخصوصا دومی از لحاظ عشقی خیلی قشنگ بود . پارسا پیروزفر استاد عشقی بازی کردن و عشقای افلاطونیه . تو این سریالای مسخره نمایش خانگی جدید داره خودشو هدر میده . فیلمای اون موقع با اون همه بگیر ببند و اولای انقلاب و بعد از جنگ واینا چقد قشنگ بودن و با محتوا تازه چقد عشقی و چقد با اون بسته بودن عشق رو قشنگ  به تصویر کشیدن . الانیا این همه مستهجن و هی بهم دست میزنن و حرفای رکیک و منظور دار و زشت یه ذره بازی ندارن که هیچ اصلا هیچ حسی هم ندارن حتی حس تحریک پذیری هم ندارن فقط به شدتتتتتتتت مشمئزکننده ان . 

شعری که تو این فیلم خونده میشد هم خیلی قشنگ بود شعر از احمد شاملوعه : 

دختران دشت!

دختران انتظار!

دختران امید تنگ

در دشت بی کران،

و آرزوهای بیکران

در خلق های تنگ!

دختران آلاچیق نو

در آلاچیق هائی که صد سال! -

از زره جامه تان اگر بشکوفید

باد دیوانه

یال بلند اسب تمنا را

آشفته کرد خواهد...

دختران رود گل آلود!

دختران هزار ستون شعله،‌به طاق بلند دود!

دختران عشق های دور

روز سکوت و کار

شب های خستگی!

دختران روز

بی خستگی دویدن،

شب

سر شکستگی!-

در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق -

در رقص راهبانه شکرانه کدام

آتش زدای کام

بازوان فواره ئی تان را

خواهید برفراشت؟

افسوس!

موها، نگاه ها

به عبث

عطر لغات شاعر را تاریک می کنند.

دختران رفت و آمد

در دشت مه زده!

دختران شرم

شبنم

افتادگی

رمه!-

از زخم قلب آبائی

در سینه کدام شما خون چکیده است؟

پستان تان، کدام شما

گل داده در بهار بلوغش؟

لب های تان کدام شما

لب های تان کدام

- بگوئید !-

در کام او شکفته، نهان، عطر بوسه ئی؟

شب های تار نم نم باران - که نیست کار -

اکنون کدام یک ز شما

بیدار می مانید

در بستر خشونت نومیدی

در بستر فشرده دلتنگی

در بستر تفکر پر درد رازتان،

تا یاد آن - که خشم و جسارت بود-

بدرخشاند

تا دیر گاه شعله آتش را

در چشم بازتان؟

بین شما کدام

- بگوئید !-

بین شما کدام

صیقل می دهید

سلاح آبائی را

برای

روز

انتقام؟

 

 

دوتا ؟ سریال خارجی نگاه کردم اسم اولی رو یادم رفته .

درمورد یه زیردریایی انگلیسی بود که یه نفر از اعضای تیم توش اووردوز میکنه و از بیرون یه کارگاه پلیس زن می فرستن اونجا تا راجبه قضیه تحقیق کنه . سوال اول : ایا تو زیردریایی پلیسی کسی نیست که به این موارد رسیدگی  و گزارش رد کنه ؟! سوال دوم : ایا باید از بیرون یه پلیس بره تو زیردریایی و بعد اون بفهمه که تو زیردریایی جاسوس هست ؟ پس خودشون سرشون کردن تو بدن نهنگ ؟ سریال زیاد باحالی نبود مخصوصا اینکه پلیس زنه لز بود و خیلی چندش بود . سریالای خارجی همیشه باید یه چیزی بندازن اون وسط . 

 

سریال دومی چرنوبیل بود که بعد از مدتها نگاهش کردم و خب قشنگ بود ترسناک بود جالب بود و قضیه انفجار رو خیلی خوب و راحت و مخاطب معمولی بین ،قابل فهم توضیح داده بود . من حداقل سه بار اون تیکه رو دیدم و تجزیه تحلیل کردمش تا فهمیدم یه نیروگاه هسته ای چجوری کار میکنه .

فقط من متوجه نشدم خب اخرش چی میشه ینی هیچ جوره نمیشه اون هسته روباز رو نابود کرد ؟ و جوری راجبه تلفات حرف می زدن که من گفتم حتما به ایرانم رسیده بالاخره باده دیگه وقتی از اوکراین تا المان رفته و المان به این دلیل تعطیلی و قرنطینه اعلام کرده پس حتما باید اونور اسیا هم  می اومده ها ؟ اون موقع ما سرمون به جنگ تحمیلی گرم بود شاید حالیمون نبوده چه خبره تو دنیا . از کجا معلوم یه سری کشته ها به خاطر همین موضوع بوده باشه . بعد یجوری میگفتن من گفتم پس دیگه روسیه خراب شده و فلان تو چندسال ضرر رو جبران و فقط اونجا غیرقابل مسکونی شده همین ؟! من انتظار واقعه فجیع تری داشتم ولی خب . درهرحال اینا همش تقصیر اون مدیر نالایق بی سواد فرصت طلب حروم زاده ی نفهم بود ، که الکی فقط بهش زندان بریدن درحالیکه باید می کشتنش . مینداختنش تو همون نیروگاهه مث اون بدبختی که دکمه ی اِی زد 5 رو زد تو چندهفته می مرد . مردک روس نفهم . چقدم بازیگرش چندش بود . نکبت دقیقا قیافه ش به این ادمای عن می خوره . ینی حتی اگه اون این کارو نمیکرد شاید هیچ وقت معلوم نمیشد که نیروگاه کلا بد ساخته شده . این سوال برام ایجاد شده که روسیه چجوری تو سال 1365 ، سال خودمون ، میلادیش یادم رفت ، چندین تا نیروگاه این مدلی هسته ای داشته و ما عنم نداشتیم تا باهاش بجنگیم ؟! واقعا ریدم به... بله همون شخص موردنظر . همش تقصیر اونه . 

دروغ و کتمان حقیقت و پنهان کاری اونم تو همچین زمینه ای باعث شد شوروی بهای سنگینی بابتش بپردازه . گرچه این موارد تو همه ی کشورها وجود داره و ایران که اصلا پایه ش دروغ و ربا و دزدیه . و معلوم نی کی قرار بهاشو بپردازه . سریال خوبی بود . گرچه روس ها برخلاف چیزی که نشون میدن که خیلی وطن پرست و اینان تو سریال اینجوری نبودن . تو سریال 💗 سریال ژاپنی روزها  💗 وطن پرستی و از خودگذشتگی ژاپنی ها خیلی بهتر نشون داده شده بود و یک ژاپنی واقعی بودن .  گرچه خب اونو ژاپن خودش ساخته و اینو امریکا از واقعه ی روسیه . هردو سریال خوب بودن و غم انگیز در نوع خودش . 

 

چرنوبیل

دانستی ها راجبه حادثه : 

چرنوبیل زندگی را سه هزار سال متوقف کرد - ایرنا (irna.ir)

(تصاویر) فاجعۀ «چرنوبیل» به روایت عکس‌های تکان‌دهنده (faradeed.ir)

چرا روسیه ابتدا چرنوبیل را اشغال کرد؟ | Euronews

 

 

یک فیلم ژاپنی هم دیدم اسمش بود به گناهانت اعتراف کن . فیلم قشنگی بود . راجبه یه سیاستمدار که نماینده ی نخست وزیر حساب میشه و یجورایی برای اینکه وزیر بشه برای نخست وزیر گندای زیادی رو پوشونده . پسر و دامادش هم شورای شهری هستن و یکی از پسراشم بعد از اینکه پدرش باعث شده شرکتش ورشکست شه اومده شده منشی باباش ، بعد سر یه اتفاقی نوه ی دختریشو گروگان میگیرن و بهش پیام میدن که ساعت 5 بیا و کنفرانس خبری بذار و به گناهات اعتراف کن ... در کل قشنگ بود .