قالب

سریال کره ای قدیمی :: •بیشه زاری غرق در شکوفه •

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال کره ای قدیمی» ثبت شده است

سریال کره ای مرد استوایی The Equator Man

سریال کره ای مرد استوایی  The Equator Man 

سانو و جانگ ایل همکلاسی هستن ، هردو خانواده های نسبتا معمولی به پایین دارن . جانگ ایل باباش کلی قرض داره و نزول خورا دنبالشن ، یه روز میان مدرسه ی جانگ ایل و مزاحمت ایجاد میکنن ، سانو که شخصیت عدالت طلب و بی عدالتی و زورگویی رو نمیتونه تحمل کنه ، میره به کمک جانگ ایل و جای اون کتک میخوره تا اون بتونه بره به امتحانش برسه . اون میگه من که درهرحال زرنگ نیستم این که زرنگه بذا به امتحانش برسه . جانگ ایل هم در عوض این کار میگه من بهت درس یاد میدم تا تو هم خودتو بکشونی بالا و بری دانشگاه و یه چیزی بشی ، جانگ ایل برعکس سانو شخصیت خورده شیشه ای داره ، خودخواهه و مغروره . 

بابای سانو سرطان میگیره و میره پیش بابای واقعی سانو و اونو از اینکه یه پسر داره خبردار میکنه ولیکن بابای واقعی سانو یه ادم عوضی و پارانویای دهاتی تازه به دوران رسیده ای و میگه که اون بچه ماله اون نی و ماله دوستشه که با نامزدش بهش خیانت کردن . بیخود و بیجهت با بابای سانو گلاویز میشن و دراخر بابای واقعی بابای ناواقعی رو میکشه . این اتفاق رو بابای جانگ ایل که کارگر بابا واقعیه اس می بینه . بابای واقعیه اسمش جیننو شیکه ،جین نو شیک پیشنهاد پول و امکانات و رفاه به بابای جانگ ایل میده و میگه که پسرشو ساپورت میکنه به شرط اینکه این موضوع بین خودشون دوتا بمونه و جسد رو هم ببره سربه نیست کنه ،بابای جانگ ایل که میبینه خودش پول نداره و تازه یه عالمه قرض داره و از طرفی پسرشم زرنگ و باهوشه تصمیم میگیره پیشنهاد رییس رو قبول کنه . شب که میره تا جسد رو دار بزنه تا خودکشی جلوه بده ، بابای سانو زنده میشه ، یارو میترسه و بعد وسوسه ی پول و مقام و اینا میزنه خودش بابای سانو رو میکشه . فردا سانو و جانگ ایل که دوست شدن میرن دنبال باباش بگردن و تو جنگل باباهرو پیدا میکنن . پلیس و اینا و داستان . 

سانو باور نمیکنه که باباش خودکشی کرده باشه برا همین دنبال اینکه ببینه اون روز باباش کجا بوده با کی بوده و مدرک جمع کنه تا پلیس بیشتر تحقیق کنه . یه سری مدارک پیدا میکنه و میخاد بره تا به پلیس تحویل بده که جانگ ایل که متوجه شده که باباش و رییس جین کسایین که بابای سانو رو سربه نیست کردن ، با چوب میزنه تو سر سانو و بعدشم پرتش میکنه تو دریا و میره سئول دانشگاه . 

سانو جسدش بالا میاد و یکی دوسال تو کما می مونه . بعدش که بهوش میاد می فهمن در اثر ضربه به سرش کور شده . اون همه چیزو به یاد داره ولی خودشو به فراموشی میزنه . 

این بین یه خانواده ی دیگه ای هم هستن که چه سومی و باباشن ، بابای چه سومی از این شمن هاس و خودشم خیلی خوب نقاشی میکشه . این دوخانواده از قبل همو می شناختن . و سانو وقتی بچه های مدرسه سومی رو مسخره میکردن پشتش در اومده بوده .بابای چه سومی شبی که بابای جانگ ایل بابای سانو رو به درخت می بست ، پشت بته ها بوده و این واقعه رو دیده ولی هیچی نگفته .  به خاطر پول که دست اخرم نمیتونه پولی به جیب بزنه . خود چه سومی هم روزی که کنار صخره ، جانگ ایل به سانو حمله میکنه و میندازتش تو دریا ، شاهد این ماجرا بوده ولی اونم چیزی نمیگه . چون از جانگ ایل خوشش میاد ولی جانگ ایل عنم حسابش نمیکنه . به قول سانو میگفت جانگ ایل حتی اگه به زمین گرمم بشینه بازم به تو نگاهم نمیندازه . کلا فاز چه سومی معلوم نبود خیلی ادم مزخرفی بود . دختره پتیاره . اون بعدها نقاش میشه و از اون واقعه حمله ی جانگ ایل به سانو نقاشی کشیده . تا به خیال خودش اینجوری جانگ ایل رو تهدید کنه و اونو به سمت خودش بکشونه . ولی این اتفاق نمی افته . 

درهرحال زمانیکه سانو بیهوش بودش و به هوش میاد بابای چه سومی و خودش پیشش مونده بودن . 

سانو به همراه چه سومی و یه دوست دیگه میرن سئول و سانو اونجا پیش یه دختری که اونم زخم خورده ی کارای رییس جین نوشیکه ، خط بریل یاد میگیره . بعدشم به عنوان ماساژور کاری دست و پا میکنه . بعدها دوست باباش ، همونی که جین نوشیک فک میکنه نامزدش با اون ریخته بوده روهم ، از طریق نامه ای که بابای سانو نوشته بوده متوجه سانو میشه و برمیگرده کره و متوجه اتفاقایی که به سانو گذشته میشه اونو باخودش میبره خارج ، سانو چشماشو عمل میکنه درسم میخونه و به عنوان یه تاجر معدن برمیگرده کره تا هم کار بکنه هم این وسطا  انتقامشو از جانگ ایل و باباش و رییس جین نوشیک که نمیدونه کجای این ماجراس بگیره . کم کم تو تحقیقات متوجه حقیقت امر میشه و خلاصه انتقامشو میگیره ، یه زن خوبم پیدا میکنه و تمام . 

درکل سریال قشنگی بود . یه سری جاهاش کند بود و یه سری جاهاش خیلی کش می اومد و نزدیک به اب بود ولی جذاب و قشنگ بود . 

شخصیت جانگ ایل خیلی عوضی بود و تا لحظه ی اخر که سانو متوجه حقیقت شده بود و حتی وقتی با زبون بهش گفت من میدونم تو منو به کشت زدی و انداختی تو دریا هیچ پشیمونی و عذرخاهیی نشون نمیداد . شخصیت سانو هم پسر خوب و مهربونی بود که هرسری به هرکسی خوبی کرده بود جاش بدی بهش رسیده بود ولی خب احمق بود و خودشو به خاطر ادمای عوضی تو دردسر می نداخت .

اخرش مث همه ی سریالا یخورده اب بندی و مسخره تموم شد مخصوصا اینکه جانگ ایل اخرش دیوونه شده بود و سانو اورده بودش پیش خودش نگه داری میکرد کی دشمنشو میاره پیش خودش . 🤨🙄😂👀

منظور از عنوان سریال هم شخصیت سانو بود که یهو عوض میشد یا مهربون بود یا احمق یا دنبال انتقام بود . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • پنجشنبه ۲۳ اسفند ۰۳

    سریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubes

     سریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubes

    حالا اینکه چرا اسمش اینه رو نمیدونم . 

    این یه سریال سفارشی برای ترویج فرهنگ خانواده و محبت بین خانواده ها و اینجور چیزا بوده .

    راجبه سه تا خانواده س با طرز زندگی های متفاوت.

    سریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubesسریال کره ای گگدوگی : مکعب های تربچه کیمچی Kimcheed Radish Cubes

    اولین خانواده ، خانواده جانگ هستن ،یه خانواده سنتی هستن،از این خانواده هایی که هرکی ازدواج کنه میاد تو همون خونه یه اتاق بهش میدن زندگی میکنه . اینا با مادروپدر بزرگ همگی باهم زندگی میکنن . پسر اول  از زنش طلاق گرفته و دختر 4 ساله رو خودش از نوزادی بزرگ کرده . همه ی کارای خونه هم رو دوش مامانه خانواده س که میشه عروس خانواده . پسر اول تو رادیو کار میکنه ، پسر دوم کاری نداره و پسر سوم هم دبیرستانیه . پدر خانواده هم معلمه . 

    دومین خانواده ،خانواده لی هستن ، یه پسرشون مرده و عروسشون باهاشون زندگی میکنه و یه دختر هم دارن . پسر اولشون هم با یه دختر از خانواده پولداری ازدواج کرده و مدتیه رفته استرالیا . دختر اون خانواده پولداره ، خانواده ی پارک هستن که مامانش هتل داره و پسرش پارک جه وو هم همون جا مدیره . پسرشون هم وقتی از استرالیا میاد با اینکه وکیله میره منشی دفتر مادرزنش تو هتل میشه . 

    و سایا با بازی پارک شین هه که قراره خانواده جانگ و پارک رو بهم وصل کنه . 

    دختر خانواده لی هم با پسر وسطی خانواده جانگ باهم دوستن و بعدها باهم ازدواج میکنن . 

    تازگی عروس خانواده لی کار پیدا کرده و نویسنده ی رادیو شده . اون با پسر اول خانواده جانگ همکار میشه و اونا از هم خوششون میاد . پدرمادربزرگ پسره اصرار دارن که حالا که دختر خوبی پیدا شده که شرایطش با شرایط نوه شون میخوره هرچه زودتر با هم ازدواج کنن تا اینجوری هم بچه مادر دار بشه هم نوهه از تنهایی و عذب بودن در بیاد . 

    تو اثنای اشنایی و چراغ سبز نشون دادن بهم ، زن قبلی جانگ دونگ جین ، پیداش میشه و میاد گوینده ی رادیو همون بخش میشه و اینجوری کش مکش و اینجور داستانا به وجود میاد . 

    داستان اصلی ولی راجبه سایا و اینکه سایا کی هستشه . یه روز پارک جه وو میره کوه و تو کوه حادثه ای پیش میاد و این بیهوش میشه ، سایا که تو معبد قرار راهب بشه ، حدود 23سالشه ، پارک جه وو رو تو کوه می بینه و نجاتش میده . اینجوری جه وو با سایا اشنا میشه . مدتی میگذره و سایا تصمیم میگیره که معبد رو ترک کنه ، راهبه ای که بزرگش کرده بهش اسم پدرشو میگه و اونو راهی میکنه . سایا بدون هیچ اشنایی با شهر و ادمای جورواجور وارد شهر میشه و کار پیدا میکنه ولی پولاشو میدزدن و اون یاد اجوشی که نجاتش داده می افته . به هتلی که ادرسشو از قبل داشت ،میره و میتونه اونجا کار گیر بیاره تو رفت و امدا پاک جه وو کم کم به سایا علاقمند میشه و بعد سایا به اجوشی : پاک جه وو ، میگه که میخاد دنبال باباش بگرده . جه وو از خاهرش میخاد که از جاریش که تو رادیو کار میکنه بخاد که با گفتن اسم پدر سایا دنبال اون بگردن . مدتی میگذره و پدر سایا رو پیدا میکنن که لب گور تو بیمارستانه . 

    مامانه جانگ دونگ جین که همیشه به برنامه رادیویی پسرش گوش میده اسم پدر سایا رو میشنوه و اونو می شناسه از پسرش میخاد که بهش بگه اون یارو الان کجاست . بهش میگه که پسر کسیه که قدیم تو یه دهاتی بهش کمک کرده بود . مامانه میره به ملاقات بابای سایا و با سایا اونجا اشنا میشه . 

    بابای سایا میمیره و سایا رو مامانه جانگ دونگ جین میبره خونه خودشون ، تو همین اثنا مامانه می فهمه که سایا دختر خودشه که سالها پیش قبل اینکه ازدواج کنه به دنیا اورده بوده و بهش گفته بودن که سر یه اتفاقی دخترت مرده و اونم به حرف اون کسی که اینو گفته بوده اعتماد کرده و تاحالا فک میکرده که دخترش مرده . از اون طرف مامانه پاک جه وو ، با ازدواج جه وو و سایا و رابطه ی اینا مخالفه وقتیم می فهمه که سایا دختره این زنه س بیشتر مخالفت میکنه . 

    مامانه قدیم پیش یه زنی زندگی میکرده تو یه دهاتی که اون زنه تو اون دهات پولدار بوده و معروف ، پسر این زنه و مامانه باهم عاشق و معشوق بودن تا زمانی که مامانه پاک جه وون به اون دهات میاد ، خلاصه مامانه حامله میشه درحالیکه مرده با این زن جدیده ازدواج کرده بوده ، زنه چون این خانواده خانواده پولداری بود خودشو چسبونده بوده بهشون ، از اتفاق خود زنه هم حامله بوده ، خلاصه بعد از به دنیا اوردن بچه ، به مادرشوهرش میگه که من بچه ی اون زن رو هم بزرگ میکنم . اینجوری مادرشوهره به مامانه میگه که از اون دهات بره و خیالش راحت باشه خودش بالاسر بچه هست و اینا ، ولی وقتی یه مدتی اونجا رو ترک میکنه متوجه میشه که بچه ش مرده و اینجوری کلا اون دهات رو ترک میکنه و بعدها هم ازدواج میکنه و سرش به زندگی خودش گرم بوده . اون زنه هم مال و اموال اون مادر و پسر رو میکشه بالا و فرار میکنه و پیرزنه میمیره و پسرشم اواره میشه . بعدها جه وو حقیقت رو می فهمه و از مادرش بدش میاد . و یه عالم اتفاق دیگه می افته . 

    این راز سریال بود که کم کم تو طول 43 قسمت باز میشه . 

    مامانه سایا خیلی زن بدبخت و ساده ای بود . تو طول زندگیش هیچ وقت برای خودش چیزی نخاسته بود و فقط وقتشو برای بچه هاش که حتی بچه های خودشم نبوده و بچه های شوهرش بوده " اینو قسمت 40 می فهمیم 🙄😁 من همش میگفتم اگه جانگ دونگ جین پسر این زنه باشه که الان سایا باید از دونگ جین بزرگتر باشه و اینا 😄 تو طول سریال ذهنمو مشغول کرده بود " صرف کرده بود و از پدرشوهر مادرشوهرش مراقبت کرده بود ، واقعا زن بدبخت و طفلکی بود بعدش که قسمتای اخر باهاش اونجوری رفتار کردن واقعا خیلی ناراحت کننده بودش . طفلک انقد غرق در سنت و افکار املی بودش که اصلا نمیتونست چیزی رو پنهون کنه و  اینو که قبل ازدواج با شوهرش بچه داشته رو گناه بزرگی می دونست و رفت خودش به مادرپدرشوهرش گفت و اوناام واقعا باهاش خیلی بدرفتار کردن . انگار نه اینگار این همه سال براشون چقد زحمت کشیده بود انگار که بعد از ازدواج این اتفاق افتاده بوده . راستش من از این جور خانواده هاشون خیلی ذهلم میره یه سری چیزاشون خوبه ولی یه سری چیزاشون دیگه عن در اره و اُملیه . 

    برعکس از اون طرف مامان پاک جه وو که همه ی گوه ها زیرسرش بود تا اخر جنس خراب بود و اون بود که رفت راز زنرو به شوهرش گفت و ابروشو برد و دست اخرم باعث شد که زنه رو از خونه بندازن بیرون . اخر عاقبتش واقعا مسخره بود باید فلج میشد می افتاد یه گوشه نه که مثلا مث بچه ها بشه و یکیم باید هی اینو تر و خشک کنه و مواظبش باشه. ادم وقتی یکی بهش بدی میکنه باید خیلی احمق باشه که ببخشتش و بعدشم بره انگار که چیزی نشده مواظبش باشه و تر و خشکشم بکنه . اینو نمیگن مهربونی و محبت اینو میگن احمقی . یا باید می مرد جه وو و سایا میرفتن سر خونه زندگی خودشون یا باید به فلاکت می افتاد نه که یجوری بشه که ادم دلش بهش بسوزه . خلاصه . 

    نرمالترین خانواده که نه سنتی عقب افتاده بود و نه زیاد مدرن خانواده ی لی بود که همه ی بچه هاشم عاقبت به خیر شدن حتی عروسشونم برای اینکه به یه مرد بچه دار بدن کلی دست دست کردن ، چون خوشبختی و اسایش عروسشون رو می خاستن . حالا دیگه عروسشون عقل نداشت و زیادی مهربون بود و رفت با دونگ جین ازدواج کرد اون دیگه یه مساله ی جداس و انتخاب خودش بود . 😐😁

    دست اخر همه میرن سر زندگی خودشون و خوشبخت میشن . درکل سریال قشنگ و جذابی بود . یه سری جاهای مسخره و اب از نظر من داشت که میزدم جلو مثلا این رسمای مسخره یا افکار املیشون رو و یا مهربونی مسخره ی عروس خانواده ی پارک . ولی درکل داستان قشنگی داشت .از اینجور سریالا که حسهای متفاوتی رو باهاش میشه تجربه کرد و حس کرد .  بازی پارک شین هه هم با اینکه اینجا سنش خیلی کم بودش واقعا خیلی خوب بود . گرچه با بازیگر پارک جه وو اختلاف سنی زیادی داشت و زیاد بهم نمی اومدن . 

    یه سریال خانوادگی که میشه تو شبکه سه پخش بشه و تازه استقبالم بشه چون خانواده های ایرانیم عاشق عروسا و دخترای کلفت طور هستن .🤬😫🤦‍♀️ ادمایی که موافق اینجور افکار و رفتارها هستن نبینن بهتره . 

  • نظرات [ ۱ ]
    • دوشنبه ۱۳ اسفند ۰۳

    سریال کره ای عاشقان تروت Lovers of Music

    سریال کره ای عاشقان تروت  Lovers of Music؛ تروت یه نوع ژانر موسیقیه . 

    این سریال داستانش تقریبا تا به حدی زیاد شبیه سریال رویای بلنده که سوزی و تک و اینا توش بازی کرده بودن . 

    چه چون هی با خاهر کوچکتر و باباش زندگی میکنه که یهو ورشکست میشنو باباش خودشو گم و گور میکنه تا مثلا بار روی دختراش نباشه درحالیکه همه ی طلبکارا ادرس خونه رو دارن خب میان قرض و بدهی رو از دختره میخان ، این جور داستاناشون خیلی مسخره و سست عنصری و بی غیرتیه کار باباهاشون . چه چون هی مامانش قبل مرگش خاننده ی تروت بوده ، یه مرده عاشقش بوده که اون مرده الان رییس کمپانی بزرگ و معروفیه ، یه خاننده ی معروف به اسم جانگ جونگ هیون تازگی به کمپانی اونا پیوسته منتها همون فرداش براش رسوایی درست میکنن که این با این زن اون زنه و وضع نابسامانی داره و اینجور بدبخت بیچاره میشه می افته تو خیابونا ، رییسه به جونگ هیون میگه اگه بری این دختری که بهت میگم رو اموزش بدی خاننده بشه من کاری میکنم که بازم مث قدیم ابروتو به دست بیاری و بازم به کارت ادامه بدی . جونگ هیون چاره ای نمی بینه تا اینکارو کنه . با بدبختی این دختره ی دهن گشاده زشت و گستاخ و بی ادب رو راضی میکنه بیاد بره خاننده شه ، دختره ام از اونجا که طلبکارا ول کن نیستن و چاره ایم نداره میره اودیشن میده از شانس می ترکونه و پولدار میشه و اینا . باباشم وقتی می بینه دیگه کسی ی دنبالش نیست و بدهیی نداره برمیگرده سر خونه زندگیش . مردک بی غیرت . جانگ جونگ هیون و چه چون هی هم تو این رفت و امد و اینا عاشق هم میشن . این وسطا پسر رییس کمپانیه هم الکی الکی عاشق این بی ریخت میشه که تا یه قسمتای جذاب و خنده دار بود ولی بعدش سریال اب شد . راستش نقش عاشق دل خسته به شین سونگ روک " پسر رییس کمپانی" نمی یاد . تا همون قسمت 12 هم به خاطر نقش متفاوت شین سوک روک سریالو نگا کردم وگرنه درکل زیاد جذاب نبود و درکل از این دختره ایونجی اصلا خوشم نمیاد . شخصیت واقعیشم همینجوری سرتق و گستاخ و بی ادبه . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • چهارشنبه ۸ اسفند ۰۳

    سریال کره ای ایریس 1 iris

     سریال کره ای ایریس 1 iris 

    ایریس ، اسم یونانی فرانسوی ، گل زنبقه . ایریس تو اساطیر یونانی پیام اور خدایان بوده . 

    سریال راجبه یک نوع فرقه یا سازمانیه که خواستار جنگ و تفرقه بین دو کره اس . اونها وقتی دو کره میخان باهم اشتی کنن ، موجبات جنگ رو فراهم میکنن و وقتی میخان جنگ کنن ، موجبات اشتی رو . اونها واسه خودشون یک نوع امپراطوری رو تشکیل دادن و اعضاش از بین دو کره و همچنین چندنوع خارجیه . 

    ایریس سال 2009 با بودجه ی خیلی زیاد ساخته شده بود ه ،که اسکویید گیم ، در رده بندی بودجه ها فک میکنم همچنان رده ی دوم ؟! رو داره . ایریس یه داستان متفاوت و هیجانی را در بین سریالای کره ای داره . متفاوتیش تا اونجا که داستان عشقیش برخلاف سریال های دیگه ، سد انده . 

     

    iris 1 سریال کره ای ایریس

    لی بیونگ هان در نقش کیم هیون جون ، یتیم مونده ی بدبخت و به شدت جذابیه  😁😭 که تو ارتش از بهترین و زبده ترین نیروهاس ، سازمان امنیت ملی ،ان اس اس که یه سازمان مخفی هست که حتی رییس جمهور هم ازش خبر نداره ، اونو دوستش رو به عنوان نیروهای جدید زیرنظر میگیرن . اونا یکی از رهبرای زبده ی خودشون به نام لی سونگ هی که کیم ته هی بازی میکنه نقشش رو می فرستن جلوی کیم هیون جون ، لی سونگ هی که یه پروفایلر ماهر هست ، متوجه پتانسیل های کیم هیون جون میشه و اون از ازمون اول سربلند بیرون میاد . این ازمون درواقع بدون اینکه کیم هیون جون ازش خبر داشته باشه صورت میگیره . تو این ملاقات ها که تو دانشگاه اتفاق می افته ، کیم هیون جون عاشق سونگ هی میشه . ولی سونگ هی بعد از اولین شامی که باهم میخورن غیبش میزنه . چندوقت بعد ازمون دیگه ای برای دوست هیون جون ، ینی جونسا صورت میگیره . اون با سونبه ی دوران سربازیش دیدار میکنه و اونجا سونبه سونگ هی رو به جونسا معرفی میکنه . جونسا هم به طبع از سونگ هی خوشش میاد . والا منم خوشم میاد بس که این کیم ته هی خوشگل و قشنگ و دلنشینه . بعد از مدتی اونهارو به یه زیرزمینی میبرن و اونجا ازشون تست های دیگه ای میگیرن و دست اخر بهشون میگن که شما وارد ان اس اس شدین . و اگه مخالفین میتونین الان برین . رییس این سازمان مردی به اسم بک سانه . 

    بک سان درواقع از اول هم هیون جون رو می شناخت . اینطوری میشه که دو دوست وارد ان اس اس میشن و اونجا متوجه میشن که سونگ هی درواقع رهبر یکی از تیم هاس و سونبه شون حساب میشه . کیم هیون جون از عشقش دست برنمیداره و عشقشو با کیس به سونگ هی اعتراف میکنه و اونا رابطه شون رو مخفیانه شروع میکنن . 

    iris 1 سریال کره ای ایریس

    بعدها اونها رابطه شون رو گسترش میدن و برای مرخصی میرن به ژاپن و اونجا لاوها می ترکونن . از اون طرف جونسا که اون هم عاشق سونگ هی هست حسودیش گل میکنه و رابطه ش با دوستش هیون جون رو به تاریکی میره . و وقتی که هیون جون نیست سعی داره تا یجورایی زیراب هیون جون رو بزنه جلوی سونگ هی یا اونو خرابش کنه ولی موفق نمیشه . چشم در اومده . 👀😏🤬

     

    اونها پرونده ای بهشون محول میشه و باید برن به مجارستان ، اونجا یکی از نخبه های هسته ای کره شمالی فرار کرده و میخاد که به کره جنوبی پناهنده بشه اونها میرن اونجا تا اون شخص رو حمایت و محافظت کنن و از راست و دروغش سر در بیارن . رییس جمهور جدید جنوب موافق انرژی هسته ای و بمب هسته ای و وقتی مطلع میشه که همچین شخصی هست میگه که با استفاده از اون میتونن به علم و فناوری بمب هسته ای دست پیدا کنن پس اجازه ی پناهندگی نخبه هرو صادر میکنه .

    بک سان که درواقع یکی از اعضای مخفی و سردسته ای ایریس هست وقتی میبینه که رییس جمهور میخاد این کارو کنه تصمیم میگیره تا اون نخبه رو بکشه تا پاش به جنوب نرسه . 

    و از طرفی به هیون جون که با سونگ هی و جونسا تو مجارستان هستن ، ماموریت مخفی ترور نخست وزیر کره شمالی که همون موقع تو مجارستان نشستی داشت ، رو میده . تا اینجوری باعث شه که بین دو کره بحث و اینا رخ بده . و یجورایی از این طریق ترور نخبه رو لاپوشانی کنه . هیون جون موفق میشه تا اون شخص رو ترور کنه ولی لو میره و تیر میخوره و وقتی به بک سان میگه که چه اتفاقی افتاده بک سان میگه که به اون ربطی نداره که سرش چی میاد و درواقع رهاش میکنه و به جونسا ماموریت میده که بره و خودش کار هیون جون رو تموم کنه تا قبل اینکه دست کره شمالی بهش برسه . هیون جون که تو شوک رها شدن از سمت رییس و از طرفی دور افتادن از عشقشه نمیدونه چیکار کنه و وقتی دوستش رو می بینه دلش خوش میشه که عه پس اون حرفا دروغ بوده و جونسا اومده نجاتش بده ولی جونسای عوضی و خودفروخته که عشق به دوست دختر دوست صمیمیش چشاشو کور کرده و کورکورانه دستور بک سان رو اجرا میکنه و به طرف هیون جون تفنگ میگیره و اینجوری هیون جون ضربه ی بدتری میخوره . خلاصه طی یه تعقیب گریز ، مامورین کره شمالی و جونسا که دنبال هیون جون بودن ، جونسا بالاخره زهر خودشو میریزه و باعث سقوط هواپیمای هیون جون میشه و به این خیال که مرده برمیگردن به سئول . مامورین کره شمالی که نتونستن قاتل نخست وزیر رو بگیرن هم برمیگردن کره شمالی و مجازات میشن . 

    سونگ هی که از غم عشق افسردگی گرفته و همش درحال جستجوی هیون جونه سرکار نمیره . ماه ها میگذره و هیون جون که توسط کسی که دشمن ایریس هست نجات پیدا کرده ، بهوش میاد و از بیمارستان فرار میکنه و حالا یجوری به ژاپن میره و به همون کلبه ای که قبلا با سونگ هی رفته بود و اونجا اوقات خوشی داشتن  پناه می بره . از قضا همون زمان سونگ هی هم تو ژاپن بودش ولی نتونستن همو ببینن . اون کسی که هیون جون رو نجات داده به هیون جون میگه که دشمنش کیه و بهش میگه که اسنادی که نشون دهنده ی اعضای ایریس و کارهاشونو تو یو اس بی بوده که نخبه ی کره شمالیی قبل اینکه بمیره بهش داده ،بوده . و میخاد که اونارو براش بیاره و باهم انتقام بگیرن . از طرفی یکی از مامورین کره شمالی هم افتاده دنبال هیون جون تا اونو بکشه ، کم کم ماموره که زنه ،به هیون جون علاقمند میشه و چون راه برگشتی نداشته تصمیم میگیره به هیون جون کمک کنه . هیون جون توسط مامورین ژاپن دستگیر میشه چون میخاسته تفنگ غیرقانونی گیر بیاره و بعد از فرار با مامور کره شمالی تصمیم میگیره که بره به کره شمالی و بااونا همکاری کنه تا بتونه به جنوب برگرده و با همکاری اونا بتونه از بک سان و کره جنوبی که رهاش کرده ، انتقام بگیره . 

    خلاصه اتفاقات زیادی می افته و همه چیز برملا میشه  و رییس جمهور هم متوجه عوضی بودن بک سان و تشکیلات ایریس میشه ، اون با هیون جون دیدار میکنه و میخان با همکاری هم و مامور کره شمالی که اون هم متوجه تشکیلات ایریس شده و فهمیده که رییس بالادستیش یکی از اعضای ایریسه و میخان کودتا کنن تو شمال ، و برای همین میخان تو سئول بمب هسته ای منفجر کنن .

    هیون جون و اون زنه ماموره که گفتم عاشق هیون جون شده بود ؟!، همکاری میکنن و نمیذارن این اتفاق بیفته . قبل از این اتفاقات سونگ هی و هیون جون همو می بینن و دوباره عشقشون رو بهم ابراز میکنن که چقد منتظر هم بودنو چقد دنبال هم گشتن و اینا . چون هردوشون فک میکردن دیگری مرده . 

    یه سری درگیری های دیگه ای رخ میده و دست اخر بک سان رو  با اعضای ایریس رو تو مخفی گاهشون پیدا میکنن و هیون جون که متوجه تمام حقایق شده از جمله اینکه بک سان پدرمادرشو که هردو نخبه ی هسته ای بودن رو کشته و با زندگی اون هم بازی کرده و اینا ، به پای بک سان شلیک میکنه و مردک همچنان چشم سفید داشت سخنرانی بی  معنیشو میکرد . که مامورای دیگه میان و میگن که نه اینو نکش و فلان . ب

    بالاخره هیون جون و سونگ هی به ججو میرن تا استراحت کنن و لاو بترکونن . هیون جون برای سونگ هی نامه میذاره تا عصری همو تو برج کنار دریا ببینن اون میره تا حلقه ی ازدواج برای سونگ هی بخره ، و تو راه برگشت درحالی که سونگ هی تو برج همچنان منتظرش بود توسط یکی از اعضای ایریس کشته میشه . اینجوری میشه که لی بیونگ هان و کیم ته هی تو فصل دو ایریس نبودن . 

     

    فصل دو ایریس رو هم چندسال پیش نگاه کردم اونم تقریبا ادامه ی همین بود با این تفاوت که اونجا سازمان ان اس اس به عنوان یکی از شاخه های سازمان امنیت شناخته میشه و همه مردم از وجودش باخبرن . و دیگه یه تشکیلات مخفی نی . و داستان های خودشو داره . 

     

    دقیق یادم نی که تو حین دیدن فصل دو چه حسی داشتم ولیکن فصل یک رو خیلی دوس داشتم . 10 قسمت اول خیلی هیجان انگیز و قشنگ و متفاوت بود . 10 قسمت بعدی روند داستان یخورده کند میشه ولی خب از قشنگیش کم نمیکنه . درکل سریال قشنگی بود .مدتها بود که سریال به این هیجان انگیزی ندیده بودم . همه چیز عالی بود  ، خط داستانی عالی بازی ها به شدت عالی و واقعی ، اصلا انگار سریال نداری میبینی انگار واقعیه همه چی . بدون ذره ای اب بدون ذره ای برندسازی ک حواس ادمو پرت کنه ،داستان های ابکی که قسمت اخر معلوم چی میشه ، این اصلا معلوم نبود ده دیقه بعد قرار چه اتفاقی بیفته . استرس زا ، دیالوگا به جا . 

     

    قبلا زیاد دوس نداشتم سریال قدیمی نگاه کنم . ولی جدیدا چون سریال خوب کم پیدا میشه به سریالای قدیمی رو اوردم . سریالای الان دربرابر سریالای قدیمی واقعا خیلی سطحی و مسخره ان . فیلمنامه ها واقعا خیلی ابکی هستن و برند سازی و برند نشون دادن و پرفکت بودن همه چیز در سریال ، انقد تو سریال زیاده که بازی بازیگرا تو چشم نمیاد . همچنین اینکه داستان ها خیلی بیخودکین و زحمتشون هدر میشه فک میکنم . 

    این هم از پست امروز . 

     

     

  • نظرات [ ۱ ]
    • دوشنبه ۱۵ بهمن ۰۳

    my name is kim samson سریال کره ای اسم من کیم سام سونه

    سریال کره ای اسم من کیم سام سونه 

    خب این یه سریال خیلی قدیمی با یه ریت خیلی زیاد بوده که تو دوره ی خودش خیلی ترکونده بوده . 

    در کل سریال ابی بود . برخلاف اونچه فک میکردم . گرچه این زنه تو جوونی هاش کاراکترای بامزه و باحالی داشته و شخصیت رو عصاب نداشته جوونی هاش . برعکس الانش . 

    داستان راجبه دختری به اسم کیم سام سونه که از اسمش خوشش نمیاد . معنی اسمش " دختر سوم" هه . که یه اسم مسخره و بی معنیه تو کره ای . هیشکی رو بچه اس همچین اسمی نمیذاره . 

    اون با مامانش زندگی میکنه و دوتا خاهر بزرگترم داره که درواقع خاهر بزرگ بزرگرو کلا نشون نمیده سریال . خاهر وسطی ازدواج کرده امریکاس که اول سریال طلاق میگیره برمیگرده . 

    سام سون دوسال تو پاریس درس شیرینی پزی خونده و شیرین فرانسوی خوب میپزه ولی چندوقته که بیکاره و کسی استخدامش نمیکنه . از طرفی خیلیم دوس داره که ازدواج کنه . و چندوقت یه بار میره سر قرار اشنایی . 

    یه دوس پسر داشت که باهاش بهم زد چون پسره بهش خیانت کردش ، همون شب تو هتلی که مچ دوس پسررو گرفته بود میره دستشویی گریه زاری میکنه و از قضا دستشویی رو اشتباهی رفته و رفته دستشویی مردا . با هیون بین اونجا اشنا میشه . 

    هیون بین مامانش صاحب همون هتله و خودش رستوران داره . و شیرینی های فرانسوی هم سرو میکنه . چندوقتی که دنبال اشپز فرانسوی میگرده . سر یه سری اتفاقا هیون بین به سام سون پیشنهاد شغل میده و سام سونم چون دنبال کار بوده قبول میکنه بره اونجا کار کنه . " قبول میکنه رو میگم چون قبلش باهم دعوا داشتن . ادم با کسی که دعوا داره و باهم چپ افتادن که همکار نمیشه . واسه همین . " هیون بین هم مامانش همش می فرستتش قرار اشنایی تا با یکی ازدواج کنه . ولی اون سه سال پیش یه دوس دختر که عاشقش بوده رو داشته که یهویی ترکش کرده . و نمیخاد ازدواج کنه . یه روز اتفاقی سام سون رو تو هتلشون سر قرار اشنایی می بینه و میره قرارشو بهم میزنه ، سر شوخی و اینا . همین موضوع باعث میشه که مامانش متوجه شه که اون دوس دختر داره که ازدواج نمیکنه . برا همین میخاد دختررو ببینه. برا همینم هیون بین به سام سون پیشنهاد میده که قراردادی باهم دوست بشن . و هی دعوا برو بیاهای مسخره و تهشم باهم ازدواج میکنن . 

    هیچوقت نشده از هیون بین سریالی ببینم و خوشم بیاد همیشه سریالاش اب بودن و کاراکترای کسخل و درگیر و مسخره داشته . 

  • نظرات [ ۰ ]
    • سه شنبه ۹ بهمن ۰۳
    | سریال و اهنگ و کتاب و دیدگاه |