سریال چند بخش مهم داشت:سنگ یین،طلسم ببر یین ، سقوط وی ووشیان - تغییر شخصیت -بازگشت بعد از ۱۶ سال .
خلاصه سریال:کلییت سریال درمورد یک سنگ که به پنج قسمت تقسیم شده و هر قسمت درجایی گم و گور شده هرکس بتونه هرپنج قسمت رو کامل داشته باشه میتونه به جهان حکمرانی کنه و قدرت ماورایی زیادی رو شامل میشه ( از این نظر خیلی شبیه سریال کلمه افتخار) و درموازات این قضیه یسری اتفاقات هم میافته که همش مستقیم یا غیر مستقیم مربوط به اون سنگ هست که اسمش «سنگ یین»هست .و درپیرامون این جریانات یسری ادما ی طماع و حیله گرم هستن که به بهانه پیدا کردن اون، بقیه رو میخوان تحت سلطه خودشون داشته باشن حالا بعضی قبایل با خشونت واعمال زور (که بعدش منحل میشه اون قبیله)وبعضی قبایل با حیله گری و چرب زبانی، اما درواقعییت ماهییت و نییت هر کس یکی هست ینی داشتن قدرت و سلطه به بقیه توسط سنگ یین،از طرفی یه نشان قدرت دیگری هست که بنام «طلسم ببر یین»(فک کنم اسمش همین بود)اونم نشانی هست که توسط ارواح خبیثه با تهذیب گری میشه بهش رسید
که اون قدرتش از سنگ یین بیشتره و میتونه قدرت اون سنگ رو کنترل کنه.

شخصییت ها:
حالا کارکترای اصلی دراین داستان و ماجرا چه نقشی دارند الان می گم: شیائو جان در نقش «ووی یینگ یا آژیان» بابازی شیائو جان که در ابتدای سریال میبینیم در دره ای سقوط میکنه و ظاهرا کشته میشه و بعد درسکانس های بعدی میبینیم که این کارکتر زنده س یا اینطور بنظر میرسه تناسخ پیداکرده(درصورتیکه همچین چیزی نیست و چون تا چهارپنج قسمت ابتدایی یکم مبهمه ... )این کارکتر یک شخصییت شاد بی خیال و سرزنده س ولی بی اهمییت به اطراف نیست بلکه با خنده و شادی سعی میکنه مسایل را حل کنه و زیاد سخت نگیره به همه چی ، امادیگرون فک میکنن چون اون بانشاط و خو ش خنده س پس ادم ساده لوحی درصورتیکه اینطور نیست تا قسمت بیست بیست و پنج اینا همینجور پیش میره. وداستان جوری پیش میره که بنظر میاد سریال چیزی براگفتن نداره. اما بعداز اتفاقی که برای قبیله ون نینگ (همون که باخشونت وزور میخواست سنگ یین روبدست بیاره)میافته و جانبداری آژیان از یسری افراد بیگناه اون قبیله و کمک به اونها باعث میشه همه چیز رنگ دیگه ای پیداکنه و آژیان با قبیله خودش اختلاف پیدامیکنه و اونجارو ترک میکنه ووقتی که درطی جنگی که رخ میده اون زخمی میشه و مدتی گم میشه درحقیقت میافته در یه دره ای بنام دره تاریکی ، بعداز بهو ش اومدن و پیداشدنش بطورکلی شخصییت این کارکتر تغییر میکنه .

دیگه مث سابق همه چیزو سطحی نمیبینه و دیگه اون لبخند همیشگی و نشاط رو ازش نمیبینیم بلکه اونم میشه یکی مث خودشون. این تغییر رفتار و عملکرد تاثیراتی م میذاره رو تصمیمات اطرافیان و قبیله خودش بنابراین نتیجه اینطوری میشه که همه بهش شک میکنن که لابد اون تیکه اخر سنگ گم شده ممکنه در دست آژیان باشه براهمین کج دارو مریض باها ش رفتارمیکنن(ینی هم میترسن بهش زور بگن و میخوان بیارن سمت خودشون و هم میخوان حذفش کنن ) اما چیزی که باعث شده قدرت آژیان زیاد بشه و نتونن باهاش مقابله کنن سنگ یین نبوده بلکه تهذیب گری با ارواح شیطانی و نشانی بنام «طلسم ببر یین» اینو وقتی همه میفهمن که همه دشمنیا رو شده و زمانیکه قراربود برای دیدن خواهرزاده ش بنا به دعوت وارث رئیس قبیله بره که جشنی به پا شده بود پسرعموی اون پسر ه مخفیانه میره بین راه آژیان و میخواد مانع رفتن اون بشه که ازاینطرف اون یکی پسره «ون یینیگ» که دوباره زنده شد ویجورایی عروسکگردان و شمشیر آژیان شده بود یهو قاطی میکنه و کشتارراه میندازه که تو این بین شوهر خواهرآاژیان ینی همون وارث رئیس قبایل کشته میشه و جنگی خونین سر همین قضیه پیش میاد که دراونجا مشخص میشه آژیان نه تنها سنگ یین رو داره بلکه قدرت کنترل اون و ارواح شیطانی رو هم توسط ببر یین پیداکرده و این راز افشا میشه امایهو کنترل اونا رو ازدست میده و دیگه نمیتونه اون عروسک گردان ها و ارواحی رو که به ذهن و جسم اون مردم رسوخ پیداکرده بود رو کنترل کنه و قدرت مهارشون رو نداره اینطوری میشه که ترو خشک باهم یکجا میسوزن و دراین میان هم خواهرش کشته میشه و برادر خونده ش به همین دلیل دشمن خونی اون میشه و غیر مستقیمکمک میکنه تا اژیان که از قبل وقتی اتفاقات رو دید تصمیم گرفته بود بخاطر این اشتباه خودشو بکشه ،کشته بشه و به دره ای سقوط کنه تااینجا رو داشته باشین...

همین جا یک تعریف در یکی جمله از کارکتر آژیان یا همون وویینگ بگم اینه که اون :آژیان «انعطافپذیر» بود، اما «قابل رام شدن» نبودآژیان «ظاهرش» با «باطنش» فرق داشت، اما نه از نوع دورویی.آژیان دورو نبود. فقط درونش رو به هر کسی نشون نمیداد.
***یه نکته مهمی رم بگم تایادم نرفته که حالا اینکه چرا به این سریال رام نشده هم میگن دلیلش دیقا همینه:
چون آژیان نتونسته بود اون ارواح شیطانی رو مهارکنه و کنترلشون از دستش در رفته بود و فک میکرد تاحالا تونسته اونهارو رام کنه درصورتیکه اونها رام نشده بودن و اینکه کلمه رام نشده دیقا منظور سریال همین بوده نه اینکه شخص باشه بلکه ارواح شیطانی منظورش بوده اما خب متاسفانه بایانکه خیلی خیلیا این سریالو دیدن و فنش شدن اما باز نتونستن متوجه معنی این کلمه بشن و فقط ربطش میدن به کارکترای اصلی اژیان و لان جان ( راجب لان جان م قراربگیم)
خیلیها فکر میکنن عنوان سریال به شخصیتها اشاره داره،
اما درواقع منظور ارواح شیطانیه که رام نمیشن.
این نکته توی خود سریال هم گفته میشه،
ولی چون داستان پیچیدهست، خیلیها متوجهش نمیشن.»
( خواستم فقط یاداور شم که منظور سریال از این کلمه رام نشده یا نشدنی چیه ؟که اینجا معلوم میشه خوبه تو خود متن سریال مردم هم حتی میگن که چیه ها.)
حالا برگردیم به ادامه داستان: بعداز سقوط آژیان به دره «لان جان» یا «وانگجی» کارکتر اصلی دیگه سریال که نقشش رو «وانگ یبییو»بعهده داره از همون ابتدای سریال درکنار آژیان همیشه هست چه زمانیکه هنوز اونقدر صمیمی نبودن و زیاد با کارای آژیان موافق نبود وچه زمانیکه همه چیز بهم ریخت و اون جزو اولین کسی بود که میدونست حرفای اژیان درستن اما روش اون اشتباهه ولی باز بایانحال درکنارش بود در این اتفاق مهم تمام تلاششو کرد تا بتونه اژیان رو بخودش بیاره و از جنگ وخونریزی بیشتر جلوگیری کنه و حتی زمانیکه اژیان متوجه شد دیگه کنترلی رو ارواح شیطانی نداره و میخواست بسمت خواهر ش بره و بقیه بهش حمله میکردن باز درکنار اژیان بود تا بهش آسیبی نرسه ولی دیگه دیر شده بود حتی وقتی از صخره پرت شد کمکش کرد تا نجات پیداکنه ولی بی نتیجه بود ،بهرحال بعداز این قضایا و چندسال بعد اژیان رو نجات داد ،که در سریال میگه مثلا شونزده سال گذشته و سه سال بعدازاون اتفاق «لان جان» میره و پیداش میکنه که اونمباز داستان جداگانه داره که چرا بعداز سه سال میره همون زمان نمیرهدنبالش بگرده ، بعداز شونزده سال دوباره یسری اتفاقات داره پیش میاد که لازمه اژیان و لان جان دوباره یسری کارایی انجام بدن ....
نظر کلی راجب سریال و بازیگرا :

البته در طی این زمان که زمان حال و بعداز شونزده سال هست برااینکه شناسایی نشه آژیان زنده س چون از اون بعنوان یک قاتل و خائن نامیده شد، نقاب میزنه و خودش رو شخص دیگری معرفی میکنه (که اونم داستان حاشیه دیگه ای داشت).
در نیمه دوم سریال یسری اتفاقات مرتبط با سنگ یین باز پیش میاد که بیشتر بنظر من حاشیه بودن لزومی نداشت اینقد این قضیه روکشش بدن ،گاهی اینقد داستان تو داستان میاورد که موضوع اصلی فراموش میشد نهایت چهل قسمت دیگه بسش بود پنجاه قسمت خداییش خیلی زیادی بود براش (تازه ایناهمه برا فصل اول) .و تنها یک بخش مهم س یال تو نیمه دوم ، راز قتل ها بود که نشون میده پشت همه اینا ازابتدا کی بوده و اینکه آژیان در این بخش درصدد تا بیگناهی شو ثابت کنه البته باکمک لان جان وبرادرش،که دیالوگ برادر لان جان در سریال خیلی بیشتراز خود لاجان بوده لان جان بیشتر درسکوت و نگاه نقش داشته تو نیمه اول سریال(که من همچین نگاه های تاثیر گذار یا اکت خاصی م از بازیگرش ندیدم نکاهاش خیلی بی روح و یکنواخت بود،اصن هیچ احساسی نداشت و حس نگرانی یا غم یا خوشحالی درونی رو نشون نمیداد یا بتونه حداقل حس اون لحظه رو انتقال بده و ادمو تحت تاثیر قراربده، نیمه اول سریال رسما کسل کننده بود، واقعا خیلی صبوری کردم تا بالاخره تا انتها دیدم نقطه اوج سریالم دوجا بود یکی قسمت سی تا سی وپنج و یکی ام قسمت چهل تا چهل و دو سه بقیه حاشیه و شاخ و برگ اضافی زیاد بود. از نظر تِم موضوعی و یسری سکانس ها و دیالوگا خیلی شبیه کلمه افتخار بود وقتی اون سکانس هارو میدیدم دیقا سکانس مشابه کلمه افتخار درنظرم میاومد و تداعی میشد،اما اون کجا و این کجا.










