۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال چینی تاریخی ازدواج اجباری» ثبت شده است.

سریال چینی انتیمد ،بی  وقفه،رام‌نشده :
بالاخره نوبتیم باشه نوبت این سریال رسید . 

سریال چند بخش مهم داشت:سنگ یین،طلسم ببر یین ، سقوط وی ووشیان - تغییر شخصیت  -بازگشت بعد از ۱۶ سال  .
خلاصه سریال:کلییت سریال درمورد یک سنگ که به پنج قسمت تقسیم شده و هر قسمت درجایی گم و گور شده هرکس بتونه هرپنج قسمت رو کامل داشته باشه میتونه به جهان حکمرانی کنه و قدرت ماورایی زیادی رو شامل میشه ( از این نظر خیلی شبیه سریال کلمه افتخار) و درموازات این قضیه یسری اتفاقات  هم میافته  که همش مستقیم یا غیر مستقیم مربوط به اون سنگ هست که اسمش «سنگ یین»هست .و درپیرامون این جریانات یسری ادما ی طماع و حیله گرم هستن که به بهانه  پیدا کردن اون،  بقیه رو میخوان تحت سلطه خودشون داشته باشن حالا بعضی  قبایل با خشونت و‌اعمال زور (که بعدش  منحل میشه اون قبیله)وبعضی قبایل با حیله گری و چرب زبانی،  اما درواقعییت ماهییت  و نییت هر کس یکی هست ینی داشتن قدرت و سلطه به بقیه توسط سنگ یین،از طرفی یه نشان قدرت دیگری هست که بنام «طلسم ببر یین»(فک کنم اسمش همین بود)اونم نشانی هست که  توسط ارواح خبیثه با تهذیب گری میشه بهش رسید
که اون قدرتش از سنگ یین بیشتره و میتونه قدرت اون سنگ رو کنترل کنه.

شخصییت ها:

حالا کارکترای اصلی دراین داستان و ماجرا  چه نقشی دارند الان می گم: شیائو جان در نقش «ووی یینگ یا آژیان» بابازی شیائو جان که در ابتدای سریال میبینیم در دره ای سقوط میکنه و ظاهرا کشته میشه و بعد درسکانس های بعدی میبینیم که این کارکتر زنده س یا اینطور بنظر میرسه تناسخ پیداکرده(درصورتیکه همچین چیزی نیست و چون تا چهارپنج قسمت ابتدایی یکم مبهمه ... )این کارکتر یک شخصییت شاد بی خیال و سرزنده س ولی بی اهمییت به اطراف نیست بلکه با خنده و شادی سعی میکنه  مسایل را حل کنه و زیاد سخت نگیره به همه چی ، امادیگرون فک میکنن چون اون بانشاط و خو ش خنده س پس ادم ساده لوحی درصورتیکه اینطور نیست تا قسمت بیست بیست و پنج اینا همینجور پیش میره. وداستان جوری پیش میره که بنظر میاد سریال چیزی براگفتن نداره. اما بعداز اتفاقی که برای قبیله ون نینگ (همون که باخشونت و‌زور میخواست سنگ یین رو‌بدست بیاره)میافته و جانبداری آژیان از یسری افراد بیگناه اون قبیله  و کمک به اونها باعث میشه همه چیز رنگ دیگه ای پیداکنه و آژیان با قبیله خودش اختلاف پیدامیکنه و اونجارو ترک میکنه ووقتی که درطی جنگی که رخ میده اون زخمی میشه و مدتی گم میشه درحقیقت میافته در یه دره ای بنام دره تاریکی ،  بعداز بهو ش اومدن و پیداشدنش  بطورکلی شخصییت این کارکتر تغییر میکنه . 

دیگه مث سابق همه چیزو سطحی نمیبینه و دیگه اون لبخند همیشگی و نشاط رو ازش نمیبینیم بلکه اونم میشه یکی مث خودشون. این تغییر رفتار و عملکرد تاثیراتی م میذاره رو تصمیمات اطرافیان و قبیله خودش  بنابراین نتیجه اینطوری میشه که همه بهش شک میکنن  که لابد اون تیکه اخر سنگ گم شده ممکنه در دست آژیان باشه براهمین  کج دارو مریض باها ش رفتارمیکنن(ینی هم میترسن بهش زور بگن و میخوان بیارن سمت خودشون و  هم میخوان حذفش کنن ) اما چیزی که باعث شده قدرت آژیان زیاد بشه و نتونن باهاش مقابله کنن سنگ یین نبوده بلکه تهذیب گری با ارواح شیطانی و نشانی بنام «طلسم ببر یین» اینو وقتی همه میفهمن که همه دشمنیا رو شده و زمانیکه قراربود برای  دیدن خواهرزاده ش بنا به دعوت وارث رئیس قبیله  بره که جشنی به پا شده بود  پسرعموی اون پسر ه  مخفیانه میره بین راه آژیان و میخواد مانع رفتن اون بشه که ازاینطرف اون یکی پسره «ون  یینیگ» که دوباره زنده شد ویجورایی  عروسک‌گردان  و شمشیر آژیان شده بود  یهو قاطی میکنه و کشتارراه میندازه که تو این بین شوهر خواهرآاژیان ینی همون وارث رئیس قبایل کشته میشه و جنگی خونین سر همین قضیه پیش میاد که دراونجا مشخص میشه آژیان نه تنها سنگ یین رو داره بلکه قدرت کنترل اون و ارواح شیطانی رو هم توسط ببر یین پیداکرده و این راز افشا میشه امایهو کنترل اونا رو ازدست میده و دیگه نمیتونه اون عروسک گردان ها  و ارواحی رو که به ذهن و جسم اون مردم رسوخ پیداکرده بود رو کنترل کنه و قدرت مهارشون رو نداره اینطوری میشه که ترو خشک باهم یکجا میسوزن و دراین میان هم خواهرش کشته میشه و برادر خونده  ش به همین دلیل دشمن خونی اون میشه و غیر مستقیم‌کمک میکنه تا اژیان که از قبل وقتی اتفاقات رو دید تصمیم گرفته بود بخاطر این اشتباه خودشو بکشه ،کشته بشه و به دره ای سقوط کنه تااینجا رو داشته باشین...
همه اینا در ظاهر آژیان رو مقصر میدونن ولی حقیقت اینه آژیان تو هیچکدومشون دست نداره فقط کنترل اونا ازدستش خارج شده. همه این اتفاقات و داستان  بعداز قسمت سی به بعد مشخص میشه چون از ابتدا خیلی پخش و پلا و گنگ راجبشون گفته میشه وقتی شما به قسمت سی و سی وپنج اینا میرسی همه اینارو که میذاری کنارهم  معلوم میشه که جریان چیه...
همین جا   یک تعریف در یکی جمله از کارکتر آژیان یا همون وویینگ بگم اینه که اون :آژیان «انعطاف‌پذیر» بود، اما «قابل رام شدن» نبودآژیان «ظاهرش» با «باطنش» فرق داشت، اما نه از نوع دورویی.آژیان دورو نبود.   فقط درونش رو به هر کسی نشون نمی‌داد.
***یه نکته مهمی رم بگم تایادم نرفته که حالا اینکه چرا به این سریال رام نشده هم میگن دلیلش دیقا همینه:

چون آژیان نتونسته بود اون ارواح شیطانی رو مهارکنه و کنترلشون از دستش در رفته بود و فک میکرد تاحالا تونسته اونهارو رام کنه درصورتیکه اونها رام نشده بودن  و اینکه کلمه رام نشده دیقا منظور سریال همین بوده نه اینکه شخص باشه  بلکه ارواح شیطانی منظورش بوده اما خب متاسفانه بایانکه خیلی خیلیا این سریالو دیدن و فنش شدن اما باز نتونستن متوجه معنی این کلمه بشن  و فقط ربطش میدن به کارکترای اصلی اژیان و لان جان  ( راجب لان جان م قراربگیم)
خیلی‌ها فکر می‌کنن عنوان سریال به شخصیت‌ها اشاره داره، 
اما درواقع منظور ارواح شیطانیه که رام نمی‌شن. 
این نکته توی خود سریال هم گفته می‌شه، 
ولی چون داستان پیچیده‌ست، خیلی‌ها متوجهش نمی‌شن.»

( خواستم فقط یاداور شم که منظور سریال از این کلمه رام نشده یا نشدنی چیه ؟که اینجا معلوم میشه خوبه تو خود متن سریال  مردم هم حتی میگن که چیه ها.)

حالا برگردیم به ادامه داستان: بعداز سقوط آژیان به دره    «لان جان» یا «وانگجی» کارکتر اصلی دیگه سریال که نقشش رو «وانگ یبییو»بعهده داره از همون ابتدای سریال  درکنار آژیان همیشه هست چه زمانیکه هنوز اونقدر صمیمی نبودن و زیاد با کارای آژیان موافق نبود وچه زمانیکه همه چیز بهم ریخت و اون جزو اولین کسی بود که میدونست حرفای اژیان درستن اما روش اون اشتباهه ولی باز بایانحال درکنارش بود در این اتفاق مهم تمام تلاششو کرد تا بتونه اژیان رو بخودش بیاره و از جنگ و‌خونریزی بیشتر جلوگیری کنه و حتی زمانیکه اژیان متوجه شد  دیگه کنترلی رو ارواح شیطانی نداره و میخواست بسمت خواهر ش بره و بقیه بهش حمله میکردن  باز درکنار اژیان بود تا بهش آسیبی نرسه ولی دیگه دیر شده بود حتی وقتی از صخره پرت شد کمکش کرد تا نجات پیداکنه ولی بی نتیجه بود ،بهرحال بعداز این قضایا و چندسال بعد اژیان رو نجات داد ،که در سریال میگه مثلا شونزده سال گذشته  و سه سال بعدازاون اتفاق «لان جان» میره و پیداش میکنه که  اونم‌باز داستان جداگانه داره که چرا بعداز سه سال میره همون زمان نمیره‌دنبالش بگرده ، بعداز شونزده سال دوباره یسری اتفاقات داره پیش میاد که لازمه اژیان و لان جان دوباره یسری کارایی انجام بدن ....
نظر کلی راجب سریال و بازیگرا : 

البته در طی این زمان که زمان حال و بعداز شونزده سال هست برااینکه شناسایی نشه آژیان زنده س چون از اون بعنوان یک قاتل و خائن نامیده شد،  نقاب میزنه و خودش رو شخص دیگری معرفی میکنه (که اونم داستان حاشیه دیگه ای داشت).
در نیمه دوم سریال یسری اتفاقات مرتبط با سنگ یین باز پیش میاد که بیشتر بنظر من حاشیه بودن لزومی نداشت اینقد این قضیه رو‌کشش بدن ،گاهی اینقد داستان تو داستان میاورد که موضوع اصلی فراموش میشد نهایت چهل قسمت دیگه بسش بود  پنجاه قسمت خداییش خیلی زیادی بود براش (تازه  ایناهمه برا فصل اول) .و تنها یک  بخش مهم س یال تو نیمه دوم ،  راز قتل ها بود که نشون میده پشت همه اینا ازابتدا کی بوده و اینکه آژیان در این بخش درصدد تا بیگناهی شو ثابت کنه  البته باکمک لان جان و‌برادرش،که دیالوگ برادر لان جان در سریال خیلی بیشتراز خود لاجان بوده لان جان بیشتر درسکوت و نگاه نقش داشته تو نیمه اول سریال(که من همچین نگاه های تاثیر گذار یا اکت خاصی م  از بازیگرش ندیدم نکاهاش خیلی بی روح و یکنواخت بود،اصن هیچ  احساسی  نداشت  و حس نگرانی یا غم یا خوشحالی درونی رو نشون نمیداد یا بتونه حداقل حس اون لحظه  رو انتقال بده و ادمو تحت تاثیر قراربده، نیمه ا‌ول سریال رسما کسل کننده بود، واقعا خیلی صبوری کردم تا بالاخره تا انتها دیدم نقطه اوج سریالم دوجا بود یکی قسمت سی تا سی و‌پنج و یکی ام قسمت چهل تا چهل و دو سه بقیه حاشیه و شاخ و برگ اضافی زیاد بود. از نظر تِم موضوعی و یسری سکانس ها و دیالوگا  خیلی شبیه کلمه افتخار بود  وقتی اون سکانس هارو میدیدم دیقا سکانس مشابه  کلمه افتخار درنظرم  میاومد و تداعی میشد،اما اون کجا و این کجا.

telegram chanel :


 

سریال ژاپنی عشق در تاریکی : 

هیروکی نویسنده‌ای مستقل است که در حال تحقیق درباره یک پرونده قتل زنجیره‌ای در توکیو است. او در جریان این تحقیقات با ماکوتو تسوتسویی (کارگردان برنامه خبری تلویزیونی) آشنا می‌شود و رابطه‌ای میان آن‌ها شکل می‌گیرد.اما با پیشرفت داستان، شک‌هایی درباره خود هیروکی به‌عنوان مظنون اصلی قتل‌ها به‌وجود می‌آید. این تردیدها باعث می‌شود ماکوتو بین احساساتش و وظیفه‌اش دچار کشمکش شود. 

15 سال پیش مادر هیروکی به قتل رسیده و هیروکی به عنوان مضنون دستگیر شده ، علتشم این بوده که خون روی لباسش خشک شده بوده و بعد پلیس و بقیه اومدن سر صحنه قتل . حالا به هر شکلی بابای هیروکی میره خودشو به عنوان قاتل معرفی میکنه . حالا بعد از این مدت . دوباره قتلهایی رخ داده . و بعد از تحقیقات پلیس به هیروکی مضنون میشه . نه به این خاطر که 15 سال پیشم مضنون بوده . همینجوری بازجویی و مضنونی ادامه دار میشه تا اخرش . بالاخره مشخص میشه که هیروکی به دلایلی مجبور بوده یه جورایی با قاتل همکاری کنه . 

کمی تا قسمتی حوصله سر بر شد یه جاهاییش ولی درکل به خاطر گل روی هیروکی که جذاب بود نگاهش کردم تا اخر . بد نبود در کل . 

سریال ژاپنی The Monster Within هیولای درون : مامونو

عنوان «مامونو» به هیولایی اشاره دارد که ممکن است درون هرکدام از ما پنهان باشد. 

کاجین وکیل زن، مستقلیه که تو جامعه مرد سالار تونسته جایگاه خودشو پیدا کنه . سر یه اتفاقی اون با زنی اشنا میشه که شوهرش دست بزن داره . و این میشه شروع اشنایی اون با همون مرده : ایتیا . که با عذرخاهی و مست بودن و تلفن رو اشتباه گرفتن قضیه کتک اون شب رو ماسمالی کردن . زنه به شکل عجیبی به سمت این مرد جذاب کشیده میشه . مدتی باهم قرار میذارن . " ایتیا هنوز زنشو داره ها " و بالاخره ایتیا یه روز اون روی واقعیشو نشون میده . اخرشم همون زنش می کشتش . 

مرد جذابی بود ولی حیف عوضی بود . سریال جذابی بود . جذابیت بصری 🤣 .

یه سریال دیگه ام دیدم که اسمش رو هرچقد گشتم پیدا نکردم . خیلی خنده دار بود . یه گیشا از دوران ادو یهویی به توکیو میاد و اولین نفری که می بینه پسری که تو کافی شاپ کار میکنه و ده ساله که یه دختری رو میخاد و هنوز بهش اعتراف نکرده . گیشا همینجوری یهویی بیمقدمه میره خونه همون پسره .  صحنه های خنده داری داشت کلا گرچه واقعا اب بود و بازیگرای چشم گیری هم نداشت . گرچه اون رییسه شرکته که گیشا عاشقش شده بود بامزه بود . 

سریال چینی عشق در میان ابرها : LOVE IN THE CLOUDS 

جی بوزای جنگجویی کاریزماتیک با گذشته ای تلخ و تاریک و مرموزه . اون با جنگیدن با جنگجوی کوه یانگ فلان ، مینگ شیان ، میتونه اونو شکست بده و باران الهی رو برای سرزمین خودش به ارمغان بیاره . بعد از شکست مینگ شیان با سمی مهلک مسموم میشه و علنا توسط مامانش دور انداخته میشه . اون به سرزمین جی بوزای میاد چون فک میکنه که اون مسمومش کرده . و همچنین دنبال پادزهرش بگرده که شایعه ها میگن دست جی بوزای هست . حالا چی ؟ مینگ شیان در واقع دختره . اون به جی بوزای نزدیک و اینا عاشق میشنو اینا . تهشم ازدواج میکنن و بالاخره بی اعتمادی که جی بوزای به همه داشت نسبت به مینگ شیان که الان خود واقیعشه دختره . مینگ یی ، از بین میره و عاشق مینگ یی میشه . تا جایی که قلبهاشون بهم متصل میشه و مینگ یی میتونه به درون جی بوزای رسوخ کنه و ببینه که پادزهر: ارزن طلایی ، موردنظر دست جی بوزای هست . ولی در اخر جی بوزای مچشو میگیره و پادزهر رو نابود میکنه چون به استادش که سازنده این پادزهر هست قول داده که این رو به کسی نده . حالا پایینتر گفتم قضیه دیتل ترش رو . الان میخام بگم که چرا من سریال رو دراپ کردم . 

از قسمت 20 به بعد واقعا اب شد و یجوری انگار داشت به بچه نشون میداد سریال رو . واقعا خنده دار بود . یه سی درامر یا کی درامر دیگه تقریبا میتونه ادامه سریال رو حدس بزنه و متوجه روابط و مرموزیات سریال بشه . یجوری توهین به شعور بیننده س به نظرم .

جی بوزای که برای مدت 20 سال ارزن طلایی ساخته ی استادش رو تو وجودش حفظ کرده چون نمیخاد قولش رو نسبت به استادش بشکنه اونو حتی به عشقش نمیده و نابودش میکنه . بعدش مینگ یی که همچنان تا قسمت 25 به جی بوزای هویت واقعیش رو نگفته با اینکه جی بوزای کل زندگیش رو انداخته تو دایره ، با استادش از همون کوه فلان ، میره تا کتاب به جا مونده از خاندان بو ، همون استاد جی بوزای ، رو پیدا کنه تا بتونن ارزن طلایی که پادزهر هست رو بسازن . جی بوزای به کمک اینا میاد درحالیکه دیگه متوجه شده که مینگ یی همون مینگ شیانه و جر واجر کردن خودش برای پیدا کردن ارزن طلایی برای خودش بوده نه کس دیگه ای یا قدرت ، تو پرانتز بگم که چرا این ارزن طلایی انقد مهمه و از اول سریال همه دنبالشن ، چون با وجود ارزن طلایی فرد میتونه به نامیرایی و قدرت بی انتها برسه . تو اون کوهی که رفتن تا کتاب رو پیدا کنن یه محافظی میاد خون اینارو امتحان میکنه و اگه از خاندان بو ، باشن راهشون میده . خلاصه معلوم میشه که مینگ یی دارای اون خونه و در براش باز میشه و میره تو یه خونه ای و اونجا اگاهی الهی باقی مونده از استاد جی بوزای و خاهرش رو می بینه . و خلاصه که اگه سریال رو از اول دیده باشین و با این ژانر اشنا باشین واقعا تابلوعه که الان مینگ یی از خاندان بو هست و به این سرزمین جی بوزای از اولشم تعلق داشته . ولی این موضوع رو انقد کش میدن که حد نداشت . بعدشم معلوم میشه که جی بوزای درواقع شاهزاده ی کوه یانگ فلان بوده و جاش با مینگ یی عوض شده . اینجارو هم به شدت کند حوصله سر بر . اخرشم یا این میمیره یا اون یا هردو زنده می مونن . چون خود جی بوزای هم سم تو بدنش داشته که همین استاده نجاتش داده و میگن سم ممکنه بعدها عود کنه . مسخره . 🤣

اینجور سریالا داستانای به ظاهر پیچیده ای دارن . ولی در کل ابی بیش نیست . من شخصا فقط به خاطر جذابیت بی انتهای جی بوزای تا 20 نگاهش کردم . ولی تا همون 20 هم بامزه بود برام . عشقشون و اینا . موضوع های دیگه فرعین . این ژانر سریال جاودان ها و اینا هستن ، ولی فقط اسمشون جاودانه س . 

حالا بیشتر براتون بازش میکنم :

اول بگیم که جی بوزای ینی چی ؟ 

🈶 معنی اسم "جی بو زای" (季不哉)

🔹 季 (Ji)

  • در زبان چینی می‌تونه به معنی "فصل" باشه، ولی در نام‌ها معمولاً به عنوان نام خانوادگی استفاده می‌شه.

  • همچنین می‌تونه اشاره به چیزی گذرا یا ناپایدار داشته باشه—مثل فصل‌هایی که می‌گذرن.

🔹 不哉 (Bu Zai)

  • ترکیب فلسفی و شاعرانه‌ست:

    • یعنی "نه" یا "نبودن"

    • یک واژه‌ی قدیمی‌ست که در متون کلاسیک برای تأکید یا پایان جمله استفاده می‌شه، مثل "باشد!" یا "نیست!"

  • پس "بو زای" می‌تونه معنی بده: "نبودن"، "ناپدید شدن"، یا حتی "من نیستم آن‌که می‌پنداری"

🧠 تفسیر نمادین

اسمش می‌تونه این‌طور تعبیر بشه:

"کسی که از فصل‌ها می‌گذرد، ولی هرگز در هیچ‌کدام نمی‌ماند." یا "آن‌که نیست، آن‌که نمی‌خواهد تعریف شود."

و این دقیقاً با شخصیت جی بو زای هم‌خوانه:

  • از دنیای طردشده میاد، ولی نمی‌ذاره گذشته‌ش تعریفش کنه.

  • همیشه در حال تغییر، فرار، و بازتعریف خودشه.

  • نمی‌خواد به هیچ قلمرو یا هویتی وابسته باشه—نه قهرمان، نه شرور، نه قربانی.

شش قلمرو  تو  سریالای این سبکی چیه اصلا ؟

"شش قلمرو" نه‌تنها در Love in the Clouds بلکه در خیلی از سریال‌های ژانر شوان‌هوان (Xuanhuan) و شیان‌شیای (Xianxia) نقش محوری دارن. بیا با هم هم از نظر داستانی بررسیش کنیم، هم از نظر فلسفی و فرهنگی:

🌌 شش قلمرو در Love in the Clouds

در این سریال، شش قلمرو به نام Hexu Six Realms شناخته می‌شن. هر قلمرو نماینده‌ی یک نوع قدرت، فلسفه، و سبک زندگیه:

  1. Jixing Abyss – دنیای تاریک، تبعیدی‌ها، و کسانی که از جامعه رانده شدن. جی بو زای از اینجاست.

  2. Yaoguang Realm – قلمرو سلطنتی، نظم و افتخار. مینگ شیان (مینگ یی) شاهزاده‌ی اینجاست.

  3. Sunken Abyss – دنیای ممنوعه، جادوهای ممنوع، و جاه‌طلبی‌های خطرناک. مو چی بای با اینجا ارتباط داره.

  4. Fairyland (Realm of Spirits) – دنیای اسرارآمیز، جایی که تعادل کیهانی حفظ می‌شه. ورود بهش ممنوعه.

  5. Lingxu Mountains – محل آموزش روحانیون و جنگجویان مقدس.

  6. Heavenly Mirror Domain – دنیایی که زمان و حافظه در اون تغییر می‌کنه. معمولاً برای سفرهای ذهنی یا بازسازی خاطرات استفاده می‌ش

چرا این شش قلمرو مهمن؟

در فرهنگ چینی و ژانرهای فانتزی شرقی، جهان به صورت لایه‌لایه دیده می‌شه—مثل بدن انسان، که هم جسم داره، هم روح، هم ذهن. این شش قلمرو:

  • نماد تضاد بین نور و تاریکی، نظم و هرج‌ومرج، حقیقت و فریب هستن.

  • به نویسنده‌ها اجازه می‌دن که شخصیت‌ها رو در سفرهای درونی و بیرونی قرار بدن.

  • باعث می‌شن که داستان فقط درباره‌ی عشق یا جنگ نباشه، بلکه درباره‌ی رشد، انتخاب، و رهایی باشه.

  • مینگ شیان (که بعدها با نام مینگ یی شناخته می‌شه)، شاهزاده‌ی کوه یائوگوانگه که از ۱۳ سالگی با جادویی خودش رو به شکل مرد درآورده تا بتونه در مسابقات جنگی شرکت کنه.
  • او به مدت ۷ سال بی‌رقیب بوده و همیشه قهرمان Qingyun Conference بوده.

🧪 نقطه‌ی عطف

  • در قسمت اول، جی بو زای، جنگجوی مرموزی از دنیای Jixing Abyss، مینگ یی رو شکست می‌ده و تبدیل به ستاره‌ی جدید می‌شه.
  • اما مینگ یی که از این شکست شوکه شده، تصمیم می‌گیره با هویت جعلی یک رقاص وارد زندگی جی بو زای بشه تا ازش انتقام بگیره و در عین حال دنبال پادزهری برای سمی باشه که خودش بهش آلوده شده.

🎭 بازی‌های ذهنی و احساسی

  • هر دو شخصیت، هویت واقعی‌شون رو پنهان می‌کنن. جی بو زای هم اون‌قدر که نشون می‌ده بی‌خیال و بی‌هدف نیست.
  • رابطه‌شون پر از کشمکش، فریب، و لحظات عاشقانه‌ست. گاهی به هم نزدیک می‌شن، گاهی از هم دور می‌شن.
  • در قسمت‌های اخیر، رازهایی از دنیای پریان (fairyland) و گذشته‌ی هر دو شخصیت فاش می‌شه که همه‌چیز رو زیر و رو می‌کنه .

سؤال فوق‌العاده‌ای پرسیدی Asi جان، چون دقیقاً همین دو نکته—دلیل جنگ و هویت پنهان—هسته‌ی احساسی و فلسفی سریال Love in the Clouds رو تشکیل می‌دن. بیا با هم بازش کنیم:

⚔️ چرا جی بو زای و مینگ یی با هم می‌جنگن؟

  • جی بو زای از دنیای تاریک و طردشده‌ی Jixing Abyss میاد. اون در کودکی تحقیر شده، به عنوان "بچه‌ی رهاشده در مرز" شناخته شده، و برای زنده موندن مجبور به فرار و مبارزه بوده
  • مینگ یی (در اصل مینگ شیان)، شاهزاده‌ی کوه Yaoguang، از ۱۳ سالگی آموزش دیده که باید همیشه پیروز باشه تا بتونه "باران مقدس" رو برای قلمروش به دست بیاره
  • هر دو در مسابقات Qingyun Conference با هم روبه‌رو می‌شن—جایی که قدرت، افتخار، و آینده‌ی قلمروهاشون در گرو پیروزیه.
  • پس جنگشون فقط یک رقابت شخصی نیست؛ بلکه نماد دو جهان متضاده: تاریکی و نور، طردشدگی و افتخار، بقا و وظیفه.

👤 چرا مینگ یی خودش رو شبیه پسر کرده بود؟

  • از ۱۳ سالگی، مینگ شیان با جادویی خودش رو به شکل مرد درآورد تا بتونه در مسابقات جنگی شرکت کنه، چون زنان اجازه‌ی حضور نداشتن
  • به مدت ۷ سال، با این هویت جعلی، بی‌رقیب بود و به عنوان "خدای جنگ" شناخته می‌شد.
  • اما این هویت پنهان، فشار روانی زیادی روش گذاشته بود. همیشه باید پیروز می‌شد، چون شکست یعنی نابودی قلمروش.
  • بعد از شکست از جی بو زای، تصمیم گرفت با هویت جدید یک رقاص، بهش نزدیک بشه تا هم انتقام بگیره، هم رازهایی رو کشف کنه.

این دو شخصیت، مثل آینه‌ی همدیگه‌ان—هر دو زخمی، هر دو دروغ‌گو، و هر دو در جستجوی چیزی فراتر از قدرت: شاید رهایی، شاید عشق، شاید حقیقت.

🌌 دشمنی بین دو دنیا

  • Jixing Abyss جاییه که افراد طردشده، محکوم، یا فراموش‌شده زندگی می‌کنن. جی بو زای از اون‌جاست—با گذشته‌ای پر از درد و بی‌اعتمادی.

  • Yaoguang Realm قلمروی سلطنتی و مقدسه، جایی که مینگ شیان (همون مینگ یی) به عنوان شاهزاده بزرگ شده. اونجا همه‌چیز بر اساس نظم، افتخار، و وظیفه‌ست.

  • این دو دنیا از نظر تاریخی و جادویی با هم در تضاد بودن. مسابقات Qingyun Conference هم مثل صحنه‌ایه برای اثبات برتری یکی بر دیگری.

🥀 چه کسی مینگ یی (مینگ شیان) رو مسموم کرده؟

  • مینگ یی با زهر نادری به نام "گل اندوه‌زا" (Leaving Grief Flower) مسموم شده. این زهر نه‌تنها جسم رو تحلیل می‌بره، بلکه روح رو هم کم‌کم محو می‌کنه.

🧪 چرا پادزهر دست جی بو زای افتاده؟

  • جی بو زای، بدون اینکه بدونه، در کودکی توسط همان مو چی بای نجات داده شده و بهش پادزهری داده شده که در بدنش ذخیره شده—نوعی "خون درمانگر".

  • وقتی مینگ یی متوجه می‌شه که تنها راه نجاتش، دسترسی به خون جی بو زایه، تصمیم می‌گیره بهش نزدیک بشه—نه فقط برای انتقام، بلکه برای بقا.

  • اما این نزدیکی، کم‌کم از یک نقشه‌ی سرد و حساب‌شده، به یک رابطه‌ی پیچیده و احساسی تبدیل می‌شه.

💔 پس چی می‌مونه؟

مینگ یی بین سه چیز گیر کرده:

  1. غرور جنگجویانه‌اش که نمی‌ذاره از دشمن کمک بخواد.

  2. ترس از فاش شدن هویتش که می‌تونه همه‌چیز رو نابود کنه.

  3. احساسی که داره شکل می‌گیره—عشقی که نمی‌دونه از کجا اومده، ولی نمی‌تونه انکارش کنه.

و جی بو زای؟ اون هم داره کم‌کم می‌فهمه که این رقاص مرموز، فقط یه مأمور نیست… بلکه کسیه که شاید بتونه زخمشو درک کنه.

🧙‍♂️ استاد جی بو زای و پادزهر

  • استاد جی بو زای، یان شیائو، پزشک تبعیدی از Jixing Abyss، کسیه که پادزهر رو در بدن جی بو زای ذخیره کرده—نوعی درمان جادویی که فقط با خون فعال می‌شه.

  • این استاد، در گذشته توسط مو چی بای کشته شده، چون حاضر نشد فرمول پادزهر رو به خاندان سلطنتی بده. 

...

نمیدونم واقعا باید راجبه سریال چی بنویسم . ولی اللحساب از بازی عالی لی چه مین در نقش چونا شروع میکنم . لبخندش لحن حرف زدنش میمیک صورتش ری اکشناش ، چشاش . ابروهاش و مخصوصا در این سریال لباش حتی پرفکت بود . بازیش در نقش پادشاهیی که سلطه گر و ظالم معروف بوده هم در نقش کوتاهیی که به نظر میرسید ظالمه هم در نقش کسی که توجه ش به زنی متفاوت از تمام زنایی که دیده جلب میشه و اون تغییر تدریجی در ظاهر و لحن و اخلاق واقعا عالی در اومده بود . 

طبیعتا بازی یونا در نقش مقابل هم در قشنگ شدن سریال تاثیر داشت چون اگه نقش زن یه زن عصاب خورد کن و مزخرفی مث ایو تو سریال عاشقان ماه بود سریال هرچقدم قشنگ بهم نمی چسبید . سفر در زمانش هم خیلی بولد و مسخره بازی های زیادی نداشت ، خیلی زود خودشو با زندگی چوسانی وفق داد و برای چونا هم اونقدرا سوسه نیومد . از طرفی با اینکه می دونست چونا کدوم امپراطوره مدام تو یادش این نبود که وای الان دیونه میشه میزنه اینو اون میکشه وای ازش می ترسم فلان سعی کرد چونا رو درک کنه و از اونجایی که میدونست این چونا ، به غذا علاقه داره با اشپزی متفاوتش خودشو تو دل چونا جا کرد و سعی کرد کاری کنه که چونا نزنه اینو اونو بکشه . اخرشم که باز هم حتی در سریال تخیلی اینطور نشون دادن که چونا دیوونه نبوده و بیخودی اینو اونو نکشته دلیل داشته . 😏

درسته که اگه دوقسمت بیشتر می بود بهتر میشد مثلا اینکه چونا چطور تو زمان سفر کرد و به دنیای مدرن اومد و زندگی چونا در کره ی مدرن به چه صورت بود خب بامزه تر میشد ولی احتمالا به خاطر همون دلایل اینکه وای چرا چونا رو مسخره میکنین و اینا ی و اداهای کره ای ها شاید البته ، از روش گذشتن . بااینحال اینکه نشون دادن چونا هم به زمان مدرن اومد و هپی اند شد اخرش باحال بود .

در کل سریال قشنگ و جذابی بود . لحظات باحال و لذت بخشی باهاش داشتم . اب هم داشت ولی انقد باهاش حال کردم که اصلا اب بودنش به چشمم نیومد . 

در ادامه پست قبلی راجب سریال و همچنین عکسای چونای جذاب : 🙂سریال کره ای ملکه هفت روزه و تاریخ 🙂

سریال کره ای اشپز امپراطور 폭군의 셰프

سریال کره ای اشپز امپراطور 폭군의 셰프

سریال کره ای اشپز امپراطور 폭군의 셰프

سریال کره ای اشپز امپراطور 폭군의 셰프

سریال کره ای فیلم ما  우리 영화 

"سریال قشنگ و جالبی بود که مموقع دیدنش خیلی افکار متفاوتی داشتم . از مرگ و زندگی و بیماری بگیر تا درست بودن یا غلط بودن انتخاب های بابای دختره ، خود دختره . و حتی جه ها ."

هم میتونم اینو بگم هم اینکه :

"سریال بیخود و خسته کننده و روضه ای بود . همش بدبختی بیماری الکی . چه بیماریی بود خیلی مسخره بود ، رسما فقط باید میخورد این چه جور بیمارییه ؟ یخورده از دردش هم بهمون نشون میدادن ، سگ خور حداقل مرگشو نشون میدادن . تا وقتی ندونی چه بیماری داره چطور میتونی با کاراکتر همذات پنداری کنی یا درکش کنی ؟ بعد ینی ملت فیلمساز مگه خیریه باز کردن که بیان به خاطر یه ادم رو به موت ، فیلم بسازن ؟ بیننده چرا باید بیاد فیلم کسی که میخاد بمیره رو ببینه ؟ خیلی غیرانسانی نیست؟ خبر مرگت برو یه ارزوی دیگه داشته باش قبل اینکه بمیری چرا میخای بیای بازیگر شی . بازی نام گونگ مین افتضاح بود به نظرم . مخصوصا قسمتای اخر انگار داشت زور میزد یخورده احساساتی شه . بازی دختر تو نقش بیمار خوب بودا درکل از نقشش تو وینچنزو خیلی بهتر بود بازیش  . ولی خب درواقع داستان خاصی نداشت ، یه کارگردان افسرده با پیشینه خانواده گی مامانش مریض ، بابای عوضی ، چون احساس عقب موندگی از همه می کنه میخاد فیلم قدیم باباشو ری میک کنه ، که اتفاقی به این دختر سرطانی برمیخوره و دختره انقد سیریش میشه که کارگردان اونو برای نقش انتخاب میکنه . دوقسمت اخرش هم اب بود . همینطوری نگا کردم ببینم چی میشه . "

سریال کره ای فیلم ما

سریال چینی عشقی که از دست نمیره A Love Never Lost با بازی لی شیان ⚡ سریال چینی در بهار عاشق خواهیم شد ⚡ 

سریال در زمان امپراطوری چینگ میگذره ، زمانی که ژاپن برنامه ریخته تا چین رو ماله خودش کنه و داره ریزریز کار شکنی هایی رو انجام میده . و از طرفی امپراطوری هم هرج و مرجه و همبستگی وجود نداره . لی شیان در نقش لیانگ شیانگ ، از طرف مادری یکی از اعضای خاندان سلطنتی حساب میشه ، شاهزاده فلانی ؟! " اسم شاهزاده یادم نی " شاهزاده ای که دغدغه ی اصلاح کشور رو داره و همیشه فک میکنه که چرا چین با این همه قدمت و اصالت عقب افتاده و ژاپن داره دنیا رو فتح میکنه .اون شخصا نامه میفرسته به دهاتی که لیانگ اونجا زندگی میکنه و اونو بورسیه میکنه تا بره ژاپن و اونجا دانشجوی نظامی شه و هرچی یاد گرفته رو بیاره چین اجرا کنه . 

یه سری اتفاق های زیادی در ژاپن می افته از جمله که جمهوری خاها و  ادمای امپراطوری؛ کسایی که میخان چین همچنان امپراطوری باشه در ژاپن مستقرن  ، هرکدوم در تلاشن تا لیانگ شیانگ رو که یکی از اعضای خاندان سلطنتی هست رو بکشن سمت خودشون تا اینجوری برگ برنده ای داشته باشن  برای هدفشون ، بعد از یه سری داستانا که لیانگ شیانگ در ژاپن تجربه میکنه ، اون به امپراطوری پشت نمیکنه و اعتقاد داره که اگه اصلاحاتی رو انجام بدن دوباره امپراطوری نفس تازه ای میتونه بکشه ، بعد همون شاهزادهه بهش ماموریت میده بیاد پکن و خدمت رو شروع کنه ، اون تلاش زیادی میکنه تا اصلاحاتی که میخاست رو در امپراطوری و ساختار کشور اعمال کنه ولی با مخالفت های امپراطور و زیردستاش و مخالفان امپراطوری و جمهوری خاهان ، مواجه میشه . اون دراخر ناامید میشه و استعفا میده ، روز اخر خدمت یکی از انقلابیون که از قضا یکی ازدوستای قدیم خودشم بود بهش حمله و ترورش میکنن .  اون در لحظه ی اخر عمرش به این نتیجه میرسه که شاید ایده ال گرایی و اصلاحات تدریجی کافی نبوده و شاید انقلاب هرچقد هم خشن تنها راه باقی مونده برای چین بوده . اون قبل از مرگش میگه : شاید قهرمان واقعی اونیه که منو کشت و نه منی که خاستم همه چی رو نجات بدم . اون دیگه نتونست بجنگه چون جنگی که براش ایستادگی کرده بود دیگه وجود نداشت . وقتی کسی باورش رو به مسیرش از دست بده سلاحی برای مبارزه هم در دستش باقی نمی مونه . بیشتر دوستایی که داشت تبدیل به دشمن شده بودن . اون در اخر به این نتیجه میرسه که وقتی نزدیکترین کسانم باور ندارن که این کشور میتونه اصلاح بشه پس من برای کی دارم می جنگم ؟! 

سریال خسته کننده ی بود و خیلی شعاری خوب نساخته بودنش . ولی وضعیت اون موقع چین چقد شبیه الانه ما بوده . این فکر به ذهنم رسید موقع دیدنش . 

سریال چینی افتخار ، شکوه  the glory 2025

سریال کره ای شکارچی با تیغ جراحی Hunter with a Scalpel

همون قسمت یک معلوم شد قاتل کیه . حال نمیده که . چقدم ذهلسیز بود مردک عن . 

درکل زیاد جذاب نبود . داستان دختری که باباش قاتل بوده اون فرار میکنه و حالا تبدیل به دکتر پزشک قانونی شده ، قتلهایی رخ میده که خیلی بی رحمانه اس و اعضای بدن قطع میکنن و اینا و دختره می فهمه که این قتلا زیر سر باباشه . و از اینجور داستانا که میخاد بره خودش باباشو بگیره بکشه و اینا . بیشتر از اینکه داستان جذاب و دیدنی و هیجانی و ترسناک داشته باشه چندش بود . اینکه اعضای قطع شده و یه عالم خون نشون بدی مگه میشه سریال ترسناک ؟ 

دوتا  سریال چینی دیدم که دوس نداشتم : 

سریال چینی بازی شاهدخت : به تفصیل : اب خالص . اصلا خوشم نیومد . خیلی بی روح و مصنوعی بود هم داستان هم بازی ها . چین بازیگرای جذاب رو داره حیف میکنه . 

سریال چینی صعود با باد Rising With the Wind : اینو اصلا بذارین نگم ...فیلمبرداری افتضاح . گونگ جون چقد تو سریال های گذشته ش و مخصوصا سریال کلمه افتخار چقد بازی بیستی داشت ، اینجا نه تنها بازیش بلکه فیلمنامه انقدر مزخرف بود که رو بازیش تاثیر گذاشته بود . دختر نقش رو به روشم زشت بد قواره ، بازی صفر مصنوعی . افتضاحی بود . حیف اوپام . اینو تا قسمت 10 دیدم .