چه الکی خوشحال شده بودم ،😭
هم اکنون در پوست خودم نمیگنجم درود بر اینستاگرام درود بر تکنولوژی درود بر اینترنت مرگ بر دیکتاتور مرگ بر اینترنت حکومتی مرگ بر کس کش های مملکت . یکی از زیباترین لحظات زمانی بود که نوید آزادی رو نوتیفیکیشن زیبای اینستا با استوری لعو ی عزیزم بهم خبر داد . یجوریم که اصلا جملمو نگا کن چی نوشتم . هم اینک لعو با صدای نازنینش انگار داره به من میگه 예쁘게 나와줘서 . مرگ بر سرمایه دار . مرگ بر هرچی و هرکس که نمیذاره من بله من بقیه به درک به سرگرمیم به عشقای زندگیم برسم . یه روزی میشه که می رم کنسرت شون. یه روزی.
گفتم بذا بشینم یه سریال از تلوبیون نگا کنم جدیده ببینم چیه . علاوه بر اینکه اشغال بود از هر لحاظ وقتمم گرفت . اه . اینترنتم نیومده هنوز خاک تو سر این ممکلت کنن . داشتم میگفتم به قدری بازی ها افتضاح داستان فیلمبرداری اب خالص ینی . بازیگرا همون بازیگرای قدیمی هستن این حمید گودرزی همون حمید گودرزی ، نادر تو اون سریال مسخره بود که من فقط بخش اولشو دوس داشتم و زدن نادرو کشتن کس کشا و اون یارو انقلابیرو زنده نگه داشتن . اینم همون نگین صدق گویا تو سریال به کجا چنین شتابان بوده که انقد خوب بازی کرده بود نقش معتاد رو واقعا چی به سر بازیگرا اومده ؟ گفتم به یاد قدیما که این موقعها سریالای بهمن ماهی می داد تی وی و مناسبتی بود بشینم اینو ببینم هی فرصت دادم هیچ فرصت دادم اصلا افتضاح بود . انقد حوصلم سر رفت .
هیچی دیگه نشستم یه وبلاگ خوندم که یه بچه ی سه ماهه دارن ، بعد گفتم بذا ببنیم دکتره چیه خانومه . حرف از مطب زده بود . دیدم دندون پزشکه ، رفتم ارشیوشو هر سال یه ماه خوندم و اصلا غرق شده بودم و به خودم اومدم دیدم دوساعته تو وبلاگ طرفم که هیچ چشام داره در میاد که هیچ دارم از بی حالی و گشنگی میمیرم . دیگه اومدم یه کامنت بذارم که کاش شمارو اون موقعی که داشتم دندونمو میکشیدم میدیدم که هرکاری کردم دیگه بالا نیومد صفحه اش . خلاصه اگه میشناسین برسونین دستش که اگه بازم رفت مطب بگه ماام بریم پیشش . دکتر خوب و دلسوز اونم دندونپزشک کم پیدا میشه .
انقد من از این دندون کشیدم انقد کشیدم که حد نداره . همین دیروز که داشت برف می اومد یادم اومد باز نزدیک بود گریم بگیره ، اون سالی که دندونمو کشیده بودم و رفتم ایمپلنت کردم فرداش برف اومد و منم انقد برف دوس دارم و اصلا مگه میشه برف بیاد و من خونه بمونم ؟ صب تا شبم تو خیابون باشم زیربرف خوشبخترینم ، بعد اخه مگه برف چیزیه که همیشه باشه ؟ اونم تو تهران ؟ یه روز میاد تموم میشه میره . من دندون پایین رو ایمپلنت کرده بودم ولی دردش زده بود فک بالا و انقد درد داشتم که حد و اندازه نداره . حتی درد فک بالام ماه ها ادامه داشت هنوزم یادم می افته عجب میشم که واقعا چطور تحمل کردم اون روزارو ؟! خلاصه من فردای ایمپلنت رفتم بیرون و همون شد دیگه عفونت کرد باز رفتم جراحی اوه یه عالم اتفاق افتاد پدرم در اومد . وقتی خاطراتشو میخوندم به این فکر افتادم که شاید اگه دکتر بهتری پیدا میکردم یا به تورم می خورد شاید میشد دندون رو نگه داشت و نکشید . یا شاید کمتر درد میکشیدم یا خیلی یا های دیگه .
خلاصه اینم از پست امروز . امیدوارم فردا که بیدار میشم اینستا بیاد اه خسته شدم .
پس چرا این نت وصل نمیشه شیبل میچین کسکشا .
به نظر میاد دیگه نباید وبلاگ بخونم . خیلی چیزای استرس آور و نگران کننده ای می نویسن. بی خبری بهتر از این حرفاس. آخرشم رسیدم به بی حسی که چیکار کنم مگه فقط مال من قطعه. گوگل بالاخره یه دیقه اومد بالا برام و تونستم راجب اوپاهام سرچ کنم از احوالشون جویا شم . هیوک پریروز از سربازی برگشته و فردا فن میتینگ داره . خبر کامبک ویکس هم اومده و قرار چهارتایی کامبک بدن. سریال پارک شین هه پخش شده . بیون وو سوک رفته نمیدونم ونیز کجا .
آی ام هم قرار طرفای بیست بهمن بره سربازی .
یخورده برف اومد و مثل جوزده های عقده ای پریدم بیرون. تا برسم سر خیابون برف قطع شد .
کتاب اقای اووه رو خوندم و زیاد خوشم نیومد چه پیرمرد خسته کننده و ابلهی بود . بیشترشو جلو زدم . کتاب رو ! 😑😁
میخام همنام جومپا لاهیری رو شروع کنم بخونم . صدسال پیش یه سری خوندمش و خیلی دوسش داشتم . حالا نمیدونم بعد سالها هنوزم نظرم همونه یا نه .
دو تا کنسرت ویکس نگا کردم . یکی اولین کنسرت شون تو ژاپن و دیگر ی یه کنسرت دیگه بازم تو ژاپن . دقت کردم وجود نداشتن هونگبین تو گروه اینطوری نیست که خیلی به اندازه راوی تو چشم بیاد ولی خب واقعا ویژوالی بود و اگه رو صداش کار میکرد به نتایج خوبی می رسید . واقعا حیف داره میکنه خودشو هونگبین با اون همه جذابیت نشسته تو خونه بازی میکنه . ینی تو این همه سال حتی سمت بازیگری هم نرفتش. و راوی، هنوزم هیچ خبری ازش نیست. مدتها گذشته معلوم نیست زندانه سربازی اومده نیومده. اون همه استعداد و توانایی اون همه تلاش برای معروف شدن برای شنیده شدن همشو هدر داد ،رفت . فقط با یه اشتباه بزرگ ! هی.
الانم میخام بشینم آخرین کنسرت شش تاییشون رو نگا کنم . لایو فنتزیا. آخرین کنسرت شش تایی با اجرای آخرین آلبوم شش تاییی که هر ترک یه تایتل بودن . یه شاهکار . و همشون ساخته ی کی !؟ راوی ،😔،🌠⭐💫 راوی واقعا یه ستاره بود . امیدوارم بازم تو عرصه ی خوانندگی و ساخت آهنگ ببینمش . البته اگه این نت کیری وصل شه و تا اون موقع از غصه و بی پولی و گشنگی و حرص و جوش ، نمرده باشم .
عرزشی های کس کش لطفاً تو کامنت ها عرعر نکنین اینجا هم مثل ج.ا دیکتاتوریه.
خدافظ تا سریالی دیگر و سلامی دیگر درحالیکه نت آزاد شده .
پست های قبلی رو هم پاک نمیکنم وبلاگ خودمه دوست دارم هر جوری که میخام حرف بزنم.
به نظرم هرکی که پیر میشه باید بمیره . حالا یا کشته بشه یا سازمانی برای کشتنشون وجود داشته باشه یا خودشون بای دیفالت بدونن که عه مثلا 60 سالشون شده و عقلشونو از دست دادن و باید برن بمیرن . قدیم تو بچگی م یه کتاب می خوندم یه سازمانی بود که وقتی انسان ها به یه سنی می رسیدن کچلشون می کردن و یه کلاهی اهنی می ذاشتن تو سرشون و افکارشون رو کنترل میکردن . یه همچین سازمانی باید تو ایرانم باشه . " گرچه همینجوریشم یه سری ها اصلا نیاز به این تکنولوژی ندارن انقد سست عنصر هستن که مغزشویی میشن " حالا این هیچ ، برگردیم به همون بحث کشتن پیرا . مخصوصا پیرای نفهم سست عنصر لجباز بیشعور و خلاصه کسایی که نه تنها خودشون پیرن بلکه بقیه رو هم پیر میکنن . همین منوال رو باید رو ادمای حسود هم اجرا بشه . ترکیب ادم پیری که حسود هست سم خالصه و باید درجا با شلیک هفت گلوله کشته شه .
اینی که میگم بخشیش مربوط به داستان سریال کره ای " چهره ی امپراطور " ، این سریال تاریخییه ولی نه تاریخی که از روی واقعیت ساخته شده باشه تخیلات نویسنده اس . میگن که در چوسان قدیم چهره شناسی خیلی مرسوم بوده و ازدواج ها از روی چهره شناسی انجام می شده . همچنین ادمایی بودن که این کارو میکردن و اللخصوص چهره شناس دربار میگفتن که امپراطور باید دارای این چهره باشه تا برای ملت و کشور خوش اقبالی بیاره .
امپراطور سون جو ، دارای چهره ی امپراطوری نبوده ، وقتی تو 15 سالگی به امپراطوری می رسه اولین کاری که میکنه اینکه چهره شناس دربار رو کور و بعدم تبعید کنه . " واقعی نیستا تو سریال " در همین راستا از پسرش گوانگهه یا گوان.هه ، به این خاطر که دارای چهره ی امپراطوری بوده ذهلش میرفته و به شدت نسبت بهش حسودی میکرده . اگه ماست سفید بود و گوانگهه میگفت سفیده امپراطور حتی اگه درستم بود میگفت نه سیاهه و تو چطور جرات میکنی بگی ماست سفیده . و کلا خیلی بدرفتار بودش نسبت به این طفلک و جوری که از حسودی میمرد اگه کسی هوش و ذکاوت گوانگهه رو تعریف میکرد .
یه چهره شناس اشمال پیدا میشه و میاد پیش امپراطور و میگه که اگه امپراطور با زنی که چهره ش مکمل چونا باشه ازدواج کنه نحسی از چونا و کشور برداشته میشه برای همین یارو میگرده دنبال زنی که دارای این چهره باشه. از قضا این دختر که دختر یکی از وزراس ، سرنوشتش اینه که به دوتا اژدها خدمت کنه ، و برای همین که یجورایی نحسی حساب میشه و بهش گفتن که به مانند پسرا زندگی کنه برای همین کسی نمیدونه که این وزیر دختر داره . گوانگهه و این دختر تو بچگی قبل اینکه دختره به عنوان پسر به زندگیش ادامه بده اشنا میشن و عاشق میشن " از بچگی 😄🙄😶 " گوانگهه مدتها دنبال دختره گشته ولی پیداش نکرده یه روزی از روزها تو خیابون بهش برمیخوره و خلاصه اینا همو می شناسن . این دیدار مصادف میشه با یه سری اتفاقا که باعث کشته شدن پدر دختره به جرم خیانت میشه ، چهره شناس هم که دختررو پیدا کرده به چونا معرفی میکنه و دختره علی رغم اینکه عاشق گوانگهه اس به خاطر پدرش که کشته نشه حاضره با چونا ازدواج کنه ، ولی دیگه چون پدرش به مرگ محکوم شده و چونا هم از نظرش برگرده افت داره ، قضیه کنسل میشه . اینطور میشه که دختره با یه فردی که مثلا انقلابیه و افکار زندگی برابر و فلان داره فرار میکنه و زندگی رو ادامه میده . گوانگهه هم تو این مدت یه عالم کار میکنه و خلاصه امپراطور هنوز ولیعهد رو انتخاب نکرده و ژاپن به کره حمله میکنه ، اونم درحالیکه گوانگهه بدبخت کلی اخطار میده میگه چونا آباماما ، ژاپن مشکوکه ها فلان بیسال ، ژاپن حمله میکنه و 15 روزه می رسه به هانیانگ " پایتخت " گوانگهه که هم دغدغه ی مردم و اینا داره میره به باباش میگه خبر مرگت منو بکن ولیعهد من اینجا می مونم تو گمشو فرار کن با سوگولیات کس کش ، 😐😁 باباشم از خداخاسته این کارو میکنه و تازه میگه که اگه جنگ تموم شد تو باید از مقام ولیعهدی کنار بکشی . واقعا چقد اصلا چی بگم دیگه .
خلاصه تو طول جنگ که چندسالی طول میکشه گوانگهه و اون دختر پا به پای هم می جنگن و اینا و جنگ تموم میشه ، امپراطور برمیگرده پایتخت و می بینه که مردم همگی ازش متنفرن و همه طرفدار گوانگهه شدن و از حسودی میمیره ، هی به هر روشی میخاست این پسره ی بدبخت رو حرص بده و اینا ، بازم همون قضیه زنی که مکمل چهره پادشاه پیش میاد و ملکه از دختره میخاد که با اینکه میدونه گوانگهه و اون عاشق همن ، بیاد با امپراطور ازدواج کنه ، دختره هم می بینه که گوانگهه رو همش شاه داره اذیت میکنه تصمیم میگیره اینطوری بره پیش شاه تا شاید نسبت به گوانگهه حساسیتش کم بشه خبر مرگش ، گوانگهه که اینو می فهمه طفلک انقد سکانس غم انگیزی بودا دنیا جلوی چشمش سیاه میشه و مدتها بیهوش میشه ، دست اخرم شاه چون یه زنگوله پای تابوت زاییده ، میخاد اونو بکنه ولیعهد که همون دختره تو چاییش زهرمار میریزه امپراطور رو میکشه . خودشم زهرو میخوره ولی نمیمیره . ولی خب بهم نمیرسن دیگه .
درکل سریال قشنگی بود . عشق بین گوانگهه و دختره قشنگ بود مخصوصا بازی سئو این گوک خیلی خوب بود .
بعدا که ویکی پدیا اینا اومدن بیشتر راجب بعد تاریخی سریال میام اضافه میکنم . همینقد میدونم که گوانگهه رو خیلی به یونسانگون تشبیه کردن تو تاریخ و دست اخرم تبعیدش میکنن ججو و همونجا میمیره . البته تو این سریال بیشترین کسی که به ویژگی هایی که از یونسانگون گفته شده شبیه بود همین امپراطور سونجو بود . مردک خیلی سادیسمی و پارانویید بود . باید زودتر از اینا کشته میشد .
اتفاقا تو دوران کرونا یه سریال 50 قسمتی هم از این امپراطور دیده بودم اونم سریال قشنگی بود .
پوکساید اثر خودشو کرده و من فعلا حال معمولی دارم . برای همین گفتم بیام پست این سریال رو هم بذارم .