۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال کره ای قدیمی عاشقانه» ثبت شده است.

سریال کره ای پارتنر خوب good partner 

جانگ نارا وکیل طلاقه موفقیه . ولی به خاطر تمرکز زیادی از حد رو کارش از زندگی و دخترش دور افتاده . حالا یه سری دلایل دست به دست میدن و منشی جنده ش تو دفترکار با شوهرش می ریزه رو هم . جانگ ناراا هم می دونه ولی نمیخاد طلاق بگیره حالا به دلایلی . مدتیه که وکیل جوان جدیدی به دفتر حقوقی اونا اومده و زیردست جانگ نارا عه . اون کسی نیست جز نام جی وون ؟ اسم بازیگرش دقیق یادم نی . اونا با هم تیم هماهنگ و عالیی رو از هرجهت هم کاری و هم شخصی و زندگی روزمره تشکیل میدن و دوست خوبی میشن . زندگی جانگ ناراا هم درست میشه و متوجه اشتباهاتش میشه و اینا . سریال رو پرونده های مختلف طلاق ،همکاری وکلا زندگی خصوصی اونا میگذره . درکل سریال خوبی بود . یه سری پرونده هاش از نظر من روعصاب بود زدم جلو . همچنین یه سری تناقضات داشت که یخورده خوشم نیومد . مثلا جانگ نارا حدود 20 سال تو یه دفتر حقوقی وکیل خیلی معروفی بود که برنامه های تی وی و رادیو می رفت حتی ولی وقتی رفت دفترشخصی زد مشتری نداشت مگه میشه ؟ یا تو سریال دیگه ای که وکالتی بود اونی که لی جونگ سوک توش بازی کرده بود همین اخیرا پخش شده بود ، تا 30 سالشون شده بود تصمیم گرفته بودن دفتر وکالت خودشون رو بزنن و مستقل شن ولی اینجا جانگ نارا چسبیده بود به همون دفتر و با اینکه رییس دفتر هم ازش خوشش نمی اومد و میخاست اخراجش کنه همچنان مونده بود اونجا . از لحاظ شخصیتی که برای جانگ نارا درست کرده غیرمنطقی بود همچین رفتاری . یه سری چیزایی دیگه هم بود که تو طول سریال دیدن یادم می اومد ولی دیگه یادم نمونده . این بولدش بود . 

این سریال رو به این خاطر دیدم که فصل دوش قرار با بازی پارک هه جین ساخته شه . مدتهاست منتظر سریال جدید پارک هه جین هستم . البته زیاد از این مدل سریالا خوشم نمیاد پرونده هاشون هرچقدم شاید تو دنیای واقعی باشه بولد کردنش زیادیه و کلا خسته کننده س روندش . این پرونده اون پرونده . منو یاد برنامه ی صدسال پیش تی وی ایران میندازه فردا دیر است ، همچین چیزی . نمیدونم چرا حالا . فک میکنم برای داشتن فصل دو داستان خاصی نداشت . گرچه بازی جانگ نارا خیلی خوب بود نسبت به سریالای دیگه ای که قدیم ازش دیده بودم . ری اکشنای خیلی خوبی داشت . حالا امیدوارم با پارک هه جین هم گود پارتنر باشن . و سریالش خوب بترکونه . چون فصل اولش که به جانگ نارا دسانگ داده بودن . 

با این حساب به پارک هه جین هم یه چیزی میدن و امسال قرار زیاد به عنوان بازیگر ببینیمش . این چندسال همش در حال ورزش کردن بودش . خستم کرد انقد ویدئو ورزش کردن گذاشت . اما عجب بدنی ساخته ها . خیلی خوب شده اصلا متفاوت شده . 

چندوقت پیشم داشتم سریال بدگایز رو نگا میکردم با اینکه به نظر میاد نقش اصلی نی ولی همه ی اتفاقا سر کاراکتر لی جونگ مون " پارک هه جین " می گذره . 

برای دومین بار نگاه کردم اونقدرا برام جذاب نبود مث اون اوایل کی درامریم که دیده بودم سریالشو ولی بازم خوب بود . از اون موقع تاحالا واقعا طرز سریال سازی شون خیلی متفاوت شده . علاوه بر اون برند سازی و شیک و پیک بودنشون ، منظورمه . 

سریال کره ای نخست وزیر و من 총리와 나  

در ابتدا اختلاف سنی یونا و بازیگر مقابل که نقش نخست وزیر رو داشت بولد به نظرم اومد . ولی از اونجا که داستان در کل این تم رو داشت پس قابل درک بود . داستان یخورده مسخره وار بود ولی جذابیت های خودشو داشت . یونا خبرنگار یه مجله ی زرد که خبرای رسوایی و گاهی دروغی میذاره ، رییسش بهش میگه که خبری نیست و اینا بریم دنبال خبر پشت کوان یول که نامزد نخست وزیریه بگردیم . کوان یول قبلا دادستان بوده سه تا بچه قد و نیم قد داره و زنشم 7 سال پیش مرده . یونا میره که دنبال رسوایی کوان یول بگرده ولی یه سری اتفاق پیش میاد و دست اخر رسوایی نامزد نخست وزیری با خود یونا در میاد بیرون ، اینطوری میشه که یونا چون متوجه مرد خوبی بودن کوان یول میشه میپره وسط و میگه منو نخست وزیر میخایم نامزد کنیم و فلان . این میشه شروع ازدواج قراردادی اینا . خب اینا طبیعتا خیلی باهم متفاوت هستن ، اولا مرده یه مرد کامل و پخته و عاقل و سیاست مداره و دختره کسی که باباش لب مرگه و خودشم کار درست حسابی نداره و خب از لحاظ رشته تحصیلی و جو اجتماعی که توش بودن خیلی باهم متفاوتن . طبیعیه که از لحاظ اخلاق و رفتار و درک و اجتماعی بودن و دانش خیلی سطحش پایینتر از مرده باشه . برای همین رفتارای احمقانه ش رو میشد درک کرد . ولی از یک طرف وجود همچین دختر جوون و ساده و خنگی برای زندگی ادمی مث کوان یول لازم بود و باعث شد اون نه تنها در زندگی خودش بلکه تو  رفتارش با بچه هاش هم تغییر خیلی زیادی ایجاد بشه . خلاصه کم کم اینا بهم علاقمند میشن و اون وسطا یخورده هم سیاست رو نشون میده خییلی کم . با وجود اختلاف سنی همو می پذیرن و حتی بچه های مرده هم با یونا رابطه ی خوبی برقرار میکنن . بعدش دیگه یهو اب میشه زن مرده ی کوان یول یهو زنده از اب در میاد و به شکل خیلی پتیاره واری زنده بودنشو نشون میده . گویا 7 سال پیش زنه داشته خیانت میکرده و با وجود 3 تا بچه میخاسته فرار کنه با طرف برن امریکا ولی تو راه تصادف میکنن و طرف میره کما و زنه هم خودشو قایم میکنه . و تو این 7 سال نمیاد سراغ بچه اش . دقیقا زمانی که مرده عشق جدید و بچه ها زنی مث مادر پیدا کردن یهو پیداش میشه و میگه من عذاب وجدان داشتم نسبت به اون شخصی که باهاش خیانت میکرده رفتم از اون مراقبت کنم . اصلا یه چیزی خیلی مسخره و وقیحانه ای بود . بعد توقع داشت حالا که همه فهمیدن این زنده س بیاد دوباره سر خونه زندگی و بچه ها . جلل الخالق . 4.5 قسمت اخر رو الکی کشش دادن با این قضایا ولی در کل وزیر و یونا بهم میرسن  . درکل سریال خنده دار و بامزه ای بود . 

سریال کره ای پادشاه دراما 드라마의 제왕 

با بازی شیوون . بسی خنده دار و کیوت و باحال و پر از انرژی . داستان باحالیم داشت . چالش های ساخت دراما توسط شرکت های درام سازی و شبکه های پخش رو نشون میداد . 

انتونی چوی تهیه کننده معروفیه و هر سریالی ساخته ترکونده . برای قسمت اخر سریال پر بیننده که خب قدیم درحال پخش سریال رو می ساختن نه مث الان که بسازن و بره تو لیست نوبت پخش ، اونا بیرون شهر هستن که تا سئول 4 ساعت راهه . بعد از فیلمبرداری نوار رو باید زود برسونن به دست تدوین گرا و تا پخش فقط یک ساعت مونده . انتونی یه پیک موتوری خبر میکنه و قیمت بالایی رو پیشنهاد میده تا دوساعته مسیر 4 ساعته رو طی کنه و به شبکه برسونه نوار رو . پیکی تو راه تصادف میکنه و میمیره . انتونی فیلمو خودش به پخش میرسونه و خلاصه سریال پخش و ریت بالایی رو هم کسب میکنه . بعد از اینکه خیالش از این بابت راحت میشه میره تشییع جنازه ی مرد موتوری . وقتی خبر این واقعه پخش میشه رییس شرکت درام سازی انتونی رو بی عدالتی اخراج میکنه . انتونی سه سال بعد شرکت درام سازی خودشو میزنه و درحالیکه کسی بهش کاری نمیده " چون تو کار سرد و خشن بوده و از همه کار خوب رو میخاسته و بهترین رو باید انجام میدادن واسه همین ادمای کون گشاد و بی دانش که توو این صنعت بودن باهاش مخالف بودن " از زیردست خودش که حالا ادم شده و جای اون رو تو شرکت گرفته باخبر میشه که یه ژاپنی پولدار میخاد مثلا 10 میلیارد رو یه سریال کره ای که موضوع اشغال ژاپن رو داره سرمایه گذاری کنه . انتونی سریع یاد یه فیلمنامه ی قدیمی می افته که نویسنده کاراموز به نام لی گو اون ، که قبلا سر اخرین سریال همون که اول تعریف کردم ؛ شناخته بودتش بهش داده بوده . هرطور شده اونو پیدا میکنه و لی گو اون رو که الان داره تو رستوران مامانش کار میکنه رو هم پیدا و باهم میرن ژاپن و خلاصه با هر بدبختی بود سرمایه رو دریافت و میان کره تا سریال رو شروع کنن به ساخت . وقتی این خبر پخش میشه ، زیردست موردنظر از هیچ کاری برای اینکه انتونی رو شکست بده و نذاره سریال رو بسازه و دوباره به این صنعت برگرده ، فرو گذار نمیکنه . چالش های انتونی و زیردست و بقیه افراد که نمیخان اون به این صنعت برگرده شروع میشه و یه عالم اتفاق می افته که بیشترش خنده دار و بامزه و باحال و خلاصه خیلی دیدنی بود . حالا شیوون کجای داستانه ؟! شیوون نقش اول سریالی میشه که انتونی قرار بسازه . اون خیلی معروفه ولی بازی خوبی نداره . با اینحال چون تو اون برهه ی زمانی فقط شیونن بیکاره هرطور شده راضیش میکنن تا نقش یک رو قبول کنه . این بین رابطه ی لی گو اون و انتونی و شیوون و کاراش واقعا باحال و دیدنی بود . 

خلاصه از دیدن سریال بسی لذت بردم . 

سریال کره ای روزهای طلایی ما our golden days 

 با بازی جانگ ایل وو ، یه سریال خانوادگی طولانیه که به پیشنهاد دوستم شروعش کردم . 6 قسمت اول رو یه سره دیدم و نقش دختر نقش اول سریال رو به زور تحمل کردم ولی این دوقسمت دیگه شورشو در اوردن . 

جی هیوک ، پسر اول یه خانواده 6 نفره س ، باباش بازنشسته شده و قرار بوده بره جای دیگه کار کنه که کنسل میشه ، جی هیوک خودش تو یه شرکت خوب مهندس معماره ، ولی تو شرکت بی عدالتی های رخ میده و جی هیوک که شخصیت غدی داره اینو برنمیتابه و با وجود اینکه به کار احتیاج داره استعفا میده . خاهر کوچکترش 24 سالشه و بیکاره ،برادرش هم تو باشگاه کار میکنه که اونم اخراج میشه و مردای خانواده همگی بیکارن . یه دختر پولدار که دختر یه شرکت ساختمون سازی معروفه ، قبلا یه داستان عشقی داشته که تقریبا کل دانشگاه و هم رشته ای ها ازش خبر دارن . حالا به عشقش نرسیده و باباش اصرار داره که ازدواج کنه ، دختر خوبیه و خانواده خوبیم داره . اون به جی هیوک که معروفه به اینکه نه به ازدواجه ، پیشنهاد ازدواج میده . پیشنهاد بسی اوکازیون ، مدیر تو شرکت بابای دختره و یه زندگی خوب ، تازه دختره هم که دختر خوب و با کمالاتیه . چندوقت قبلش دوست و هم دانشگاهی جی اون وو که مدتهاست عاشق جی هیوکه دلشو میزنه به دریا و به جی هیوک میگه که با وجود اینکه اون ازدواجی نیست با اینحال میخاد باهاش دوست بشه و قرار بذارن ولی جی هیوک بهش میگه که منو تو بهم نمیایم و این شوخی مسخره ایه . و یه جورایی میخاد دست به سرش کنه ولی دختره بی شعوره و با یه جمله دست به سری دوستی چندین ساله رو بهم میزنه و جبهه میگیره که وای تو چرا اینو گفتی و اینا . جی هیوک هم میرینه بهش . بعدا که پیشنهاد ازدواج و قضیه بیکاریشو همرو باهم کنار میذاره می بینه براش بهتره که پیشنهاد ازدواج رو قبول کنه . برا همین همه چی اوکی میشه و روز عروسی میرسه ولی دقیقا روز عروسی ، عروس نمیاد و فرار میکنه میره پیش عشق قدیمش . اینجوری میشه که جی هیوک حس میکنه که تحقیر شده و ضایع شده پیش دوستاش برا همین ول میکنه میره یه شهر دیگه مدتی . یه قضیه ساده رو یجور پیچیده و مرگ نشون میدن . اصلا جی هیوک قربانیه چرا باید فرار میکرد و شرمنده میشد جلو دوستاش ؟چرا اصلا باید پیش دوستاش شرمنده شه ؟ مگه کار غیرقانونی انجام داده ؟ ینی اگه همون دختره این پیشنهادو به یکی از دوستای بیکار و سست عنصر بینشون میداد همشون دهنشون اب نمی افتاد ؟ چون همیشه میگفته نه به ازدواجم ولی یهو خاسته با یه پولدار ازدواج کنه کار ناشایستی مرتکب شده در حق دوستاش ؟ چون شمارو نگرفته ؟ حالا از حرفای خوددرگیرانه و سلیطه بازی که جی اون وو بهش زد که بگذرم ، برگشتن دور هم جمع شدن میگن این دیگه نباید برگرده سئول . خب چرا ؟؟ مگه چیکار کرده ینی چی ؟! بعد که بعد از یه دوران افسردگی و خجالت از خود الکی ، برگشته و میخاد کار جدیدی رو شروع کنه همه جبهه گرفتن دقیقا هم دوستای نزدیکش که همیشه باهم میگذروندن روزاشونو ، که  تو چرا اومدی چرا برگشتی چرا اومدی این کافی شاپ ، سونبه ای که میشناخت و میدونست اگه بهش رو بندازه روشو زمین نمیندازه همون صاحب کافه بود ، از اولم تو اون کافه احساس راحتی میکرد اصلا خودش اونجا رو طراحی کرده بوده چرا نباید بیاد اصلا مگه باید از شما اجازه بگیره ؟ ینی یه سری وقایع  어이 없게  مسخره و غیرمنطقی و پیچیدگی غیرضروری و یه دوستی مزخرف  و بد ، وقتی می بینی این دوستی باعث عذاب و ناراحتیت میشه چرا باید ادامه ش بدی !؟ ...  اون موقع اونا دوستات بودن مثلا به قول خودتم هیچ کدوم تورو درک نمیکردن پس چرا به خاطر اینکه ازدواجت بهم خورد به خاطر اونا خودتو قایم کردی و وقتی دختترو تو خیابون دیدی نخاستی تورو ببینه مسیرتو عوض کردی . اصلا حوصلمو سر برد خلاصه . هیچی دیگه . فک نمیکنم ادامشو ببینم . 

 سریال کره ای بوسه ی حس ششم Kiss Sixth Sense

 

داستان درباره‌ی دختری به نام یه سول (با بازی Seo Ji Hye) است که توانایی خاصی دارد: او با بوسیدن افراد می‌تواند آینده‌ی آن‌ها را ببیند. اما مشکل اینجاست که نمی‌داند آن آینده دقیقاً چه زمانی اتفاق خواهد افتاد. یک روز به‌طور تصادفی رئیسش را می‌بوسد و آینده‌ای عاشقانه بین خودشان را می‌بیند—در حالی که از او متنفر است! همین اتفاق باعث شروع ماجراهای پیچیده و احساسی بین این دو شخصیت می‌شود . 

یه سول، دختر خوش‌تیپ و باهوشی‌ـه که تو یه شرکت تبلیغاتی کار می‌کنه. ولی یه چیز خاص داره که هیچ‌کس نمی‌دونه: هر وقت لباش به کسی بخوره، آینده اون آدم رو می‌بینه! اً یه جور حس ششم داره که با یه بوسه فعال می‌شه.

حالا رئیسش، چا مین هو، یه آدم خشک و جدی‌ـه که همه ازش حساب می‌برن. یه سول ازش خوشش نمیاد، چون همیشه بهش سخت می‌گیره و مثل ربات رفتار می‌کنه. ولی یه روز، کاملاً اتفاقی، لبش به لب رئیسش می‌خوره و یه چیز عجیب می‌بینه: خودش و رئیسش تو آینده با هم توی تخت خوابن، حالا یه سول گیج شده. یعنی واقعاً قراره عاشق این آدم بشه؟ یا آینده‌ای که دیده یه جور اشتباه بوده؟ از اون طرف، رئیسش هم کم‌کم یه رفتارای عجیب نشون می‌ده، انگار خودش هم یه رازهایی داره که کسی نمی‌دونه...

در طول سریال، رابطه این دو نفر از تنش و دعوا شروع می‌شه و کم‌کم تبدیل می‌شه به یه رابطه‌ی پیچیده، پر از احساس، سوءتفاهم، و البته کلی لحظات شیرین و خنده‌دار. یه سول باید بفهمه که آیا باید به اون آینده‌ای که دیده اعتماد کنه یا نه.

 

این سریال یه جورایی ترکیب جالبی از فانتزی، عاشقانه و کمدی‌ه. هم دل آدمو گرم می‌کنه، هم یه‌جور حس کنجکاوی ایجاد می‌کنه که ببینی آخرش چی می‌شه.

 

رئیس شرکت تبلیغاتی، چا مین هو  – آدمی فوق‌العاده منظم، دقیق و سخت‌گیر.همه ازش حساب می‌برن، ولی پشت اون چهره‌ی سرد، یه آدم باهوش و رازدار پنهان شده.خودش هم یه توانایی خاص داره که کم‌کم تو سریال فاش می‌شه.

این سریال رو چون چونای عزیزم ، بازیگر لی دونگ گان یه نقش کوتاه توش داشت دانلود کردم . اولش به نظر می اومد جالب نیست . یه سول با اینکه از رییسش خوشش نمی اومد و کار براش سخت بود تو شرکت ولی چون میخاست تو اون حوزه ی کاری بمونه و از طرفی میدونست که سخت گیری های رییسه نه سخت گیری بلکه باعث میشه که اون بیشتر کار رو یاد بگیره ، برای همین سالها باهم کار کرده بودن . کم کم در طول سریال معلوم میشه که گرچه چا مین هو سختگیر و خشکه ولی همیشه حواسش به یه سول بوده . بعدها یه سول رازشو به مین هو میگه و اینجوری اونا بهم نزدیک میشن . 

در کل سریال قشنگی بود . البته من موضوع های کاری و اضافیشو زدم جلو و بیشتر تمرکزم رو رابطه ی این دوتا و گذشته شون بود . 

سریال کره ای تهیه کننده با بازی کیم سو هیون (The Producers)

سریال درکل پرستاره بود ، آیو ، گونگ هیوجون ، کیم سوهیون ، همشون برای خودشون ستاره هستن و میتونن تو یه سریال مجزا نقش یک و اصلی باشن . سریال تمرکزش رو دغدغه ها و نشون دادن چگونگی تولید برنامه های سرگرمی بود . داستان راجبه سونگ چان ، با بازی کیم سوهیونه که از دانشگاه سئول فارغ التحصیل شده و تو کی بی اس استخدام شده ، اون نه  به خاطر علاقه بلکه به این خاطر که نونایی که تو دانشگاه میشناخت و یک طرفه دوسش داشت اونجا کار میکرد میره کی بی اس بخش سرگرمی استخدام میشه . اونو به تیم یک شب و دوروز که یه تیم تقریبا شکست خورده س می فرستن ، روز اول کاری تاک یه جین تهیه کننده ی برنامه موزیک بنک اتفاقی در ماشینش به ماشین سونگ چان میخوره و اونا اینجوری اشنا میشن . همچنین را مون جو که سونبه و مسئول برنامه ی یک شب و دو روز هست هم با یه جین باهم سالیانه که دوستن . اینطوری اونا یه دایره ی دوستی و کاری تشکیل میدن . و بعدشم ایو با نقش سیندی وارد سریال میشه ، که یه خواننده ی معروف و سرده . 

تو طول سریال اتفاقای زیادی می افته و رابطه ی خشک و کاری این 4 نفر تبدیل به دوستی و عشق میشه و سونگ چان هم به کارش علاقمند میشه و از اون شخصیت خنگ و کم حرف در میاد . 

درکل سریال خنده دار و باحالی بود . قبلا چون از بازیگر گونگ هیوجون خوشم نمی اومد نگاهش نکرده بودم . ولی به شکل عجیبی نه که خوشم اومده باشه ولی دیگه برام غیرقابل تحمل نیست بلکه فک میکنم دختر خوبو راحت و باحالیه . خلاصه اینم از پست امروز . 

سریال کره ای زمانی بین گرگ و سگ ، یا گرگ و میش . با بازی لی جونگیِ خفن . 

 

ینی شما فک کنین لی جونگی الان خیلی جوونتر و خوشتیپ تر از سریال 20 سال پیششه . چطور ممکنه اخه . 

 

سریال کره ای دکتر اسلامپ  Doctor Slump

 

سریال راجبه کاراکتری به اسم لی سوهیون با بازی لی جونگیه که 10 ساله تو تایلند با مادرش زندگی میکنه . مادرشو پدرش مامور مخفی سازمان اطلاعات بودن و پدرش بدو تولد  ،و مامانشم 10 سالگی به دست یه نفر نخاله ی مواد فروش که اصلا یه ذره بازی نداشت و فقط مث میمون ذل میزد کشته میشن . اونو همکار پدر و مادرش ، میبره کره و به عنوان پسر خودش بزرگ میکنه . از قضا خودشم یه پسر همسن  سوهیون داره با بازی پاکسا یا نوموجین در سریال  : سریال کره ای وکیل کار نو مو جین با بازی چا هاک یون  . 

پسرا بزرگ میشن و اونا هم میشن مامور مخفی ساواک 😁 ولی قسمت 3 سوهیون با دیدن قاتل مادرش که همون یارو میمونه س ، بازم جو زده میشه و با عجله تصمیم میگیره و نه تنها هدفش برای کشتن قاتله مامانش میسر نمیشه بلکه ماموریت رو هم خراب میکنه و اینجوری اخراج میشه . چندوقت بعد رییس ساواک میاد بهش پیشنهاد میده که به عنوان جاسوس بره تایلند خودشو بچپونه تو دار و دسته ی میمون موادفروش ، برا این نقشه باید ادمی به اسم لی سوهیون بمیره . اینطوری میشه که نقش مردن رو بازی میکنه و میره تایلند و خلاصه بعد دوسال میتونه خودشو بچپونه تو دار ودسته یارو . بعد با اون میاد کره و در حین نجات دادن دختر یارو از دست یه گروه تبهکار دیگه ، تیر میخوره می افته تو اب و بعدم فراموشی میگیره . مدتی اینطوری میگذره و خلاصه اخرش یارو رو به دست خودش میکشه 🤣😃😃😃😃🤣🤣🤣🤣 و تموم میشه سریال دیگه . لی سوهیون از این به بعد تبدیل به جاسوس میشه هی اواره این شهر اون شهر . قضیه عشقی سریالم نمیگم چون انقده دختره تاپاله بود که اصلا همون بهتر بهم نرسیدن که دیگه مسخره اندر مسخره میشد . 

 

خیالتونو راحت کنم . سریال زیاد باحالی نبود . اگه خیلی عاششق لی جونگی و ری اکشنای خداش باشین ، مث من ممکنه جنازه بشین براش ولی بگم داستانش اونچنان قوی نبود . شما فک کنین یه عمره با برادرت و همکارت زندگی و کار کردی بعد طرف بعد چندوقتی ناپدیدی دوباره با یه شخصیت دیگه جلوتون ظاهر شه خب شما نمیگی برادر حتما حافظتو از دست دادی من برادرتم ؟  به صرف اینکه از ثبت احوال داده های شمارو پاک کنن شما موجودیتت تبدیل به عدم موجودیت میشه ؟ اصلا یه چیز خنده دار و مسخره بود . طرف جلو روشونه میگن نه این سوهیون نی شبیهشه . 😶

ینی مثلا من بیننده ، تکلیفم با سریالی مث خاستگاری تجاری با بازی کیم سجونگ و ان یو سوپ روشنه . که کیم سه جونگ ارایش میکرد تبدیل به یه دختر دیگه میشد ان یو سوپ نمی شناختش . 🤣 ولی اخه همچین سریال جدیی . بعد اگه  رییس ساواک با نشون دادن گذشته سوهیون بهش میتونست بهش بقبولونه و شک بهش القا کنه که تو قاچاقچی نیستیا تو مامور بودی پسر جان ، خب چرا اولش این کارو نکرد ؟! چرا قبل اینکه بابای سوهیون کشته شد اینکارو نکرد ؟! اصلا این یارو یه ریگی به کفشش بود دیگه . مردک اینجوری به خاطر یه قاچاقچی رسما خانواده ی سوهیون و حتی بابای دومش رو هم به کشتن داد . اخه پوفیوز موادفروشه که جلوی چشم تو موادو نمیگیره دستش راه بره خیابون . خب مدرک رو پیدا کردی زودتر بگیرش تا گند بیشتری بالا نیوورده دیگه . مسخره بازی ها چیه . خیلی عصاب خورد کن بود خلاصه . فقط لی جونگی رو هی شکنجه دادن با ننه بابا کشی .