به نظرم هرکی که پیر میشه باید بمیره . حالا یا کشته بشه یا سازمانی برای کشتنشون وجود داشته باشه یا خودشون بای دیفالت بدونن که عه مثلا 60 سالشون شده و عقلشونو از دست دادن و باید برن بمیرن . قدیم تو بچگی م یه کتاب می خوندم یه سازمانی بود که وقتی انسان ها به یه سنی می رسیدن کچلشون می کردن و یه کلاهی اهنی می ذاشتن تو سرشون و افکارشون رو کنترل میکردن . یه همچین سازمانی باید تو ایرانم باشه . " گرچه همینجوریشم یه سری ها اصلا نیاز به این تکنولوژی ندارن انقد سست عنصر هستن که مغزشویی میشن " حالا این هیچ ، برگردیم به همون بحث کشتن پیرا . مخصوصا پیرای نفهم سست عنصر لجباز بیشعور و خلاصه کسایی که نه تنها خودشون پیرن بلکه بقیه رو هم پیر میکنن . همین منوال رو باید رو ادمای حسود هم اجرا بشه . ترکیب ادم پیری که حسود هست سم خالصه و باید درجا با شلیک هفت گلوله کشته شه .
اینی که میگم بخشیش مربوط به داستان سریال کره ای " چهره ی امپراطور " ، این سریال تاریخییه ولی نه تاریخی که از روی واقعیت ساخته شده باشه تخیلات نویسنده اس . میگن که در چوسان قدیم چهره شناسی خیلی مرسوم بوده و ازدواج ها از روی چهره شناسی انجام می شده . همچنین ادمایی بودن که این کارو میکردن و اللخصوص چهره شناس دربار میگفتن که امپراطور باید دارای این چهره باشه تا برای ملت و کشور خوش اقبالی بیاره .
امپراطور سون جو ، دارای چهره ی امپراطوری نبوده ، وقتی تو 15 سالگی به امپراطوری می رسه اولین کاری که میکنه اینکه چهره شناس دربار رو کور و بعدم تبعید کنه . " واقعی نیستا تو سریال " در همین راستا از پسرش گوانگهه یا گوان.هه ، به این خاطر که دارای چهره ی امپراطوری بوده ذهلش میرفته و به شدت نسبت بهش حسودی میکرده . اگه ماست سفید بود و گوانگهه میگفت سفیده امپراطور حتی اگه درستم بود میگفت نه سیاهه و تو چطور جرات میکنی بگی ماست سفیده . و کلا خیلی بدرفتار بودش نسبت به این طفلک و جوری که از حسودی میمرد اگه کسی هوش و ذکاوت گوانگهه رو تعریف میکرد .
یه چهره شناس اشمال پیدا میشه و میاد پیش امپراطور و میگه که اگه امپراطور با زنی که چهره ش مکمل چونا باشه ازدواج کنه نحسی از چونا و کشور برداشته میشه برای همین یارو میگرده دنبال زنی که دارای این چهره باشه. از قضا این دختر که دختر یکی از وزراس ، سرنوشتش اینه که به دوتا اژدها خدمت کنه ، و برای همین که یجورایی نحسی حساب میشه و بهش گفتن که به مانند پسرا زندگی کنه برای همین کسی نمیدونه که این وزیر دختر داره . گوانگهه و این دختر تو بچگی قبل اینکه دختره به عنوان پسر به زندگیش ادامه بده اشنا میشن و عاشق میشن " از بچگی 😄🙄😶 " گوانگهه مدتها دنبال دختره گشته ولی پیداش نکرده یه روزی از روزها تو خیابون بهش برمیخوره و خلاصه اینا همو می شناسن . این دیدار مصادف میشه با یه سری اتفاقا که باعث کشته شدن پدر دختره به جرم خیانت میشه ، چهره شناس هم که دختررو پیدا کرده به چونا معرفی میکنه و دختره علی رغم اینکه عاشق گوانگهه اس به خاطر پدرش که کشته نشه حاضره با چونا ازدواج کنه ، ولی دیگه چون پدرش به مرگ محکوم شده و چونا هم از نظرش برگرده افت داره ، قضیه کنسل میشه . اینطور میشه که دختره با یه فردی که مثلا انقلابیه و افکار زندگی برابر و فلان داره فرار میکنه و زندگی رو ادامه میده . گوانگهه هم تو این مدت یه عالم کار میکنه و خلاصه امپراطور هنوز ولیعهد رو انتخاب نکرده و ژاپن به کره حمله میکنه ، اونم درحالیکه گوانگهه بدبخت کلی اخطار میده میگه چونا آباماما ، ژاپن مشکوکه ها فلان بیسال ، ژاپن حمله میکنه و 15 روزه می رسه به هانیانگ " پایتخت " گوانگهه که هم دغدغه ی مردم و اینا داره میره به باباش میگه خبر مرگت منو بکن ولیعهد من اینجا می مونم تو گمشو فرار کن با سوگولیات کس کش ، 😐😁 باباشم از خداخاسته این کارو میکنه و تازه میگه که اگه جنگ تموم شد تو باید از مقام ولیعهدی کنار بکشی . واقعا چقد اصلا چی بگم دیگه .
خلاصه تو طول جنگ که چندسالی طول میکشه گوانگهه و اون دختر پا به پای هم می جنگن و اینا و جنگ تموم میشه ، امپراطور برمیگرده پایتخت و می بینه که مردم همگی ازش متنفرن و همه طرفدار گوانگهه شدن و از حسودی میمیره ، هی به هر روشی میخاست این پسره ی بدبخت رو حرص بده و اینا ، بازم همون قضیه زنی که مکمل چهره پادشاه پیش میاد و ملکه از دختره میخاد که با اینکه میدونه گوانگهه و اون عاشق همن ، بیاد با امپراطور ازدواج کنه ، دختره هم می بینه که گوانگهه رو همش شاه داره اذیت میکنه تصمیم میگیره اینطوری بره پیش شاه تا شاید نسبت به گوانگهه حساسیتش کم بشه خبر مرگش ، گوانگهه که اینو می فهمه طفلک انقد سکانس غم انگیزی بودا دنیا جلوی چشمش سیاه میشه و مدتها بیهوش میشه ، دست اخرم شاه چون یه زنگوله پای تابوت زاییده ، میخاد اونو بکنه ولیعهد که همون دختره تو چاییش زهرمار میریزه امپراطور رو میکشه . خودشم زهرو میخوره ولی نمیمیره . ولی خب بهم نمیرسن دیگه .
درکل سریال قشنگی بود . عشق بین گوانگهه و دختره قشنگ بود مخصوصا بازی سئو این گوک خیلی خوب بود .
بعدا که ویکی پدیا اینا اومدن بیشتر راجب بعد تاریخی سریال میام اضافه میکنم . همینقد میدونم که گوانگهه رو خیلی به یونسانگون تشبیه کردن تو تاریخ و دست اخرم تبعیدش میکنن ججو و همونجا میمیره . البته تو این سریال بیشترین کسی که به ویژگی هایی که از یونسانگون گفته شده شبیه بود همین امپراطور سونجو بود . مردک خیلی سادیسمی و پارانویید بود . باید زودتر از اینا کشته میشد .
اتفاقا تو دوران کرونا یه سریال 50 قسمتی هم از این امپراطور دیده بودم اونم سریال قشنگی بود .
پوکساید اثر خودشو کرده و من فعلا حال معمولی دارم . برای همین گفتم بیام پست این سریال رو هم بذارم .
سریال کره ای 💜
::
نوشته شده در يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۵۲ ب.ظ
|
۱
نظر