اورن مانینه . 오랜만이네

یه عالم سریال نگا کردم ولی حوصله نداشتم پستشونو بذارم  . نسبت به اینکه اینجا فعالیت کنم انگیزه ای ندارم . شایدم علاقه . اینطورم نیست که جای دیگه بخام بازم همین منوال رو ادامه بدم . کلا از فضای رقابتی و سمی اینستا که ذهلم میره . اینجاام خودمو جر بدم بیشتر از 30.40 نفر خاننده نداره . دیگه مث قدیم نیست که مردم وبلاگ خانی کنن یا بخان متن بلند بخونن . البته خودم اینطورم حالا احتمالا بقیه هم همینطورن و شاید کلا ذائقه های تغییر کرده و بیشتریا دنبال پست ها و حرفای عوامانه و سطحی هستن . حالا هر چی . به خاطر این دلایل دیگه حسش نیومد تا بیام بنویسم راجب سریالا . البته مث همیشه لیست دارم که بدونم چی دیدم و چی ندیدم . ولی خب نمی شینم داستانشو و نظر خودمو بنویسم . 

داشت اخیرا یه برنامه نگا میکردم کیوهیون و سوگون و جی وون که تو سفر به غرب بودن ، رفته بودن کنیا  و برنامه ی اونا بود با تهیه کنندگی نا پی دی . تو برنامه تو مسابقه اسم یه کتاب رو اوردن و به نظرم جالب اومد  ،گفتم بذا ببینم میتونم دانلود غیرقانونی کنمش 😁 و شانسا پیداش کردم ترجمه ش تعریفی نداشت . داستانش جذاب بود ولی یهویی تموم میشه و دزدای داستان یهویی بی مقدمه به یه روشنی ناگهانی می رسن که اصلا خب خاننده میگه خب که چی چی شد اینجوری شد چه ربطی داشت . دیالوگا و حرفای اونچنان تاثیرگذاری نداشت و راستش وقتی کانسپت داستان دستتون میاد می فهمین که انقدرا هم جالب نبوده که الکی معروف شده و اینطوری . برای یه بار خوندن بد نی . ولی اونقدرا هم میستری نبود . این یه سری جمله هایی از کتاب هستند . 

اسم کتاب : معجزات خار و بار فروشی نامیا 

بیتلز فعالیت خود را به عنوان هنرمندان مستقل شروع کردند. این کار فقط به این دلیل امکان پذیر بود که گروه بیتلز آن طلسم قوی ای را که آنها را کنار یکدیگر نگه داشته بود شکستند؛ دقیقاً همان کاری که کوسو که کرده بود او فقط بعد از این که با والدینش قطع رابطه کرد به آرامش و رضایت رسید قلب های آنها از هم فاصله گرفته بود و وقتی چنین اتفاقی بیفتد راهی برای درست کردن اوضاع وجود ندارد . 

" این جمله منو یا ویکس انداخت . اِن به تنهایی نمیتونست 5 نفر ادم گنده ی دیگه رو کنار هم نگه داره . صرف انرژی بیهوده بود . اونا خیلی وقت پیش از هم دور شده بودن . درسته که همشون الان دارن راه خودشون رو می رن و فن های خودشون رو دارن ولی گفتن اینکه مادیگه ویکس نیستیم و دیسبند شده میتونه همون فنارو به شدت بریزونه . برای همینه با اینکه همشون تو یه کمپانی نیستن تصمیم گرفتن فعلا از اسم ویکس محافظت کنن . درهرحال . خبر اومده که ویکس میخاد اوایل 2026 کامبک بده . هوراااااااااااااااااااااا . قرار اِن هم تو کامبک باشه . هورررررررررررراااااااااا. "

قلب آنها از هم دور شده بود. وقتی این اتفاق بیفتد دیگر تلاش برای درست کردن اوضاع بی فایده است. 

چیزهای ارزون آدم رو ارزون میکنن نه تنها ظاهرت رو بی ارزش می کنن، بلکه روحت رو هم خوار و خفیف میکنن اون ها انسانیت رو ازت می گیرن برای همین آدم باید همیشه بهترین ها رو بخره .



ایکس  عزیزم : 

 https://t.me/healerstarlight

چنل تلگرام ساختم . همینجوری یهویی . هرکی دوست داشت بیاد عضو شه . تو فکرمه اهنگ و معنی اهنگ و عکس و هرچی به نظرم جالب اومد بذارم . 

....

چندجمله بیشتر نمیگم واقعا سریال عالییه . بازی بازیگرا فوق العاده س . گذشته از داستانش که ممکنه بعضی جاهاشو دوست نداشته باشم واقعا همگی عالی بازی کردن . بازی های به شدت متفاوت از همیشه اس  . یوجونگ . یونگ ده . این یاپ . واقعا محشر بازی کردن . و هرکدوم داستان زندگیشون حس های متفاوتی به ادم میده و باعث میشه که مدتها فک کنی که کاش این این کارو نمیکرد کاش فلانی اونجوری زندگی نمیکرد . چی شد که اینجوری شد و خیلی چیزای دیگه . 

.. بعد از مدتها بعد از دیدن سریال این پست رو اپدیت میکنم  و البته که یه عالم از حسایی که از سریال دریافت کردم گذسته . گرچه فک میکنم هنوزم قشنگ بود و متفاوت مخصوصا از لحاظ اینکه یه دختر الکی مظلوم بازی در نیوورد و جنگید و انتقام گرفت از ادمای بیخود زندگیش . گرچه خب تو راهش بعضی ها رو هم قربانی کرد که خب  어쩔수 없었어요 . ولی اونقدرا هم سلیطه نبود . راستش خیلی خوب بلد بود از خوشگلیش استفاده کنه و مهره مار هم داشت و مردا براش می مردن و خب تقصیر خودشون بود که عقلشون رو به کار ننداختن و خودشون رو برای کس دیگه ای همینجوری بیهوده و بی دلیل فدا کردن . 

البته زیاد از پایانش راضی نبودم . اوایل از جونسو خوشم می اومد ولی واقعا ادم سست عنصری بود شایدم ایراد از فیلمنامه بوده باشه . ولی علاوه بر اینکه بلاتکلیف بود عجیب بود که انقد از مامانش بدش می اومد ولی رفت اخر چسبید به مادرش . بعد اخه به تو چه آجین داره چی کار میکنه زندگی تو از اون جدا کن تو اصلا هیچ کس اون نبودی چرا باید تو زندگیش دخالت میکردی چمیدونم مستند مسخره می ساختی بعدم با تصمیم یه طرفه ی خودت میخاستی بکشیش . حالا همه جا مردا عوضین یه جاام زن عوضی باشه . چی میشه . نه ؟ هاها . 

سریالی که دوست دارم وقت بشه یه بار دیگه ببینمش . 

می ترسم یه روز بیام اینجا ببینم بیان بسته رفته 🤣 بس که بالا نمیاد چند روزه . 

چندین تا سریال نگاه کردم که خب اصلا خوشم نیومد بیشترشو زدم جلو . از جمله سریالای در حال پخش کنونی ، همشون اب بودن به جز ایکس عزیزم . که واقعا از 4 قسمت انفجاری اولش خیلی خوشم اومد و بازی کیم یوجونگ تو نقش منفی واقعا عالی بودش . واقعاها . دارم یه سریال قدیمی می بینم که چندوقت پیشا دیدم تی وی داره پخشش میکنه و یئو جین گو توش بود برا همین رفتم دنبال زبان اصلیش بگردم و شانسا با درخاست سایته ، گذاشتتش . یئو جین گو تو این سریال 13 ساله بوده ولی بازیش هر از سونبه ای درخشانتر بوده . واقعا بازیگر به اینا میگن . مخصوصا یئو جین گو که از بچگی تو سریالا بوده و از بچگی هم بازی تاثیرگذار و فوق العاده ای داشته تا الان . 

اسم سریال غول ، راجب یه خانواده س که تو بوسان زندگی میکنن و با کشته شدن پدر خانواده توسط یه ارتشی دزد ، مجبور به فرار میشن ولی در حین فرار از هم جدا می افتن . تو قطار به سمت سئول ، برادر بزرگتر با بازی کیم سو هیون در نقش نوجوانی و جوانی ، برای گمراه کردن تعقیب کننده ها ، از مادر و سه تا خاهر برادر کوچیکش جدا میشه ، هنوز نرسیده به سئول تو یه شهری ، مادر خانواده میمیره و یئو جین گوی 12.13 ساله می مونه و خاهر کوچیکش که 6.7 سالشه و یه نوزاد . واقعا خیلی سختی های زیادی میکشن هردوشون . بدون بزرگتر بدون حامی و واقعا خیلی غم انگیز و هنوزم یادم می افته واقعا ناراحت کننده بودش سرنوشتشون . 

با هزاران بدبختی کانگ مو " یئو جین گو " و خاهرش مینجو و نوزاد ، می رسن به سئول ، همون اوایل رسیدن به سئول باز هم کانگ مو از خاهرش جدا می افته و همو گم میکنن ، بعدش مجبور میشه نوزاد رو بده به یتیم خونه ، که اغلب نوزادها رو میدن به خانواده های خارجی . بعد با بدبختی میره واکسی میشه تا کفش اینو اونو واکس بزنه با یه سری بچه گدا اشنا میشه و مدتی با اونا سر میکنه و خیلی بدبختی میکشه خلاصه . یک عالم اتفاق می افته و بالاخره الان که قسمت 23 هستم ، تونست خاهر و برادرشو پیدا کنه ولی به ناحق افتاد زندان و قبل از زندان افتادن ، برادر بزرگش ، کیم سوهیون ینی ، مجبور شد بهش بگه که کسی که این مدت زیردستش کار میکرد و فک میکرد از این قبل میتونه به جایی برسه ، درواقع قاتل پدرشونه . شخصیتش کاملا تغییر کرد و هیچی دیگه باید ببینم چی میشه . از اونورم برادر بزرگه که با بدبختی تونسته زیردست اون ارتشی عوضی باشه و اعتمادشو جلب کنه یه عالم بدبختی دیگه کشیده . خاهرشونم همینطور . 

سریال واقعا جذاب و فوق العاده پر کشش و هیجانیه . همش فقط راجب این سه نفر نیست طبیعتا یک عالم شخصیتای دیگه هستن مخصوصا نقش شرور سریال که بازی فوق العاده ای داره و کاراکتر جذابیه با اینکه عوضیه . 

این پست رو هم بعد مدتها اپدیت میکنم : 

سریال 20 قسمت اخرش واقعا به شدت خسته کننده و اتفاقات دنباله دار خسته کننده که همش به نفع شخصیت منفی بود افتاد و انقد عصاب خورد کن بود که واقعا قندم می افتاد می دیدمش . ینی ادم از این عوضی تر ندیده بودم . مسخره رو تا قسمت اخر نمی کشتن حالا انگار چه خری بود . اوایل واقعا سریال رو دوس داشتم ولی بعدش افت کرد . 

سریال کره ای  As You Stood By 2025 یا تو کشته شدی 

 باید اسمش میشد مردی از ناکجا اباد ، کاش کنار هر زنی ، مخصوصا زخم خورده ،همچین مردی بود . 

داستان راجب خشونت خانگیه . عین سو که دختر یه خانواده ایه که باباش ، مادرشو کتک میزده ، از این موضوع رنج میبره هم راجب مادر خودش که کاری از دستش براش برنیومده و نمیاد " چون مادره خودش نمی خواد " و هم وقتی زن دیگه ای رو می بینه که همچین اتفاقی براش افتاده ، اتفاقی متوجه میشه که این موضوع متاسفانه واسه دوست صمیمیش هم پیش اومده ، و میخاد بهش کمک کنه ولی چون هیچ راهی برای کمک پیدا نمیکنه ، به این نتیجه که کشتنش بهترین راهه ، میرسن . عین سو اتفاقی با مردی به نام جین سو بک که به نظر یک رگه ی چینی داره و خیلی پولدار و ادم حسابیه اشنا میشه ، تو انبار این رییس خوشتیپ و جنتلمن ، مردی رو می بینه که با شوهر عوضی ، دوستش هی سو ، مو نمیزنه . اونا نقشه میکشن که شوهررو بکشن و این مردو با مدارک شوهرو بفرستن چین . ولی از بد ماجرا این مرده هم کس کش از اب در میاد و بعد از تموم شدن قضایا چال کردن شوهر و دست به سر کردن خاهر شوهر و مادر شوهر پتیاره ، مرده میاد و براشون دردسر درست میکنه . رییس جین خوشتیپ و به شدت جنتلمن که معلوم نی سر چی و رو چه حسابی میخاد به این دو زن اسیب دیده کمک کنه ، متوجه ماجرا میشه و اینجوری کمک از غیب میرسه : منظور رییس جینه . 

خاهرشوهر پتیاره هی سو متوجه میشه که هی سو و عین سو ، داداش کس کشتر از خودشو ، کشتن و چال کردن ، اون چون پلیسه : ینی خاک تو سر اون پلیسی کنن که تو جزوشی ، و میخاد ترفیع بگیره و بره کاخ ابی ، میخاد با کشتن هی سو قضیه رو جوری جلوه بده که هی سو شوهررو کشته و پولاشو بالا کشیده ، و اینجوری خودشونو قدیسه نشون بده  ،همونجور که مامانش داره نشون میده و این ور اونور سخنرانی حمایت از زنان اسیب دیده و خشونت خانگی راه میندازه ، چینجا ... زنیکه خودش همایش راه مینداخت بعد پسر خودش کس کش بود که هیچ ، میدونست که زنشو کتک میزنه و اصلا هیچی به روشون نمی اوردن . واقعا خیلی خانواده حروم زاده ای بودن . ینی همشون باید یه فصل اول کتک زد هرروز ، بعدشم بندازی تو لباستشویی بمیرن . 

خلاصه گند همه چی در میاد و هی سو تصمیم میگیره که بره خودشو تحویل بده ، از اون طرفم عین سو با ماشین خاهر شوهر و مادر شوهر پتیاره که حامل مرد شبیه به شوهره هستن که کشتنش ، تصادف ایجاد میکنه و بله ابروی اونا هم جلوی همه میره . و می افتن هلفتونی پتیاره ها . 

این وسط دست، غیب اقای خوشتیپ رییس جنتلمن ، که دستش به خیره ، چی گرفت نمیدونم ، شاید فقط توشه ی اخرت ؟ 

من فقط از زیبایی ها و قشنگی های این مرد لذت بردم . همین . کل سریال رو به عشق اون میدیدم . وگرنه موضوعش خیلی عصاب خورد کن بود . نقشه قتلشونم خیلی ایراد داشت احمقانه بود . اونم با وجود فامیلی که پلیسه . ولی خب اخرش با خوشی تموم شد دیگه . 

درکل بد نبود . غم انگیز بود . 

سریال ژاپنی عشق در تاریکی : 

هیروکی نویسنده‌ای مستقل است که در حال تحقیق درباره یک پرونده قتل زنجیره‌ای در توکیو است. او در جریان این تحقیقات با ماکوتو تسوتسویی (کارگردان برنامه خبری تلویزیونی) آشنا می‌شود و رابطه‌ای میان آن‌ها شکل می‌گیرد.اما با پیشرفت داستان، شک‌هایی درباره خود هیروکی به‌عنوان مظنون اصلی قتل‌ها به‌وجود می‌آید. این تردیدها باعث می‌شود ماکوتو بین احساساتش و وظیفه‌اش دچار کشمکش شود. 

15 سال پیش مادر هیروکی به قتل رسیده و هیروکی به عنوان مضنون دستگیر شده ، علتشم این بوده که خون روی لباسش خشک شده بوده و بعد پلیس و بقیه اومدن سر صحنه قتل . حالا به هر شکلی بابای هیروکی میره خودشو به عنوان قاتل معرفی میکنه . حالا بعد از این مدت . دوباره قتلهایی رخ داده . و بعد از تحقیقات پلیس به هیروکی مضنون میشه . نه به این خاطر که 15 سال پیشم مضنون بوده . همینجوری بازجویی و مضنونی ادامه دار میشه تا اخرش . بالاخره مشخص میشه که هیروکی به دلایلی مجبور بوده یه جورایی با قاتل همکاری کنه . 

کمی تا قسمتی حوصله سر بر شد یه جاهاییش ولی درکل به خاطر گل روی هیروکی که جذاب بود نگاهش کردم تا اخر . بد نبود در کل . 

سریال ژاپنی The Monster Within هیولای درون : مامونو

عنوان «مامونو» به هیولایی اشاره دارد که ممکن است درون هرکدام از ما پنهان باشد. 

کاجین وکیل زن، مستقلیه که تو جامعه مرد سالار تونسته جایگاه خودشو پیدا کنه . سر یه اتفاقی اون با زنی اشنا میشه که شوهرش دست بزن داره . و این میشه شروع اشنایی اون با همون مرده : ایتیا . که با عذرخاهی و مست بودن و تلفن رو اشتباه گرفتن قضیه کتک اون شب رو ماسمالی کردن . زنه به شکل عجیبی به سمت این مرد جذاب کشیده میشه . مدتی باهم قرار میذارن . " ایتیا هنوز زنشو داره ها " و بالاخره ایتیا یه روز اون روی واقعیشو نشون میده . اخرشم همون زنش می کشتش . 

مرد جذابی بود ولی حیف عوضی بود . سریال جذابی بود . جذابیت بصری 🤣 .

یه سریال دیگه ام دیدم که اسمش رو هرچقد گشتم پیدا نکردم . خیلی خنده دار بود . یه گیشا از دوران ادو یهویی به توکیو میاد و اولین نفری که می بینه پسری که تو کافی شاپ کار میکنه و ده ساله که یه دختری رو میخاد و هنوز بهش اعتراف نکرده . گیشا همینجوری یهویی بیمقدمه میره خونه همون پسره .  صحنه های خنده داری داشت کلا گرچه واقعا اب بود و بازیگرای چشم گیری هم نداشت . گرچه اون رییسه شرکته که گیشا عاشقش شده بود بامزه بود . 

سریال چینی عشق در میان ابرها : LOVE IN THE CLOUDS 

جی بوزای جنگجویی کاریزماتیک با گذشته ای تلخ و تاریک و مرموزه . اون با جنگیدن با جنگجوی کوه یانگ فلان ، مینگ شیان ، میتونه اونو شکست بده و باران الهی رو برای سرزمین خودش به ارمغان بیاره . بعد از شکست مینگ شیان با سمی مهلک مسموم میشه و علنا توسط مامانش دور انداخته میشه . اون به سرزمین جی بوزای میاد چون فک میکنه که اون مسمومش کرده . و همچنین دنبال پادزهرش بگرده که شایعه ها میگن دست جی بوزای هست . حالا چی ؟ مینگ شیان در واقع دختره . اون به جی بوزای نزدیک و اینا عاشق میشنو اینا . تهشم ازدواج میکنن و بالاخره بی اعتمادی که جی بوزای به همه داشت نسبت به مینگ شیان که الان خود واقیعشه دختره . مینگ یی ، از بین میره و عاشق مینگ یی میشه . تا جایی که قلبهاشون بهم متصل میشه و مینگ یی میتونه به درون جی بوزای رسوخ کنه و ببینه که پادزهر: ارزن طلایی ، موردنظر دست جی بوزای هست . ولی در اخر جی بوزای مچشو میگیره و پادزهر رو نابود میکنه چون به استادش که سازنده این پادزهر هست قول داده که این رو به کسی نده . حالا پایینتر گفتم قضیه دیتل ترش رو . الان میخام بگم که چرا من سریال رو دراپ کردم . 

از قسمت 20 به بعد واقعا اب شد و یجوری انگار داشت به بچه نشون میداد سریال رو . واقعا خنده دار بود . یه سی درامر یا کی درامر دیگه تقریبا میتونه ادامه سریال رو حدس بزنه و متوجه روابط و مرموزیات سریال بشه . یجوری توهین به شعور بیننده س به نظرم .

جی بوزای که برای مدت 20 سال ارزن طلایی ساخته ی استادش رو تو وجودش حفظ کرده چون نمیخاد قولش رو نسبت به استادش بشکنه اونو حتی به عشقش نمیده و نابودش میکنه . بعدش مینگ یی که همچنان تا قسمت 25 به جی بوزای هویت واقعیش رو نگفته با اینکه جی بوزای کل زندگیش رو انداخته تو دایره ، با استادش از همون کوه فلان ، میره تا کتاب به جا مونده از خاندان بو ، همون استاد جی بوزای ، رو پیدا کنه تا بتونن ارزن طلایی که پادزهر هست رو بسازن . جی بوزای به کمک اینا میاد درحالیکه دیگه متوجه شده که مینگ یی همون مینگ شیانه و جر واجر کردن خودش برای پیدا کردن ارزن طلایی برای خودش بوده نه کس دیگه ای یا قدرت ، تو پرانتز بگم که چرا این ارزن طلایی انقد مهمه و از اول سریال همه دنبالشن ، چون با وجود ارزن طلایی فرد میتونه به نامیرایی و قدرت بی انتها برسه . تو اون کوهی که رفتن تا کتاب رو پیدا کنن یه محافظی میاد خون اینارو امتحان میکنه و اگه از خاندان بو ، باشن راهشون میده . خلاصه معلوم میشه که مینگ یی دارای اون خونه و در براش باز میشه و میره تو یه خونه ای و اونجا اگاهی الهی باقی مونده از استاد جی بوزای و خاهرش رو می بینه . و خلاصه که اگه سریال رو از اول دیده باشین و با این ژانر اشنا باشین واقعا تابلوعه که الان مینگ یی از خاندان بو هست و به این سرزمین جی بوزای از اولشم تعلق داشته . ولی این موضوع رو انقد کش میدن که حد نداشت . بعدشم معلوم میشه که جی بوزای درواقع شاهزاده ی کوه یانگ فلان بوده و جاش با مینگ یی عوض شده . اینجارو هم به شدت کند حوصله سر بر . اخرشم یا این میمیره یا اون یا هردو زنده می مونن . چون خود جی بوزای هم سم تو بدنش داشته که همین استاده نجاتش داده و میگن سم ممکنه بعدها عود کنه . مسخره . 🤣

اینجور سریالا داستانای به ظاهر پیچیده ای دارن . ولی در کل ابی بیش نیست . من شخصا فقط به خاطر جذابیت بی انتهای جی بوزای تا 20 نگاهش کردم . ولی تا همون 20 هم بامزه بود برام . عشقشون و اینا . موضوع های دیگه فرعین . این ژانر سریال جاودان ها و اینا هستن ، ولی فقط اسمشون جاودانه س . 

حالا بیشتر براتون بازش میکنم :

اول بگیم که جی بوزای ینی چی ؟ 

🈶 معنی اسم "جی بو زای" (季不哉)

🔹 季 (Ji)

  • در زبان چینی می‌تونه به معنی "فصل" باشه، ولی در نام‌ها معمولاً به عنوان نام خانوادگی استفاده می‌شه.

  • همچنین می‌تونه اشاره به چیزی گذرا یا ناپایدار داشته باشه—مثل فصل‌هایی که می‌گذرن.

🔹 不哉 (Bu Zai)

  • ترکیب فلسفی و شاعرانه‌ست:

    • یعنی "نه" یا "نبودن"

    • یک واژه‌ی قدیمی‌ست که در متون کلاسیک برای تأکید یا پایان جمله استفاده می‌شه، مثل "باشد!" یا "نیست!"

  • پس "بو زای" می‌تونه معنی بده: "نبودن"، "ناپدید شدن"، یا حتی "من نیستم آن‌که می‌پنداری"

🧠 تفسیر نمادین

اسمش می‌تونه این‌طور تعبیر بشه:

"کسی که از فصل‌ها می‌گذرد، ولی هرگز در هیچ‌کدام نمی‌ماند." یا "آن‌که نیست، آن‌که نمی‌خواهد تعریف شود."

و این دقیقاً با شخصیت جی بو زای هم‌خوانه:

  • از دنیای طردشده میاد، ولی نمی‌ذاره گذشته‌ش تعریفش کنه.

  • همیشه در حال تغییر، فرار، و بازتعریف خودشه.

  • نمی‌خواد به هیچ قلمرو یا هویتی وابسته باشه—نه قهرمان، نه شرور، نه قربانی.

شش قلمرو  تو  سریالای این سبکی چیه اصلا ؟

"شش قلمرو" نه‌تنها در Love in the Clouds بلکه در خیلی از سریال‌های ژانر شوان‌هوان (Xuanhuan) و شیان‌شیای (Xianxia) نقش محوری دارن. بیا با هم هم از نظر داستانی بررسیش کنیم، هم از نظر فلسفی و فرهنگی:

🌌 شش قلمرو در Love in the Clouds

در این سریال، شش قلمرو به نام Hexu Six Realms شناخته می‌شن. هر قلمرو نماینده‌ی یک نوع قدرت، فلسفه، و سبک زندگیه:

  1. Jixing Abyss – دنیای تاریک، تبعیدی‌ها، و کسانی که از جامعه رانده شدن. جی بو زای از اینجاست.

  2. Yaoguang Realm – قلمرو سلطنتی، نظم و افتخار. مینگ شیان (مینگ یی) شاهزاده‌ی اینجاست.

  3. Sunken Abyss – دنیای ممنوعه، جادوهای ممنوع، و جاه‌طلبی‌های خطرناک. مو چی بای با اینجا ارتباط داره.

  4. Fairyland (Realm of Spirits) – دنیای اسرارآمیز، جایی که تعادل کیهانی حفظ می‌شه. ورود بهش ممنوعه.

  5. Lingxu Mountains – محل آموزش روحانیون و جنگجویان مقدس.

  6. Heavenly Mirror Domain – دنیایی که زمان و حافظه در اون تغییر می‌کنه. معمولاً برای سفرهای ذهنی یا بازسازی خاطرات استفاده می‌ش

چرا این شش قلمرو مهمن؟

در فرهنگ چینی و ژانرهای فانتزی شرقی، جهان به صورت لایه‌لایه دیده می‌شه—مثل بدن انسان، که هم جسم داره، هم روح، هم ذهن. این شش قلمرو:

  • نماد تضاد بین نور و تاریکی، نظم و هرج‌ومرج، حقیقت و فریب هستن.

  • به نویسنده‌ها اجازه می‌دن که شخصیت‌ها رو در سفرهای درونی و بیرونی قرار بدن.

  • باعث می‌شن که داستان فقط درباره‌ی عشق یا جنگ نباشه، بلکه درباره‌ی رشد، انتخاب، و رهایی باشه.

  • مینگ شیان (که بعدها با نام مینگ یی شناخته می‌شه)، شاهزاده‌ی کوه یائوگوانگه که از ۱۳ سالگی با جادویی خودش رو به شکل مرد درآورده تا بتونه در مسابقات جنگی شرکت کنه.
  • او به مدت ۷ سال بی‌رقیب بوده و همیشه قهرمان Qingyun Conference بوده.

🧪 نقطه‌ی عطف

  • در قسمت اول، جی بو زای، جنگجوی مرموزی از دنیای Jixing Abyss، مینگ یی رو شکست می‌ده و تبدیل به ستاره‌ی جدید می‌شه.
  • اما مینگ یی که از این شکست شوکه شده، تصمیم می‌گیره با هویت جعلی یک رقاص وارد زندگی جی بو زای بشه تا ازش انتقام بگیره و در عین حال دنبال پادزهری برای سمی باشه که خودش بهش آلوده شده.

🎭 بازی‌های ذهنی و احساسی

  • هر دو شخصیت، هویت واقعی‌شون رو پنهان می‌کنن. جی بو زای هم اون‌قدر که نشون می‌ده بی‌خیال و بی‌هدف نیست.
  • رابطه‌شون پر از کشمکش، فریب، و لحظات عاشقانه‌ست. گاهی به هم نزدیک می‌شن، گاهی از هم دور می‌شن.
  • در قسمت‌های اخیر، رازهایی از دنیای پریان (fairyland) و گذشته‌ی هر دو شخصیت فاش می‌شه که همه‌چیز رو زیر و رو می‌کنه .

سؤال فوق‌العاده‌ای پرسیدی Asi جان، چون دقیقاً همین دو نکته—دلیل جنگ و هویت پنهان—هسته‌ی احساسی و فلسفی سریال Love in the Clouds رو تشکیل می‌دن. بیا با هم بازش کنیم:

⚔️ چرا جی بو زای و مینگ یی با هم می‌جنگن؟

  • جی بو زای از دنیای تاریک و طردشده‌ی Jixing Abyss میاد. اون در کودکی تحقیر شده، به عنوان "بچه‌ی رهاشده در مرز" شناخته شده، و برای زنده موندن مجبور به فرار و مبارزه بوده
  • مینگ یی (در اصل مینگ شیان)، شاهزاده‌ی کوه Yaoguang، از ۱۳ سالگی آموزش دیده که باید همیشه پیروز باشه تا بتونه "باران مقدس" رو برای قلمروش به دست بیاره
  • هر دو در مسابقات Qingyun Conference با هم روبه‌رو می‌شن—جایی که قدرت، افتخار، و آینده‌ی قلمروهاشون در گرو پیروزیه.
  • پس جنگشون فقط یک رقابت شخصی نیست؛ بلکه نماد دو جهان متضاده: تاریکی و نور، طردشدگی و افتخار، بقا و وظیفه.

👤 چرا مینگ یی خودش رو شبیه پسر کرده بود؟

  • از ۱۳ سالگی، مینگ شیان با جادویی خودش رو به شکل مرد درآورد تا بتونه در مسابقات جنگی شرکت کنه، چون زنان اجازه‌ی حضور نداشتن
  • به مدت ۷ سال، با این هویت جعلی، بی‌رقیب بود و به عنوان "خدای جنگ" شناخته می‌شد.
  • اما این هویت پنهان، فشار روانی زیادی روش گذاشته بود. همیشه باید پیروز می‌شد، چون شکست یعنی نابودی قلمروش.
  • بعد از شکست از جی بو زای، تصمیم گرفت با هویت جدید یک رقاص، بهش نزدیک بشه تا هم انتقام بگیره، هم رازهایی رو کشف کنه.

این دو شخصیت، مثل آینه‌ی همدیگه‌ان—هر دو زخمی، هر دو دروغ‌گو، و هر دو در جستجوی چیزی فراتر از قدرت: شاید رهایی، شاید عشق، شاید حقیقت.

🌌 دشمنی بین دو دنیا

  • Jixing Abyss جاییه که افراد طردشده، محکوم، یا فراموش‌شده زندگی می‌کنن. جی بو زای از اون‌جاست—با گذشته‌ای پر از درد و بی‌اعتمادی.

  • Yaoguang Realm قلمروی سلطنتی و مقدسه، جایی که مینگ شیان (همون مینگ یی) به عنوان شاهزاده بزرگ شده. اونجا همه‌چیز بر اساس نظم، افتخار، و وظیفه‌ست.

  • این دو دنیا از نظر تاریخی و جادویی با هم در تضاد بودن. مسابقات Qingyun Conference هم مثل صحنه‌ایه برای اثبات برتری یکی بر دیگری.

🥀 چه کسی مینگ یی (مینگ شیان) رو مسموم کرده؟

  • مینگ یی با زهر نادری به نام "گل اندوه‌زا" (Leaving Grief Flower) مسموم شده. این زهر نه‌تنها جسم رو تحلیل می‌بره، بلکه روح رو هم کم‌کم محو می‌کنه.

🧪 چرا پادزهر دست جی بو زای افتاده؟

  • جی بو زای، بدون اینکه بدونه، در کودکی توسط همان مو چی بای نجات داده شده و بهش پادزهری داده شده که در بدنش ذخیره شده—نوعی "خون درمانگر".

  • وقتی مینگ یی متوجه می‌شه که تنها راه نجاتش، دسترسی به خون جی بو زایه، تصمیم می‌گیره بهش نزدیک بشه—نه فقط برای انتقام، بلکه برای بقا.

  • اما این نزدیکی، کم‌کم از یک نقشه‌ی سرد و حساب‌شده، به یک رابطه‌ی پیچیده و احساسی تبدیل می‌شه.

💔 پس چی می‌مونه؟

مینگ یی بین سه چیز گیر کرده:

  1. غرور جنگجویانه‌اش که نمی‌ذاره از دشمن کمک بخواد.

  2. ترس از فاش شدن هویتش که می‌تونه همه‌چیز رو نابود کنه.

  3. احساسی که داره شکل می‌گیره—عشقی که نمی‌دونه از کجا اومده، ولی نمی‌تونه انکارش کنه.

و جی بو زای؟ اون هم داره کم‌کم می‌فهمه که این رقاص مرموز، فقط یه مأمور نیست… بلکه کسیه که شاید بتونه زخمشو درک کنه.

🧙‍♂️ استاد جی بو زای و پادزهر

  • استاد جی بو زای، یان شیائو، پزشک تبعیدی از Jixing Abyss، کسیه که پادزهر رو در بدن جی بو زای ذخیره کرده—نوعی درمان جادویی که فقط با خون فعال می‌شه.

  • این استاد، در گذشته توسط مو چی بای کشته شده، چون حاضر نشد فرمول پادزهر رو به خاندان سلطنتی بده. 

...